تبليغاتX
عرب ایران

عرب ایران

اجتماعی - فرهنگی-تاریخی-سیاسی

 
اِنهم أطفال الأهواز, يتركون أحلام الطفولة ورائهم
اِنهم أطفال النفط , بلا مسكن وبلا مأوى...
اِنهم أطفال الأهواز, يداومون بالعمل بدل المدارس...
فهل هو القدر الذي سرق منهم الطفولة؟؟ أم أن الطغاة هم من سرقوا منهم أفراحهم....
اِهداء لكل طفل أهوازي.... يعمل بجد ليكسب لقمة عيشه ... انتم تستحقون حياة أفضل... ونعدكم بأن نسعى لنمنحكم اِياها.....
 
 سوزا الطائي

لما الدمع يجتاحني...

ولما الحزن يضرب قلبي وينكسر؟؟

ولما بركان الهم في وجودي, ينفجر؟؟

أهو القدر....

أم أنهم سرقوا منّا القمر؟؟

لما دميتي ممزقة ؟؟

وثيابي ممزقة ؟؟

وطفولتي مسلوبة, وأحلامي ممزقة ؟؟

لما قصصي بلا وطن ؟؟

ولما نومي بلا وسادة ؟؟

ولما الوجع اِختارني

لأصبح بلاده؟؟

لما الفرح منّي يبتعد

والسعادة عندي تنتحر؟؟

أهو القدر...

أم أنهم سرقوا منّا القمر؟؟

....

ذات ليلة...

غاب أبي....

سرق الطغاة أبي ....

وغاب من بيتنا الخبز والماء

وقتها عرفت الشقاء

عرفت كيف أصنع الخبز لعينيّ أختي

وكيف أرسم البسمة لدمعة أمي ...

وقتها عرفت أنّي أبي

حتى ولو غاب أبي...

فأنا أعمل كأبي...

وأكسب كأبي...

حتى قبل بلوغي الثانية عَشَرْ

لعبي رميتها

وقصص الطفولة أنهيتها

فأنا .... وجع السماء

وطفولتي , أحزان ومطر

أهو القدر...؟؟؟

لا ليس القدر...

اِنهم سرقوا منّا القمر....

 

کودکی در عهد سرکوب.....

سروده سوزا الطائی

ترجمه ابو نزار حمدی

كودكان نفط،كودكان بي خانمان وبي سر پناه ،انها كودكان اهوازي هستند

آرزوهای کودکانه خویش را در پشت سر فراموش کرده اند

آری کودکان اهوازی بجای کلاس درسِ ِ روزانه سرکلاس مشقت و کار حاضر میشوند، آیا این خواست تقدیر است؟

آیا این تقدیر است که  کودکی را از انها ربوده یا اینکه ستمگران خنده ها ، ارزوها وشادیها یشان را ربودند؟

هدیه به همه کودکان اهوازی، هدیه به کودکانی که در کنار لوله های نفط  تحمل انواع مشقتها میکنند

 تا شادی را برای دیگران بخرندآری شما مستحق زندگی بهتر هستید وما این وعده را به شما میدهیم.

کودکی در عهد سرکوب.....

سروده: سوزا الطائی

ترجمه: ابو نزار حمدی

وقتی که اشک چشمهایم را پر میکند

وقتی که حزن واندوه قلبم رامی فشرد

وسپس میشکند

ووقتی که آتشفشاني از غم

 در وجودم منفجر شود

آیا این خواست تقدیر است؟

یا اینکه ستمگران ماه تابان را از ما ربوده اند؟

وقتی که عروسکم سوراخ سوراخ باشد

لباسهایم مندرس،

،کودکی ام پاره پاره

وآرزوهایم برباد رفته باشد

وقتی که قصه هایم بی نام و نشان وخوابم بی خوابی باشد

وقتی که رنج انتخابم کرد تا لانه اش باشم

وقتی که خوشی از من دوری جست

وقتی که خوشبختی در مقابل دیدگانم خود کشی كرد

ایا این خواست تقدیر بود؟؟

 یا اینکه ستمگران ماه تابان را از ما ربوده اند؟؟

در یک سیه شبی

پدرم ناپدید شد

ستمگران پدرم راربودند

با رفتن او آب ونان از خانه ما نيز رفت

آنوقت هست که مشقت راشناختم وبا رنج آشنا شدم

یاد گرفتم که چطور با آوردن نان چشمهای زیبای خواهرم را زیباتر کنم

و لبخندی زيبا بر اشکهای مادرم نقش بندد

ان وقتها فهمیدم که من پدر هستم در غیاب او

همچون او کار کردم

وهمچون او رنج کشیدم

قبل از سن دوازده سالگی

بازیچه هایم را کنار گذاشتم وداستانهای کودکانه را از یاد بردم

آری من درد آسمانی هستم

وکودکی ام، اندوه است وباران

ایا این خواست تقدیر بود؟؟؟

نه هرگز،  خواست تقدیر این چنین نیست

آنها ماه تابان را از ما ربودند.........

***

13-07-2006

مصدر:

 www.ahwazculture.net

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 23:48  توسط اهوازی  | 

   
                   

مسئولان سازمان حقوق بشر اهواز در مصاحبه با رادیو فردا می گوید: ده نفر در ماه ژوئن بوسیله دادگاه انقلاب اسلامی اهواز محکوم به مرگ شده اند

http://radiofarda.com/
  سازمان حقوق بشر اهواز در نامه ای به چند تن از مقامهای بین المللی می گوید ده ها تن از شهروندان اهواز با خطر مجازات اعدام روبرو هستند. در این نامه آمده است ده تن از شهروندان عرب تبار اهواز به جرم جاسوسی برای آمریکا، بریتانیا و اسرائیل و نیز محارب بودن در طی محاکمات مخفی به اعدام محکوم شدند و در انتظار فرمان اعدام از دیوانعالی کشور در تهران اند. به گفته این سازمان هیچ مدرکی دال برگناهکار بودن این افراد ارائه نشده است. دکتر کریم عبدیان از مسئولان سازمان حقوق بشر اهواز در مصاحبه با رادیو فردا می گوید: ده نفر در ماه ژوئن بوسیله دادگاه انقلاب اسلامی اهواز محکوم به مرگ شده اند. خانواده های اینها به ما خبر داده اند که احتمال اعدام اینها بسیار بالاست. علاوه بر این ده نفر 22 اهوازی از خوزستان به نقل از دادستان تهران به اعدام محکوم شده اند. [ audio ]
 
(rm) صدا | (wma) صدا [ 3:38 mins ]
http://radiofarda.com/
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 17:55  توسط اهوازی 

 

موقع عربستان ـ منظمة حقوق الانسان الأهوازية

 

تحرك عاجل :

 

 إلى منظمة العفو الدولية

إلى لجنة الدفاع عن حقوق الإنسان في الأمم المتحدة

الى المنظمة العربية لحقوق الانسان

الى كافة منظمات حقوق الانسان الايرانية

إلى كافة المنظمات المعنية بحقوق الإنسان والتي تهمها القضايا الإنسانية

 
ارتكبت السلطات الايرانية انتهاكاتها بحق ابناء شعبنا العربي الاهوازي والتي شملت حملات اعتقالات والاعدامات منذ اندلاع انتفاضة الخامس عشر من نيسان عام 2005، ولم يمر يوم إلا وتقوم هذه السلطات بإرسال المزيد من مواطنينا سجونها وتمارس بحقهم أبشع أنواع التعذيب الجسدي والنفسي، ورغم النداءت المتكررة من المنظمات الدولية والإنسانية ولاسيما تلك المنطوية تحت لواء هيئة الأمم المتحدة ألا ان النظام الإيراني شأنها شأن أي نظام شمولي ديكتاتوري غالبا ما يدير ظهره لمثل هذه النداءات الإنسانية.

 حيث اصدرت محكمة الثورة في الأهواز حكم الاعدام بحق عشرة من مواطنينا الأهوازيين بتهمة المشاركة في التفجيرات التي حدثت في مدينة الأهواز واسمائهم كالتالي:

 

1ـ يحيى ناصري

2ـ ناظم بريهي

3ـ عبدالامام زائري

4ـ عبدالزهراء هليجي

5ـ حمزة سواري

6ـ جعفر سواري

7ـ ريسان سواري

8ـ عبدالرضا نواصري

9ـ علي حلفي

10ـ  زامل باوي

 

ونقلت محكمة الثورة هذه الاحكام الى العاصمة طهران (ديوان عالي) للتصديق وثم تنفيذ الاعدام بحق ابناء شعبنا العربي، وهذا يعتبر انتهاكاً للدستور الايراني وكافة القوانين والمواثيق الدولية لحقوق الانسان وعدم التجواب للنداءات الدولية التي وجهت الى السلطات الايرانية وبذلك ليصبح السجين العربي الأهوازي تحت رحمة جلاديه يدقونه اشد أنواع العذاب.

 

اننا نطالب منظمات حقوق الانسان كافة وخاصة التابعة للامم التمحدة وضع حد للسلطات الايرانية والانتهاكات التي تقوم بها بحق ابناء شعبنا وهناك المئات من المعقليين الاهوازيين السياسيين التي تهددهم احكام الاعدام وبتهم تحددها السلطات الايرانية بصفتهم نشطاء سياسيين عرب يدافعون عن حقوق شعبهم المشروعة. وسبق ادرجنا اسمائهم ضمن قائمة المعتقليين واحتمال اصدار احكام الاعدام بحقهم في الايام القريبة القادمة وذلك بموجب التصريحات الصادرة عن "اميرحيات مقدم" رئيس محافظة الأهواز ونذكر اسمائهم مرة اخرى في بياننا هذا:

 

1ـ عماد باوي

2ـ محسن باوي

3ـ طارق عبيات

4ـ عبدالرضا نواصري

5ـ محمد علي لفتة سواري

6ـ مسلم الحائي

7ـ سعيد حميدان

8ـ د. عودة عفراوي

9ـ علي رضا سلمان دلفي

10ـ علي مطوري زادة

11ـ جليل بريهي

 

 كما اننا تأكدنا بان السلطات السورية سلمت الناشط السياسي سعيد صاكي والذي سبق وأن اِعتقل في سوريا، حيث تم تسليمة الى السلطات الايرانية وانه معتقل حاليا في مركز الاستخبارات الايرانية في الأهواز وحياته مهددة.

 

 اننا باسم منظمة حقوق الانسان الاهوازية، نناشد لجنة الدولية لحقوق الانسان في اللامم المتحدة ومنظمة العفو الدولية وكافة المنظمات المعنية بحقوق الانسان في العالم تطالب السلطات الايرانية بوقف سياسة الانتهاكات التي تمارسها بحق ابناء شعبنا ووقف احكام الاعدام الصادرة بحق عشرة من ابناء شعبنا العربي وتقديم السجناء السياسيين الاهوازيين الى المحاكم العلنية وعادلة وبحضور محامين وعوائلهم. والمطالبة بالافراج عن كافة المعتقليين السياسيين التي يتعرضون إلى التعذيب الوحشي وتنتهك كرامتهم.

 

6 – 7 – 2006

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 17:33  توسط اهوازی 

   
قطعنامه در مورد وضعيت حقوق بشر در –اوراما ، در اتيوپی- :کابيندا، در آنگولا- و خوزستان، در ايران.
Implementation of Uinted Nations General Assembly Resolution 66/251:

un--al ahwaz 28-6- 2006.pdf

 

سازمان ملل- مجمع عمومی

 
کميسيون حقوق بشر – اولين جلسه - دستور کار شماره 4

 
 قطعنامه 60/251 “Human Rights Council”  شماره A/HRC/1/NGO/42      26 June 2006

 
اين قطعنامه  از طرف "مرکز مطالعات اهواز" (Ahwaz Studies Center)، "سازمان حقوق بشر اهواز"Ahwaz Human Rights Organization) )، "حزب همبستگی دمکراتيک اهواز"(Democratic Solidarity Party of Ahwaz) و" بنياد تعليم و تربيت وحقوق بشر اهواز"(Ahwaz Education & Human  Rights Foundation) به " فدراسيون بين المللی برای حمايت از حقوق اقليتهای ملی و مذهبی"    IFPREPLOMبا داشتن مقام وحق ويژه مشاورتی در اکوساک) در ماه های مه و ژوئن امسال  جهت مطالعه و بحث به کميسيون جديد التاًسيس حقوق بشر،  مجمع عمومی و دبير کل سازمان ملل  تقديم شده و مورد قبول واقع شده است.

 

قطعنامه در مورد وضعيت حقوق بشر در –اوراما ، در اتيوپی- :کابيندا، در آنگولا- و خوزستان، در ايران.


(  IFPREPLOM  بدينوسيله اين قطعنامه را درمورد شرايط و اوضاع حقوق بشر د ر مناطق زير تقديم ميکند:

  1. خلق اوروما....Oromo..........
  2. خلق کابيندا....Cabinda.........
  3.  .خلق بومی عربهای اهواز در خوزستان (Indigenous Ahwazi-Arab People)  در جمهوری اسلامی ايران: با استناد به گزارش آقای ميلون کوتاری نماينده و رپارتور ويژه دبير کل سازمان ملل که در ماه جولای گذشته-۲۰۰۵-به اهواز سفر کرده اند، به شرح شرايط بد زندگی اقليتهای ملی و مذهبی کرد، عرب، بهائی و لک و ديگر عشاير اشاره  نموده و سپس به دولت ايران پيشنهاد ميکند به ايالات و مناطق عقب نگه داشته شده خوزستان و بلوچستان و اقليتهائيکه تاريخاً به حاشيه رانده شده مانند کردها و عربها توجه خاصی بايد مبذول شود و سياست لازم در رفع اين نارسائيها اعمال شود.

برای مثال آقای ميلون کوتاری نماينده و رپارتور ويژه دبير کل سازمان ملل سپس ميفزايد: "وقتی شما از اهواز ديدن ميکنيد وضعيت غير عادی منطقه را ميبينيد که هزاران خانواده در کنار مزبله ها و اگو های باز، بدون هيچگونه بهداشت، بدون هيچگونه آب لوله کشی و يا آب آشاميدنی، بدون برق و بدون گاز زندگی ميکنند....دولت شهرک هائی در مناطق عرب ميسازد و ساکنان آنرا از خارج منطقه ميآورد- برای نمونه اين شهرک شيرين شهر که ساکنان آنرا از مناطق يزد و مناطق مرکزی آورده اند....گزارشی که ما در يافت کرده ايم نشان ميدهد دويست تا دويست و پنجاه هزارخانوار از دهات و قصبه های خود به زور اخراج شده اند"

فدراسيون بين المللی برای حمايت از حقوق اقليتهای ملی و مذهبی (   IFPREPLOMاز کميسيون حقوق بشر سازمان ملل (United Nations Human Rights Commission) تقاضا دارد که از دولت ايران بخواهد که در مورد پيشنهاد آقای کوتاری داير بر پرداخت قيمت مناسب به مشاورزان عرب اهوازی، فراهم آوردن کمک و مساعدت برای مردم بومی استان بخصوص به آنهائيکه در اثر اجرای پروژه های صنعتی آسيب ديده اند،   پيگيری لازمه را بکنند و در کل ميباست به حقوق انسانی اقليتها احترام بگذارد.

ترجمه از تکست انگيسی: مركز مطالعات اهواز

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 21:37  توسط اهوازی 

 

Thu / 29 06 2006 / 7:30
ايرنا: يكی از روزنامه‌های عربستان سعودی چند روز پيش اعلام كرد كه‌شش تن از زنان تحصيلكرده اين كشور به عنوان مشاور در مجلس مشورتی اين كشور مشغول فعاليت شده‌اند.
به نوشته اين روزنامه، اين تعداد كه تمامی آنها از اعضای هيات علمی دانشگاه‌ها و كارشناسان علمی در رشته‌های مختلف هستند به طور نيمه وقت و به عنوان مشاور در مجلس فعاليت خواهند كرد.
حدود نيمی از جمعيت حدود ‪ ۱۶ميليونی عربستان را زنان تشكيل می‌دهند اما آنان تنها اجازه فعاليت در برخی مشاغل خاص را دارند.
دولت سعودی طی سالهای اخير به ويژه در دورانی كه"عبدالله بن عبدالعزيز" زمام امور اين كشور را - چه در دوران وليعهدی و چه در زمان پادشاهی - در دست‌داشته است با مشاركت بيشتر زنان در عرصه‌های مختلف به ويژه‌امور اقتصادی موافقت كرده است.
انتخاب زنان به عنوان اعضای هيات مديره بانك ها، استفاده ازتنها خلبان زن سعودی در يك شركت خصوصی هواپيمايی ، شركت زنان به عنوان رای‌دهنده در انتخابات اتاق‌های بازرگانی و صنايع از جمله امتيازات چند سال گذشته دولت به زنان عربستان به ويژه در زمينه‌های اقتصادی بوده است.
در كنار امتيازات اقتصادی كه دولت برای زنان در نظر گرفته است برخی تلاشها برای توسعه اين امتيازات به بخش سياسی نيز صورت گرفته است تا جايی كه چندی پيش شاهزاده "عادله" دختر ملك عبدالله پادشاه عربستان خواستار عضويت زنان در مجلس مشورتی اين كشور شد.
عادله با بيان اينكه "اكنون زمان حضور زنان در مجلس فرا رسيده است"، اظهار داشت : ما تلاشهای زيادی برای قانع كردن رهبران كشور برای مشاركت بيشتر زنان در امور اجتماعی و اقتصادی به عمل آورده‌ايم كه بخشی‌از آن اجرا و بخش ديگری در حال اجراست.
گرچه‌تاكنون دولت عربستان به درخواست مشاركت بيشتر زنان‌درعرصه‌های سياسی و اجتماعی مانند حق رانندگی و شركت در انتخابات شهرداريها پاسخ مناسبی نداده و اين مشاركت را بيشتر متوجه بخش اقتصادی كرده است اما ناظرين امور عربستان تصميم دولت رياض برای دادن اجازه ورود زنان به مجلس مشورتی اين كشور - هر چند به عنوان مشاور - را از چند جهت دارای اهميت می‌دانند.
اين اقدام از يك سو موجب افزايش مشاركت زنان در امور سياسی و اجتماعی اين كشور - ولو به صورت محدود - می‌گردد و از سوی ديگر تقويت بيشتر مجلس اين كشور در زمينه استفاده از آرای بيشتر را به همراه دارد.
به گفته كارشناسان ورود زنان به مجلس مشورتی عربستان همچنين می‌تواند از برخی فشارهای داخلی و خارجی به ويژه انتقادهای به عمل آمده از سوی سازمانهای فعال در زمينه حقوق بشر در مورد ناديده گرفتن حقوق زنان توسط دولت رياض بكاهد.
در كنار اين امور به نظر می‌رسد پادشاه اصلاح طلب عربستان كه ضرورت انجام اصلاحات را بيش از ساير خاندان پادشاهی دريافته است با اقداماتی از اين دست تلاش می‌كند تا نقش مجلس اين كشور را بيش از گذشته نمايد.
انجام سخنرانی ساليانه پادشاه در مجلس و سخنرانی‌برخی شخصيتهای مهم جهان مانند رييسان جمهوری فرانسه و جمهوری چين در جمع اعضای مجلس مصداق‌های اين نظر است.
مجلس شورای مشورتی عربستان در سال ۱۹۹۳ميلادی از سوی ملك فهد با ٦٠ عضو كه همه آنها منصوب پادشاه بودند تاسيس شد و به مرور شمار اعضای آن به ۱۲۰ نفر رسيد.
سال گذشته و همزمان با آغاز چهارمين دوره فعاليت مجلس شورای عربستان پادشاه اين كشور با صدور فرمانی تعداد نمايندگان آنرا از ۱۲۰نفر به۱۵۰ عضو انتصابی افزايش داد.
در اين فرمان ٦٥ نفر از نمايندگان سابق‌اين مجلس ابقا و ‪ ۸۵نفر ديگر به آنها اضافه شد و پست جديدی با عنوان معاون رييس مجلس ايجاد گرديد.
اين مجلس اختيارات قانونگذاری ندارد اما در سالهای اخير طرحهای مهمی در زمينه‌های مختلف اقتصادی، اجتماعی و آموزشی به تصويب رسانده است.
بر اساس قانون ،اجرای مصوبات اين مجلس برای دولت الزام‌آور نيست اما چون معمولا با هماهنگی دولت كار می‌كند مصوبه‌های آن اجرا می‌شود
+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 10:12  توسط اهوازی 

 
العرب قبل الإسلام
عن دار المنهل اللبناني للطباعة والنشر صدر مؤخرا كتاب 'تاريخ العرب السياسي قبل الاسلام، نقد النظرية السامية' للمؤلف علي معطي الذي يكشف عبر صفحات كتابه عن مدي ماتوصل اليه العرب من علم وحضارة قبل الاسلام ويبحث في تاريخهم السياسي وهو بهذا يخالف الصورة التي التصقت بالعرب قبل الاسلام وأظهرتهم كبدو غير متحضرين، كما يقدم المؤلف نقدا للنظرية السامية التي يكثر تداولها هذه الايام، وهذه التسمية تطلق عادة علي القوام والشعوب التي كانت تسكن منطقة الشرق الادني كالبابليين والاشوريين والاكاديين والكنعانيين والعبرانيين وقد شاع استخدام هذه التسمية، منذ ان استخدمها العالم النمساوي اوغست سلوترز، الا ان التوراة تخرج من دائرة الاصل السامي شعوبا كانوا علي عداء مع اليهود كالفينيقيين والكنعانيين والسبئيين بينما تدخل اقواما اخرين لايعدون من الساميين، وعمد الباحثون المحدثون الي التنقيب عن الخصائص المشتركة التي تميز شعوب الشرق الادني القديم' يقع الكتاب في سبعة فصول، الفصل الاول قدم تعريفا لبلاد العرب وعزز ذلك ببيان لبدء الوجود البشري في الارض، ثم عرج الفصل الثاني علي موضوع العرب والاصل السامي قدم فيه المؤلف نقدا للنظرية السامية، وعقد مقارنة بين نظرية الأصل السامي والنظرية العربية، اما الفصل الثالث فتحدث عن طبقات العرب: العرب البائدة والعرب الباقية، كما تناول الفصل الرابع بالدرس دول جنوب شبه الجزيرة العربية في عصور ما قبل الاسلام والنظم السياسية فيها، في حين تطرق الفصل الخامس الي دول وسط وشرقي شبه الجزيرة العربية في عصور ما قبل الاسلام بينما بحث الفصل السادس في دول منطقة شمال شرقي بلاد العرب اما الفصل السابع والاخير فكرس للحديث عن دول منطقة شمال غربي بلاد العرب.
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 18:41  توسط اهوازی 

 

در این بیانیه آمده است دستکم ده تن از اعراب خوزستان در دادگاه های غیرعلنی به دلیل ناآرامی و بمب گذاری ها در این استان به مرگ محکوم شده اند. این سازمان با استناد به صحبت هایش با یکی از دو وکیل این متهمان اعلام کرد این وکیل تاکید کرده است محاکمات اخیر پشت درهای بسته و بدون رعایت معیارهایی چون استقلال دادگاه و تحقیقات قضایی کافی برپا شدند. سرالی ویتسن دبیر اجرایی بخش خاورمیانه و شمال آفریقا در سازمان دیدبان حقوق بشر می گوید: ما همیشه با حکم اعدام مخالف بوده ایم، اما اعدام انسان ها پس از یک دادگاه ناعادلانه ظالمانه است. در بیانیه همچنین آمده وکلای متهمان در جریان دادرسی فرصت کافی برای مطالعه پرونده نداشته اند. سازمان یادآوری می کند روز یازدهم اسفندماه سال 84 دو تن به نام های علی عفراوی و مهدی نواصری به اتهام بمب گذاری در شهر اهواز اعدام شدند. طی چهار مورد بمب گذاری در خوزستان، هفت تن از جمله یک کودک چهار ساله کشته شدند. آمار دقیق کشته شدگان ناآرامی های سال گذشته در خوزستان از سوی دولت پنج تن و از سوی گروه های مخالف بیش از 40 تن اعلام شده است

مصدر:

http://www.radiofarda.com/iran_archive/top.html#top

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 18:32  توسط اهوازی  | 

 



هفته گذشته، آقای جوزف بورل فانتلر- Josep Borrel Fontelles-  رئيس پارلمان اروپا در نامه ای به آقای پالو کاساکا- -Paulo Casaca نماينده پرتقال در پارلمان اروپا، رئيس کميسيون ناتوو عضو کميسيون رابطه اتحاديه اروپا با ايران، از او برای تقديم قطعنامه اخيرش در مورد سرکوبی و تضيق حقوق اوليه و انسانی اقليت عرب اهوازی در ايران تشکر و قدر دانی کرد.

