تبليغاتX
عرب ایران

عرب ایران

اجتماعی - فرهنگی-تاریخی-سیاسی


برخلاف ادعاهای رژیم نژادپرست تهران اکثریت مردم عرب أهواز خواستار خودمختاری می باشند و نه استقلال وهیچگونه ارتباطی با سازمان سیا نداشته و در کنار آمریکا برای حمله به ایران قرار نمی گیرند. و بر عکس آنچه مایه نگرانی و ترس است همانا تلاش جناح افراطی و تندرو حکومت جهت سوء استفاده از هیاهوی جنگ است تا اینکه بتواند ببهانه حمله غرب به ایران به سرکوبی وحشیانه هرچه بیشتری علیه معترضین أهوازی دست بزند ...

  October ۱۰, ۲۰۰۶ - The Times
ترس دارم دوباره عبارت "هرگز" رابشنوم ، بزودی و با تاخیر زنگهای هشدار بصدا درخواهند آمد ولی دیر خواهد بود ، پس بتنهایی برای نجات مردم باید عمل کرد.
رژیم بنیادگرای تهران بطور پنهانی یک هجوم خونین وپنهانی را علیه أقلیت عرب در ایران دنبال می کند . عربهای أهواز معتقدند که آنان قربانی پاکسازی قومی أز سوی نژاد پرستان هستند.
بنا بر اعلام منابع خبری ایران ۱۶ تن أز فعالین در زمینه حقوق عربها در أهواز باتهام شورش در دادگاههای انقلاب بطور غیر علنی محاکمه ومحکوم باعدام شده اند. وأکثر اعترافات تحت شکنجه از متهمین گرفته شده است واحتمال می رود که احکام صادره در رابطه با ده تن از متهمین در هفته های آینده پس از ماه رمضان اجرا شود. سازمان عفو بین الملل اعلام نموده که دو تن از متهمین بنامهای عبدالرضا نواصری وناظم بریهی که اتهام آنان بمبگذاری می باشد هنگام وقوع انفجارها در زندان بسر می برده اند. وسه تن دیگر نیز بنامهای حمزه سواری، جعفر سواری وریسان سواری بهنگام وقوع انفجار در میدان نفتی زرگان اصلا در آن منطقه حضور نداشته اند .
چنین بر می آید که صدور این أحکام به منظور سرکوب اعتراضات أقلیت عرب تحت ستم در ایران می باشد که ۷۰% جمعیت این منطقه را که در جنوب غربی ایران قراردارد وخوزستان نامیده می شود ومردم به آن الاهواز می گویند صورت می گیرد.أکثر مردم عرب اهواز معتقد هستند که صدور أحکام اعدام برای این ۱۶ نفر توطئه ای بیش نیست وتنها جرم آنان اعتراض به سیاستهای سرکوبگرانه رژیم تهران ونیز به غارت ثروتهای نفتی است وأفزون براین محاکمات نمایشی هرچه بیشتری هم اکنون در حال أنجام است از آن جمله محاکمه ۵۰ تن از فعالان عرب اهوازی که به آنان تهمت شورش ومحاربه زده شده که جرم بسیار سنگینی به حساب می آید و مجازات آن اعدام است. البته اتهام آنان نگهداری بمب وخرابکاری می باشد ولی مدرکی در این رابطه به دادگاه ارائه نشده است بهر حال این افراد احتمالا محکوم باعدام خواهند شد. ضمنا دستیابی بموارد اعدام در ایران کار دشواری است زیرا رژیم ایران چنین مواردی را کاملا سری دنبال می کند. و روزنامه نگاران خارجی از محدودیتهایی که در این زمینه اعمال می گردد گله مند می باشند و روزنامه نگاران داخلی نیز در این باره همواره تهدید به زندان می شوند. با این وجود سازمانهای حقوق بشر بر این نکته تأکید دارند که عربهای اهواز نسبت به پاکسازی قومی از سوی رژیم تهران اعتراض دارند ورژیم اینگونه اعتراضات را بشدت سرکوب می کند. رژیم حاکم در ایران علی عفراوی نوجوان هفده ساله و مهدی نواصری بیست ساله را بتهمت شورش اعدام نمود و سازمان عفو بین الملل محاکمه آنان را غیرعادلانه برشمرد خصوصا که وکلای أین دو متهم نتوانستند با موکلین خود پیش از محاکمه ملاقات کنند.
از سوی دیگر سازمان حقوق بشر الأهواز ( AHRO ) اعلام کرده است که هفت تن از عربهای أهوازی که در زندان بسر می برده اند بطور پنهانی اعدام شده اند.
