روز شنبه 5 اوت 2006 کنفرانسی به دعوت انجمن فرهنگی آکادمیسین های آذربایجان و آلمان، در محل پارلمان آلمان در برلين برگزار شد.
برگزار کنندکان این کنفرانس از سازمانهای ملل تحت ستم و غير حاکم در ايران و نيز از سازمانهای مترقی ايرانی و فارس زبان دعوت کرده؛ درخواست کرده بودند که در این نشست با ارائه نظرات و پیشنهادات خود به بحث و گفتگو حول مسا ئل ملی و قومی در ايران بپردازند.
آقای دکتر يزدانی یکی از برگزارکنندگان؛ تم ، هدف و برنامه این کنفرانس را شروع بحثی خلاق در مورد اوضاع و شرايط موجود در ايران ، حل مسئله ملی و جايگاه آن در آينده ايران؛ اعلام نمودند. قرار شد رساله های تقديمی شرکت کنندگان در کنفرانس به زبان های آلمانی و ديگر زبانهای اروپائی ترجمه و در اختيار پارلمان قرار گيرد.
از جمله دعوت شدگانی که در این گردهمائی شرکت کرده بودند؛ میتوان از سازمانهای عضو " کنگره مليتهای ايران فدرال (حزب دمکرات کردستان، حزب همبستگی دمکراتيک الاهواز، کومله، احزاب و سازمانهای بلوچ، ترک وتر کمن –مجموغاً 9 عضو)، سازمان حقوق بشر اهواز، فعالان جامعه مدنی اهواز و مرکز فرهنگی الاحوازدانمارک نام برد. گروهای اهوازی یاد شده فوق همگی در یک ائتلاف؛ در این کنفرانس حضور یافته در بیاناتشان ازمواضع تقريباً یکسانی دفاع نمودند.
ائتلاف اهوازی فوق با هماهنگی قبلی سه نفر را بعنوان سخنران به کنفراس جهت قرائت پیام های خود بشرح زیر معرفی نموده بود.
1 - حزب همبستگی دمکرتيک اهواز ، سازمان حقوق بشر اهواز، مرکز مطالعات اهواز و سازمان تربيت و تعليم و حقوق بشر اهواز، پیام مشترکی تقديم کردند که بوسيکه دکتر بنی سعيد عبديان به انگليسی قرائت شد.
2 - فرستاده فعالان جامعه مدنی اهواز پیام خودرا به زبان آلمانی قرائت نمود.
3 – و نماینده مرکز فرهنگی الاحوازدانمارک؛ بیانات خودرا به فارسی قرائت نمود.
دیگر شرکت کنندگان عرب اهوازی خارج از اين اعتلاف نيز در کنفراس حضور داشتند و پیامهائی را در حضور شرکت کنندگان قرائت نمودند؛ از جمله " جبهه دمکراتیک مردمی خلق عرب ااحواز- توسط محمود احمد" و "جبهه ملی الاحواز توسط(غنی نبهانی)" و همچنین دو تن دیگر از شرکت کنندگان مستقل عرب اهوازی از آلمان بودند که هرکدام رساله ای به فارسی قرائت کردند.
رساله ها و پیامهای مختلف دیگری توسط سازمانهای ترک؛ بلوچ؛ کرد؛ ترکمن و همچنین يک سازمان فارس در این گردهم آئی خوانده شد.
آقای بنی سعيد دومين سخنران کنفرانس که بعد ازآقای بولاده ای از حزب مردم بلوچستان، صحبت کردند؛ پس از تشکر از برگزار کنندگان و معرفی خود؛ سخنان خودرا اينچنين ادامه دادند.