در اين نامه از جمله آمده است:

"آقای کاساکا- از نامه اخيرتان و شرح حقايقی در مورد تضيق و پايمال کردن حقوق اوليه و انسانی اقليت عرب اهواز در ايران - بسيار متشکرم.

همانطوريکه ميدانيد، پارلمان اروپا مسئله نقض حقوق بشر در ايران را مصرانه دنبال کرده و محکوم ميکند و بطور مثال اين در گزارش ساليانه حقوق بشر اتحاديه اروپا و نيز در تمام کميسيون و کميته های تاًيد شده و بروشنی ديده ميشود. همچنين ما اين موارد ی که شما اخيراً ذکر کرديد به کميسيون روابط با ايران گزارش کرده ايم.

من بعنوان رئيس پارلمان اروپا قول ميدهم کليه موضوعاتی (در مورد حقوق حقه عرب اهواز) که در نامه تان اشاره کرديد را تعقيب وپیگيری کنم"

 

نامه مذکور به رئيس پارلمان اروپا - همراه با ليستی از موارد مشخص خفقان، سرکوب، حبس ، کشتارو نيز تضيق حقوق فردی شهروندی و نيز حقوق جمعی و ملی خلق عرب اهواز در ايران- از طرف مرکز مطالعات اهواز و سازمان حقوق بشر اهواز- تهيه و بوسيله نمايندگان اين سازمانها در اختيار آقای کاساکا و ديگر نمنايندگان پارلمان اروپا، به روسای کميسونها و کميته های مربوطه و نيز به روسای فراکسيونهای ا حزاب در پارلمان - تقديم شده است.

 

قبول و طرح اين قطعنامه و مطالبات بحق ملت عرب اهواز درپارلمان اروپا قطعاً پيروزی بزرگی برای اين خلق مظلوم و ستمديد ه است و اميد است بتوان پشتيبانی افکار عمومی جهان غرب بخصوص اروپا را بدور از غوغاگری، هياهو و هوچيگری و طرح شعا رهای نامفهوم ، انحرافی و نا بجا – را جلب کرده و حقانيت اين مبارزات را به مردم آزاديخواه جهان ثابت کرد.

 

مرکز مطالعات اهواز

 ژوئن 2006

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 10:21  توسط اهوازی 

 

تهیه و تنظیم : وحید             

   

 

1- ریشه های تاریخی و مبانی پیدایش آئیین صائبی :

 در " استان خوزستان " ، قومی هنرمند و  صنعتگر زندگی می کنند به نام صابی ، صئبه و یا صابی ، و بنا به تلفظ متداول و عام صبی خوانده می شوند . قومی که هنوز آنطور که لازم و شایسته آنهاست مورد بررسی قرار نگرفته اند . در صورتی که بیان حال و شرح مذهب و معتقدات این قوم هنرمند که در " خوزستان " غالبا به هنر زرگری وساختن زیورآلات اشتغال دارند ، و در دنیای متمدن کنونی هنوز هم به زندگی اعجاب انگیز و سنتی خود ادامه می دهند ، می تواند موضوع تحقیق و تالیف کتابهای متعدد باشد .

در مورد فرقه صائبین و آداب و رسوم و چگونگی پیدایش و تکامل و رمز بقای آنها ، هیچیک از محققان و مورخان به طور مشروح سخنی به میان نیاورده و زوایای تاریک زندگی مذهبی و اجتماعی این فرقه کهن چنانچکه باید ، روشن نشده است . هرچند معدودی از محققان در آثار خود سعی کرده اند که پرده از اسرار زندگی صائبین بردا رند، اما عقاید عنوان شده بیشتر بر مبنای حدس و گمان بینش نویسندگان بوده است تا حقایق . مشکل خاص در تحقیق پیرامون این فرقه مذهبی که بر تاریکی زندگی معناگونه آنها می افزاید ، این است که این قوم با مردم پیرامون خود ، آنطور که باید ، رابطه و مراوده ای ندارند و از آمیزش با مردم دیگر اجتناب می ورزند و شاید در میان تمام اقوام و طوایف ، کمتر قومی را می توان یافت که  تا این اندازه اسرار زندگی و باورهای مذهبی و مناسک خود را بردیگران پوشیده نگاه دارند و  روزنه هایی را که ممکن است از دنیای خاص آنها به جهان گشوده شود ، سرسختانه مسدود می سازند .

 

 

 

در این مقاله سعی شده است نگرش گذرا بر احوال این قوم هنرمند داشته باشیم ،هرچند احتمال خطا بسیار است ، اما هدف ما که ارج نهادن به قومی هنرمند است ، سبب می شود ، برای معرفی این قوم قابل احترام و ستایش از حداقل تلاش دریغ ننمائیم .باشد که صائبین با دیده خطا بخش پوزش پذیر خود کاستی های این گزارش را برما ببخشایند .

 

برخی از مورخ قوم صابی را مجوس و نصاری می شمارند  برخی دیگر معتقدات مذهبی آنها را برگرفته  از عقاید کلدانی ها  و آشوری ها دانسته  و آنها را ستاره پرست می نگارند . ولی تحقیقات خاور شناسان اروپایی موجب گردید که نکات مبهم کیش و آئیین تا اندازه ای روشن شود .سید محمدعلی شوشتری در کتاب تاریخ جغرافیایی " خوزستان " درباره صائبین و عقاید و افکار آنان چنین می نویسد :

آنان مردمانی هستند از سکنه قدیم مملکت کلده که به نام نبط در کتب ذکر شده اند و به طوری که از تواریخ و کتب جغرافیایی به دست می آید ، مسکن ایشان در قرون اولیه اسلامی در جنوب عراق بوده است .

 

        

ابن ندیم در ذکر صائبین می گوید : مردمانی هستند که هرچه می خورند ، نخست آن را می شویند و رئیس شان را که موسس طریق آنان بوده ( مسیح ) خوانند و ایشان را مردمانی دانند که به تعظیم ستارگان می پردازند و دارای اصنام باشند . گویا مساکن آنان در قرون وسطی در نواحی غربی " خوزستان " بوده است و شاید پس از  خرابی شهرهای غربی بوده است که به " شوشتر" و نواحی آن انتقال یافته اند و اواخر قرن سیزدهم در " شوشتر" نشیمن داشته اند . ولی در اثر فشارهای عوام کم کم برخی اسلام پذیرفتند و برخی دیگر به محمره و بصره انتقال یافته اند و اکنون در " شوشتر" و نواحی آن یک نفر از ایشان دیده نمی شود . در أهواز از ایشان هست و جایگاه خانه های ایشان و قبرستانشان در کنار شهر " شوشتر" تاکنون به محله صائبین معروف است .

 

در باب دین و طریقه ایشان گفت و گوهاست . برخی آنان را  از یهود و برخی از نصاری نوشته اند و برخی ایشان را به ستاره پرستی نسبت داده اند . اما به اظهار خودشان ، از انبیاء ابراهیم و یحیی را قبول دارند . می توان حدس زد که چون این مردم بقای کلدانیان می باشند ، اعتقاد به تعظیم کواکب را از اجداد خود به میراث دارند و در اثر مجاروت با  " زرتشتیان " ( به تعبیر نویسنده ) و یهود و نصاری تا اندازه ای بعضی عقاید آنان در ایشان تاثیر کرده است .

صائبین معتقدند  بر اینکه در جایی زندگی کنند که آب روان باشد و ریش خود را اصلاح نمی کنند و شغلشان در " خرمشهر" و أهواز عموماً زرگری است . در سابق رکاب و دهنه اسب خوب می ساختند و محله ایشان در " خرمشهر" در کنار شط است .

 

 

وجه تسمیه و اشتقاق کلمه صابی :

عقیده علمای تفسیر از جمله ابوالفتح رازی بر این است که چون این قوم از آیین نخستین خود دست کشیده و به آیین تازه ای گرویده اند ، ایشان را متشبثین گفته اند . بعضی برآنند که چون قبله آنان به سمت باد صبا می باشد ، بدین جهت آنان راصابی خوانده اند . محققان اروپایی این طایفه را مندائیان یا ماندائیان می خوانند . ادوارد بر اون  در کتاب تاریخ ادبیات ایران می نویسد : گذشته از مانویان ، ماندائیان یا صائبین بقایای مظاهر قدیم بابل بوده اند . ماندائیان را  اعراب مغتسله می نامند  و وجه تسمیه آنها این است که این جماعت بیشتر اوقات به آداب و رسوم شستشو می پرداختند . بعضی معتقدند که آنها از بازماندگان صائبین قدیم می باشند که در زمانهای دور در " ایران " ( به تعبیر نویسنده ) و جاهای دیگر خاورمیانه پراکنده بوده و اما اینکه به عقیده مولف کتاب آثار الباقیه ، لفظ صابی کلدانی است .

 

 

محل سکونت اولیه صائبین :

بعضی معتقدند محل سکونت صائبین اردن و شام بوده و سپس به بین النهرین و " ایران "( به تعبیر نویسنده ) مهاجرت کرده و ساکن شده اند و عده ای صائبین را اصولا مقیم کلده دانسته و برآنند که سرزمین اصلی آنان بابل بوده است .  ادوارد براون   معتقد است که صائبین حقیقی در کلده می زیسته اند و صائبین دورغی در شام زندگی می کرده اند . ابوریحان بیرونی، محل سکونت صائبین را فلسطین دانسته و عقیده دارد در زمان حمله مستنصر این قوم به اسیری بابل آمده  و مدت زیادی در آن توقف نمودند . بیشتر نویسندگان معتقدند که مرکز رشد و گسترش این قوم کلده بوده ، سپس عده ای از آنان به " ایران " مهاجرت کرده و در سواحل کارون و کرخه ساکن شده اند .

 

 

طبقات صائبین :

الف : نظرات دانشمندان اسلامی و تقسیمات چهارگانه :

زمانی تصور می شد کلیه طوایف و اقوامی که با عنوان صابی معرفی می شوند دارای کیش واحد و عقیده و مذهبی یکسانی می باشند . در صورتی که در طی زمان ، تحولات و تغییرات گوناگونی در عقاید این قوم پدید آمده و به چند دسته تقسیم شده اند .نویسنده کتاب   ابکار الافکار در قرن یکم هجری چهار فرقه از صائبین قدیم را به این شرح ذکر می کند :

1- اصحاب  روحانیات :

 به عقیده این دسته از صائبین  ، جسم مرکب از ماده و صورت بوده و ماده به اقتضای طبیعت محکوم به عدم و نیستی می باشد . جنگ ها و کشتارها و ویرانی ها مولود ماده و ماده پرستی است  و در واقع شر و فساد منشایی جز ماده ندارند . در حالی که روحانیات مرکب از ماده وصورت نیستند و از مجردات هستند که اسباب خیر و علم و رحمت می باشند . روحانیات از انوار آسمانی بوده در حالی که جمسانیات از مظاهر دنیوی می باشند و عقیده دارند که ستارگان مانند خورشید و زحل و زهره و عطارد مسبب تمام آثار و اسباب موجودات می باشند و دنیا را به سوی نیکی و صلاح و رستگاری رهنمون می کنند . سرانجام این دسته از قدمای صائبین معتقدند که مذهب و کیش خود را از شیث بن آدم گرفته اند .

2- این گروه از دسته اول پیروان روحانیات بوجود آمده اند ، اما چون روحانیات به چشم دیده نمی شود ، به واسطه هایی معتقد شدند که قابل رویت و ارتباط بین ماده و روحانیات است . به همین جهت به ستارگان هفت گانه معتقد شدند  و به تحقیق در مکان و چگونگی ستارگان پرداختند و اعتقادات خاصی یافتند . روز شنبه را  روز سیاره زحل پنداشته و مراسم خاصی  انجام می دادند ، انگشتری مانند آن ستاره می ساختند و به خواندن دعاهایی که مخصوص آن ستاره بود می پرداختند تا حاجت آنان برآورده شود . این مراسم را برای ستاره ای مطابق حاجتی که داشتند انجام می دادند . این طایفه ، کواکب سبعه ( ستارگان هفت گانه ) را  ارباب الله و خدا را  ارب الارباب گویند.

شاید بتوان این عقاید را با سابقه  طولانی این قوم و اشاره به اختصاص روزهای هفته به هفت ستاره منطبق کرد .

 

3- اصحاب اشخاص یا بت پرستان :

 این دسته معتقد به روحانیت بودند ، ولی میگفتند بشر را احتیاج به واسطه ای می باشد تا بین او و روحانیت ارتباط برقرار کند و چون ستارگان همیشه به چشم دیده نمی  شود ، باید به واسطه هایی مرئی متوسل شد تا به وسیله آن به ستارگان و توسط ستارگان به روحانیت و سرانجام به خدا تقرب حاصل کرد و به پیروی از همین عقیده به ساخت بت ها مبادرت کردند .

 

اهل تناسخ :

به عقیده این دسته ، صانع هم واحد است و هم کثیر . واحد است از نظر ذات و ازل واصل . میگفتند خداوند نخست اجرام آسمانی را به وجود آورد و ستارگان را مدیر بر عالم هستی نمود و از همین لحاظ معتقد بودند که خداوند در ستارگان سبعه و در افرادی که نیکوکار باشند ظهور می کند . همچنین عنوان می کردند که خداوند در هر 34هزار و چهارصد سال  دنیای قدیم را از بین می برد . به جای آن دنیای جدیدی به وجود می آورد و به روز رستاخیز اعتقاد نداشتند .

 

تقسیم بندی اندیشمندان دیگر :

گروهی از محققان صائبین را از نظرعقیده و محل سکونت به سه دسته تقسیم نموده اند .

1- صائبین قرآن :

 خداوند در قرآن کریم از صائبین سخن گفته است . در سوره بقره ، آیه 62 می فرماید : آنان که ایمان آوردند ، ترسا و ستاره پرستان اگر عمل ایشان نیکو باشد و به روز رستاخیز اعتقاد داشته باشند ، برای آنها پاداشی است و ترس و باکی نداشته باشند . در آیه 69 سوره مائده و آیه 17 سوره حج نیز به این قوم اشاره شده است .یکی از مورخان درباره صائبین میگوید : هنگامی که مامون خلیفه عباسی در آخرین جنگ خود با رومیان شرقی  از ولایت حران می گذشت ، میان استقبال کنندگان دسته ای با قیافه های غریب مشاهده نمود ، به حیرت افتاد و درباره هویت آنان پرسید  . جواب دادند ، طایفه ای هستند نه ترسا ، نه مجوس و نه یهودی . صاحب کتاب یا پیامبری نیستند و بت پرست می باشند . مامون فرمان داد یا کشته شوند و  یا یکی از مذاهب الهی را انتخاب نمایند . این تهدید مؤثر افتاد و بسیاری از آیین خود برگشتند و به دین مسیح درآمدند . عده ای هم به اسلام مشرف شدند . اما پس از آنکه عوامل این تهدید از بین رفتند ، آنهایی که به دین مسیح درآمده بودند دوباره به آئین خود بازگشتند و آنهایی که مسلمان شده بودند ، چون مجازات مرتد  را قتل می دانستند ، در دین اسلام باقی ماندند و چون در قرآن نام صائبین آمده ، آنان خود را صابی خواندند .

 

2- صائبین بطایح :

بطایح سرزمین پهناوری است که پر از شن و ماسه و سنگریزه  است  و در جنوب عراق  نزدیک بصره که سیل فراوان در آن جاری است . اراضی ان ناحیه را بطایح گویند . به عقیده خاورشناسان اروپایی صائبین واقعی و حقیقی انهایی هستند که در بطایح  ( کلده قدیم ) می زیستند و اروپائیان آنان را ماندایی یا شوینده لقب داده اند .

 

3- صائبین حران :

 دسته ای از این قوم ، صائبین حران می باشند . حران ناحیه ای در شام ( بین طب و ماردین ) می باشد .

 

تحول در افکار و عقاید مذهبی صائبین

تاثیر تاریخ :

 صائبین که دارای افکار و عقاید مختلف مذهبی بودند به تدریج به مظاهر تمدن آشنا گشتند و در افکار آنان پیشرفت حاصل گشت . تحول افکار و نظریات صائبین را می توان به چهار دوره تقسیم نمود :

1- پرستش مظاهر طبیعت :

بین علما دراین موضوع اختلاف است  که آیا بشر در قبل از پیروی از مظاهر طبیعت یکتا پرست بوده یا اینکه پدیده های طبیعت نخست بشر را به سوی خود کشیده و بعد یکتا پرست شده . آنچه مهم است پرستش پدیده های طبیعت همیشه مورد نظر انسان بوده و تمدن شهرنشینی هم نتوانسته  او را از عقاید سابق خود منصرف سازد . نظری به تاریخ روم و یونان این نکته را به خوبی نشان می دهد . صائبین هم همواره به آسمان نظر داشتند و برای اجرام سماوی احترام خاصی قایل بودند . ستارگان هفتگانه را مدبر و حاکم بر سرنوشت افراد می دانستند   . نذرها و قربانی هایی می کردند و    اوراد  و اذکار خاص می خواندند و افراد اعمال مخصوصی که موجب رضایت ستارگان باشد انجام می دادند . صورت ستارگان را بر نگین انگشتری خود نقش می کردند و در وقت معینی مراسمی خاص انجام می دادند . چنانچه هنوز هم صائبین قسمتی از عقاید دینی گذشته را که پرستش ستارگان باشد حفظ کرده اند . ستاره قطبی بواسطه ثابت بودن مکان آن در آسمان احترام خاص داشت .

2- بت پرستی و برقراری نشانه و علامت :

 پس از ستاره پرستی که مدت زیادی به طول می انجامید دوره بت پرستی و نشانه گذاری که مورخان آن را دوره تحول افکار صائبین نامیده اند  فرا رسید . در این دوره مجسمه ها ساختند و بر آنها نام ستارگان را گذاشتند و چون ستارگان را واسطه میان خالق و مخلوق می دانستند و رضایت خاطرشان را بوسیله قربانیها و خواندن اوراد  فراهم می کردند . چون بواسطه پیش آمد های جوی گاهی ستارگان ناپدید می شدند به فکر افتادند اجسامی به شکل آنها تهیه کنند و به تعداد ستارگان معبدها ساختند . هر دسته از صائبین ستاره مخصوصی را می پرستیدند و به نام آن بت می ساختند . برای ستارگان در عالم خاکی  رموزی قائل بودند . آتش ، هوا ، آب را از اسرار کواکب می دانستند .

3- دوره تحول :

دوره ای است که علم و فلسفه داخل مذهب شد و بحث استدلال اساس کار را   تشکیل داد . از روابط ستارگان و ارتباط آنها با خالق و مخلوق سخن به میان آمد . محققین معتقدند در این دوره انبیاء  ظهور کردند . انبیاء علیه شرک و ستاره پرستی با دلایل منطقی مبارزه کردند و مردم را به سوی یگانه پرستی دعوت نمودند . کیش صائبین  هم از تاثیر فلسفه یونان بی نصیب نماند و بیشتر تعالیم آنها از فلسفه یونان اقتباس گردید .

 

4- تقلید از یوحنا معمدان :

دراین دوره صائبین از یحیی معمدان پیروی می کردند . آنان معتقدند نبی موعود ظهور خواهد کرد . این نبی موعود یوحنا می باشد . او را پیغمبری مخصوص به خود می دانند و برایش مقامی رفیع قائلند . بعضی  معتقدند که آئین صائبین قدیم هنگام ظهور عیسی از میان رفت . اما مسلما این عقیده خطا و نادرست است و صائبین قدیم از میان نرفته اند . چنانچه احترام به کواکب و ستارگان هنوز  میان آنها رایج است .

 

صائبین عراق و " خوزستان "

یگانه پرستی »

صائبین یگانه پرست هستند . خدای  واحد را از عالم ماده و طبیعت جدا می دانند . خدای آنها محسوس نیست . او را علت وجود هستی و هستی آنچه در جهان است می دانند . معتقدند خداوند  36 فرشته آفرید و بعضی از آنان را مامور ارشاد و راهنمایی خلق کرد . تمام فرشتگان تحت فرمان فرشته بزرگی هستند که مقامش بس بلند است  و او را ( ماری ادربوتا ) گویند . یحیی را جز این فرشتگان می دانند . صائبین به ارواح خبیثه معتقدند و این ارواح را ( مولوخون ) می نامند و می گویند ارواح مضره انسان را به تباهی و بزهکاری می کشانند .

 

 

 

مسئله خلقت از نظر صائبین :

صائبین زمین را گرد می دانند ولی معتقدند زمین دارای حرکت نیست . می گویند زمین بین دو هوا قرار دارد و زیر  زمین را دریایی وسیع و پهناور قرار گرفته . عقیده دارند که خدای تعالی فرشتگان را برای کشت بذر و غرس درختان به سوی زمین فرستاد . آسمان از هفت طبقه بوجود آمده ، خورشید  در طبقه چهارم و ماه در طبقه هفتم قرار دارد . زمین از آب و آتش ساخته شده و اصولا جمیع مخلوقات روی زمین از این دو عنصر بوجود آمده اند و چهار طبع مخالف را دارا هستند .در مورد خلقت بشرخداوند جبرائیل را به زمین فرستاد تا از خاک صورتی بسازد و از پهلوی چپ صورت هوا را آفرید و  روح اعظم را در قالب خاک انان وارد  کرد و بوسیله فرشتگان به آدم هنر وپیشه آموخت . پس خداوند به فرشتگان خود امر به سجود آدم فرمود . همه اطاعت کردند جز ابلیس که به سبب نافرمانی از مقام خود معزول گردید .