شیوه دیگری که رژیم تهران علیه عربهای اهواز بکار برده است بگروگان گرفتن فرزندان خردسال متهمینی است که از دست رژیم گریخته اند. بنا بر اعلام سازمان عفو بین الملل دوتن از این کودکان هم اکنون بهمراه مادرانشان در زندان بسر می برند تا اینکه پدرانشان خود را تسلیم نیروهای امنیتی بنمایند. رژیم حاکم در ایران اعتراض به چنین شیوه های غیرانسانی را بشدت سرکوب می نماید .
لازم به ذکر است که رژیم به احزاب و اتحادیه های صنفی   و دانشجویی در اهواز اجازه فعالیت نمی دهد و اصلا چنین فعالیتهایی غیر قانونی بشمار می آید. و براساس گزارش سازمان حقوق بشر أهواز طی سال گذشته ۲۵۰۰۰ عرب اهوازی بازداشت شده اند که از این میان ۱٣۱ تن اعدام و ۱۵۰ تن دیگر ناپدید شده اند.
افراد اعدام شده در گورستانی که نیروهای امنیتی آنرا لعنت آباد می نامند دفن می شوند. در این گورستان جسدها نزدیک به سطح زمین دفن می شوند بطوریکه سگها با پس زدن خاک اجساد را پاره پاره می کنند.
رژیم ایران ۲۵۰۰۰۰ از روستائیان عرب را بعد از مصادره زمینهای کشاورزی آنان که بالغ بر ۲۰۰ هزار هکتار می باشد بمنظور اجرای طرح باصطلاح نیشکر آواره کرده است. در طرح نظامی – صنعتی – امنیتی دیگری بمساحت ٣۰۰ کیلومتر مربع ۴۰۰ هزار عرب می بایست از روستاها و شهرکهای خود در ساحل شط العرب که مرز میان عراق و ایران است رانده شوند .
آنچه مضحک است حزب الله لبنان که می بایست بگفته خود حامی مقاومت عربی در خاورمیانه باشد در هجرت دادن عربهای ایران دست دارد. رژیم ایران در زمینهای مصادره شده از عربهای اهوازی پادگانهای آموزش نظامی   برای حزب الله و ملیشیای بدر أیجاد کرده است ، ملیشیای بدر تیپهای مرگ برای کشتن سنی ها، همجنس بازان و فروشندگان مشروبات الکلی ایجاد کرده است.
رژیم تهران طرح گسترده ای برای تغییر بافت قومی منطقه دارد بطوریکه طبق این طرح می بایست عربهای اهواز تبدیل به أقلیت شوند و بدین منظور به مهاجرین از استانهای دیگر به اهواز وامهای بدون سود داده می شود وشهرکهای جدیدی در این منطقه بنا می شود تا اینکه بتوان نیم ملیون مهاجر را درآنجا اسکان داد. در حالیکه صدها هزار عرب اهوازی در حلبی آبادهای حاشیه شهرها زندگی می کنند و تعدادی از آنان اجبارا به شهرهای شمالی هجرت کرده اند .
۹۰% از نفت ایران در اهواز تولید می شود و رژیم تهران تمامی عایدات نفت را در اختیار دارد حتی طرح تقدیم شده از سوی نمایندگان أهواز بمنظور تخصیص ۱.۵% أز درآمد نفت برای استان از سوی مجلس شورای اسلامی رد شد.
این استان سومین استان فقیر در ایران می باشد و ٨۰% از کودکان آن از سوء تغذیه رنج می برند. نسبت بیکاری میان عربها پنج برابر بیکاری میان فارسهاست. و بمنظور محو هویت عربی انتشار کتاب و یا مجله به زبان عربی ممنوع می باشد. آموزش در مدارس أهواز کلا به زبان فارسی است و بهمین دلیل ترک تحصیل در دوره ابتدایی به ٣۰% ودر دوره دبیرستانی به ۵۰% می رسد. و رقم بیسوادی نزد عربهای اهواز ۴ برابر غیرعربها می باشد.
برخلاف ادعاهای رژیم نژادپرست تهران اکثریت مردم عرب أهواز خواستار خودمختاری می باشند و نه استقلال وهیچگونه ارتباطی با سازمان سیا نداشته و در کنار آمریکا برای حمله به ایران قرار نمی گیرند. و بر عکس آنچه مایه نگرانی و ترس است همانا تلاش جناح افراطی و تندرو حکومت جهت سوء استفاده از هیاهوی جنگ است تا اینکه بتواند ببهانه حمله غرب به ایران به سرکوبی وحشیانه هرچه بیشتری علیه معترضین أهوازی دست بزند.
آنچه که بیشتر باعث ترس می گردد این است که قویترین موسسه دیپلماسی عربی یعنی اتحادیه عرب که مدعی همبستگی عربهاست در قبال ستمی که به عربهای اهواز روا می گردد جانب سکوت را برگزیده وبه تماشا ایستاده است.
           