" من سعی خواهم کرد در اين مختصر و با توجه به تم کنفرانس به چند سوإل پاسخ بدهم:
چرا مسئله ملی در ايران لاينحل مانده و کنه اين مسئله در چيست؟ چرا ایران کشوری که دارای همه نوع منابع انسانی و غير انسانی است؛ در مقايسه با کشورهای منطقه از هر نظر، هم از نظر ساختار يک جامعه دمکراتيک و هم به لحاظ سياسی، اجتماعی ، ااقتصادی و فرهنگی؛ عقب مانده تر است و دليل اين عقب ماندگی چيست؟ و آخر الامر- آيا کشور ايران يک کشور و جامعه ای همگرا (( Homogenous و يا يک دولت—ملت (Nation-State ) است آنگونه که بعضی ها القاء ميکننند ؟
ايشان مطرح کردند که ايران بدلايل تعدد و کثرت قومی و ملی که متشکل از ملل عمده ترک، فارس، کرد، عرب، بلوج ، ترکمن و اقوام و ملل کوچکتر است ، بهيج وجه دولت—ملت نبوده و اکنون نيز نيست. ايران در حقيقت بعد از هند و روسيه (هردو فدرال) ، از متنوع ترين کشورهای قومی و ملی در خاور ميانه و غرب آسيا است، که خوشبختانه، هيچکدام اکثريت کمی مطلقی را ندارد، گرچه حاکميت و تفوق ملت فارس و نيز تسلط فرهنگ و زبان فارسی در 80 سال گذشته بر کسی پوشيده نيست.
بنابراين يکی از علل عمده عقب ماندگی ايران اينست که بعد از فروپاشی سلسله قاجار در سال 1925 عده ای ، بعضی ها سهواً و بدليل وبه اميد رسیدن به مدرنيته، و ديگرانی عمداً بدلايل شونيستی و تمايلات ناسيوناليستی کور و افراطی و با کمک استعمار بريتانيا ، اين کشور غير همگرا و چند مليتی را بطور تصنعی و با وجود تضاد با شراةط اقليمی و جغرافيائی ، آنرا در جهت سياست تک- مليتی، تک- زبانه و تک- فرهنگی و همشکل ، و يا دولت—ملت، سوق دادند. و اين ستم ملی، زمينه ساز نابرابری های اجتماعی ، سياسی و اقتصادی در 80 سال گذشته شد؛ که همراه با مسئله عدم برابری جنسی، به نطر بنده ،دو مشکل اساسی جامه امروز ايرانند.
متاًسفانه هنوز هم عده ا ی دست از اين تز ور شکسته و اين پروسه ملت سازی (ملت ايران!!) بر نداشته و حتی امروز بر آن مصرند. در اين گيروودار ايدوئو لوژيکِ اولترا ناسيوناليستی ، هم شيوه اداره سنتی کشور را ازبين بردند و نه بجای آن چيزی ارائه کردند(*). پس بطور بسيار مختصر اين يکی از اشکالات کار و دلايل عقب ماندگی ايران است؛ که روشنفکران و اريستوکراسی آن نميخواهند و يا نمی توانند با مسئله ملی روبرو و آنرا به زير زره بين تحليل قرار دهند. در حقيقت سناريویِ دولت متمرکز ويک نژاد-يک ملت؛ تضادی است بين فرم سياسی حکومت (دولت-ملت) با بدنه اين کشور (کثیر المله) و کاملاً غير متجانس است و يا بکلامی ديگر، عدم تجانس ظرف و مظروف است. نتيجه آن به حاکميت رساندن و تحميل يکی از ملل ساکنن ايران بر ديگر ملل ، که عملاً آنرا به يک کشور آپارتايد ملی و مذهبی تبديل کرده است.
از نظر تاريخی نيز دلايل وجودی ايران ، حد اقل در زمان سلطنت يکصد وسی ساله قاجار و حتی قبل از آن در زمان سلسله های زنديه، افشاريه و صفويه، همان تنوع و تکثر قومی و ملی و نيز شرايط مشخص اقليمی-جغرافيائی هر منطقه بوده است؛ که در تمام اين مدت شکل اداره کشور بصورت کاملاً غير متمرکز بوده و ملل و اقوام مختلف در مناطق خود حاکميت سياسی و ملی خودمختار خودرا داشته؛ رابطه آنها با حکومت مرکزی- بنا به درجه قدرت، قابليت و يا ضعف حکومت مرکزی در طهران (يا در اصفهان در زمان صفويه)- بصورت خود مختار، نيمه مستقل و يا مستقل، در معارضه و يا در مشارکت باحکومت مرکزی، ميزيسته اند. بهمين دليل نيز به آنها ممالک محروسه ميگفته اند که در حقيقت؛ دولت مرکزی در قبال حراست از آنها (در صورت قدرت) باج و خراج و ماليات ميگرفته است.