 

جهان وجود از نظر صائبین :

 صائبین به دو دنیای آشکار و دنیای پنهان عقیده دارند  . دنیای پنهان را که دارای امتیازات وسیع است ازدنیای ظاهر و اشکار بزرگتر می دانند و معتقدند  در عالم پنهان صائبینی هستند که از هر عیب و نقص مبری هستند .در عالم پنهان مرگ و فنا وجود دارد . صائبین اعتقاد بر وجود بهشت و جهنم دارند و معتقدند بین این دو مکان ، مکان دیگری وجود دارد که دراین مکان ارواح معصیت کار برای مدتی کوتاه عذاب می بینند و سپس عالم انوار راهنمایی می شوند .

 

 

صائبین " خوزستان "

 صائبین در " خوزستان " ( به تعبیر نویسنده ) به صورت اقلیت زندگی می کنند و در حفظ آداب و رسوم مذهبی خود بسیار کوشا می باشند . صائبین  " خوزستان " بیشتر در دو شهر  أهواز و " خرمشهر " ( محمره ) سکونت دارند و در این دو شهر محله هایی مخصوص به خود دارند . خانه های خود را با مصالح موجود در شهر مثل سایر خانه ها بنا می کنند ، فقط بعضی از خانه هایی مسکونی صائبین برای آیین مراسم دینی و ازدواج و اعیاد به سبک مخصوص که برای آنها لازم است ایجاد شده . صائبین  در این دو شهر تا قبل از افتتاج مدارس دولتی مکتب خانه های مخصوصی داشتند . در این مکتب خانه ها فرزندان صبی به خواندن و نوشتن خط سریانی که فقط برای درک آداب دینی آنها لازم بود می پرداختند و حتی در سالهای 1307-1312 ( یکی دو سال بعد از اشغال احواز بدست فارسها ) نیز از اعزام فرزندان  خود به مدارس دولتی خودداری می کردند . در آمار بیست سال قبل دفاتر فرهنگی " خرمشهر" فقط به دو یا سه دانش آموز صبی برخورد می کنیم که آن هم پس از تحصیل متوجه شدند باید از راه  و رسم صائبین دست بکشند و خود را به رنگ محیط دربیاورند . این سستی و بی اعتنایی دانش آموزان صبی به دین  ، شیوخ صبی را  بیشتر بر آن داشت که از فرستادن فرزندان خود به مدارس دولتی منصرف شوند .  {  ولی سرانجام وضع زندگی خوب تحصیل کرده های صبی که از عراق و " خرمشهر" و اهواز در استخدام شرکت سابق نفت درآمده بودند ، کم کم آنها را راضی کرد که فرزندان خود را به مدارس دولتی بفرستند . شرکت در مشاغل دولتی و دانشکده ها وسایر موسسات اجتماعی جوانان صبی را بر آن داشت که از وضع نامناسب زندگی سابق خود نجات یافته و با وضع بهتر و مترقی تری نسبت به صبی های " خوزستان " زندگی کنند .} . تذکر مهم : جملات اخیر کاملا ساخته و پرداخته ذهن نویسنده فارس بوده و  با این مطالب سراسر دورغین خویش می خواسته بگوید که  فارسهای اشغالگر هیچ تبعضی در مورد اقلیت های دینی عرب روا نمی دارند و دوم اینکه  وضع صبی ها  گویی بعد از تحصیل مطلوب شده .

 

 

ماخذ :  روزنامه فجر / شماره 813/ 12 سپتامبر 2006 / همایون نادری /

 

 

 اما مطلبی که مدتها ذهن مرا به خود مشغول کرده است این بود که  چندی پیش  از یک شبکه ایرانی در لس انجلس شنیدم که جمعیت  ایرانیان کلیمی یا همان یهودی  بیست هزار نفر تخمین زده می شود .  کم و زیادش با گوینده ان .  و باز چندی پیش در گزارشهای قبلی  جمعیت  مندائیها یا همان صبی ها در شهر أهواز بالغ بر بیست هزار نفرگزارش شده است . باز می دانید که صبی های دیگر در سایر استانهای  احواز به کار و فعالیت مشغول هستند . سئوالی که برای من پیش امده چنین است .  به راستی چرا  دولتهای متمادی ایرانی حتی نسبت به  اقلیت های مذهبی عربی نیز ظلم کرده و می کنند ؟  چرا صبی های  عرب احواز از داشتن صندلی و نماینده مخصوص خود در مجالس ایران محروم هستند ؟ چرا  دوستان و برادران مسیحی عرب از داشتن یک صندلی خاص مسیحیان عرب محروم هستند ؟  حتی اقلیت های مذهبی ما نیز از ظلم و تبعیض دولتهای متمادی حاکم بر ایران در امان نبودند .

 

 

تهیه و تنظیم : وحید

 

مصدر:

سازمان مطالعات اهواز

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 19:45  توسط اهوازی 

   
پير زن خارک فروش..................

 

 

طبق قولی که هفته گذشته  داده بودم ، مبنی بر اینکه این بخش از کلام آخر را به  راهنمایی و درخواست و خواهش از سیاست مداران بومی داخل احواز و ایران اختصاص دهم ، الوعده وفا .

 روی صحبت من با  نخبگان و سیاست مدارانی است که  از طرف مردم و یا به  دلیل فشارمردم بومی احواز کنون دارای مناسب و  مشاغل دولتی هستند . از جمله آقای دکتر شمخانی ، دکتر سید احمد موسوی ، دکترناصر سودانی ، دکترمولا هویزه ، آقای مطورزاده ، کعبی نماینده مردم عبادان ، آیت الله کعبی نماینده مردم احوازدر مجلس خبرگان ، آقای مهندس ساعدی ، آقای غزی ، آقای  سعدون زاده ، آقای سعدی  معاون دادستان اهواز ، آقای حیدری امام جمعه موقت اهواز، آقای سرهنگ حمید مشعل ، معاون نیروی انتظامی اهواز ، حجت الاسلام سواری ، حجت الاسلام غبیشاوی ، آقای مهندس هاشمی زاده ، آقای مهندی دغلاوی ، آقای مهندس سید خلف موسوی  و..... و سایرین . دوستان عزیز   انسان  همیشه  در طول عمر فقط و فقط یک بار  دست تقدیر سراغش می آید که  آنرا می توان فرصت عمر خواند . انسان های آگاه و باهوش و  دانا می توانند از این فرصت بدست آمده به بهترین نحو ممکن از آن بهره برداری کنند و هم خود را به جای برسانند و هم   هموطنان خویش را به جایگاه مطلوب برسانند . شاید  شما با خود می اندیشدید که بله جایگاهی که ما اکنون در آن هستیم همان فرصت عمر است ، بله درست  است  این جایگاه شما  همان فرصت عمر شماست . اگر بتوانید از جایگاهی که اکنون به مدد و  فشار مردم بومی  توسط اشغالگران و البته  علیرغم میل باطنیشان به شما داده اند از آن    بهره برداری درست  و صحیحی داشته باشید می توانید این فرصت عمر را به  فرصت عمر تمام هموطنان خود تبدیل کنید .

 

خیلی از شما  غرق  جلال و جبروت مقام و صندلی خود شدید که دوست ندارم به کسی تهمت بزنم و فعلا از این غفلت شما چشم پوشی می کنیم .  اما سخنی با آقای حیدری و مولاهویزه ،  بر هیچ کس پوشیده نیست که شما از اعضای سپاه و بسیج هستید و شاید برای همین شما فکر می کنید که شما تافته جدا بافته باشید . من چند مثال  واقعی و تلخ را  برایتان ذکر می کنم که صد درصد شما  از آنها غافل هستید  و یا به احتمال زیاد از ان آگاه هستید ولی چمشهایتان را بر روی حقایق بسته اید.

 

  دوستان : بر هیچ یک از شهروندان أهوازی پوشیده نیست که شهرک گلستان و کوی سعدی از مناطقی است که اکثر ساکنانش از پاسداران و نیروهای اطلاعاتی سپاه و نیروی انتظامی هستند . اگر به خاطرتان باشد چند سال پیش  در شهر خبری دهان به دهان شد که  بمبی در یکی از برج های مسکونی شهرک گلستان رخ داد و  سه خانواده که پدران آنها سپاهی بودند کشته شدند . بعدا خبر آمد که این کار توسط مجاهدین صورت گرفت . و بدلیل انکه خبر تمام شهر را فرا گرفت ، تلویزیونی محل مجبور شد که خبری از بمبگذاری تهیه کند . ولی گزارش  را این چنین روایت کرد که بر اثر اهمال پیمانکار ساختمان این برج فرو ریخت . برجی که از  عمرش بیش از سه سال  نمی گذشت .

 

یکی دو هفته پیش یکی از دوستان اطلاعاتی  آن خبر را دوباره به یادم آورد .  او ضمن رد کلیه روایت ها سخن دیگری را بیان داشت که شنیدنش برای شمایی که خود را  ملزم به دفاع از فارسها در برابر بومیان احوازی می دانید جالب  خواهد بود .  او گفت  همان طور که حتما خبر را دیدی ساختمان کاملا نو  و محکم بود و هیچ اشکالی در ساخت آن نبود . او گفت که هدف انفجار سه خانواده و مشخصا سه نفر  از اعضای این خانواده بودند که عضو سپاه نیز بودند .  مطلبی که هیچ کس آنرا بازگو نکرده بود این بود که  این سه خانواده همگی عرب بودند و پدران این خانواده از اعضای بلند مرتبه سپاه  ( اطلاعات ) بودند که توسط خود جمهوری اسلامی   به قتل رسیدند .

 

و  مطلب دیگر آنکه اگر یادتان باشد در  سال گذشته  یکی از اعضای نیروی انتظامی به نام آقای ........ را نیروهای اطلاعاتی خود رژیم به قتل رساند و آنگاه شایعه کرد که این فرد توسط مردم ترور شد .  و نیز اگر خاطرتان باشد در روزهای اولیه انتفاضه خبر آتش زدن منزل فرماندار آن زمان دسبول و فعلی عبادان ( آقای مهندس سید خلف موسوی )  در شهر پیچید .  این آتش زدن را  باز می توانیم  تجزیه و تحلیل کنیم  . بر هیچ کس پوشیده نیست که فارسها چشم دیدن آقای موسوی را ندارند و  حتی چندین مرتبه ایشان را در اوایل انتصاب ایشان به فرمانداری دسبول تهدید کردند . و باز می دانیم اغلب بزرگان سپاه و نیروهای اطلاعاتی و دادگستری از همین فارسها هستند و انتفاضه بهانه ای شد برای  کسانی که از آقای مهندس عقده داشتند و انتفاضه مجالی داد تا این سیاه مغزان  کینه و زهره خود را به آقای مهندس نشان بدهند .

 

 بر هیچ کس پوشیده نیست آقای مهندس غمندار غزی از سپاهیان بومی اهوازی است . و ایشان با  استفاده از سپاهی بودن و با تکیه بر آراء واقعی مردم به ریاست شورای شهر اهواز رسیدند . آقای حیدری و آقای مولا هویزه ، واقعا برایتان تعجب آور نیست که با اینکه آقای غزی  سپاهی هستند چرا  مشتی انسان بی سواد و احمق ایشان را تهدید می کنند ؟ بله شاید یکی از دلایل این امر این است که آقای مهندس غزی  در برابر خواسته تمامیت خواهان ، کسانی که تمامی مسئولیت های احواز را قبضه کرده اند ایستاده اند و برای همین مورد تهدید  این گروه احمق قرار دارند .

 

آقایان همگی افتضاحات و تقلب در انتخابات اخیر  مجلس شورای اسلامی را شنیدند .   و همچنین بر هیچ کس پوشیده نیست آقای دکتر حیصمی از سپاهیان و بسیجیان عرب اهواز هستند و البته  و متاسفانه ایشان خدمات بسیار شایانی به اشغالگران انجام دادند ولی علیرغم این و با وجود آن همه خدمات ، این فارسها بی چشم و رو ،   با دخالت در انتخابات به نفع یک فارس مهاجر ، این سپاهی ، که سالهای عمر خود را در جبهه ها سپری کرد ترجیح دادند چرا ؟ بله فقط و فقط بخاطر اینکه او یک عرب بود . در نگاه فارسها یک عرب اگر تمام زندگی خود را فدای اشغالگران کند ، در برابر کسانی که هیچ بومی از تمدن و دیانت نبرده اند پایین تر و هستند و   همیشه در نگاه اشغالگران  مسئول فارس بر یک عرب برتری دارد  .

 

و باز  اینکه یکی از اعضای شورای شهر ، خانمی که همیشه با لباس سنتی خود به صدا وسیما می رفت به علت تمسک به لباس آباء و اجدادی خویش از کار اخراج شد و ایشان با شرکت در انتخابات کشیده محکمی به صورت ان مهاجران آمده از ورای کوهها زدند .

 

نمی دانم آیا با ذکر این  واقعیت های تلخ و حقیقی توانستم  فکر و عقیده خود را به شما برسانم یا خیر ؟  آقای مولاهویزه و آقای حیدری ، تا به حال برنامه  صبح به خیر ایران را دیده اید ؟ آیا  در آن  لوگوی برنامه که سفری چند دقیقه ای به سراسر ایران می زنند را  دید که چه کسانی  بر فراز آبشارهای تستر و کارون ایستاده اند ؟    اقای مولاهویزه تا به حال از خود پرسیده اید که چرا شبکه محلی احواز هیچگاه اخباری از مناطقی چون فلاحیه ، خفاجیه ، معشور ، سوس ، میسان ، حویزه و غیره را  پخش نمی کنند ؟ و در مقابل هر روز اخبار مناطقی را پخش می کنند که به خیال خودشان متعلق به فارسهاست ؟ علتش چیست ؟ آیا برنامه های مستند شبکه محلی احواز را دیده اید ؟ دید که  آنگونه تاریخ را روایت می کنند که گویی  عیلامی ها همانهایی هستند که  هشتاد سال پیش وارد احواز شده اند و  وجود مردمی به نام عرب هیچ سندیت تاریخی و قدمتی ندارد ؟

 

اقای مولاهویزه ، شما از اهل سادات هستند و  احتمالا از  سادات مشعشعیان باشید .  فرض بر این  است که شما بیشتر از هرکس دیگری بر بازگشت هویت و مالکیت به احوازی ها کوشا باشید . آقای مولاهویزه  آیا این اسلامی که اینان ادعایش ، بله فقط ژستش را می گیرند با آن تشیع و اسلامی که اجدادت داشتند شباهتی دارد ؟  نمی دانم شاید شما  هم مثل سایر سیاست مداران قدیمی چنین استنباط می کنید که اگر من  کاری در راه رفاه و ترقی این مردم انجام بدهم دیگر کسی به من و سخنان من توجه نمی کند و اصلا دیگر مرا انتخاب نمی کنند  ولی آیا این تفکر  قدیمی و ظالمانه  با دیانت و قرآن تطابق دارد ؟

 

اقای مولاهویزه ، و آقای حیدری ، دنیا چرخ گردون است . دنیا هیچ وقت بر مراد هیچکس نمانده است .  درست است امروز شما آن بالا بالاها هستید و  برای هر چه بیشتر در آن بالاها هر چه در توان دارید ، به اشغالگران کمک می کنید و بر ضد مردمی صحبت و عمل می کنید که تنها  دلیل بودن شما در آن بالا نه سپاهی بودن و نه کارهای شماست بلکه شما بر پایه فشارها و تظاهرات  همین مردم آن بالا قرار گرفته اید .

 

بزرگی شما موقعی محقق می شود که دست سایرین هموطنان خود را بگیرید و با خود به بالا بکشید . آقای مولاهویزه و آقای حیدری  از این فرصت استثنایی و  طلائی که در آن قرار دارید به نحو احسنت استفاده کنید و از آن پله ای بسازید که  هموطنان شما نیز به همراه شما  از این پله به بالا بروند .

 

اقایان ، تاریخ شاهد  میلیارد ها انسان بوده و هست  ، اما همیشه  نام کسانی خواهد ماند که در تاریخ خود و در اندک زمانی که در تاریخ می زیسته اند توانستند اثری شگرفی بر تاریخ خود بگذارند .  شما  همگی امام حسین را می شناسیم اما قاتلش را کمتر کسی می شناسد . امام علی را می شناسیم اما کمتر کسی نام قاتل او را می شناسد

 

 

.  همگی داستان بوجود آمدن انسان را می دانیم ، و شیطان را می شناسیم شیطانی که هزاران سال در درگاه خدا به  عبادت مشغول بود اما  در تنها فرصت عمر خود ،  آن فرصت طلائی را از دست داد و تا ابد  مورد نفرین و تنفر قرار دارد .

 

بله آقای مولاهویزه و آقای حیدری ، اکنون شما در زمان بسیار دقیق و حساسی از عمر خود  بسر می برید و  می توانیم آنرا فرصت عمر نامید ،  موقعیتی که  تنها و تنها یک بار به سراغ هر انسانی خواهد امد . اگر از این فرصت به  بهترین شکل استفاده کنید هم خود را  خوشبخت خواهید کرد و هم موجب فراهم شدن سعادت  هموطنان خود خواهید شد . آقایان اغلب شما  ماشالله   دارای بهترین مدارک تحصیلی هستید که یقیناً  این مدارک با آن مدارک  جعلی و دروغین  حیات مقدم و فرخی نژاد بالاتر و والاتر هستید . واقعا جایگاه شما این  پست و مقام است ؟

 

 آقایان با ان همه ظلم و توهینی که بعضی از شماها به مردم روا داشتید ، ولی هنوز که هنوز مردم بومی احواز به شما اطمینان دارند . دیدم و شنیدم که چگونه مردم اهواز( زرگانی ها و حمیدی ها ) با  احترامی که مردم برای آقای سودانی قائلند  پادرمیانی  ایشان را قبول کردند و به کینه و دشمنی که جمهوری اسلامی باعث و بانی آن بود پایان دادند .

آقایان  بی شک و تردید روزی حق به حق دار خواهد رسید و روزی احوازی که اکنون بر آسمانش ابر سیاه اشغال گسترده شده ، آفتاب آزادی و  استقلال را لمس خواهد کرد و  صد به یقین در آن روز  احواز و ملت احواز به تخصص شما برای هدایت و  پیشرفت  احواز احتیاج  دارد . 

 

 

 Ahwaz_news@yahoo.com

 

Vحید

 

سازمان مطالعات اهواز

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 19:0  توسط اهوازی 

ذيلاً ترجمه مقاله ای است که در قسمت سردبيری  Editorial))- روزنامه نيويورک تايمز

 The New York Times   روز پنجشنبه 22 ژوئن 2006،  انتشار يافت:

 

رفراندم وانتخابات يکشنبه گذشته ( 17ژوئن) در ايالت شمال شرقی اسپانيا- کاتالانيا- که در آن اکثريت قاطع رآی به خود مختاری هرچه بيشتر به اين منطقه داده  و نيز برخورداری از سهم بيشتر در ثروت و ماليات انجاميد.

 

اول آنکه صرف اينکه مردم دولت مادريد( اسپانيا) را قانع کردند که اين رفراندم را انجام دهد، خود بسيار قابل توجه است.

بايد به آقای زاپاتيرو، نخست وزير تبريک گفت که به وجود مخالفت ارتش ، سازمانهای دست راستی و احزاب ناسيوناليست و حتی بعضی در حزب خود او- حزب سوسياليست- به اين کار تن در داد.

موضوع اصلی رفراندم دادن هرچه بيشتر اختيار و خود مختاری به مناطق مختلف و ملل ساکن آنها در اسپانيا ميباشد، موضوعی که از زمان پادشاهی فرد يناند و ملکه اليزابت،  مورد بحث بوده است.

 

. براستی بايد به آقای زاپاتیرو تبريک و تهنيت گفت که او بدرستی متوجه اين مسئله شده است که در يک اتحاد ملی ، فدرال يا کنفدرال ميبايست به مردم و ملل اين اتحاد  آزادی بيشتری برای استفاده و پيشبرد زبانهایشان، آداب وروسوم ، فرهنگ و تاريخشان فراهو آورد.  قلنونی که عام و جهانشمول است آنست که هرگاه خواسته ها و مطالبات ملل مناطق مختلف را سرکوب کنند، اين خواسته ها و مطالبات ملل هرچه قويتر و با وسعت بيشتری دوباره ظاهر ميشوند.

مردم کاتالانا، 40 سال فشار و خفقان فرانکو را تحمل کردند و بعد از مرگ او قانون اسلسی جديد اسپانيا کليه حقوق مسلوبه آنها را به آنها باز گرداند ولی خواسته ای که بيش از هر چيز ديگر مردم کاتالان روی آن تکيه ميکرده و ميکنند قبول و شناختن حقوق آنها بعنوان يک ملت است و احقاق اين حق از نظر قانونی در اين انتخابات برای ملت کاتالان در اسپانيا از همه مهمتر بود.

اکنون مسئله اينست که قانون به يکی از ثروتمندترين ايالات اسپانيا اين اجازه را ميدهد که اکثر ماليات خود را نگه دارند و يا با مناطق کم ثروتتر تقسيم کنند.

اکنون برای آقای زاپاتيرو اين فرصت فراهم آمده است تا يک حکومت صلح وقانون،  و آتش بس را،  که اخيراً از طرف نيروی جدائی طلب و خطرناک تروريستی – اتا- ETA- در ايالت باسک مطرح شده است ، قبول و اين صلح را بر قرارسازد.

 

سازمان مطالعات اهواز

واشنگتن - يکشنبه 24 ژوئن 2006

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 17:32  توسط اهوازی 

أحمد تمام

 

 

تطلع الغيورون على اللغة العربية في مصر منذ أكثر من قرن من الزمان إلى إنشاء مجمع للغة العربية، يضم الفحول من أهل اللغة والأدب؛ للنظر في لغتهم والمحافظة عليها، ووضع البدائل للألفاظ الأجنبية التي بدأت تشيع على الألسن؛ فاجتمع نفر منهم في بيت محمد توفيق البكري سنة (1310هـ=1892م) ضم: الإمام محمد عبده، وحفني ناصف، والشيخ محمود محمد الشنقيطي، وغيرهم من أهل اللغة، واتفقوا على إنشاء هيئة أو مجمع يقوم على حماية اللغة والمحافظة عليها، ووضعوا اللائحة التي تنظم شؤونه، وانتخبوا "البكري" رئيسًا لهذا المجمع، لكن هذا المجمع لم يُكتب له الاستمرار، فتوقف بعد أشهر قلائل.