ترجمه کمیته تبلیغاتی حزب همبستگی دمکراتیک اهواز
   
  http://www.timesonline.co.uk/article/۰,,۶-۲٣۹۵۹۷٨,۰۰.html

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 4:22  توسط اهوازی 

 



از راست به چپ: خانم نوری رحمان محق از دانشگاه جورج تاون  از سازمان جهانی قلم ودستيار سازمان حقوق بشر اهواز، دکتر بنی سعيد عبديان از سازمان حقوق بشر اهواز، آقای عزيز جان و خانم کارن کلانتن (درمنتهی زاست -ديده نميشند) از سازمان جهانی قلم و از  همياران سازمان حقوق بشر اهواز



در طی دو هفته برگزاری اجلاس سالانه سازمان ملل متحد از تاریخ چهار سپتامبر الی پانزده سپتامبر سال دو هزار و شش در سالن ساختمان مرکزی سازمان ملل متحد (8-A) سخنرانی و بیش از هشتاد قطعه عکس در اندازه های بزرگ بوسیله سازمان حقوق بشر اهواز به نمایش گذاشته شد،لازم بذکر است این عکسها که اخیرا گرفته شده منعکس کننده وضع بد اقتصادی،سیاسی و اجتماعی پنج میلیون خلق عرب اهواز در جنوب غرب ایران می باشد 

                        .
علاوه بر نمایشگاه عکس، کنفرانسی نیز در مورد تحقق اهداف سازمان ملل متحد در بیست و پنج سال آینده Millennium Development Goals- Unfinished Business

برگزار شد که یکی از سخنرانان این کنفرانس آقای دکتر کریم بنی سعید از سازمان حقوق بشر اهواز بود که رساله خود را در مورد عوامل مؤثر در عدم موفقیت  سازمان ملل متحد در رسیدن به اهداف خود  به اجلاس تقدیم نمودند.آقای دکتر کریم بنی سعید برای نشان دادن این عدم موفقیت، مورد خلق عرب اهواز را در رابطه با سه هدف ذیل به چالش کشیدند:

Goal 1. Eradication of Extreme Hunger and Poverty from 1990 to 2015

                          http://www.ahwazstudies.org/main/index.php?option=com_content&task=view&id=1038&Itemid=48&lang=PR                                 .