در دو نوع تقسيمات کشوری موجود در اين مقطع پنج قرن و اندی، ولايات ها مانند ولايت عربستان (خوزستان امروزی)، لرستان، کردستان، آذربايجان، فارس، خراسان و گيلان با استقلال بيشتر و ايالات با استقلال کمتری به حياط خود ادامه ميداده اند.
اين در مقياس کشوری. در مقياس ملی و قومی ، ملت عرب در ايران که جمعيت آن شايد به 7 تا 8 ميليون برسد و اکثريت قاطع آن- در حدود 5 ميليون- در اقليم (منطقه) اهواز ( و يا عربستان قبل از 1936 و يا اسم حکومتی آن خوزستان) ، ساکن ميباشند، حتی در مقايسه با ديگر ملل تحت ستم در ايران، بدلايل تبعيض نژادی، زبانی، فرهنگی و نيز اعمال سياست پاکيزگی قومی وعرب ستيزی حکومت فعلی و حکومت های پيشين، در بد ترين شرايط سياسی، اقتصادی و اجتماعی بسر ميبرد و در حاليکه نفت ذخیرهء زمينهای آبا و اجدادی آنها بيش از 90 % بودجه ايرا ن را تامين ميکند، خود ازاين ثمرات این ثروت بی بهره ا ند و هيج در صدی از آنرا به اين ملت و يا حتی به منطقه آنها ، که تحت سلطه وحاکميت فارسها و ايادی آنها است، تخصيص داده نميشود ( برای مثال لايحه تخصيص 1.5 در صد نفت به استان برای چندمين بار در مجلس شورای عدل!!! اسلامی جمهوری اسلامی ايران رد شده است) که خود نشانه دشمنی حکومت مرکزی با مردم عرب در ايران است.
از طرف ديگر با انقلاب يکی دو دهه گذشته در امور اطلاعاتی و انفورماتيک ، ظهور انترنت، تلويزيون ماهواره ای و ديگر تاًثيرات گلوباليزسيون، رشد بيداری ملی و رشد آگاهی سياسی به امری اجتناب ناپذير و مسلماًً غير قابل برگشت تبدیل شده است. و بنا براين؛ ملت عرب در ايران ساکن در اقليم اهواز (خوزستان) بدلايل استراتژيک و وجود نفت در منطقه، لزوماً رل مهمی در آيندهء این کشور بازی خواهد کرد و شرايط خفقان موجود در استان نه به لحاظ عينی و نه به لحاظ تاريخی و ذهنی، عليرغم القاء و اصرارحکومت، نميتواند قابل دوام باشد .
حال بايد ديد چه راه حل هائی برای رسيدن اين ملل به يک عدالت اجتماعی با حفظ حاکميت ملی دريک دمکراسی واقعی موجود ميباشد.
اولاً و از همه مهمتر بايد شرايطی بوجود آورد و مهيا کرد که ملل ساکن ايران بتوانند در يک محيطی آزاد، امن و با ثبات، خو د اين ملل- و نه دلالان و واسطه های سياسی (که نه ميتوانند و نه حق دارند بدون رجوع به يک همه پرسی آزاد بگويند که خواست يک ملت اينست و يا آنست) ، بلکه خود اين ملل، برای آينده خود تصميم گرفته و سرنوشت خود را آنچنان که اکثريت قاطع ميخواهد، رقم بزنند و نوع ساختار حکومتی (حکومتی خودمختارو بدون شرکت در اداره حکومت مرکزی، و يا فدرال و کنفدرال که با شرکت فعال آنها در اداره حکومت مرکزی، و يا خواستار استقلال کامل در صورت داشتن توان آن و کسب پشتيبانی آراء جهان، بشوند). اين حق همه ملل در جهان است که خود بر سرنوشت خود حاکم شوند.