ولم تخفت فكرة إنشاء المجمع، فظلت الدعوات تتصاعد بضرورة قيام هيئة علمية تنهض بشؤون اللغة العربية، فأسس الشيخ محمد عبده سنة (1318هـ=1900م) جمعية لإحياء العلوم العربية؛ لتكون نواة لمجمع جديد، ولم يُكتب لهذه الجمعية البقاء، فلحقت بمجمع "البكري"، وتوقفت عن العمل.

ثم حمل الدعوة إلى إنشاء مجمع لغوي الأديب الكبير "حفني ناصف"؛ فكوَّن في سنة (1325هـ=1907م) ناديًا لخريجي "دار العلوم" برئاسته، وعقد ندوة خاصة دامت نحو أسبوعين لمعالجة بعض قضايا اللغة، وألقيت في هذه الندوة بحوث للأساتذة: حفني ناصف، وحمزة فتح الله، ومحمد الخضري، وطنطاوي جوهري، وأحمد فتحي زغلول، ولم يكن حظ هذا المجمع بأفضل من سابقيه؛ فلم يستمر هو الآخر.

ولم يكد يمضي على هذه الندوة عشر سنوات حتى أخذ أحمد لطفي السيد في سنة (1335هـ=1916م) في إنشاء ما يُسمى بمجمع "دار الكتب"، واختير الإمام سليم البشري شيخ الجامع الأزهر رئيسًا له، وقد استمر في عمله فترة قصيرة، فعقد 24 جلسة، ثم توقف عن العمل بعد اشتعال ثورة 1919م، وحاول لطفي السيد استعادة نشاطه في سنة (1344هـ=1925م) لكنه لم يفلح في ذلك.

ميلاد المجمع

 ولما تولى "أحمد لطفي السيد" وزارة المعارف اشتد اهتمامه بمشروع إنشاء المجمع اللغوي، وجعله تحت إشراف وزارة المعارف، حتى لا يكون نصيبه بعد ذلك مثل نصيب سابقيه، وبعد مجهودات مضنية في إقناع الحكومة تحقق إنشاء المجمع، وصدر مرسوم ملكي في (14 من شعبان 1351هـ=13 من ديسمبر 1932م) بإنشاء مجمع اللغة العربية الملكي، وحدد المرسوم أغراضه بأن يحافظ على سلامة اللغة العربية، وجعلها وافية بمطالب العلوم والفنون ومستحدثات الحضارة المعاصرة، ووضع معجم تاريخى للغة العربية، وتنظيم دراسة علمية للهجات العربية الحديثة، وإصدار مجلة لنشر البحوث اللغوية.

مجمع عالمي

ونصّ المرسوم على أن يتألف المجمع من عشرين عضوًا يُختارون من غير تقيد بالجنسية من بين العلماء المعروفين بتبحرهم في اللغة العربية، وأن يكون تعيين هؤلاء الأعضاء في المرة الأولى بمرسوم بناء على عرض من وزير المعارف، ثم يوكل الأمر بعد ذلك للمجمع نفسه، فيختار من يرتضيه، بشرط أن يحرز أصوات أغلبية ثلثي الأعضاء.

ثم صدر مرسوم في (16 من جمادى الآخرة 1352هـ = 6 من أكتوبر 1933م) بتعيين أعضاء المجمع العاملين، وكانوا عشرين؛ نصفهم من مصر، وهم: محمد توفيق رفعت، وحاييم ناحوم، والشيخ حسين والي، والدكتور منصور فهمي، والشيخ إبراهيم حمروش، والشيخ محمد الخضر حسين، والشيخ أحمد الإسكندري، وأحمد العوامري، وعلي الجارم. وخمسة من المستشرقين هم هاملتون جب من إنجلترا، وأوجست فيشر من ألمانيا، ولويس ماسينيون من فرنسا، وكارلو ألفونسو نيلنو من إيطاليا، وفنسنك من هولندا. وخمسة من علماء العرب النابهين هم: محمد كرد علي، وعبد القادر المغربي من سوريا، والأب أنستاس الكرملي من العراق، وعيسى إسكندر المعلوف من لبنان، وحسن عبد الوهاب من تونس.

واختير محمد توفيق رفعت رئيسًا للمجمع، والدكتور منصور فهمي أمينًا للسر.

وقد افتُتح المجلس رسميًا في صباح يوم الثلاثاء الموافق (14 من شوال 1352هـ = 30 من يناير 1934م) في حفل أقيم بدار المجمع لهذه المناسبة، وبدأ دور الانعقاد الأول للمجمع في اليوم نفسه، وانكبّ الأعضاء على وضع اللائحة الداخلية والأسس الإدارية والعلمية التي تقوم عليها أعمال المجمع في المستقبل، وقد استغرق وضع اللائحة خمسًا وثلاثين جلسة.

زيادة أعضاء المجمع

شوقي ضيف (في الوسط) يرأس اجتماعا للمجمع

وقد نما المجمع، وتطور تطورًا ملحوظًا، وعُدل تشريعه، وزيد عدد أعضائه أكثر من مرة، فصدر في سنة (1359هـ = 1940م) مرسوم بتعيين فوج ثانٍ من عشرة أعضاء مصريين، كان من بينهم أحمد لطفي السيد، وعباس محمود العقاد، وطه حسين، ومحمد حسين هيكل، وأحمد أمين، ثم صدر مرسوم في سنة (1366هـ = 1946م) بزيادة عدد أعضاء المجمع العاملين؛ بحيث لا يقل عددهم عن ثلاثين عضوًا، ولا يزيد عن أربعين، وعُيِّن فوج ثالث من عشرة أعضاء مصريين، كان من بينهم: إبراهيم بيومي مدكور، وعبد الرزاق السنهوري، والشيخ محمود شلتوت، وأحمد زكي.

ثم تتابع بعد ذلك فوز الأعضاء بالانضمام إلى مجمع الخالدين عن طريق الانتخاب، لكن تلك الطريقة لم تستمر طويلاً؛ ففي أيام الوحدة مع سوريا صدر قرار جمهوري سنة (1379هـ=1960م) بتوحيد مجمعيْ القاهرة ودمشق، واعتبارهما فرعين لمجمع واحد مقره بالقاهرة، ويتكون أعضاؤه من ثمانين عضوًا عاملاً؛ نصفهم من المصريين، وعشرون من السوريين، وعشرون من ممثلي البلاد العربية، واستلزم ذلك تعيين أعضاء جدد من مصر والعالم العربي، وظل العمل بذلك إلى انتقضت الوحدة مع سوريا سنة (1381هـ=1961م)، فعادت لمجمع اللغة العربية الاعتبارية المستقلة.

تنظيم المجمع على وضعه الحالي

وفي سنة (1403هـ=1982م) صدر قانون بإعادة تنظيم مجمع اللغة العربية، نص على أنه هيئة علمية مستقلة ذات شخصية اعتبارية لها استقلالها المالي والإداري، ونص على أن له مجلسًا ومؤتمرًا ومكتبًا، ويتألف المجلس من أربعين عضوًا على الأكثر من المصريين، على حين يتألف مؤتمره من أعضاء المجلس وعدد لا يتجاوز العشرين من غير المصريين.

واشترط هذا القانون في العضو أن يكون متعمقًا في اللغة العربية وآدابها، وله إنتاج معروف، أو أن يكون متخصصًا في أحد العلوم العصرية، متقنًا لغة أجنبية مع دراية وافية بالعربية، أو أن يكون ذا اهتمام بارز بالمخطوطات العربية والتراث القديم.

وللمجمع رئيس، ونائب رئيس، وأمين عام، يختارهم مجلس المجمع من بين المرشحين من أعضائه، وكان محمد توفيق رفعت أول رئيس للمجمع، ثم تلاه أحمد لطفي السيد من سنة (1365هـ=1945م) حتى وفاته سنة (1383هـ=1963م)، وخلفه الدكتور طه حسين حتى سنة (1393هـ=1973م)، ثم تلاه الدكتور إبراهيم مدكور، وبعد وفاته خلفه الدكتور شوقي ضيف، ولا يزال رئيسًا للمجمع حتى الآن.

ويتكون مكتب المجمع من رئيس المجمع، ونائبه والأمين العام وعدد من الأعضاء، ويختص بتصريف أعمال المجمع الإدارية والمالية وتنفيذ القرارات ومتابعتها.

ويُنتخب أعضاء المجلس العاملون بطريقة التصويت السري من بين المرشحين بتزكية اثنين من أعضاء المجلس، ولا تكون جلسة الانتخاب صحيحة إلا إذا حضرها الثلثان على الأقل من الأعضاء، ولا بد أن يحصل الفائز بالعضوية على الأغلبية المطلقة لأعضاء المجلس.

وللمجمع أعضاء مراسلون، وليس لهم عدد محدود، ولم يقصرهم على جنسية معينة، وجعلها مفتوحة لمن يراه أهلاً لعضويته، وهو يستعين بهم في تحقيق أغراضه، ولهم جميعًا الحق في الاشتراك في مؤتمر المجمع السنوي.

أعضاء المجمع

ويجمع أعضاء المجمع بين تخصصات مختلفة، ويربطهم جميعًا المعرفة الواسعة باللغة والتمكن من آدابها، والرغبة في خدمتها والعمل على نهضتها؛ فكان من بين أعضاء المجمع الأدباء الكبار من أمثال: العقاد، وطه حسين، ومحمد حسين هيكل، وأحمد حسن الزيات، وتوفيق الحكيم. وضم المجمع شعراء عظاما من أمثال: علي الجارم، وعزيز أباظة، ورضا الشبيب، ولغويين أفذاذًا من أمثال: أحمد الإسكندري، وعبد القادر المغربي، وعباس حسن، وإبراهيم مصطفى، وإبراهيم أنيس، وتمام حسان. وضم أيضًا مؤرخين ثقاة من أمثال: محمد شفيق غربال، ومحمد رفعت، ومحمد عبد الله عنان، وعبد الحميد العبادي، وحسين مؤنس. وقانونيين نابغين من أمثال: عبد الرزاق السنهوري، وعبد العزيز فهمي، وعبد الحميد بدوي. وصحفيين نابهين من أمثال: عبد القادر حمزة، وتوفيق دياب، وأحمد حافظ عوض. وكان من بين أعضاء المجمع بعض علماء الطبيعة والكيمياء والأحياء من أمثال: أحمد زكي، ومصطفى نظيف، ومحمد يوسف حسن، وعبد الحليم منتصر.

وشرف المجمع أن كان من أعضائه من تولى مشيخة الأزهر، وهم: محمد مصطفى المراغي، ومصطفى عبد الرازق، وإبراهيم حمروش، ومحمد الخضر حسين، وعبد الرحمن تاج، ومحمود شلتوت، ومحمد الفحام.

ونلفت النظر إلى ظاهرة لطيفة في أعضاء المجمع؛ فقد كان من بينهم من نال هو وابنه عضوية المجمع مثل الدكتور "علي إبراهيم الجراح" المعروف أول رئيس لجامعة القاهرة وابنه الطبيب الشاعر "حسن علي إبراهيم"، ومن نال العضوية هو وأخوه مثل الشيخين الجليلين "مصطفى عبد الرازق" و"علي عبد الرازق"، أو هو وابن أخته مثل "زكي المهندس" و"إبراهيم أنيس"، أو هو وابن خالته مثل العالمين الجليلين "عبد السلام هارون" و"محمود محمد شاكر".

أنشطة المجمع

يقوم المجمع بنشاط كبير في خدمة اللغة العربية، وتيسير التعامل بها، والارتقاء بها، ويدور نشاط المجمع حول محاور متعددة شملت وضع المعاجم، ووضع المصطلحات العلمية، وتشجيع الإنتاج الأدبي، وإحياء التراث العربي.

أما وضع المعاجم العربية، فكان أحد الأهداف الأساسية للمجمع منذ تأسيسه، وأمضى المجمع سنوات طويلة في وضع منهجه المعجمي، وأثمر هذا الجهد ظهور "المعجم الوسيط" الذي يُعد أفضل المعاجم العربية التي ظهرت في القرن العشرين وأحسنها ترتيبًا وتنسيقًا، وقد اشتمل على ثلاثين ألف كلمة، وقد لقي هذا المعجم قبولا حسنًا، وذاع بين الناس، كما أخرج مجمع اللغة المعجم "الوجيز" لطلبة المدارس، واعتمد في مادته اللغوية والحضارية على "المعجم الوسيط" مع مراعاة اليسر والتبسيط، وأخرج مجمع اللغة "معجم ألفاظ القرآن الكريم".

أما المعجم الكبير، وهو المشروع الطموح الذي يتبناه مجمع اللغة العربية فلم يخرج منه سوى ثلاثة أجزاء، وقد صدر الجزء الأول منه عام (1380هـ= 1960م)، والمعجم ضخم أريد به أن يضم جميع كلمات العربية الواردة في أمهات المعاجم، دون الوقوف على عصر الاستشهاد الذي يُعد القرن الثاني الهجري نهايته، بل يضاف إلى هذا العصر العصور التالية.

وعني مجمع اللغة العربية عناية واضحة بوضع مصطلحات عربية للعلوم والفنون والآداب، ولم تُبارِهِ في هذا العمل هيئة عملية أخرى؛ فقد كوّن منذ نشأته لجانا علمية متخصصة للكيمياء والفيزياء والصيدلية والطب والجيولوجيا والفلسفة، وغيرها تُعنى بلغة العلم، وتقول كلمتها فيها، وقد أصدر المجمع عدة معاجم علمية متخصصة، مثل: المعجم الفلسفي، والمعجم الجغرافي، ومعجم الفيزياء النووية، ومعجم الفيزياء الحديثة، والمعجم الجغرافي، ومعجم الفيزياء النووية، ومعجم الفيزياء الحديثة، والمعجم الجيولوجي، والمعجم البيولوجي.

ووجه المجمع جزءًا من نشاطه إلى تشجيع الإنتاج الأدبي، ورصد الجوائز للأعمال المتميزة، وقد فاز بجوائز المجمع من صاروا بعد ذلك من الأسماء اللامعة، ويأتي في مقدمتهم "نجيب محفوظ" الحاصل على جائزة "نوبل" في الأدب، والدكتور "شوقي ضيف" رئيس مجمع اللغة العربية الحالي، ومحمود حسن إسماعيل، ومحمد الأسمر، وسهير القلماوي، وعائشة عبد الرحمن.

وعُني المجمع بنشر عدد من عيون التراث العربي في اللغة، مثل:

  • "التكملة والذيل والصلة" للصاغاني، في ستة أجزاء.

  • وديواني الأدب للفارابي، في خمسة أجزاء.

  • وكتاب "الأفعال" للسرقسطي، في أربعة أجزاء.

  • وكتاب "الجيم" للشيباني، في أربعة أجزاء.

  • وكتاب "غريب الحديث" لأبي عبيد القاسم بن سلام، في خمسة أجزاء.

  • وكتاب "التكملة والذيل والصلة" للزبيدي، في ثمانية أجزاء.

وعُني المجمع بقضايا تيسير اللغة العربية في قواعدها النحوية والصرفية، وتيسير كتابتها، وإجازة كثير من الألفاظ والأساليب المستحدثة ما دامت تسمح بها القواعد والضوابط اللغوية، وقد تضمنت هذه التيسيرات كتبا خاصة أصدرها المجمع بخصوص هذا الشأن، وهي:

  • مجموعة القرارات العلمية.

  • في أصول اللغة، ثلاثة أجزاء.

  • الألفاظ والأساليب.

  • مجموعة القرارات العلمية التي أصدرها المجمع في خمسين عامًا.

ويصدر المجمع مجلة باسمه لنشر بحوث الأعضاء وخبرائه وغيرهم من كبار الباحثين، وقد تجاوز ما صدر منها سبعين جزءًا، بالإضافة إلى نشر محاضر جلسات المجتمع ومؤتمره، التي تتضمن مناقشات الأعضاء.

ولا يزال المجمع يؤدي رسالته في خدمة اللغة والنهوض بها حتى تفيَ بمتطلبات العصر، وتسد حاجات العلم والتكنولوجيا.

من مصادر الدراسة:

  • إبراهيم بيومي مدكور ـ مع الخالدين ـ الهيئة العامة لشئون المطابع الأميرية ـ القاهرة (1401هـ= 1981م).

  • شوقي ضيف ـ مجمع اللغة العربية في خمسين عامًا ـ القاهرة (1404هـ- 1981م). 

  • عبد المنعم الدسوقي الجميعي ـ مجمع اللغة العربية دراسة تاريخية ـ الهيئة المصرية العامة للكتاب ـ القاهرة (1983).

  •  إبراهيم الترزي ـ التراث المجمعي في خمسين عامًا ـ مطبوعات مجمع اللغة العربية ـ القاهرة ـ بدون تاريخ.

المصدر:

http://www.islamonline.net/Arabic/history/1422/10/article31.shtml

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 17:31  توسط اهوازی 

 
 
« به نـقـل از « گـامـوح » حـرکـت بـيـداری ملی آذربايجان جـنـوبی »
 
تـا سـال 1813 مـيـلادی آذربايـجـان بـصـورت کـشـوری واحـد بـر مـمـالک مـحـروسـه قـاجـار حـاکـم بـود.
در کـشـوری که سـيـسـتـم فـدرال سـنـتـی ـ حاکـمـيـت خانـهـا بر آن حـکـم مـيـراند مـمـلـکـتی ولـيـعـهـد نـشـيـن بود.
پـس از امـضـای قـرارداهـای گـلـسـتـان و تـورکـمـنـچـای بـه دو قـسـمـت تـقـسـيـم گـرديـد. 280 هـزار کـيـلومـتـر مـربـع از اراضی اش هـمـچـنـان در تـرکـيـب دولـت قـاجـار مـانـد و 130 هـزار کـيـلومتر مربع از اراضی اش بـه روسـيـه تـزاری الـحـاق گـرديـد.  روسـيـه تـزاری پـس از اشـغـال نـيـمی از آذربـايـجـان شـروع بـه کـوچـانـدن ارامـنـه و ديـگـر ملتـهـا بـه اراضـی آذربايجان نـمـود.  پـس از بـرقـراری نـظـام کـمـونـيـسـتی و اشـغـال دوباره ی جـمـهـوری دمـوکـراتـيـک آذربايـجـان بـخـشـهـايی از کـشـور آذربايجان شـمـالی به روسـيـه ـ «دربند، داغـسـتـان» بخشی به گـرجـسـتان ـ « بورچالی» بخشی به ارمـنـسـتان ـ « گؤيـچـه، مـهـری، زنگه زور» و پـس از سال 1990 قاراباغ  نـيـز به ارمـنـسـتان الـحـاق گـرديدنـد. مسـاحـت اراضی جمـهوری آذربايجان (آذربايجان شمالی) 86 هـزار کـيلـومتر مربع مـيـباشد که 20 درصد از اراضی اش توسط ارامنه اشـغـال شـده اسـت.
 
آذربـايـجـان جـنـوبی:
پـس از سـال 1925 و لـغـو " کـشـور مـمـالـک مـحـروسـه قاجار" و تـشـکـيل دولـت "ايران" توسـط رضاخان، آذربايجان به زور سـرنـيـزه به "کـشـور شاهنشاهی ايران" الـحاق گـرديـد.  نام دولـت "ايران" برای اولين بار در سال 1936 توسط به اصطلاح مجلس ملی رضاخانی تصويب شد. آذربايجان جنوبی 280 ـ 300 هزار کيلومتر مربع مـسـاحت دارد.
پـس از تشـکيل رژيم شـويونـيسـتی ی رضاخان در "ايران" و تدوين "قانون اساسی جديد" در مجلس فرمايشی، مـلـت آذربايـجـان از کـمترين حـقوق انسانی و ملی اش مـحـروم گرديد. پـس از الـحـاق آذربايجان جنوبی، رژيم به تقـسـيم اراضی آذربايجان پرداخت. آذربايجان جنوبی تدريجا به استانهای آذربايجان غربی، شرقی، زنجان و همدان  تقـسيم گرديد. قزوين و ساوه از آذربايجان جدا گرديد. نامهای تورکی ی شهرها و روستاها حتی اسامی ی کوه ها و رودخانه ها به فارسی تـغـيـير يافت و سـخـن گـفـتن به زبان تورکی در مـدارس و شـهرها مـمـنوع گـرديد. تـحـقـير و اسـتـثـمار ملت آذربايجان شـروع گـرديد.
سـياست آسـيـمـيلاسـيون رژيم شاهنشاهی موجب شد که مردم آذربايجان پـس از انـقـلابهای مـشـروطه و خـيابانی به قيامهای ملی در سال 1945 و 1979 بـپـردازند. در هر دو مورد آذربايجان موفـق به تـشکـيـل حکومت ملی گرديد ولـی حکومتهای فوق با کمک نيروهای خارجی توسط رژيم سرنگون گرديد. رژيم شاه پس از مغلوبيت حکومت ملی آذربايجان در سال 1946 به نـسل کشی آذربايجانيها پرداخت. در عرض چند روز بـيش از 50 هزارنفر اعدام گرديد و بيش از 200 هزار نفر از آزاديخواهان به مناطق کويری مرکز ايران تبعيد گرديدند و يا زندانی شدند. 30 هزار نفر از آزاديخواهان مجبور به مهاجرت شدند. در سال 1979 نيز آذربايجان به قيام عليه رژيم دست زد و تحت رهبری حزب خلق مسلمان آذربايجان موفق به تشکيل حکومت تقريبا خودمختار گرديد ولی اين بار نيز نظاميان جمهوری اسلامی توانستند به زور اسلحه حق تعيـين سرنوشت آذربايجان را پايمال نمايند. سياست رژيم پهلوی پس از انقلاب به ظاهر اسلامی نيز ادامه يافت و آذربايجان باز هم تقـسيم گرديد. استان اردبيل تشکيل گرديد ولی تابعيت شهر آستارا از اردبيل سـلب شد.
تحـصـيل به زبان مادری همچنان به عنوان گناهی نابخشودنی باقی ماند. سياست آسيميلاسيون با شدت تمام دوام يافت. شمار جمعيت آذربايجان جنوبی توسط سازمان آمار رژيم تهران تحريف ميگردد.
رژيم، جمعـيت ملل غير فارس را محدودتر و کمتر از رقم واقعی نشان ميدهد. ولی حقايق تاريخی ثابت ميکند که، در حال حاضر بـيش از نيمی از اهالی ايران را تورکها تشکيل ميدهند.
آذربايجانيها 30 ـ 23 مـيليون نفر ميباشند. 8 ـ 10 ميليون نفر از اهالی آذربايجان به علت مشکلات اقتصادی و اجتماعی به شهرهای فارس نـشـين مهاجرت کرده اند. بيشترين جمعيت آذربايجانی در تهران سکنی گـزيده است و تقريبا نيمی از جمعيت تهران را تورکهای آذربايجان تشکيل ميدهند.
آذربايجان جنوبی عبارت است از : استان همدان، استان زنجان، استان آذربايجان شرقی، استان آذربايجان غربی، استان اردبيل، استان قزوين، ساوه، آستارا و کرج.
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 20:45  توسط اهوازی 

 
ايـنـروزهـا دو لـغـت تـجـزيـه و طـلـب بـجای آنـکه بـدون غـرض و فرضهای ناشناخته بصورتی مـنـطـقی، علـمی و تاريـخـی پاسخ داده شـود، از جانب برخی ها که آب به آسياب رژيمهای غير مردمی تهران می ريزند؛ مُـد " سـيـاسی" شـده است که نه تنها دلان را برای لحظه ی کوتاهی خوش نميکند، بلکه زيربنائی برای ايجاد انزجار ميآفريند!
در يکی از حملات هر روزه ی رژيم تهران در پاسخ به خواستهای مردم، يکی از دوستان مورد اصابت چهارده گلوله قرار گرفته بود. در دقايق آخر عمرش اين جمله را از وی شنيدم « ميتوان درد و ترک زندگی را تحمل کرد، اما خود آنها را نه.»
 