هدف اول - ریشه کن کردن فقر تا سال دو هزار و پانزده :                                  .

آقای دکتر کریم بنی سعید در سخنرانی خود به این نکته اشاره نمودند که بدون مشارکت

فعال و داوطلبانه کشورهای عضو سازمان ملل این هدف به تنهائی و صرف نیت خوب  سازمان ملل تحقق پیدا نخواهد کرد،در ایران رژیم جمهوری اسلامی عامل اصلی گسترش فقر و نداری پنج میلیون عرب اهوازی در استان خوزستان يا اقليم اهوازاست،زیرا رژیم اهداف سیاسی از جمله پاکیزگی قومی را در این اقلیم دنبال می کند. برای مثال رژیم حاکم در ایران در سال گذشته  (2005) شصت میلیارد دلاز عایدی نفت داشته که قسمت عمده آن از سرزمین ملت عرب و بومی اقليم اهواز حاصل شده است ولی سهمی از آن به مردم و یا حتی استان که مدیریت آن در دست غیر بومیان است تخصیص داده نشده است. از سوئی دیگر برای چندمین بار طرح اختصاص میزان اندک یک و نیم در صد عایدات نفت به منطقه از سوی مجلس با اکثریت آراء رد گردید، در حالیکه نصف جمعیت عرب اهواز در فقر مطلق بسر می برند و هشتاد در صد کودکان عرب از سوء تغذیه رنج می برند. رژیم با آگاهی کامل به این معضلات برای رفع آنها اقدامی ننموده است،حال چگونه سازمان ملل می خواهد این کشور عضو را وادار به ریشه کن کردن فقر کند :

Goal  2: Achieve Universal Primary Education; Ensure that, by 2015: Children everywhere, boys and girls alike, will be able to complete a full course of primary schooling.

        .هدف دوم- حصول سواد آموزی کودکان در مرحله ابتدائی در سطح جهانی:                .

آقای دکتر بنی سعید در این خصوص اظهار داشتند که تحقق این هدف تنها با دسترسی کودکان به مدارس و امکانات تحصیلی بدون در نظر گرفتن عوامل دیگر میسر نخواهد بود،برای نمونه میزان بالای بیسوادی در میان کودکان و بزرگسالان عرب اهواز مطرح گردید.ازآنجائیکه تدریس دراقليم اهواز که اکثريت ساکنان آن عرب ميباشند  به زبان فارسی است یعنی زبانی بیگانه و غیر آشنا برای کودکان عرب، و تدریس به زبان مادری برای آنها ممنوع می باشد بنابراین حتی در بهترین شرایط بنا بر آمارهای موجود دولتی، یک سوم کودکان عرب اهوازی ( آنها که می توانند به مدرسه بروند) در دوره ابتدائی و پنجاه در صد در دوره متوسطه و هفتاد و پنج در صد در سطح عالی ترک تحصیل می کنند. به عبارت دیگر از هر چهار نفر دانش آموز اهوازی که به مدرسه می روند فقط یک نفر دیپلم می گیرد، که دلیل آن تدریس به زبان بیگانه و غیر مادری است.بنابراین مشاهده می کنیم این عضو سازمان ملل خود عامل بیسوادی و عقب نگهداشتن شهروندان عرب اهواز است. پس باید دید چگونه و تحت چه شرایطی ( مثلا وضع قوانین بین المللی و التزام به اجرای آنها) علیرغم خواست حکومتها در تحقق این هدف اهتمام بورزیم. شکی نیست مسئله سوادآموزی باید همراه با نوع زبان تدریس، مطرح گردد

Goal 7: Ensure environmental sustainability: safe drinking water and significant improvement in the lives of slim dwellers by 2015….                .

هدف هفتم- ایجاد محیط زیستی سالم برای داشتن حداقل تسهیلات مانند آب آشامیدنی و نیز بهبود وضع زندگی آلونک و کوخ نشینان تا سال دو هزار و پانزده:                         .