درعين حال بازی با اين مفاهيم مهم، طرح فقط شعار حق تعين سرنوشت بدون مضمونی مشخص بر آن، و سوء استفاده از آن برای هدف های سياسی، بدون تشريح مراحل گذار به اين مرحله، طرح صرف آن در شرايط نا مناسب بدون در نظر گرفتن امکانات وشرايط مادی و معنوی موجود برای تحقق آن، درشرايطی که هیچ کسی در اينجا و هرجای ديگر، به جرئت نميتواند بگويد که دارای نتايج همه پرسی آزادانه ملل تحت ستم است، نسخه پيچيدن به نيابت از ملل تحت ستم است و راه به جائی نميبرد – بگذريم از اينکه با شرايط جديد ژئوپليتيکی جهانی متاًسفانه، دراين اصل (حق تعين سرنوشت )تغيراتی داده شده و مطلق نيست(رجوع شود به مواقتنامه اخرين ملاقات کشورهای صنعتی جی-8).
بقول کسی که در يکی از اين کنفرانسها میگفت، رسيدن به حق تعين سرنوشت از دروازه يک حکومت فدرال آزاد و دمکرات ميگذرد؛ حکومت فدرالی، که در چارچوب آن همگی ملل به حاکميت ملی خود در مناطق محل سکونت خود رسيده و دارای قانون اساسی خود ميباشند؛ مظافاً نمايندگان اين ملل فعالانه در مديريت واداره امور دولت مرکزی فدرال و در نوشتتن قانون اساسی آن نيز شرکت و سهيم خواهند بود. فقط بعد از گذار از اين مرحله و در آنصورت است که بطور شفاف و با مشارکت و نظارت افکار عمومی جهان، هر ملتی بنا به قوانين مصوبه منطقه ای، ملی و جهانی قادر خواهد شد که سرنوشت خود را در هر مسيری که اکثريت بخواهد، خود تعين وآنرا به جهانیان بقبولاند.
امروزه در خارج بايد همه اهتمام را در بوجود آوردن اين شرايط مطلوب و قابل قبول داخلی و جهانی متمرکز کرد. این تلاشها باید از رو در روی قراردادن ملل و اقوام همسايه مبرا گشته؛ دوری از جنگ داخلی و خشونت را سرلوحه خود قرار دهد. بنظر من اين شرايط،همزيستی آزادانه، داوطلبانه و شرکت مسالمت آميز ملل تحت ستم در اين نوع مجتمع ها ، ممکن و قابل دسترسی است.
سخنان آقای دکتر عبديان با تاًيد حظار مواجه شده .
در پایان؛ بلا فاصله چندين رسانه همگانی اروپائی از ايشان تقا ضای مصاحبه نمودند از جمله ايشان يک مصاحبه 45 دقيقه ای با آقای مارتن راينر( (Martin Reiner خبرنگار راديوی سراسری آلمان انجام دادند.
این بود مختصر گزارشی از کنفرانس برلین. حال بايد ديد چرا عده ای در مقابل اين سخنان اينهمه غوغا بر و هياهو برانداختند؟
مسلماً هرکس حق دارد نظرات موافق و يا مخالف خود را داشته باشد و نیز بنا به اعتقادات خود تحليلی ارائه بدهد، ولی اخلاق؛ قانون و عرف؛ حکم ميکند که کسی حق ندارد حرفهای ديگران را تحريف؛ و يا از جانب آنها گزارش بزعم خود و غیر صحیح تهيه کند.
در عوض و با شگفتی فراوان، در يکی دو هفته بعد از اتمام کنفرانس ، شایعه پراکنیهای دو سه شخص ، ناگهان و بی هیچ مقدمه و زمينه ای، در دو "جبهه" ؛ اولی " جبهه دمکراتیک مردمی خلق عرب ااحواز- توسط محمود احمد" و "جبهه ملی الاحواز توسط(غنی نبهانی)"
کار و بار خود را کنار گذاشته و حملات شخصی خودرا به آقای دکتر کريم عبديان يکی از شرکت کنندگان عرب اهوازی آغاز کردند. بنا گاه چند نامه و بيانيه با مسمی و بی مسمی بنام "ابوشريف" "سخنكوى جبهه دمکراتیک ملت عرب احواز" و نيز حسن مزرعه از "جبهه دمکراتیک مردمی ...." متاً سفانه با توسل به شيوه های بسيار ناپسند يده و غير اصولی شروع به خلق مسائل کاملاً من درآوردی و نشر باصطلاح گزارش و حرفهای ديگران بصورت يکسويه کردند.