بـجـز در لابراتوارها و امور فـنی که کار تقسيم به اجزاء مختلف و مستقل انجام ميگيرد، لغت " تـجـزيه" معانی متارکه، جدا شدن و "طلاق" را نيز ميدهد!
تجزيه ای که مُـد سياسی ی روز شده است لغت مورد شـکافت و در صورتيکه کسی بخواهد آنرا به بحث و گفتگو بکشاند، مورد مبحث ما در اينجاست. اما با استناد.
مـنظور از بکار گرفتن چنين لغاتی که برخی با هدفی دلخواه آنرا وارد فضای تبليغات سياسی ميکنند، در حقيقت نوعی طنز و تمسخری زهرآلود است که آنرا متوجه ی حقوق ملل ديگر مينمايند. اگر از ابتدا با درد و خواستهای حقوقی ديگران و حتی خودی ها آگاهانه و انساندوستانه روبرو ميگرديدند، بجای تدريس دفع و انزجار، دوستی و بالندگی حاصل ميشد.
کلماتی که "کارکنان" بخش فارسی ی راديو و سايت بی بی سی بکار ميبرند که مترادف است با گلوله هائی که از تفنگ يک پاسدار حزب الهی بسوی «مـلـت » بيگناه بلوچ يا عرب احوازی شليک ميشود، از نمونه لغاتی است که توليد انزجار و جدائی مينمايد. افراد و گروههائيکه بی بی سی را نماينده ی امپرياليسم ميدانند نيز همان راه را انتخاب کرده اند. لغاتی که بی بی سی بر سر زبانهای مردم عادی رايج ميکند در واقع همان لغاتی است که مرتجعترين، شويونيست ترين و راسيست ترين افراد و گروههای پارس از آن سوء استفاده ميکنند. از قبيل: قوميت( پسر دائی، دخترعمه، خاله عمو .. که يکی از آنها در تهران زندگی ميکند و ديگری در لندن ودر بی بی سی کار ميکند و بقيه در اصفهان، يزد و...)، اقليتهای قومی و مذهبی( بلوچها يا سيک هائی که در لندن زندگی ميکنند) و يا "ايرانيان" عرب زبان "خوزستان"! که منظورشان همان « ملت عرب الاحواز» است. آيا بی بی سی يا احزاب شويونيسم پارس چنين کلماتی را از قول ملت بلوچ، کورد يا آذری بکار ميبرند؟
بالاخره اين " لغات" و بخواست رژيمهائی دست نشانده يا ديکتاتور می بايست از يک جائی " مـُد " بشود و در اختيار آن گروههای شويونيسم قرار بگيرد و يا وارد رسانه ها شود که "بی بی سی" يکی از اين قبيل جاهاست.
يقين دارم در وقت مناسبش ملل در بند " ايران" متفقاً جلوی اين ورود های غيرمجاز بی بی سی را در فضای ادبيات جهانی خواهند گرفت. در غير اينصورت صاحبان اين شرکت جلوی عربده کشی های مغرضانه ی بردگان بخش فارسی خود را ميگيرد.    
 
هـمـه ی ما مـيدانـيـم در بعضی نقاط جهان گاهی اشخاص يا گروههائی با اهداف "مثبت" يا منفی دست به تجاوز ميزنند. برخی از تجاوزات برای بعضی انسانهای عادی  نامرعی اند. کسانيکه از اين تجاوزات بهره میجويند در حقيقت بانيان مسائل "موهوم" اند! هرچيز موهوم و "نامرعی" هم، کـُد يا کليد رمزی دارد. مثلا  "ايران" و "پاکستان" در يکصد سال اخير، "طرح خاورميانه ی بزرگ" در آينده و در متونی ديگر اسير شدن چهار زن در دست يک مرد يا در پرده نگاهداشتن زنان که کـُد آن "مذهب" است.
 
بسياری از "روشنفکران" که بانيان مسائل موهوم و غرض آميز اند چه در قالب سازمان، حزب .. يا ملت موارد فوق الذکر را با سفسطه به دموکراسی مزدوج ميکنند. تعدادی نيز ميگويند هر چه در جهان هست مال همه است و مرز بين ملتها هم معنا ندارد.
 
 اگر آنها بگونه ای انساندوستانه گام بسوی دموکراسی بر ميداشتند ثمره اش جنگ و ترور نبود. و اگر مرز و قانون نبود و ميدانيم که تمام مردم دنيا به حقوق و اختيارات خود آشنا نيستند،  لذا در تمام دنيا کمتر رستورانی با صاحب ايتاليائی يا بلوچ پيدا ميکرديد. زيرا همه رستورانها چينی ميشدند. ابزارها نيز همينطور. صف اياب و ذهاب اتومبيلهای چينی ها جائی برای فرانسوی و آمريکائی در خيابانهای «نـيـس» و «هاوائی» باقی نميگذاشت. مـگر اينکه برای جلوگيری از هرج و مرج برای همه چيز قانون وضع گردد. مبحث ما نيز همين قوانين اند و همچنين شناساندن تجزيه کننده و تجزيه طلب در برابر قانون جهانشمول. (مـنـظور از قوانين جهانشمول، حقوق بشر است، نه قوانين جنرل مشرف و خامنه ای يا رؤياهای برخی شويونيستها.)
 
اواخر قرن نوزده انگليسها بسيار بی رحمانه به بلوچستان حمله و آنرا اشغال کردند. پس از تولد " اوگانستان" 1893 و "ايران" 1925 انگليسها قسمتهائی از خاک و جغرافيای بلوچستان را « تــجـــــزيه » و به " ايران" و " اوگانستان" شان ملحق کردند. قسمت باقی مانده بلوچستان را تا سال 1948 که " پاکستان" را زائيدند، در زير سيطره و چپاولهای خود داشتند که پس از تشکيل "پاکستان" با الحاق کردن قسمت سوم بلوچستان به " آن"، بلوچستان به سه قسمت تجزيه شد. در صورتيکه مردم بلوچستان در هر حال از سرزمين و حقوق خود دفاع ميکردند و شرم از سه پاره بودن بلوچستان در هر زمانی مردم بلوچستان را رها نکرده و نميکند. اکنون اگر فرد بلوچی يافت شود که احساس شرم نکند و تـجـزيه ی بلوچستان را بپذيرد و يا نا آگاهانه خود را "ايرانی"، "پاکستانی" و " اوگان" يعنی زير سلطه ی شاه، ژنرال، آخوند و ناشناخته هائی از اين قبيل بداند، و از طرفی تاريخ، فرهنگ، زبان، جغرافيا و در مجموع هويت خود را ناديده بگيرد يا جدا از رای هموطنانش بلوچستان را به اين و آن بـبـخـشد، در اينصورت شويونيستـها، راسيسـتـها و بی بی سی چـيـهای فارس چنين شخصی را تـجـزيه طلب نمی خوانند. عجب "تعـقـلی"!!
 
من عرب احوازی نيستم که بتوانم درد آنها را مثل خود آنها احساس کنم، اما زمانيکه ميبينم با وقاهت و شرارت بيش از حد همه چيز آنها را شويونيستهای پارس و انگليس پس از اشغالی بيرحمانه به يغما ميبرند، و احوازی ها را که هميشه در حال دفاع از سرزمين خود هستند، تـجـزيه طلب! خطاب ميکنند، من و هر انساندوستی را که از حقوق بشر دفاع ميکند متاسف کرده و در صف مبارزات و دفاع از حقوق احوازی ها قرار ميدهد.
        
 بر کسی پوشيده نيست که "ايران" از اشغال نيمی از کوردستان، نيمی از بلوچستان، تمام جغرافيای احواز، در بند نگاهداشتن جنوب آذربايجان و ترکمنـصـحرا با زور و کشتار " سر هم " شده است. آيا در قاموس شويونيزم های پارس و بی بی سی دفاع ملی و  مبارزه با اشغالگری، چپاول، شرارت، اخاذی و زورگوئی تجزيه طلبی ناميده ميشود؟  اگر اينگونه هست پس چرا اين مبارزه از جانب ملل در بند "ايران" بدون توقف و در آينده ادامه دارد؟  آنان که واقعا به مسائل آگاهند ميدانند در اين آشفتگيها چه کسانی سود ميبرند.
مردم ملل آگاهانه باور دارند که درآمد های سرشار اين اشغالگريها و از جانبی دفاع ملل در بند، فقط به جيب تعدادی فاميلی ی آخوند، شاه  و بی بی سی ها سرازير ميشود. بسياری کمپانيهای غربی و خارجی را ميشناسيم که بجای بيست درصد کارمزد " هشتاد درصد" بهره ميبرند و شاه و آخوند برعکس بيست در صد کار مزد را به جيب خود و کسانشان ميريزند!!
از طرفی اکثريت فارسها ناآگاهانه در لباس بسيجی، پاسدار و ميلتری هميشه قربانی اينگونه مسائل موهوم که قبلاً اشاره شد يعنی " مذهب" و "ايران"، ميشوند.
 
اوضاع کنونی از قصه ی درد جگر و خون دل فراتر رفته و به عمل روی آورده است. زيرا درک و گوش شنوا حتی در ميان روشنفکران پارس نبود. تا يکروز قبل از حوادث اخير گفتار و پندار کليه ی احزاب و سازمانهای سياسی پارس متأسفانه به زبان " شعبان بیـمُـخ ها و طـيـب ها" شباهت داشت.
 
ملل زجر کشيده ی آذری، کورد، ترکمن، عرب و بلوچ در اشغال بوده  و در طلب حقوق خود هشتاد و يکسال مبارزه کرده اند. اگر اين موضوع عيان را باور بکنيد، حداقل به ملل مشابهی که در بند ساير رژيمهای ديکتاتور جهان قرار دارند کمک کرده و جلوی اهداف شومتر امپرياليستی را گرفته ايد.
 
برای اينکه قصه ای هم برايتان گفته باشم به نقل قول از يکی از دائی هايم ميپردازم. ـ  روزهای هفته ی اول حمله ی اشغالگرانه ی رضاميرپنج و انگليس به شهر « پـهـره » در ايالت مکران غربی ی بلوچستان و پس از کشتار و تصرف، اين دائی همراه سيصد نفر ديگر در اسارت و بيگاری برای ساختن آسايشگاهای سربازان فارس که هنوز اين ساختمانها موجود اند، در ميآيد. در ازای يکروز بيگاری بدون خوراک به هر فرد دو ريال ميدادند. اين دو ريال معادل بود با خريد يکعدد نان که بخورند و نميرند و بيگاری کنند. پس از گذشت دوران بيگاری که دو سال بود تا زمانيکه اين واقعه را تعريف ميکرد و شصت سال سپری شده بود، نتوانسته بود در "ايران" و در محدوده ی زندگی اش کاری بيابد. وی برای امرار معاش خانواده اش هر از چند سالی مجبور بود به امارات عربی سفر کند!  وی هميشه به ما ميآموخت که برای آزادی و دموکراسی مبارزه کنيم. و ما فرزندان آنها نه تنها حال و روز بهتری نيافتيم، بلکه پارسهای شويونيست بسياری از ما را کشتند و شهرهای ما را پر از فارس نمودند. امروز ما به فرزندان خود ميآموزيم که برای آزادی و دموکراسی مبارزه کنند. 
 
مصدر:
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 20:40  توسط اهوازی  | 

 

 

احواز که    منطقه ای کشاورزی است و سالهای بسیاری با کشت محصولات کشاورزی رونقی داشت  ، سرانجام نفت بود که بر کشت و کار غلبه کرد و همین صنعت بود که راهگشای دستیابی جهانیان به یکی از دیرینه ترین تمدنهای بشری شد .با کشف دور الاونتاش جهان توانست بسیاری از نادانسته های تمدت تاریخی را روشن کند .

دور الاونتاش در فاصله سالهای 1930 تا 1940 به هنگام کاوش زمین شناسی ، برای یافتن نفت که از قضا دستی  هم در تاریخ شناسی داشت کشف شد . او هنگامی که آجری یافت که خطوطی چند بر آن ترسیم شده بود شکی برایش نماند که تپه ، محلی تاریخی است . آجر در اختیار هیات تاریخ شناسی فرانسوی که در " شوش " سرگرم کاوش بودند قرار گرفت و یکسال بعد از آن «  رولاند  دو مکنم » دومین سرپرست تیم فرانسوی در دورالاونتاش به گمانه زنی پرداخت . با پیدا شدن دو آجر دیگر که به خط عیلامی بود و خواندن آن روشن شد که معروف معرف معبدی عیلامی است که توسط   « اونتاش نپیریشا » پنجمین پادشاه از سلسله  شاهان   انشان و " شوش " در حدود  3250 سال قبل ساخته شده است . در کتیبه های  آشوری این محل به نام « دورالانتاش » یا  ( قلعه اونتاش ) یا اون تاش گال معرفی شده است ، این معبد که در دشت " خوزستان " در کنار وردخانه " دز " و در حدود بیست کیلومتری جنوب شرقی شهرک صنعتی " هفت تپه " (  اسم اصلی آن سبع اتلال )  واقع شده است ، با داشتن مرکزیت مذهبی و حکومتی با " شوش " در رقابت بود . با مرگ اونتاش گال رونق آن از دست رفت و تزیینات و اموالش به " شوش " منتقل شد و همین امر دلیلی شد بر دور ماندن از تجاوزات مکرر سلاطین بین النهرین . ( و البته  پادشاهان متوحش فارس ) .

  دور الاونتاش در حدود 13 قرن قبل از میلاد مسیح یکی از مراکز مهم عیلامی ها بود که بر همین اساس بناهای بسیاری در آن ساختند اما حدود 647 قبل از  میلاد توسط لشکر شاه آشوری   آشور بانیپال تسخیر و غارت شد . با تسخیر عیلام توسط آشوریان این کشور به شدت ضعیف شده و استقلال سیاسی خود را از دست  می دهد و  با افول حکومت  عیلامی ها شهر دور الاونتاش نیز اهمیت خود را آرام آرام ازدست داده و متروکه می شود .

 

 کاوش های انجام شده فضای داخلی و پیرامونی شهر را مشخص کرد و طی این بررسی ها ، تعداد بسیار زیادی سفال نیز به دست آمد این سفالها طیفی از دوران عیلامی میانه تا دورانهای اسلامی را شامل می شود . چنانچه مقدار سفال شاخص تراکم جمعیت دانسته شود ، می توان این تراکم را در مناطق مختلف حومه شهر بصورت تقریبی مشخص کرد . بیشترین سفالهای سطح الارضی تمامی دوران ها را در قسمت شمال شرقی حومه شهر که درمجاورت رود  " دز " قرار دارد ، پیدا  شده است . به این ترتیب این منطقه در همه دورانها بالاترین ضریب جمعیتی را دارا بوده است .

 

احتمالاً موقعیت خاص این محل باعث شده که این مکان در طول زمان بطور پیوسته برای سکونت انتخاب شود . یکی از خصوصیات مهم این محل نزدیکی آن به آب رودخانه " دز" می باشد . برخلاف محوطه شهر که بسیار بالاتر از رود " دز" واقع شده ، مکان نامبرده مجاور بستر  رود قرار داشته و در آنجا امکان استفاده از آب رودخانه برای مصارف آشامیدنی و کشاورزی فراهم بوده است . در حقیقت استقرار سکونتی این منطقه وابسته به آبادانی شهر بوده و می توان گفت که متروکه شدن شهر باعث قطع تداوم سکونتی دراین منطقه نیز شده است .

 

از دیگر قسمت های مهم دور الانتاش  " زیگورات " آن است که در مقایسه با دیگر معابد شناخته شده خاورمیانه دارای فرسایش کمتری بوده و با توجه به قدمت بسیار ، شکل و ساختار اصلی خود را تا به امروز حفظ کرده است . علیرغم بارش بارانهای شدید در فصل زمستان که یکی از مهمترین عوامل فرسایشی بناهای تاریخی منطقه می باشد  ، هنوز قسمت بزرگی از طبقات اول و دوم این معبد پابرجاست . احتمالا یکی از دلایل اصلی استقامت این بنای خشتی - آجری وجود ناودانهای و آبراههای منظمی است که آب باران را از سطوح مختلف بنا به پایین هدایت و دفع می کرده است .

 

مسلماً تعداد و چگونگی این آبراه ها با توجه به شکل و ابعاد قسمتهای مختلف بنا طراحی و ساخته شده و مجموعا سیستمی را تشکیل  می داده اند که کارایی مناسبی در جهت دفع آب باران ایفا کند . اکنون پس از گذشت بیش از سه هزار سال این سیستم صدمه دیده و کاربرد اولیه خویش را از دست داده است و  به همین دلیل تاریخ شناسان برای شناسایی سیستم آبرسانی این زیگورات بررسی های انجام دادند و از مجموع نه عدد چاهی که در محوطه صحن بررسی شد ، تعداد  هفت عدد در کنار پلکان چهار جبهه " زیگورات " قرار داشتند . در جبهه های شمال غربی ، جنوب غربی و جنوب شرقی در هر دو طرف  پلکان مرکزی چاهی حفر شده بود .

 

در جبهه شمال شرقی فقط یک چاه در شرق پلکان مرکزی تعبیه شده است . در طرف شمالی این پلکان سکوی بزرگی به طول 27/90 و عرض  پنج متر در جلوی مصطبه قرار دارد ، بطوریکه امکان ایجاد چاه در این محل وجود نداشته است . جالب  توجه است که در این قسمت آبراهی در زیر دیوار صحن  ایجاد گشته تا آبهای زاید از طریق آن به بیرون هدایت شود . این چاه ها در اصل گودالی با عمق متوسط  1/10 تا 1/60 متر می باشد . دهانه این چاهها معمولا دارای چند ردیف آجرچینی است . در این آجر چینی اغلب از پاره آجرهایی به ابعاد مختلف استفاده شده است . با توجه به اینکه وجود یک آبراه برای یکی از چاهها اثبات گشته ، می توان نتیجه گرفت که چاههای دیگر نیز سرپوشیده بوده و آبهای زاید توسط آبراهی به دورن آنها می ریخته است .

 

مسلماً این چاهها برای دفع آب باران تمامی ناودانهای " زیگورات " در نظر گرفته نشده بود ، بلکه در اصل آبهای را که از طریق ناودان مجاور پلکان سرازیر می شد ، دفع می کردند . وجود چاهها در کنار پلکان از انباشته شدن آب در آنجا جلوگیری کرده و به این ترتیب باعث می شد تا خیلی در امر رفت و آمد پیش نیاید .بنا بر این دوران ساخت چاههایی که درکنار پلکان مرکزی واقع شده اند ، مربوط به زمان برپایی " زیگورات " بوده و نمی تواند به ساخت و سازهای قدیمی تر متعلق باشد . در آجر چینی دهانه بعضی از چاهها ، تکه آجرهای کتیبه دار مربوط به  " زیگورات" بکار رفته است . احتمالا پس از گذشت یک تا دو قرن این چاهها که عمق زیادی نداشته اند ، از رسوبات پر شده و دیگر بازسازی نشده است .در دورانهای متاخرتر تغییراتی در بنا بوجود آمد .

 

در بعضی قسمتها ساخت و سازهای جدیدتر بر روی بخشی از دهانه  چاهها ایجاد شده و آنها را پوشانده است . از آنجمله می توان سکویی را نام  برد که در مجاورت مصطبه در کنار پلکان جبهه شرقی ساخته شده و بخشی از دهانه چاه موجود در آنجا را می پوشاند . با مرور زمان و  پر شدن چاهها از رسوبات ، دیگر از آنها استفاده نشده و در هنگام بازسازی آجرهای کف صحن ، چاهها نیز در  زیر این آجرها قرار گرفته اند . شیب کف فرش صحن به طریقی بوده که آب باران را به طرف زاویه جنوبی صحن هدایت می کرد . به طوری که آبهای جاری دقیقاً به دروازه ای که در این محل  قرار داشت ، ختم شده و از آنجا به بیرون از محوطه صحن هدایت می شد .

 

این دروازه  دارای  کف فرش سنگی بوده که در آن دو شیار بسیار سطحی به فاصله حدود یک  متر از یکدیگر دیده می شود . ملاط به کار رفته در بین سنگها قیر است. در قسمت بیرونی دروازه ، آجر فرشی متشکل از سه ردیف آجر به طرف جنوب امتداد یافته و پس از طی مسافتی کوتاه به چند تکه آجر که به صورتی نامنظم کنار یکدیگر قرار دارد ، ختم می شود . در قسمت دورنی دروازه آجر فرش صحن ، بالاتر از سنگفرش گذرگاه دروازه  قرار دارد . بنظر  «  گیرشمن » یکی از کاوشگران این مجموعه دو شیار واقع بر روی سنگفرش گذرگاه دروازه ، به جهت عبور از زاویه جنوبی حصار میانی انحراف پیدا می کند .

 

سطح این آجر فرش حالتی مقعر دارد و در حقیقت برای دفع آب به طرف زاویه جنوبی حصار میانی ، در نظر گرفته شده بود . در ضمن این آجر فرش پس از طی مسیری کوتاه با گذاشتن چند پاره آجر خاتمه یافته است . از آنجایی که آبهای جاری در سطح صحن از طریق این دروازه به بیرون هدایت می شده ، به احتمال قریب به یقین  شیارهای موجود بر روی سنگفرش در اثر جریان آب ایجاد شده است. گذشته از سیستم جمع آوری آب باران ساختمان " زیگورات " ، خود یکی از شگفتی های شهر اون تاش گال است .

 

این بنا با وجود تاثیر عوارض طبیعی ( باد و باران و... ) و تاخت و تاز آشور بانیپال که سبب از بین رفتن چند طبقه ی آن شد ، هنوز بیش از  25 متر ارتفاع دارد و می توان به یقین گفت که بنا  در دوران آبادانی پنجاه و اندی متر ارتفاع داشته است . طرح " زیگورات " در سطحی مربع شکل به ابعاد 105 متر دارای پنج طبقه بوده است . آخرین طبقه این بنا که از کوچکترین طبقات آن است به عنوان خانه خدا یاد شده است. بنا از خشت ساخته شده ولی نمای آجری داشته که در طبقات پایین سالم تر مانده است .