در خصوص این هدف آقای دکتر بنی سعید اظهار داشتند، در اقلیم اهواز بزرگترین رودخانه ایران جاری می باشدو کلا اهواز دارای آب فراوانی است ولی اکثریت مردم بومی و عرب این اقلیم از نداشتن آب آشامیدنی سالم رنج می برند و عامل اصلی این مشکل رژیم حاکم در ایران است. این معضل ناشی از عدم مدیریت صحیح منابع آبی، ایجاد سدها و انحراف رودخانه های کارون و کرخه به استانها و مناطق غیر عرب و غیر بومی مانند اصفهان می باشد. عامل دیگر نبود قانون جلوگیری از ورود فاضلاب و پس مانده های صنعتی از پروژه های نیشکر، تاسیسات نفتی، شیمیائی و غیره ..... باعث گردیده که دست یابی مردم این اقلیم به آب آشامیدنی سالم مشکل گردد. می نگریم رژیم خود عامل تخریب محیط زیست در اقلیم اهواز می باشد.

از سوئی دیگر غصب و تصرف عدوانی زمینهای کشاورزی مردم عرب اهواز در بیست و هشت سال گذشته از سوی رژیم ایران باعث گردیده که بسیاری از کشاورزان به کوخ و آلونک نشینی، بیکاری و بی خانمانی گرفتار شوند. بنابراین سازمان ملل و بطور کلی جامعه بین المللی برای تحقق این هدف  و اهداف دیگر باید به این امر بپردازد که چگونه و با چه ضمانت اجرائی برای تحقق آنها با دول عضو عمل خواهد کرد                               .

در خاتمه سازمان حقوق بشر اهواز در خصوص عکسهای موجود در نمایشگاه عکس اهواز که دارای زیر نویس انگلیسی،عربی و فارسی بودند توضیحاتی ارائه نمود.  

http://www.ahwazstudies.org/main/index.php?option=com_content&task=view&id=1038&Itemid=48&lang=PR

+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 4:25  توسط اهوازی  | 

 

 

 بقلم: ايمان أسد 

مع الأسف الشدید فإن  المجتمع الأهوازی لم یساند المرأة الاهوازیة فی وقوفها  ولم یواسیها في  محنتها وتضحیاتها ولم یستوعب  دوافع دخولها السجن وصدور الاحکام الجائرة بحقها  حیث أصبح ینظر إلی تلک الماجدة الواعیة والناشطة بنظر التخلف منددا بنشاطها  بحجة إنها امرأة؛ وهذا جعل ماجدات الأهواز بین مطرقة التخلف الإجتماعی  من جهة وسندان الوعي السیاسي السياسي من جهة اخرى .


لقد احتلت المرأة الأهوازیة مکانا ممیزا فی الثورا ت الثقافیة والسیاسیة حسب ما أعطاها المجتمع من دور فی   الشارع الأهوازی  فأصبحت واعیة بظروفها السیاسیة متماشیة مع نساء العالم فی سبیل إنقاذ شعبها وهی معلنة بما یجری  فی أرضها وعلی شعبها؛ وإنما کانت للإنتفاضة وماقبلها من ثورات ثقافیة  وإنفتاح سیاسي حدث فی فتره  حکومة الرییس الإیرانی السابق محمد خاتمي اثرا بالغا فی فتح مجال لها أن تدخل  المجتمع و الجامعات؛ حیث بداء  یتسابق المجتمع الأهوازي فی دخول بناته وزوجاته کی یثبت مدی  ثقافته فأصبح دخول النساء الی الجامعات والی مجال النشاط فی المجتمع شیمة یتشیم بها الرجال والإخوة الأهوازیین.