اول بايد پرسيد حرفهای دکتر عبديان در کنفرانس به سود و يا به ضرر کيست؟ آيا اين حرفها بسود یا به زیان جنبش ملت اهواز است؟ به سود و يا به ضرر جمهوری اسلامی است؟ اگر به نفع مردم عرب و به ضد جمهوری اسلامی است؛ چرا آقای محمود احمد دبير کل " جبهه.........." و يا غنی نبهانی دبير کل "جبهه .." ديگر و " ابو شريف" و حسن مزرعه؛ اينهمه وقت صرف حمله به جمهوری اسلامی نکرده با تحريف حقايق؛ ديگر افراد مبارز و سازمانهای آنهارا نشانه میگیرند؛ تا شاید به زعمشان رقيب را از میدان بدر برند؟ اين تحريفات بر عليه کسی است که به اعتراف دوست و دشمن؛ صدای مظلومیت خلق عرب اهواز را به گوش عالم رسانده است واز مدافعين شاخص و بارز حقوق بشر وحقوق اقليتهای ملی و بخصوص ملت عرب اهواز است. چرا کار خود را نميکنند و فعاليتهای مختلف را به صورت متمم و مکمل نميبيند؟ وچرا همه را به به صورت رقيب و رقابت؟ مگر دو حزب کرد کومله و دمکرات که اختلافات سياسی و ايد ئو لوژيک آنها بر کسی پوشيده نيست و هردو به عنوان نمایندگان مردم کردستان در این نشست حضور داشتند، در خلال کنفرانس و يا بعد از آن دست به اعمالی که اين دوستان دو"جبههء...." زده اند متوسل شدند.؟؟؟
آیا مگر در باره صحبت های اين دوستان دو "جبهه...." آقای عبديان چيزی گفته؛ يا اظهار نظری کردنده اند؟ اين عمل آنها به نفع کيست و چرا این همه مصر هستند که اين حملات را بصورت سيستما تيک، روزمره در سايت خود، و اکنون از طريق تلويزيون گوناز تی وی (GunAz TV) ) دنبال و پيگيری کنند؟. يا بايد فرض شود اين جنجال, غوغا و آشوب تراشی و پروواکسيون؛ خود مايه تغذيه اين افراد است؛ و یا حقيقتاً اين دوستان بدون غوغا و هياهو و جنجال بمانند ماهی خارج از آبند؟ چرا بدون هيج دليل و بی هيچ زمينه ای؛ علم مبارزه با حزب همبستگی، سازمان حقوق بشر اهواز؛ فعالان دیگر سازمانهای معتدل وعقل گرا و خدمتگزاران خلق عرب اهواز را پيشينه خود کرده اند؟ مگر رژيم شوونيستی طهران خواهان تفرقه و جدائی نيست ؟ آيا براستی حيف اينهمه اتلاف وقت و انرژی در باز کردن جبهه داخلی نيست؟ آنهم برای خلقی که بدلايل ستم فرهنگی از کمی روشنفکران فعال رنج میبرد.
و اما در مورد قطعنامه- از حدود يکماه پيش از کنفرانس قرار شد بر قطعنامه ای که يک پلاتفرم مشترک که شامل رئوس سياستهای حد اقلی را در بر گيرد، در صورت امکان توافق شود و در صورت تصويب بعد از کنفرانس امضاء شود.