برای " زیگورات " دو دوره ساختمانی در نظر گرفته شده است . دوره اول مربوط به زمانی است که بنایی یک طبقه به صورت چهار ضلعی و دارای یک حیاط مرکزی بود . از این محل برای انجام مراسم مذهبی استفاده می شد و درهایی در چهار ضلع آن قرار دارد که به درون حیاط باز می شود . در دوره دوم با به قدرت رسیدن اون تاش گال و به خواست او برای عظمت بخشیدن به بنای پیشین ، بعضی از اتاق های دور حیاط مرکزی با مصالح ساختمانی پر شده و پی ریزی طبقات جدید در حیاط شروع شده است .

 بررسی چاه ها و دهلیز ها نشان می دهد که ساختمان " زیگورات " دورالاونتاش  بر خلاف دیگر " زیگورات ها " مانند « اور » چند طبقه روی هم نیست که تدریجا هر طبقه کوچکتر از طبقه قبلی بر روی ان ساخته شده باشد بلکه تمامی طبقات با پی ریزی مستقل و از یک سطح آغاز شده است به طوری که طبقه آخر ( خانه خدا ) با وجود کوچکی از دیگر طبقات دارای بلندترین ارتفاع بوده است . راه دسترسی به طبقات بالا نیز بر خلاف " زیگوراتهای " بابلی  که به وسیله پلکانی و روباز است ، در ضلع بنا به صورت پلکانی سقف دار است .

 

 ماخذ :  ضمیمه روزنامه ایران / ویژه " خوزستان " / فروردین 82 /

 

ahwaz_ news@yahoo.com news@yahoo.com news@yahoo.com news@yahoo.com

تهیه و تنظیم : وحید

 

منبع:

 

 Ahwaz Studies Center

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 16:15  توسط اهوازی 

 
 
 
عرض/ إبراهيم غرايبة  
يحتوي هذا الكتاب على وقائع الندوة التي أقامتها دائرة التراث العربي الإسلامي في المجمع العلمي العراقي تحت عنوان "الوطن العربي.. النواة والامتدادات عبر التاريخ". وتعبر الندوة عن فكرة أن الوطن العربي الحاضر حصيلة تاريخ طويل من التفاعل بين الإنسان العربي وبيئته الجغرافية التي عاش في كنفها منذ آلاف السنين.

جزيرة العرب أو النواة
تعتبر شبه جزيرة العرب الموطن الأول للعرب، وقد عاشوا فيها إلى أن اضطرتهم الظروف الاقتصادية والمناخية للهجرة إلى أطراف الجزيرة والأقاليم المجاورة لها، وبخاصة بلاد الشام والرافدين. وأقدم تاريخ لهجرتهم مما تدل عليه الآثار هو الألف الخامس قبل الميلاد.

والمعلومات والشواهد عن العرب المهاجرين من الجزيرة إلى العراق والشام هي أكثر من المعلومات عن أهل الجزيرة، ولذلك فإن الدراسات تظهر بداية العرب وحضارتهم هناك. ومن القبائل والشعوب العربية التي عرفت هناك: الآراميون الذين سيطروا على خطوط التجارة عبر الفرات ودجلة قبل الميلاد بألف سنة، والكلدانيون الذين سيطروا على طريق التجارة الذي يربط العراق بالخليج العربي.

وقد وصل الآراميون والكلدانيون على شكل قبائل رحل تمكنت من الاستقرار تدريجيا. واندمج الكلدانيون مع البابليين واستخدموا لغتهم للكتابة وإن احتفظوا بلغتهم الخاصة في حياتهم اليومية. وأما الآراميون فقد احتفظوا بلغتهم واستخدموها في الكتابة، ثم بدأ تأثيرهم يتنامى في داخل بلاد آشور ومؤسساتها، حتى إنه توجد نصوص آشورية كتبت باللغة الآرامية.

ويعتبر الكنعانيون أقدم شعب عربي معروف للدارسين استوطن بلاد الشام في الألف الثاني قبل الميلاد، وقد أطلق اسم كنعان على المناطق الساحلية والغربية من فلسطين، ثم توسع هذا المفهوم ليشمل فلسطين وقسما كبيرا من سوريا. كما يعتبر الفينيقيون من القبائل الكنعانية.

ومن أهم المنجزات الحضارية التي تنسب إلى الكنعانيين الكتابة الأبجدية التي يعود ما يعرفه الدارسون منها إلى منتصف الألف الثاني قبل الميلاد، والحرف والصناعات والنسيج والفنون. وقد طغى اللون الأحمر على فنونهم، وترجح الدراسات أن كلمة كنعان التي يسمون بها تعني الأحمر.

ومن الصناعات والحرف التي اشتهروا بها وأتقنوها: الجواهر وصناعة العاج والقوارير الزجاجية، والزيوت والخمور، والصناعات الخشبية وبخاصة صناعة السفن. وكانوا ينتقلون بمنتوجاتهم بأسطولهم البحري متزودين بخبراتهم الملاحية التي مكنتهم من توسيع نفوذهم في حوض البحر المتوسط، في قبرص وتونس وإسبانيا.

انتشار القبائل العربية
تزخر المصادر بأخبار القبائل العربية التي انتشرت في الأمصار قبل الإسلام وبعده، وبدأت هذه القبائل بالعراق والشام ثم امتدت إلى مصر وأفريقيا والأندلس وتوغلت في آسيا

العراق
ومن أهم القبائل العربية التي استوطنت العراق:
1 - الأزد، وقد جاؤوا من اليمن ومنهم من هاجر إلى الشام والبحرين وعمان. والأزد قبائل كثيرة تنتمي إلى الأزد وهو الغوث، وينسب إلى حسان بن ثابت قوله:
ونحن بنو الغوث بن نبت بن مالك
بن زيد بن كهلان وأهل المفاخر
2- خزاعة، وقد هاجرت من اليمن وسكنت أولا مكة.
3 – قضاعة، واستقرت في سواد العراق. ومن قبائل قضاعة: كلب الذين كانوا ينزلون في دومة الجندل وأطراف الشام وتبوك.
4 – لخم، وتنتسب إلى مالك بن عدي من ذرية سبأ في اليمن، ومنهم المناذرة الذين أقاموا مملكة الحيرة.
5 _ إياد، وكانوا ينزلون أرض تهامة ثم هاجروا إلى العراق بناحية سواد الكوفة في القرن الثالث قبل الميلاد، ثم انتشروا في سائر العراق والجزيرة، وكانت لهم معارك مع الفرس.
6 – تغلب، وقد تنصر كثير من قبائلها.
7 – بكر بن وائل، وقد شاركوا في معركة ذي قار المشهورة مع بني شيبان وعبد قيس وتميم، وانتصروا على الفرس.
8 –ربيعة، وتنسب إليها أيضا بكر وتغلب.
9 – عنزة، وهي حتى اليوم من أكبر قبائل العرب وأهمها، وتنتسب إليها الأسر الحاكمة في السعودية والكويت والبحرين.
10- تميم، واستوطنت البحرين وانتشرت في البصرة وبادية الكوفة.

مصر وأفريقيا
ما يعرف عن الاستيطان العربي في مصر يعود إلى الألف الرابعة قبل الميلاد، وذلك عبر تبادل تجاري من خلال شبه جزيرة سيناء. ومن الموجات العربية إلى مصر "الهكسوس" وهم من عرب فلسطين، وأقاموا دولة في مصر بين عامي 1780 ق.م و1560 ق.م، وفي زمنهم كانت هجرة يعقوب عليه السلام وأبنائه إلى مصر.

ومن القبائل العربية التي استوطنت مصر "الأنباط" الذين امتد وجودهم إلى شمال أفريقيا، وبعض بطون خزاعة، وقبائل نصرانية من الغساسنة.

وقد هاجرت بعض القبائل العربية من خلال البحر الأحمر التي عبرت من اليمن إلى الحبشة (إثيوبيا وإريتريا) وكان هؤلاء أسبق في هجرتهم من العرب الذين جاؤوا عبر سيناء، ومن هؤلاء السبئيون، وبعض نصارى الشام الذين استوطنوا الحبشة ونشروا فيها النصرانية، في حين استوطن العرب الأوسانيون زنجبار وشرق أفريقيا والصومال.

وقد بقيت المدن الساحلية لشرق أفريقيا على اتصال تجاري دائم مع العرب منذ مرحلة مبكرة قبل الإسلام، ومن القبائل اليمنية التي استوطنت في أفريقيا مبكرا قبيلة الحبش، ومنها أطلق الفرنجة تسمية الحبشة على إثيوبيا وإريتريا.

ومن أشهر الهجرات العربية إلى شمال أفريقيا هي الهجرة الهلالية (بنو هلال) في القرن الخامس الهجري/ الحادي عشر الميلادي. وقد كان بنو هلال وبنو سليم يقيمون في المنطقة الممتدة بين الطائف ومكة، وبين المدينة ونجد، وشاركوا في الفتوحات العربية الإسلامية، ثم هاجروا إلى مصر في القرن الهجري الثاني، ثم بدؤوا ينتقلون إلى شمال أفريقيا، وبخاصة في مرحلة الصراع مع الفاطميين.

وكانت الهجرة الهلالية تضم مجموعات من القبائل العدنانية والقحطانية، ومنها إضافة إلى بني هلال: زغبة، ورياخ، وعدي، وسليم، وعوف، وذياب، وناصرة، ورواحة، وعميرة، وفزارة، والأشجع الغطفانيون، وجشم، وهوازن، وعدوان، وأسد.

واستقرت هذه القبائل في شمال أفريقيا، واندمجت معها قبائل البرابرة التي تعربت هي أيضا حتى تداخلت أنساب القبائل العربية فيما بينها أو مع البربر. وشاركت هذه القبائل في الحروب والفتوحات والصراعات السياسية والعسكرية التي قامت في المنطقة وفي حوض المتوسط، وكان لها الأثر الحاسم في تعريب شمال أفريقيا.

 

العرب في الأندلس
أقام العرب بعد فتحهم لإسبانيا دولة استمرت ثمانمائة سنة، وأنشؤوا حضارة راقية متقدمة أثرت في أوروبا تأثيرا عميقا. واستوطن العرب البلاد التي أسموها الأندلس ودمجوا معهم سكانها الأصليين.

ومن أهم البيوت العربية العريقة والرائدة في الأندلس وفي الحياة الثقافية والعلمية فيها:
1 - بنو زياد، وهم من لخم، وكانوا يقيمون في قرطبة. ومن علمائها: زياد بن عبد الرحمن مؤلف كتاب "الجامع" وكان له أولاد وأحفاد علماء كثيرون.
2 – بنو دينار، من الغافقي، وأقاموا بلدة غافقين قرب طليطلة. ومن علمائها عبد الرحمن بن دينار وعدد كبير من أبنائه وأحفاده وأبناء عمومته.
3 – بنو راشد، وهم من بني كنانة، وكان جدهم راشد بن عبد الله مع موسى بن نصير. ومن علمائها الفضل بن عميرة بن راشد، وعدد كبير من أبنائه وأحفاده.
4 – بنو شراحيل، من قبيلة مغافر، ومنها علماء وقضاة كثيرون منهم محمد بن سعيد بن بشير، وابنه سعيد.

ومن القبائل والبيوت: بنو كنانة، وبنو عبد الخالق، وبنو قرعوس، وبنو عاصم من قبائل ثقيف، وبنو حبيب من قبائل سليم، وبنو هلال، وبنو حسن من مذحج.

نماذج من القبائل العربية ذات الأدوار المهمة
يعرض الكتاب دراسات انتقائية لقبائل عربية أدت دورا كبيرا في الامتدادات العربية الجغرافية وفي التاريخ السياسي والثقافي العربي. ومن هذه القبائل:

عبد قيس: استوطنت عبد قيس تهامة في فترة مبكرة قبل الإسلام، وانتقلت إلى القسم الشرقي من شبه الجزيرة العربية لعوامل سياسية واجتماعية واقتصادية ولزيادة عددها وتعدد بطونها وأفخاذها، فاختارت البحرين وامتدت إلى عمان واليمامة واليمن، وعبرت الخليج العربي إلى إيران واستوطنت مكران وتوج.

وبعد الإسلام شاركت قبائل عبد قيس في الفتوحات العربية الإسلامية في العراق وفارس والهند، وكانت مشاركتها على هيئة جماعات وكتائب تنتسب إليها، وأقامت جماعيا في البصرة والكوفة وخراسان، وتولى عدد من رجالها قيادة الحملات العسكرية ومناصب سياسية وإدارية في الدولة الإسلامية.

ومن أهم قادتها سيحان بن صحوان أحد قادة الخليفة أبي بكر في حروب الردة، وقرط بن جماح من قادة الفتوح في عهد عمر بن الخطاب، وحكيم بن جبلة من قادة الخليفة عثمان بن عفان في الهند. ووقفت عبد قيس مع الخليفة علي بن أبي طالب في معارك صفين والجمل، وفي عهد الأمويين شاركت في فتح الهند، ومن قادتها هناك: الحارث بن مرة، والمنذر بن الجارود، وشارك المغيرة بن أبي بردة مع موسى بن نصير في فتح الأندلس وصقلية. وكان علي بن حبيب العبد قيس عاملا ليزيد بن عبد الملك في السند. ومن ولاة الدولة الإسلامية من عبد قيس أيضا: مالك بن المنذر، ومحمد بن حجر بن قيس، وبشر بن سلام، ومحمد بن جراح، والهيثم بن منخل، وزيد بن صحوان، وسوار بن همام، وغيرهم كثير جدا.

بنو خالد: تعود جذور هذه القبيلة إلى آلاف السنين، وقد سماها اليونان "خولدتايه"، وقد انتشرت في الجزيرة والحجاز والعراق والشام وجنوب تركيا، وكان لها دور سياسي مهم في القرنين السابع عشر والثامن عشر الميلاديين، ودخلت في سلسلة صراعات طويلة مع الدولة العثمانية، وانتزعت حكم الأحساء، كما دخلت في نزاع مع آل سعود في الربع الأخير من القرن الثامن عشر.

قبائل شمر: استوطنت قبائل شمر شمال الجزيرة العربية، وهي من قبائل اليمن، وقد بدأت الهجرة إلى العراق في القرن السادس عشر الميلادي، ثم انتقلت رئاستها التي تعود إلى سالم الجربا في القرن الثالث عشر الميلادي في نهاية القرن الثامن عشر الميلادي عندما رحل الشيخ مطلق بن مقرن عام 1791 بعد هزيمة شمر أمام قبائل عنزة الوهابية. وأسس الشيخ مطلق في العراق بدعم من الدولة العثمانية وبالتعاون مع والي عكا القائد أحمد باشا الجزار، مجموعات قبلية رعوية وزراعية مستقرة تحمي طرق الحج والقوافل التجارية وتشارك في الحملات العسكرية.

وكانت قبائل شمر شبه دولة ذات حكم ذاتي ترسل مندوبين إلى الدولة العثمانية في إسطنبول وتتعامل معها الدول الأخرى كدولة ذات سيادة، وازدهرت هذه القبائل في القرن التاسع عشر، وكان من أهم قادتها فارس أخو مطلق ثم ابنه صفوق، ثم فرحان بن صفوق وأخوه عبد الكريم الذي أعدمته السلطات العثمانية عام 1871

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 11:12  توسط اهوازی 

 

2006/931---- « سفر سودانی به  ملاشیه  .»

امروز در جریان بازدید حیات مقدم از منطقه ملاشیه هشت میلیارد ریال برای سامان دهی بخش آب و فاضلاب و اماکن ورزشی در این منطقه اختصاص یافت . حیات مقدم در این خصوص  بیشتر توضیح می دهد : « بحث برق اینجا یکی از مشکلات اساسی است که قرار شد برق " استان " و برق أهواز دنبال کنند ، خوشبختانه برق اینجا مشکل تولید و توزیع ندارد ، مشکل انشعابات غیرقانونی است مردم باید همکاری کنند . قرار شد انشعابات غیرقانونی همه قانونی بشود . تقسیط بشود ، یعنی به واقع قسطی از مردم  هزینه انشعابات دریافت بشود که ما بتوانیم در ارتباطات با برق اشرافیت داشته باشیم . الان متاسفانه برق مدعی است چون انشعابات غیر قانونی است نمی تواند برآورد درستی از میزان مصرف داشته باشیم . در مورد آب  تصمیماتی گرفتیم که شبکه انتقال آب داشته باشیم از عرض کنم از جایی دیگه به این منطقه ، منطقه کمبود آب داره و آب موجود کفاف نیازمندی مردم را نمی کنه . که البته پروژه یک کمی طولانی می شه یک چند ماهی طول می کشه که انشالله مشکل آب اینجا حل شود . از جمله مشکلاتی دیگری که مشکل اساسی منطقه است ، مشکل بیکاری است علیرغم وجود شرکت های بزرگی که در حاشیه ملاشیه وجود دارند بیکاری مشکل حادی است که ما قول دادیم انشالله جلسه دیگری عنقریب باز در منطقه حضور پیدا کنیم و راجع بیکاری بحث های بیشتری بکنیم . البته ما در حال حاضر هیچ گونه محدودیتی برای واگذاری تسهیلات بانکی برا  افرادی که کارآفرین هستند نداریم . »

همچنین ساخت یک باب مرکز بهداشتی درمانی ، افزایش اتوبوسهای دورن شهری ، ساخت یک باب مدرسه دخترانه ، برق رسانی ، گازرسانی  و ساخت یک باب کلانتری نیروی انتظامی در منطقه ملاشیه تا پایان امسال در جلسه سامان دهی منطقه به تصویب رسید .// تلویزیون خوزستان /  بخش خبری 23 / گزارشگر آقای : زال /

########################################################

  چهارشنبه :  10 جمادی الثانی 1427  , 7 ژوئن 2006

2006/932---- «محاکمه گروهی از متهمان بمب گذاری های أهواز . »

وکیل مدافع شش تن از متهمان دستگیر شده حوادث مربوط به بمب گذاریهای أهواز ، گفت : گروهی از متهمان پرونده در شعبه ی سوم دادگاه انقلاب اسلامی أهواز محاکمه خواهند شد . صالح نیک بخت ، وکیل مدافع شش تن از متهمان این پرونده گفت : موکلین این جانب مربوط به پرونده ی بمب گذاری در لوله های نفت قلعه چنان أهواز نیستند ولی در عین حال گروهی هستند که سال گذشته بازداشت شدند و شش نفر انها از اعضای یک خانواده هستند .نیک بخت درباره ی اتهامات موکلانش گفت : گرچه برای این افراد اتهامات سنگینی در نظر گرفته شده ولی با توجه به غیر علنی بودن دادگاه چهار نفر از این شش نفر ، نمی توان فعلا مطلبی را بیان کرد . وکیل مدافع شش نفر از دستگیر شدگان حوادث سال گذشته أهواز در مورد یکی از افراد این خانواده گفت : برای   «  هـ . ب » قبلا به اتهام عضویت در یک گروه  مخالف و تبلیغ علیه نظام ، حکم یازده سال زندان صادر شده و در دادگاه تجدید نظر نیز تایید شده است . هم چنین در مورد یکی دیگر از اعضای این خانواده به نام « م . ب » به علت صغر سن ، حکم دادگاه بدوی ( یازده سال زندان ) نقض و دادگاه تجدید نظر ، دادگاه بدوی ( دادگاه انقلاب )  أهواز را صالح ندانسته و حکم به صلاحیت دادگاه اطفال داده است . نیک بخت خاطر نشان کرد : گروهی که این دو نفر از موکلان ، متهمان به عضویت در آن بوده اند ، مربوط به یک نشریه دانشجویی بوده و امتیاز آن نیز از یک طرف دانشگاه صادر شده بود . به این جهت متهمان آن پرونده به هیچ وجه آن را گروه تلقی نکرده اند .// روزان

===================================================

 

2006/935---- « رها سازی سیصد هزار قطعه بچه ماهی بنی در هورفلاحیه . »

به منظور بازسازی ذخایر آبزیان و افزایش تولید ماهی ، سیصد هزار قطعه بچه ماهی بنی در " تالاب " بین المللی " شادگان " رها سازی شد . ماهی بنی که از گونه های ماهیان بومی منطقه است در رودخانه ها و تالاب های " استان " زندگی می کنند و نقش درآمدزایی برای مردم " استان " بویژه شهرستان " شادگان " دارند . مغینمی ، مدیرکل شیلات و آبزیان " خوزستان " و توضیحات بیشتر: « بعد از خشک سالی های متعدد ، احداث سدها و کاهش آب رودخانه ها و به هم خوردن  اکوسیستم تالاب " شادگان " ما باید به فکر بازسازی ذخایر باشیم . در همین راستا ما گونه  مهمی که ماهی بنی  هست و تکثیر مصنوعی شان را در مرکز تکثیر ماهیان بومی  " دشت آزادگان " ، این برنامه  را داریم در سطح یک میلیون بچه ماهی رها سازی بکنیم که الان بیش از سیصد هزار بچه ماهی  در مرحله رها سازی شاهد بودیم آغاز شده وظرف یک ماه حداکثر یک میلیون بچه ماهی را انشالله در این منبع مهم رها سازی بکنیم . گونه های شیلاتی را باید یک جوری از طریق حفاظت ، بازسازی ذخایر و اعمال مدیریت بر ذخایر اینها را بگونه ای باید حفظ بکنیم .»

 تالاب بین اللملی " شادگان " با  حدود  400 هزار هکتار وسعت از بزرگترین تالابها کشور و در ردیف 22  تالاب های جهان به شمار می رود که پنج هزار صیاد  سالانه  15 هزار تن ماهی از آن برداشت می کنند .// تلویزیون خوزستان /. بخش خبری 20 / گزارشگر : زال / همان طوری که مغینمی در گفتار و سخنان خود  اذعان کردند ساخت سدها موجب مرگ رودها و ذخایر آبزیان و از بین رفتن اکو سیستم منطقه را در پی داشته است .

####################################################

 

        

 جوان سی ساله اهوازی بر اثر تزریقات مکرر مواد مخدر در خیابان جان سپرد .  بنابر اعلام مرکز پیام مبنی بر این که شخصی به حالت اغماء در یکی از خیابانهای حصیرآباد افتاده است ، ماموران کلانتری یازده به محل اعزام  و مشاهده کردند جوانی ملبس به پیراهن و شلوار مشکی رنگ به صورت دراز کش  وبه حالت اغماء  قرار دارد . با عدم شناسایی وی توسط اهالی محل نامبرده به وسیله اورژانس 115 به بیمارستان منتقل شد .  در بررسی های اولیه هیچ گونه اثار و علائم و آلت جرحی در اطراف جسد مشاهده نشد و چنانچه از ظاهرش پیدا بود وی فردی معتاد و بلامکان بوده که در اثر اعتیاد به مواد فوت کرده است ./// روزان / من می خواهم بدانم اینها تا کی به این کارهای کثیف خود ادامه می دهند و جوانان بی گناه و بی دفاع اهوازی را به قتل می رسانند و بعدا به او تهمت اعتیاد می زنند . هر چند اعتیاد در بین جوانان اهوازی بی داد می کند اما خانواده های اهوازی همیشه مراقب فرزند مریض خود هستند .