نسخه اصلی و اوليه اين قطعنامه بوسيله آقای يزدانی به نمايندگان سازمانها فرستاده شد که ليست آن موجود است. نه نام آقای محمود احمد ، نه نام آقای "ابو بشير"، نه " ابوشريف" و يا آقای نبهانی در آن ليست بود ( اين ليست موجود ميباشد ) . نمايندگان حقوق بشر اهواز و حزب همبستگی دمکراتيک بعد از دريافت نسخه اصلی، 2 بند زير را به آن اضافه کرد ه وبرای بحث و تبادل نظر بيشتر به آقای يزدانی فرستادند - يعنی بندهای :
6ـ ضمن دفاع از مبارزات روزمره ی ملل تحت ستم ملی در ، کردستان، بلوچستان و ترکمنستان ، حمایت و همبستگی خویش را از قیام ملی ملت عرب در اقلیم اهواز(خوزستان) , قیام ملی ملت ترک آذربایجان در آذربایجان جنوبی اعلام می داریم.
و
8ـ پدیده نژادپرستانه و بغایت ارتجاعی پاکسازی اتنیکی، تلاش برای جابجائی و تغییر ترکیب ملی، اخراج اجباری ملل غیرفارس از مناطق خود و اسکان فارسها بجای آنها که هم اکنون در اقلیم اهواز(خوزستان)، بلوچستان ، تورکمن صحرا وآذربایجان غربی و دیگر استانهای ساکن ملل تحت ستم در تکوین است و نیز ساختن شهرکهای فارس نشین در مناطق غیر فارس بدین منظور را، بشدّت محکوم میکنیم و آنرا توطئه شومی جهت رویهم قراردادن ملل ساکن ایران میدانیم که مسئولیت عواقب فاجعه بار آن فقط بعهده رژیم حاکم میباشد.
حال آفای محمود احمد و دوستانش بايد از برگزارکنندگان بپرسند که چرا اسم آنها را از ليست ايميل سازمانهای ملی حذف کرده و پیش نویس قطعنامه بدستشان نرسیده تا نظرات خود را در آن بگنجانند؟
اگر غير ازاين بود لابد آقای محمود احمد، " ابوشريف" و يا آقای نبهانی، انشاء خود را در آن وارد ميکردند . بنابراين اين دوستان اصلا و ابداً در تهيه ان شرکت نداشتند . ولی در بعد از کنفرانس که قطعنامه مطرح شد ميخواستند بدون مشورت و يا بدون بحث و شور و يا تصويب ديگران، راًساً خود کلمات را خط زده و عوض کنند. که طبعاً با مخالفت سازمانهای عضو کنگره مليتها از جمله حزب همبستگی ، حزب دمکرات و کومله و سازمان دفاع از ملت ترکمن و سازمانهای بلوچ و....مواجه شد و کنگره مليتها بطور بلوکه با تمام اعضاء آن از امضاء قطعنامه بدون بحث وتصويب بند بند آن، بصورت دمکراتيک، سرباز زدند و امضاء آنرابه بحث های بعدی در کميسيونی بدين منظور به تعويق انداختند.
آقای "ابوشريف" با انتشار بيانيه ای به نادرستی می نویسد؛ فقط آقای عبديان از امضاء آن خود داری کردند ( نکته جالب ديگر در اين اين بيانيه اينکه اين "ابوشريف" با استفاده از نام مستعار بصورت عجيبی در اعلاميه و باصطلاح گزارش خود از کنفرانس اصرار در گزارش علنی ومفصل نام و مشخصات کامل (وغير لازم) اشخاص ديگری را، حتی آنهائی که مانند ايشان از نام مستعار استفاده کرده و بدلايل امنيتی نميخواستند مشخصات حقيقی شان بر ملا شود را ،دارد!!!؟؟؟)
علی الظاهر مسئله ديگر آن بود که چرا کلمه اقليم (!!!) جلوی اهواز آمده است؛ و چرا بعد از اقليم اهواز در پرانتز خوزستان آمده !؟. سازمانهای اهوازی عضو اعتلاف اعتدال و نظر دکتر عبديان آن بود که عرف و الفبای فن ژورناليستی حکم ميکند که نويسنده هر متنی بايد مطئن شود که مخاطب او بدرستی از نظر زمانی و مکانی بداند که در باره چه چيزی صحبت ميشود- و مخصوصاً چون قرار بود رساله های کنفرانس به زبانهای خارجی ترجمه و توزيع شوند پس نبايد به آوردن صرف يک اصطلاح اهواز يا احواز، مخصوصاً اگر جديد و قابل مناقشه باشد، اکتفا شود و حتی الامکان همه اصطلاحاتی که روشنگر مکان باشد، آورده شود. توضيح دکتر عبديان اين بود چون مخاطبین ما جهانیانند؛ با ذکر همه اسمهای منطقه؛ مخاطب ما خواهد فهمید؛ که منظور از اهواز شهر است يا منطقه. و بنابرا ين بايد استان و يا لغت عربی آن يعنی اقليم آورده شود تا برای هرغير ايرانی روشن باشد که منظور از اقليم اهواز همان استانی است که امروزه در تقسيمات حکومتی وکشوری به آن خوزستان ميگويند- حال بايد ديد اشکال اين در کجاست که آقايان "اابو بشير" و"ابو شريف" سخنگوی "جبهه" و آقايان حسن مزرعه و غنی نبهانی را آنچنان ناراحت کرده است ؟ و اين چه گناه کبيره ای است که اين حضرات آنرا پيراهن عثمان کرده اند؟ .
مسئله ديگری که عده ای با هیاهو و صد در صد مغرضانه ، بدلايلی آنرا عليه دکترعبديان وعده ديگری از سازمانهای کنگره مليتها و شخصـهای معتدل جنبش های هويت طلب ترویج ميدهند ، مسئله واژه شويونيسم فارس است؛ که گویا دکتر عبدیان مخالف بکار بردن صرف آن آنست .
مخالفت دکتر عبديان و حزب دمکرات، کومله ، سازمانهای بلوج و ترکمن و تمام بدنه کنگره و ديگر سازمانهای خارج کنگره آن بود که آنها با پيشنهاد دوستی از يک سازمان ترک را که ميخواست اصطلاح "بزرکترين علت عقب ماندگی و بزرگترين دشمن ملل غير فارس شونیسم فارس است " را که نه از نظر تاريخی و جامعه شناسی دقيق و نه ازنظر انشائی درست است و نه تعميم آن به يک ملت و دشمن تراشی عاقلانه و علمی است ، مخالفت و بجای آن دليل عمده اين عقب ماندگی و دشمنی ملل غير فارس را " اعمال سياستهای شونيستی فارس بوسيله حکومت مرکزی در تهران" بجای آن پيشنهاد کرند. که هم صحيح تر و هم غير پرواکتيو ودارای ظرافت سياسی است که سياستهای شونيستی اعمال شده دولتها و ناسيوناليستهای کور و افراطی را نشانه ميگيرد و نه کليت ملت قارس را، که همگی موافق شونيسم اعمال شده دولت مرکزی نيستند .
مسئله ديگری که قابل ذکر است اينکه از قبل گفته شده بود که غير از دوربين برگزارگنندگان کنفرانس کسی حق عکس و فيلبرداری ندارد؛ هيچکس و هيچ سازمانی عکاسی و فيامبرداری نميکرد الی "جبهه " محمود احمد که با اصرار و علي رغم مخالفت به این کار ادامه داد؛ و حتی از کسانی که بشدت با گرفتن عکس و فيلم از خودشان مخالف بودند فيلمبرداری ميکردند تا جایی که در يک مورد؛ شخصی با فیلم بردار جبههء محمود احمد که از او فیلم میگرفت؛ نزدیک بود برخورد فيزيکی کرده؛ به فيلمبردار حمله کند، معذالک "جبهه" محمود احمد از همه حظار و سخنگويان و تمامی کنفرانس فيلبرداری کردند که مايه تعجب و برانگيختن شک و ترديد در بعضی ازشرکت کنندگان در کنفرانس شد.
.* در اين مورد کتاب و رساله دکترای مصطفی انصاری از دانشگاه شَيکاگو بنام تاريخ عربستان-خوزستان از.1875-1925..حالب است). |