======================================================

2006/938---- « کشف گلوله جنگی در زمین زراعی »

 گلوله جنگی عمل نکرده از زمان جنگ در " دشت آزادگان" کشف شد . به گزارش روابط عمومی نیروی انتظامی پس از اطلاع واصله مبنی بر وجود یک عدد گلوله جنگی عمل نکرده باقی مانده از زمان جنگ در زمین زراعی اطراف "  مشهد شهید چمران " توسط کشاورزان محلی حین شخم زدن زمین ، بلافاصله گشت کلانتری 12 فرماندهی هنگ مرزی " دشت آزادگان " جهت بررسی صحت موضوع به محل اعزام و جهت جلوگیری از هرگونه تلفات جانی ، گروه تخریب به محل اعزام شد .// روزان / واقعا شرم آور است بعد از گذشت 17 سال از پایان جنگ  یافتن گلوله های جنگی در زمین های زراعی کمی با تبلیغات جمهوری اسلامی مبنی بر پیشرفت و  ترقی متغایر است .

=======================================================

 

2006/940---- « هویت مردی حدود 27 ساله پس از چهار ماه هنوز شناسایی نشده است .»

 با انتقال مردی 27 ساله فاقداد سطح هوشیاری از خیابان نظامی به بیمارستان " امام " ( شیخ خزعل ) توسط فوریتهای پزشکی 115 ، علیرغم تلاش پزشکان اقدامات در زمانی موثر واقع نشد . با تحقیقات انجام شده توسط کلانتری 13 أهواز از کسبه های محل کشف جسد ، مشخص شد نامبرده در حالی که قادر به تکلم و حرکت نبود بر روی پیاده رو خیابان افتاده و کارتنی به رویش کشیده شده بود . با انتقال جسد ملبس به ژاکت پشمی و شلوار مشکی رنگ به پزشکی قانونی جهت انجام تحقیقات بیشتر ، وزن متوفی  50 کیلوگرم تخمین زده و شواهدی دال بر سوء تغذیه و بیماری داخلی مشاهده و نهایتاً با توجه به وضعیت جسد ، علت مرگ بیماری داخلی ناشی از سوء تغذیه و سوء مصرف مزمن مواد افیونی تعیین شد . گفتنی است علی رغم تلاش ماموران آگاهی اهواز تا کنون هویت جسد متوفی و اولیای وی شناسایی نشده وتلاش دراین زمینه ادامه دارد .// روزان // البته باز خبرهای قتل جوانان و سوژه تکراری اعتیاد . و باز اینکه  طبق  گزارشهای قبلی  این روزها سرد خانه های بیمارستانهای اهواز مملو از اجساد بی هویت است . و به گفته یک مقامی که در بیمارستان شاغل است این اجساد  را نیروهای اطلاعاتی جمهوری اسلامی به بیمارستانها می آورند . او می گفت  اجساد انقدر در سردخانه ها هستند که اغلب سردخانه ها مجبور هستند اجساد را خارج  از سردخانه نگهداری کنند . و قسمتی از آنها را در گورستانهای بی نام و نشان اطراف اهواز   دفن می کنند .

=====================================================

2006/941----« تراکم جمعیت کیفری عمده مشکل زندانهای " خوزستان " است . »

 مدیر کل زندانهای و اقدامات تامینی و تربیتی " خوزستان : تراکم جمعیت کیفری در زندان های این " استان " را عمده ترین مشکل فراروی  اصلاح و تربیت زندانیان اعلام کرد . سید ابوالقاسم علوی در دیدار از زندانهای بهبهان ، فضای ناکافی بویژه کمبود فضای مورد نیاز برای خواب و استقرار زندانیان را از عمده مشکلات فراروی اصلاح و تربیت زندانیان برشمرد .  علوی که به اتفاق معاون قضایی دادگستری کل " خوزستان " از زندان بهبهان دیدن می کرد اظهار داشت نگهداری زندانی باید  با توجه به کرامت انسانی شهروندان انجام شود  اما متاسفانه بیشتر زندانهای " خوزستان " ضمن دارا بودن قدمت بالا به لحاظ ظرفیت نیز متناسب با تعداد  زندانیان استقرار یافته نیستند .// نور

======================================================

2006/942--- « گرمای سوزان احواز و قطع مکرر برق . »

 افزایش دمای أهواز و قطع مکرر برق در برخی نقاط استان و شهر اهواز ناراحتی شهروندان عزیز را در پی داشت . در شهر أهواز بیش از 275 هزار مشترک برق وجود دارد که از این تعداد  2400 واحد صنعتی کوچک و بزرگ و بیش از 272 هزار واحد مسکونی مصرف کننده برق می باشند .  توی گرمای " خوزستان  برق یعنی جریان باد خنک کولرهای گازی ، برق یعنی کار کردن پمپ های آب ، برق یعنی همه چیز .  اما خدا نکند یک روزی این برق قطع شود . دماسنج بیرونی اداره کل هواشناسی " استان " دمای بیرونی را  51 درجه نشان می دهد . بهادری از مسئولین اداره هواشناسی می گوید : « بالاترین دمایی که ما تا الان طی چهل سال گذشته نشان می دهد ، دمای أهواز 54 درجه سانتیگراد هم رسیده ، حداقل دمایی که الان شاهد هستیم در اکثر نقاط " استان " که حدود سی درجه به بالا هست ،  این حداقل دمای ما  را اکثر نقاط کشور به عنوان حداکثر  دما قلمداد می کنند . »

خانم خانه داری در این زمینه میگوید :پریروز چهار مرتبه قطع شد . و نه اینکه آب ما بوسیله پمپ برق کار می کند وقتی برق قطع می شود هم مشکل آب داریم و هم مشکل برق داریم .

مردی در این زمینه می گوید : در هفته گذشته سه بار قطعی برق داشتیم .

 خانم دیگری می گوید : پریروز سه دفعه تا شب دو سه ساعت قطع شده است .بشکار مدیرعامل شرکت توزیع نیروی برق اهواز می گوید : کل تولید برق در " استان " حدود  هفت هزار مگا وات است .

خبرنگار : با این میزان تولید پس چرا شاهد قطع یا نوسانان برق در شهر هستیم ؟ بشکار با بیان اینکه شبکه های موجود تحمل بار دستگاههای خنک کننده مشترکین راندارد ، نامناسب بودن این شبکه ها را با توجه به شرایط اقلیمی " استان " از دیگر دلایل قطع برق دانست .بشکار می گوید : « شبکه های ما بصورت هوایی احداث شده وشبکه زمینی خیلی درصدش کم هست . افزایش ناگهانی درجه حرارت باعث میشود یک تاثیراتی را روی تجهیزات شبکه های برق بگذارد»بهادری در این زمینه می گوید : «  پیش بینی می کنیم که مجددا دما از روز جمعه از فردا افزایش پیدا کند حتی به 50 درجه برسید .»// تلویزیون خوزستان / بخش خبری 20 /  با وجوداین گرمای طاقت فرسا ولی نمی دانم چرا عده ای اصرار دارند شیراز و اصفهان و خرم آباد و شهرکرد و.... به این جهنم بیایند .

======================================================

2006/943----« 400 هزار نفر  مشمول دریافت سهام عدالت هستند . »

مدیر کل تعاون استان گفت  در " استان " بیش از 400 هزار نفر در غالب شرکت تعاونی سهام عدالت مشمول طرح دریافت این سهام اند . چراغی در این زمینه می گوید : « افرادی را که از نظر تحت پوشش به جهت جمعیتی ما در " استان " در غالب این تعاونی برای واگذاری سهام عدالت داریم سازمان بهزیستی تعداد مشمولین  114 هزار و 901 نفر هستند که در غالب 58 هزار و 841 خانوار، ایثارگران فاقد شغل حدود 2300 نفر هستند ، کمیته امداد امام که تحت پوششهای ان باشند  293 هزار و 821 نفر مشمول دارند که در غالب 91 هزار و 558 خانوار هستند . و بخش اول سهام که در حدود 500 هزار تومان است انشالله در حال کار بر روی آن هستیم که عملیات اجرایی ان به انجام برسد . »/ تلویزیون خوزستان / بخش خبری 20 / خانم غیبی پور/ سوالی که اینجا مطرح می شود چه لزومی دارد خانواده ایثارگران ( شهدا ، جانبازان ) که ماهیانه حقوق هنگفتی دریافت می کنند  باید از این سهام برخوردار شوند ؟ و آیا به واقع این سهام به مردمی که واقعا فقیر هستند خواهد رسید یا به جیب ثروتمندان سرازیر خواهد شد ؟ اگر چنین است پس این سیل گداها و بی خانمانان در احواز چرا وجود دارد ؟

=======================================================

2006/944----- « زمینه سازی برای تصرف زمینهای کشاورزانی که در ساحل رودخانه ها قرار دارند »

تاکنون 2800 کیلومتر از طول سواحل رودخانه های " استان " تعیین حریم و بستر شده است . به هدف جلوگیری از خسارات ناشی از سیل و بهره برداری بهینه از رودخانه های " استان "  تا کنون 2800 کیلومتر از طول سواحل رودخانه های استان تعیین بستر و حریم شده است . مدیر حفاظت و بهره برداری از منابع آب اداره کل امور آب " استان " با بیان اینکه یک سوم آورد رودخانه های  کشور معادل   33 میلیارد متر مکعب آب در رودخانه های " استان " جاری است افزود اطلاع مردم از حوزه های سیل گیر از دیگر اهداف اجرایی طرح تعیین حریم و بستر رودخانه های " استان " است . میری می گوید :« سازمان آب و برق " خوزستان " وظیفه قانونی خود از سال 79 پروژه تعیین حریم و بستر رودخانه ها ی" استان " را شروع کرده و تا کنون 2800کیلومتر سواحل رودخانه ها را مشخص کرده  و در حال اعلان عمومی است .»طرح مطالعاتی تعیین بستر و حریم رودخانه ها بر اساس حداکثر دبی 25 ساله  رودخانه ها صورت می گیرد . / تلویزیون خوزستان / بخش خبری 20 / علیرضا اصلی /  گفتنی است این طرح  مدتی است در احواز آغاز شده و تمام این سر و صدا ها  ، خبر از طرح  شیطانی و مخوف دیگری دارد که اهداف پشت پرده ان  تصرف زمینهایی است که در اطراف رودخانه ها قرار دارند به بهانه آنکه می خواهند از رودخانه حفاظت کنند . مثلا به متن یکی از این آگهی ها توجه کنید :

                                      اطلاعیه

 تعیین حدود و بستر و حریم رودخانهای گلال و کهنک و گلال فضیلی

 نظر به اینکه شرکت سهامی سازمان آب و برق " خوزستان " به استناد تبصره یک  ماده   دو قانون توزیع عادلانه آب مصوب 1361/12/16 مجلس شورای اسلامی  و نیز ماده سه آئین نامه تعیین حد بستر و حریم رودخانه ها ، مسیلها و ... مصوب  1379/8/11 هئیت وزیران طبق نقشه ذیل نسبت به تعیین  حدود بستر و حریم رودخانه های ( گلال کهنک ، گلال فضیلی  واقع در منطقه " دزفول " حد فاصل پل پاپیلا تا پایین دست روستای جردیس ) شامل بازه های رودخانه  کهنک از پل پاپیلا تا پایین دست پل کهنک ، رودخانه کهنک از محدوده کارگاه  فجر تا پایین دست محل تلاقی با رودخانه فضیلی ( پایین دست روستای جردیس ) و رودخانه فضیلی از شهرک نهضت تا پایین دست محل تلاقی با رودخانه کهنک پایین دست روستای جردیس ) اقدام نموده است . لذا بدینوسیله به اطلاع کلیه اشخاص ، اعم از حقیقی  و حقوقی که دارای اسناد مالکیت ثبتی در محدوده مزبور می باشند ، می رساند حداکثر ظرف مدت یک ماه از تاریخ درج این اطلاعیه با در دست داشتن اسناد مربوطه جهت تعیین تکلیف اراضی خود به یکی از  ادارات آب منطقه شمال غرب واقع در صفی آباد " دزفول " پایین تراز مرکز تحقیقات کشاورزی یا امور آب منطقه شمال واقع در ابتدای جاده " شوشتر" - " دزفول " جنب شرکت بهره برداری از شبکه های  آبیاری " گتوند " مراجعه و مراتب را کتبا تسلیم نموده و رسید دریافت دارند تا  برابر ضوابط و مقرارت قانونی نسبت به رسیدگی به استناد یا اعتراضات احتمالی اقدام شود . بدیهی است پس از سپری شده مهلت مزبور هیچگونه اعتراضی پذیرفته نخواهد شد .

    روابط عمومی شرکت سهامی سازمان آب و برق " خوزستان         الف/5م/1547

 

روزنامه نور خوزستان / شماره 1478 /صفحه هفت /

######################################################

 

2006/947---- « 1/5 درصد فروش نفت جای خود را به 550 میلیون داد ؟!!! »

نماینده أهواز در مجلس شورای اسلامی از طرح مجدد لایحه دولت برای اختصاص 550 میلیون دلار اعتبار ویژه به " استان " در مجلس خبرداد . این لایحه چندی پیش در مجلس مطرح شده بود اما به تصویب نرسید و به دولت برگشت داده شد . آقای دکتر ناصر سودانی میگوید : « با پیشنهاد دولت 550 میلیون دلار از صندوق ذخیره ارزی  بناست به " استان "  تخصیص پیدا کند . اگر چه مجلس به همراه سه میلیارد دلاردیگر امده بود برای کل کشور اما انشالله بزودی های زود بطور جداگانه و مستقل این بودجه از سوی مجلس انشالله دراختیار" استان" قرار خواهد گرفت به امید خدا . 550 میلیون دلاری که می تواند بسیاری از مشکلات این " استان " رادر سال جاری و سال آینده حل کند .// تلویزیون خوزستان .بخش خبری 20 / گزارشگر احمدی / واقعا جالب است   ، کجاست آن  طرح اختصاص 1/5 درصد ؟   حال آقای سودانی شما  فکر می کنید با انبوه مشکلاتی که احواز و احوازی ها دارند  ، به فرض این بودجه تخصیص یابد آیا مشکلی حل خواهد شد ؟ در جایی که طرح فاضلاب اهواز میلیارد ها دلار بودجه می طلبد آیا 550 میلیون دلار  گرهی از مشکلات احواز خواهد گشود ؟ در ضمن اگر بودجه را هم بدهند طبق روال  همیشگی یا صرف  افزایش نیروهای اطلاعاتی و نظامی و انتظامی خواهد شد ، یا صرف  بسیج و اعزام فارسها از ایران به احواز خواهد شد ،   مثل ساخت شهرکی برای  ایلاتی های چهارمحال بختیاری در شعبیبه . ساخت خانه برای روستاییان خرم آباد و اسکان آنها در شهرک منابع طبیعی ، و آخرین آن نیز خودتان حضور داشتید کلنگ زنی طرح سه هزار واحدی برای حاشیه نشینان  خرم آباد و چهارمحال و شهرکرد و هزار کوفت و زهرمار  دیگر  که جز ضرر و زیان برای بومیان ثمره ای دیگری نخواهد داشت .

===================================================

2006/948---- « تولید  63 محصول کشاورزی توسط احوازی ها »

 در حال حاضر 63 نوع محصول کشاورزی در " استان " کشت می شود که از مهمترین  انها می توان به گندم ، خرما ، ذرت و انواع سبزی و صیفی جات اشاره کرد.مدیر زراعت سازمان جهاد کشاورزی " استان " گفت تولید انواع محصولات زراعی تنها با انجام اقدامات وکارهای زیربنایی در بخش کشاورزی تا دو برابر قابل افزایش است . کریمی می گوید : « با توجه به شرایط خاص آب و هوایی " استان " و اینکه مناطق مرکزی و جنوبی عمدتا مشکل شوری خاک را دارند قطعا تنها راهکار افزایش عملکرد  و تولید ، احداث شبکه های آبیاری و بویژه زهکشی است  برای کاهش شوری خاک . و بعد از آن هم تسطیح اراضی و یک پارچه سازی و به عبارتی تجهیز و نوسازی اراضی . سطح زیرکشت اراضی آبی " استان " در حال حاضر بیش از 750 هزار هکتار  است و تلاش می شود سطح زیر کشت ما از وضعیت این 750 هزار هکتار آبی به یک میلیون و 300 هزار هکتار برسد که در این صورت تولیدات ما از حدود  10 میلیون ونیم  فعلی به 23 میلیون تن خواهد رسید .// تلویزیون خوزستان / بخش خبری 20 / خانم غیبی پور/

######################################################

یکشنبه :  14 جمادی الثانی  1427 ,  11 ژوئن 2006

2006/949--- « انتقاد امام جمعه از کمبود های شهرستان عمیدیه »

 امام جمعه شهرستان " امیدیه " با اشاره به تلاش های " استاندار " از وی درخواست کرد که بیش از پیش به نیازهای خدماتی و رفاهی شهرستان  توجه کند . ابوعلی گفت  : شهرستان " امیدیه " و بخش " جایزان " از مشکلات قابل توجهی همچون آب صنعتی و شرب رنج می برند . این مردم و واحدهای صنعتی شهرستان در ساعاتی از شبانه روز با بی آبی مواجه هستند . وی افزود : کشاورزان این منطقه  از بالا بودن آب بهاء و وابستگی تاسیسات آب این شهرستان به شهرهای اطراف انتقاد دارند . در دیدار با حیات مقدم ایشان قول داد که این مشکل را حل کنند که تا کنون دراین زمینه تسریع بع عمل نیامده است . امام جمعه اظهار امیدواری داشت: در بخش " جایزان " بیکاری به اوج رسیده است . در این منطقه علیرغم فعالیت واحد های صنعتی و حضور پیمانکاران متعدد ، از نیروی غیر بومی استفاده می کنند. ابوعلی گفت : بانکهای این منطقه در ارایه تسهیلات ، فعالیت قابل توجه ندارند . بنده دوبار به صورت ناشناس ازاین بانک ها ، درخواست وام کردم که مسئولین بانک به هیچ وجه برخورد مناسبی با یک شهروند نداشتند . وی با تاکید بر استاندارد کردن جاده " امیدیه -  جایزان "  به خسارت وارد آمده  در ایام سال اشاره کرد و افزود : در این منطقه مردم  و بخصوص جوانان از حداقل امکانات محروم هستند .// روزان /

=====================================================

2006/950--- «کشف جسد دو جوان اهواز از رودخانه کارون »

صبح روز شانزدهم خرداد عده ای با مراجعه به کلانتری 27 مرجعه و اعلام کردند در منطقه پل هشتم جسدی را درون رودخانه مشاهده کردند . با حضور ماموران کلانتری و عوامل تشخیص هویت آگاهی ، جسد جوانی 24 ساله فاقد مدارک شناسایی از آب گرفته شد با ارجاع موضوع به شعبه ششم آگاهی و بررسی پرونده های مفقودین ، متوفی شناسایی شد . بنا به اظهار خانواده اش چهار روز قبل از حادثه از خانه خارج و به خانه بازنگشت . با انتقال جسد به پزشکی قانونی جهت مشخص شدن علت تامه مرگ ادامه دارد .

درهمین رابطه و در روز چهاردهم خرداد ماه  جسد دختری 15ساله از کارون خارج شد . این جسد در منطقه کوت عبدالله توسط ماموران کلانتری 36 اهواز از رودخانه گرفته شد .

====================================================

2006/951---- «  کشف جسد مردی درمنطقه " خشایار " »

 جسد مردی با هویت معلوم با قد 180 سانتی متری و حدودا  35 ساله که در خانه اش واقع در منطقه " خشایار " کشف شده بود به منظور تکمیل تحقیقات و تعیین علت اصلی مرگ به پزشکی قانونی منتقل شد.// روزان / لازم به یاد آوری است منطقه " خشایار " یکی از مناطقی است که  دارای جمعیت مبارز  می باشد و هر روزه علیه نظام ضد اسلامی فعالیت می کنند .

====================================================

2006/952----« کمبود امکانات ساکنان 220 روستا فلاحیه را عذاب می دهد . »

 نماینده مردم " شادگان " در مجلس شورای اسلامی گفت : " شادگان " دارای بیش از 220 روستای بزرگ و کوچک است که همگی این روستاها از وجود مشکلاتی همچون  تامین آب ،  نبود برق ، جاده ، کشاورزی و ...... رنج می برند .  ناصری نژاد افزود : اغلب این روستاها نیز از امکاناتی محروم هستند که این امکانات طی سالیان گذشته در دور دست ترین روستاهای دیگر استانها یافته می شوند . وی که در جلسه بررسی مشکلات دهستان خروسی این شهرستان در حضور روسای ادارات ، سازمانها ، فرماندار و اهالی روستا در این محل سخن می گفت تصریح کرد : دهستان خروسی خنافره با جمعیتی بالغ بر 34 هزار نفر بزرگترین دهستان " شادگان " محسوب می شود که امکانات موجود در این دهستان از نظر ما مسئولان و عامه مردم غیرقابل قبول است . وی اضافه کرد : در حال پیگیری آن هستیم که دهستان مذکور را به بخش تبدیل کنیم . وی با تاکید بر این که این دهستان به طور کامل از نعمت آب محرومند . وی با تاکید بر اینکه بیشترین نخلستانهای " شادگان " در این  دهستان واقع شده است .// نور خوزستان / الاقل این شهامت و  جرأت را داری که بگویی که  روستاهای احواز از امکانات که سایر روستاهای دیگر استانها از آن برخوردار هستند محروم هستند ،  این یعنی چه ؟   واقعا جالب است   مردمی که  روی دریایی از  ثروت سیاه زندگی می کنند ولی دیگران ، درتهران و شیراز و اصفهان  پزش را می دهند و از آن لذت می برند .

  

 Ahwaz_news@yahoo.com

 

منبع:

 

 Ahwaz Studies Center

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت 21:14  توسط اهوازی 

 

 

حالا صدای عصار است و سرودی حماسی. این دیگر شوخی بردار نیست. سرود از حکم اهورا به اهریمنان می گوید که پارسیان تا ابد قهرمانند! از این جور وعده های الهی به یک قوم و ملت برای برتری ابدی بر اقوام و ملل دیگر را در طول تاریخ بارها دیده ایم و طعم تلخ نتایجش را هم چشیده ایم... و چنین است که عصار ادامه می دهد: "خوابند رقیبانت! خاکند حریفانت!" و بی توجه به اوضاع دنیا رجز می خواند که هیچکس غیر از ما هشیار نیست! ...تب جام جهانی بالاست. صدا و سیما هر روز در چند نوبت، سرود ویژه جام جهانی را پخش می کند. صدای علیرضا عصار است و ملودی شهداد روحانی و کلام شاهکار بینش پژوه. سرود با دکلمه آغاز می شود. منظومه وار با وزن و آهنگ شاهنامه. بخش دوم که آهنگین است، شعر رنگ و بوی عرفانی و حافظ دارد. پیش از این، شاهکار بینش پژوه، کلام ترانه ویژه آرش و دی جی الیگیتر برای جام جهانی را هم سروده بود. همان که می گوید: "حالشون رو ما می گیریم!" در آن ترانه هم صحبت از برتری ایرانی ها بود و کرکری خواندن ها برای حریفان. ولی شاید ریتم شاد و صدا و چهره آرش، همین مضمون برتری جویانه را تلطیف می کرد و بی آزار نشان می داد. ولی حالا صدای عصار است و سرودی حماسی. این دیگر شوخی بردار نیست. سرود از حکم اهورا به اهریمنان می گوید که پارسیان تا ابد قهرمانند! از این جور وعده های الهی به یک قوم و ملت برای برتری ابدی بر اقوام و ملل دیگر را در طول تاریخ بارها دیده ایم و طعم تلخ نتایجش را هم چشیده ایم. صهیونیسم، همین نوع "وعده های الهی" به قوم یهود به عنوان قوم برگزیده را دستاویز سرکوب و ستم خونین بر ملت فلسطین قرار داد. نازیسم از همین بینش پیروی می کرد که هنوز هم در مصرع "آلمان بالاتر از همه" در سرود ملی آلمان جلوه گر است. آمریکا نیز همین ادعا را دارد و برتری جویی خود بر دنیا را به خواسته خدای ناموجود مربوط می کند. ولی هرکس مدعی چنین مزخرفاتی است باید همزمان بقیه را تحقیر و خوار کند تا توجیهی برای ممتاز بودن خود بیابد. و چنین است که عصار ادامه می دهد: "خوابند رقیبانت! خاکند حریفانت!" و بی توجه به اوضاع دنیا رجز می خواند که هیچکس غیر از ما هشیار نیست! این جور حرفها حتی در قالب یک سرود، فقط مویی تا فاشیسم فاصله دارد. ولی مساله به یک سرود محدود نمی شود. از همین مساله به ظاهر ساده و گذرا می خواهیم نقبی بزنیم به مسائل بزرگتری که ورزش و مشخصا فوتبال درگیر آن است.
این روزها زیاد می شنویم که فوتبال از سیاست جدا نیست. حتی مقامات حکومتی اینجا و آنجا به روشنی اعلام می کنند که هدفشان از تبلیغ گسترده فوتبال در رسانه ها، استفاده از آن به عنوان یکی از راه های "مدیریت بحران" و کنترل جوانان است. می گویند که امروزه در همه کشورها این هدف در دستور کار دولت ها قرار دارد و ما هم باید چنین کنیم. این چیزی است که حاکمان می خواهند ولی اوضاع همیشه آنطور که آنان می خواهند جلو نمی رود. دقیقا به این دلیل که فوتبال از سیاست جدا نیست! یعنی تحت تاثیر وقایع و تحولات و فضای سیاسی کشور و حتی اوضاع دنیا قرار دارد. بنابراین گاه پیش می آید که پیوند و تجمع گسترده علاقمندان به فوتبال بعد از پیروزی ها یا شکست ها تحت تاثیر یک فضای انفجاری سیاسی، درست برخلاف خواسته حاکمان، به یک بحران ملی تبدیل می شود. این احتمالی است که نه فقط در ایران بلکه در کشورهایی با شرایط سیاسی مشابه ایران، در جریان مسابقات جام جهانی می تواند پیش بیاید.
ولی علاوه بر سیاست، فوتبال از ایدئولوژی هم جدا نیست. دیدگاه ها و جهت گیری های کلی تر نسبت به دنیا و جامعه و انسان، به شکل جهانبینی و ایدئولوژی، بر ذهن همه افراد سایه افکنده است حتی اگر خود از این مساله آگاه نباشند یا قبول نداشته باشند. نگاهی به طور کلی به ورزش، و بالاخص به فوتبال می شود نیز خواه ناخواه نشان از ایدئولوژی های معین دارد. به یک دوره مسابقات ورزشی، مثلا همین جام جهانی فوتبال که صحنه رقابت تیم های ملی کشورهای مختلف برای کسب عنوان قهرمانی است اساسا دو جور می شود نگاه کرد. یا اینجا را صحنه ای برای اثبات برتری ملت خود بر ملل دیگر می بینیم و در پس عبور از سد مدافعان حریف و گشودن دروازه می خواهیم سبقت جستن از ملتی دیگر، ذلیل دیدن حریف، و هوشمندی و قدرت ذاتی خود را جستجو کنیم. یا اینکه در پی هدفی کاملا متفاوت هستیم. یعنی مناسبت های ورزشی را به فرصتی برای دوستی و همبستگی و شادی انسانهای سراسر زمین تبدیل می کنیم. از شعار "اول دوستی، دوم رقابت" پیروی می کنیم. و در به کارگیری توانایی ها و خلاقیت های فردی، و تلاش متحدانه تیمی در اجرای تاکتیک های متنوع و متغیر برای تحقق یک استراتژی واحد، درس های ماندگار بزرگتری را فرامی گیریم. فوتبالی که بر پایه دامن زدن به روحیه گلادیاتوری در میان بازیکنان باشد، از قوانین بیزنس و بازار سرمایه داری پیروی کند و هدف از آن کنترل بحران سیاسی و مهار کردن مردم به ویژه نسل جوان باشد بدون شک از جهانبینی و ایدئولوژی اول پیروی می کند. ولی فوتبال آلترناتیو هم امکانپذیر است. در قرن بیستم، در کشورهایی که انقلاب تحت رهبری طبقه کارگر انجام گرفت، چنین دیدگاهی از ور ز ش تبلیغ می شد و شعار "اول دوستی، بعد رقابت" بر فضای استادیوم هایشان حاکم بود. ورزشکاران این کشورها تا مدتها، یعنی تا قبل از اینکه روحیات و روابط کهنه سرمایه داری دوباره سربلند کند، قدرتمند و سرانجام حاکم شود، جهانبینی نوینی را به دنیا عرضه می کردند. آنان در میدان مسابقه به تشویق تلاش و هنرنمایی ورزشکاران رقیب خود می پرداختند. از خشونت و لطمه زدن عمدی به حریفان تحت هر شرایطی پرهیز می کردند. شاید کمتر کسی بداند که آنچه امروز در خیلی از میادین ورزشی به چشم می خورد، یعنی کف زدن ورزشکار برای تماشاگر، ابتکار عمل ور ز شکاران و هنرمندان چینی در دوران سوسیالیستی بود که رفته رفته در همه کشورها باب شد. تا قبل از آن، شکل رابطه ورزشکار و هنرمند با مردم کاملا یک طرفه بود. آنکه در میدان و یا روی صحنه بود جایگاهی ویژه داشت و خدایی می کرد و کار تماشاگران هم سپاس و سنایش از آنان بود. ورژش حرفه ای سراسر دنیا از این مضمون و محتوا آزاد نشد ولی به هر حال در شکل، تغییراتی صورت گرفت.
حالا با این بحث، اگر بخواهیم ببینیم فوتبال ملی ایران از کدام ایدئولوژی و جهانبینی پیروی می کند احتیاج نیست خیلی به مغز خود فشار بیاوریم. ایدئولوژی حاکم بر جامعه که شب و روز از طریق رسانه های گوناگون در بین مردم تبلیغ می شود بر فوتبال ملی ما هم حاکم است. روحیه رئیس و مرئوسی، فشارهای مستبدانه و اطاعت کورکورانه، خود را از همه برتر دانستن، تحقیر ملل دیگر، و اعتقاد متافیزیکی به دعا و قسمت و حکمت الهی در تعیین پیروزی و یا شکست، مشخصه ایدئولوژی حاکم بر این فوتبال است. اینکه در دنیای واقعی، بالاخره مسائل فوتبال هم با تکیه به عوامل واقعی و علم روز به پیش می رود یک چیز است، و تاثیرات ایدئولوژی حاکم بر این ورزش چیز دیگر. این واقعیت را هم باید دید که همین ایدئولوژی، از کانال فوتبال بر ذهن مردم اثر می گذارد. به سرود ویژه جام جهانی نیز باید از این زاویه نگاه کرد.
 
منبع: نشریه دانشجوئی بذر شماره ۱۱

+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت 20:53  توسط اهوازی  | 

 

 

 

 

إن الأهوازيين قد دفعوا ثمنا غاليا جراء الحرب الباردة بين الغرب والمعسكر الشيوعي. وأنهم في واقع الأمر ضحايا تلك الحرب، وبالتالي يحق لهم أن يطالبوا بتعويض عما أصابهم من خسائر فادحة

تحت عنوان (إلى أين تسير إيران؟ Ou va l’Iran?) انعقد في مقر البرلمان الفرنسي في باريس يوم الجمعة 16-06-2006  مؤتمر شارك فيه عدد من ممثلي التنظيمات التي تشكل مؤتمر شعوب إيران الفدرالية وبعض الباحثين الإيرانيين ومجموعة من الخبراء والبرلمانيين والمسؤولين الفرنسيين ومنهم السيد فيليب ارار Philippe Errera مساعد رئيس مركز التحليل والتنبؤ في وزارة الخارجية الفرنسية، والسيد هوبرت فدرين Hubert Vedrine  وزير خارجية فرنسا السابق.

والقى كل من السيد مصطفى هجري أمين عام حزب الديمقراطي الكردستاني الإيراني، والسيد عبدالله مهتدي الأمين العام للمنظمة الثورية لكادحي كردستان ايران (كومه له)  والسيدة بتينا بورش من لجنة الدفاع عن حقوق التركمان في إيران، والسيد ناصر بولادئي، رئيس حزب الشعب البلوشي، والدكتور ضياء صدر الأشرافي رئيس المركز الثقافي الأذري، ومنصور الاهوازي عضو المكتب السياسي لحزب التضامن الديمقراطي الأهوازي، كلمة عبر خلالها عن معاناة شعبه تحت الحكم الشوفيني الإيراني وتحدث عن أهمية ودور الشعوب غير الفارسية في أي تغيير ديمقراطي مستقبلي في إيران.

في ما يلي أهم ما جاء في كلمة الأخ منصور الأهوازي والتي القيت باللغة الانكليزية:

 

سيداتي ساداتي

شكرا لاعطائي فرصة لأعبر عما يعاني منه شعبنا العربي الأهوازي من معاناة في ظل استبداد النظام الإيراني الشوفيني الحاكم، ولاسلط الضوء على الأهمية الاستراتيجية لوطننا (الأهواز).

إن الشعب العربي الأهوازي يقدر عدده اليوم بنحو 4.5 مليون نسمة، ويقطن معظم أبنائه في إقليم الأهواز أو (خوزستان) الذي كان يسمى (عربستان) حين كان يحكم نفسه بنفسه قبل أن يتعرض لغزو الحاكم الإيراني رضا شاه في عام 1925.

ظل إقليم الأهواز لأكثر من أربعة قرون يتمتع بأهمية استراتيجية بالغة نظرا لموقعه الجغرافي السياسي الفريد في شمال الخليج، والذي جعله ساحة صراع أساسية بين بلاد فارس والأمبراطورية العثمانية، ومن ثم بين إيران والعراق، بالإضافة إلى قوى دولية، وخاصة بريطانيا العظمى.

في بداية القرن الماضي تصاعدت أهمية الأهواز إقليميا ودوليا بشكل كبير لعدة أسباب وعوامل، وأهمها: اكتشاف النفط في الإقليم عام 1908، وتحالف الشيخ خزعل الكعبي (أخر حاكم عربي للإقليم) وبريطانيا العظمى، ودور إمارة عربستان في دعم الثورة العربية الكبرى ضد الأمبراطورية العثمانية، والاتفاقيات الدولية التي وقعت آنذاك، وخصوصا اتفاقية عام 1907 بين بريطانيا العظمى وروسيا القيصرية.

وهكذا صار الطريق ممهدا آنذاك لتصبح الأهواز أول دولة عربية حديثة على الخارطة الإقليمية . خاصة وأنها كانت تمتلك كل المقومات والوسائل الضرورية لذلك.   

إلا أن الثورة البلشفية عام 1917 قد غيرت الأوضاع الجئوسياسية في المنطقة تماما. وكان من أهم نتائج ذلك، تغيير موقف بريطانيا من قضية الأهواز حيث صارت هي وحلفاؤها الغربيون يسعون إلى إقامة إيران موحدة سياسيا وقوية عسكريا لتكون درعا أمام الشيوعية. وبالتالي تخلت بريطانيا عن حليفها السابق الشيخ خزعل، الأمر الذي مكن رضا شاه من إسقاط حكمه، وفرض سيطرته على الشعب العربي الأهوازي.

 

 وفي عام 1936 أقدم نظام رضا شاه على تغيير اسم الإقليم من (عربستان) إلى (خوزستان)، في محاولة لنفي هويته القومية وتراثه الثقافي.

ومنذ عزو الأهواز عام 1925، ظل الإقليم يوفر نحو تسعين في المائة من صادرات إيران النفطية، التي بقي شعبنا محروما من عائداتها الهائلة. وأن المجتمع الدولي، طوال هذه الفترة سواء في عهد النظام البهلوي السابق أو الجمهورية الإسلامية ظل يتجاهل سياسات الأنظمة الإيرانية المتعاقبة ومحاولاتها تقويض التقاليد الثقافية للإقليم ونفي الحقوق الاساسية للشعب الاهوازي، طالما ان تلك الأنظمة تؤمن الامتدادت البترولية للغرب.   

حاول النظام الملكي السابق ومن ثم الجمهورية الإسلامية، القضاء على الهوية القومية والثقافية للأهوازيين وفرض الهوية الفارسية عليهم بشتى الطرق والوسائل، ومنها منع تدريس اللغة العربية في المدارس الابتدائية، واستخدامها في الدوائر الرسمية، ومصادرة الأراضي العربية، وإقامة مستوطنات فارسية في الإقليم.

وكانت النتيجة النهائية لتلك الممارسات التعسفية، والسياسات الظالمة، تأخرا شديدا في الأهواز على جميع الأصعدة السياسية والاقتصادية والاجتماعية والثقافية، لدرجة أصبح الأهوازيون عمليا مواطنيين من الدرجة الثانية والثالثة.

 وعلى الرغم من أن الاهوازيين يمتلكون أحد أكبر احتياطيات النفط في العالم وأن البترول الذي ينهب من إقليمهم يشكل العمود الفقري للاقتصاد الإيراني، ظلوا يعانون من الفقر والحرمان والجهل والبطالة.

وهكذا يتضح جليا بأن الأهوازيين قد دفعوا ثمنا غاليا جراء الحرب الباردة بين الغرب والمعسكر الشيوعي. وأنهم في واقع الأمر ضحايا تلك الحرب، وبالتالي يحق لهم أن يطالبوا بتعويض عما أصابهم من خسائر فادحة. إن التعويض الذي نطالب به في هذا الخصوص لا يتجاوز مطالبة الأطراف الرئيسية في الحرب الباردة، بالوقوف إلى جانب قضيتنا العادلة ومطالبنا الشرعية.

نحن لا ندعو إلى الانفصال ولا ندعو إلى أي غزو أجنبي ضد إيران. كل ما نطلبه في هذه المرحلة هو مطالبة المجتمع الدولي بالتدخل لوقف انتهاكات حقوق الإنسان في الأهواز. إن أهمية دعم القضية الأهوازية لا تنحصر بالتأكيد في دائرة ملفات حقوق الإنسان فقط، بل تتجاوز ذلك إلى قضايا ذات صلة بالأمن والسلام الدوليين، والاستقرار في المنطقة.

إن النفط الذي ينهب من الأهواز يمد النظام الإيراني بثروات هائلة تمكنه من تعزيز استبداده في الداخل ودعم الإرهاب الدولي ماليا وفكريا، والمساهمة الفعالة في قتل الأبرياء في الشرق الاوسط، وصنع أسلحة الدمار الشامل، ونشر ثقافة العنف والكراهية، والعمليات الانتحارية في الخارج.

يتوجب على أصحاب القرار في الغرب جميعا إعادة النظر في الطريقة التي ينظرون من خلالها إلى إيران، وإدراك أهمية وقوة الأهوازيين وسائر الشعوب غير الفارسية المضطهدة في القيام بدور أساسي في إحداث تغيير ديمقراطي سلمي في البلاد. إن هذه الشعوب التي تشكل أكثر من نصف عدد سكان إيران لهي قادرة على إقامة نظام يحافظ على السلام والامن والاستقرار ليس في إيران فحسب بل في منطقة الشرق الأوسط والعالم أيضا.

إن كارثة 11 أيلول/سبتمبر2001 في أمريكا و7 تموز/يوليو 2005 في لندن، والعمليات الأرهابية في باريس في الثمانينيات لم تكن أحداثا متفرقة بعيدة عما يجري في إيران، حيث أنها قد جاءت كنتيجة لتعميم خاطئ ومضر للإسلام، والذي ساهم النظام الإيراني بدور أساسي في نشره في العالم، من خلال تشجيعه وتبريره للعنف أيديولوجياً، ومشاركته الفعالة في فتح فجوة بين المجتمعات الإسلامية والغرب للأسف الشديد.

على صناع القرار في الغرب المساهة بدور أكثر فاعلية في ردم هذه الفجوة، من خلال دعمهم للحرية، والديمقراطية والفدرالية والأمال والطموحات المشروعة لكافة الشعوب المضطهدة في الشرق الأوسط وخاصة في إيران والاهواز، وهو الأمر الذي من شأنه أن يسهم في تعزيز الأمن والاستقرار والسلام في العالم.

حزب التضامن الديمقراطي الأهوازي - اللجنة الإعلامية

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 20:7  توسط اهوازی 

تعتبر البتراء من أكثر المواقع الأثرية الأردنية عراقة وأكثرها جذباً للزوار من جميع أنحاء العالم، وتقع مدينة البتراء على بعد حوالي 250 كم إلى الجنوب من عمان-عاصمة المملكة الأردنية الهاشمية، إلى الغرب من الطريق الرئيسى الذي يصل بين عمان ومدينة العقبة على ساحل خليج العقبة من البحر الأحمر

 

  قبل أكثر من ألفي سنة أخذ أعراب الأنباط القادمون من شبه الجزيرة العربية يحطون رحالهم في البتراء. وبالنظر لموقعها المنيع الذي يسهل الدفاع عنه، جعل الأنباط منها قلعة حصينة واتخذوها عاصمة ملكية لدولتهم. وما تزال البتراء حتى يومنا هذا تحمل طابع البداوة، إذ ترى الزائرين يعتلون ظهور الخيول والجمال، لكي يدخلوا إليها في رحلة تبقى في الذاكرة طوال العمر.

   كانت البتراء عاصمة لدولة الانباط، التي دامت ما بين 400 ق م وحتى 106 م، والتي امتدت من ساحل عسقلان في فلسطين غربا وحتى صحراء بلاد الشام شرقا. ونظرا لموقعها المتوسط بين حضارات بلاد ما بين النهرين وبلاد الشام والجزيرة العربية ومصر، فقد أمسكت دولة الانباط بزمام التجارة بين حضارات هذه المناطق وسكانها وكانت القوافل التجارية تصل إليها محملة التوابل والبهارات من جنوب الجزيرة العربية والحرير من غزة ودمشق والحناء من عسقلان والزجاجيات من صور وصيدا واللالئ من الخليج العربي.

 

Petra facade.jpg

 

  وتتميز مدينة البتراء بأنها حفرت في صخر "وادي موسى" الوردي، ولذا سميت بالمدينة الوردية. وهي مدينة متكاملة يستطيع السائح أن يرى فيها كل المعالم الأساسية للمدينة، من "الخزنة" (بيت الحكم) إلى المدرجات العامة التي بنيت للاحتفالات والاجتماعات العامة، إلى "المحكمة" وأماكن العبادة، وحتى بيوت أهلها المحفورة في صخرها الوردي الملون. كما تتميز بمدخلها المحكم، فقد حفرت بين جبال شاهقة صلدة مع شق ضيق "السيق" تظهر على جنباته بقايا غرف الحرس ومناطق المراقبة. كما تميزت البتراء بنظامها المائي الفريد، إذ تتوزع فيها أقنية مبنية بشكل هندسي يضمن انسياب الماء بفعل الجاذبية من منابعه وعيونه إلى كافة المناطق الحيوية في المدينة.

                 architectural fragment

وما زالت آثارهم تشهد لهم بالعلم والمعرفة والعراقة بعد مرور أكثر من ألفي عام. إنها دعوة لزيارة البتراء.

    يصل الزائر إلى قلب المدينة الوردية، ماشيا على قدميه، أو على ظهر جواد، أو في عربة تجرها الخيول، عبر "السيق" الرهيب. إنه شق هائل طوله ألف متر، يخيل للمرء أن جانبي الشقيف الصخري في أعاليه، وعلى ارتفاع 300 متر، وكأنهما يتلامسان.

 

 وعندما يقترب السيق من نهايته، فإنه ينحني في استدارة جانبية، ثم لا تلبث الظلال الغائمة أن تنفرج فجأة فترى أعظم المشاهد روعة تسبح في ضوء الشمس. إنها الخزنة، إحدى عجائب الكون الفريدة. والتي حفرتها الأيدي في الصخر الأصم على واجهة الجبل الأشم، بارتفاع 140 مترا وعرض 90 مترا.                              

 Byzantine Maiden   بعد أن يتملى الزائر بأنظاره من روعة هذا المشهد البهي، يتقدم في وسط المدينة، فيشاهد على جانبيه مئات المعالم التي حفرها أو أنشأها الإنسان، من هياكل شامخة، وأصرخة ملكية باذخة، إلى المدرج الكبير الذي يتسع ل7000 متفرج، إلى بيوت صغيرة وكبيرة، إلى الردهات، وقاعات الاحتفالات، إلى قنوات الماء والصهاريج والحمامات، إلى صفوف الدرج المزخرفة، والأسواق، والبوابات ذات الأقواس والشوارع والأبنية.

   ولكن البتراء لا تقتصر على آثار الأنباط وحدهم، إذ يستطيع الزائر أن يشاهد على مقربة منها موقع البيضاء وموقع البسطة اللذين يعودان إلى عهد الأدوميين قبل 8000 سنة. كما يستطيع الزائر أن يسرح بصره في موقع أذرح التي اشتهرت بحادثة التحكيم في تاريخ العرب والتي تضم بقايا معالم من عهد الرومان.

               

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 14:1  توسط اهوازی