وجدیر بالذکرإن کانت لکل هذه الظروف تاثیرا بالغا علی صعید تکوین شخصیتها النسائیه الأهوازیة فأبدت تشارک  مشارکة فعالة علی شتی الأصعدة الإجتماعیة الإقتصادیة السیاسیة و أخیرا النضالیة حیث بداء مستوی نشاط المرأة الأهوازیة السیاسي)1) یتصاعد یوم عن یوم حیث رأینا نساء الأهواز وقفن  وقفه صامدة فی الآونة الأخیرة فمنهن ما أعتقلت و تشتت عائلتها  ومنهن من  أجهضت  فی السجن ومنهن  صدر الحکم علیها بالسجن ومنهن من  حکم علیها أن تقضي أجمل أیام شبوبتها مرملة فی المنفی مع  طفلتها  ومنهن من فقدت  إبنها ومنهن من ضحت بأخیها و  ومنهن من أغاثت  شعبها  بقلمها والذی فعلت کل ذلک حفاظا علی کرامتها، شرفها وهویتها العربیة ولکن:

من ساندها  وکیف واجه الشارع الاهوازی نشاطها؟

فیجب أن اذکر بأن  المجتمع الإیرانی بأکمله  بداء یتثقف ویتوعی سیاسیا یوم بعد یوم  منذ عهد الرییس الإیرانی السابق محمد خاتمي  ولکن لم یفسح المجال للنشاط السیاسي حسب مستوی التوعیة؛ فبقت الفئه المثقفة الإیرانیة  تتعلم وتتثقف دون أن یفسح المجال لها أن  تنشط یکون لها نشاط سیاسي وإما ثقافی والذی  أدی بها الی تخزین طاقات غیرمستخدمه ؛ وذلک بسبب  إرتفاع مستوی الوعی من جانب  وعدم الإنفتاح السیاسي من جانب أخر؛  فاذ أردنا أن نقیس هذا الکلام علی المجتمع الأهوازي  وعلی المرأة  الأهوازیة خاصة، یجب القول بأن المرأة الأهوازیة کذلک بدأت تتثقف وتتوعی سیاسیا وثقافیا  ولکن لإسباب  ذکرناها وضف علی ذلک أسباب یعانی منها مجتمعنا ومنها  إحتکار الرجال لعملیة صناعة القرار داخل الأسرة والمجتمع وسیادة  التقسیم التقلیدی للأدورار القائمة علی الاعتبار ان الرجال یتحملون اتخاذ القرارت الصعبة  وترك الامور الجزئية منها امو التدبير المنزلي للمرأة ،  فلا تصل المرأه عادة الی مرحله المشاركة في  إتخاذ القرارات السیاسیة ؛ من جهه ثانیه خشیة من  تسبب أی مشکله تؤدی بها إلی  دخول السجن حيث يعتبر  و الوقوف أمام المحکمة والدخول الى السجن  بسسب اتهمات سياسية تقليدا لم يعتاد عليه المجتمع الأهوازی  بعدا بإعتقالها.

ولو إعترفنا بأنه  قد کان هذا الواقع امرا سائدا فی باقي المجتمعات العربیة  وعلی سبیل المثال إن ما حدث فی الإنتخابات الکویتیه من فشل سیاسی للمرأة  کان نتیجه لعدم تغییر نظرة المجتمع  وعدم تحدیثها وفقا لوضع  المرأة الناشطة بصفة إنها حاذقه وقادرة علی خوض الساحات السیاسية  لکن نشاط المرأة  العربیة السیاسي له  تاریخ  عریق منذ دخول  الإسلام  وما قبله.(2)  

فمع الأسف الشدید کذلک  المجتمع الأهوازی لم یساند المرأة الاهوازیة فی وقوفها  ولم یواسیها في  محنتها وتضحیاتها ولم یستوعب  دوافع دخولها السجن وصدور الاحکام الجائرة بحقها  حیث أصبح ینظر إلی تلک الماجدة الواعیة والناشطة بنظر التخلف منددا بنشاطها  بحجة إنها امرأة؛ وهذا جعل ماجدات الأهواز بین مطرقة التخلف الإجتماعی  من جهة وسندان الوعي السیاسي السياسي من جهة اخرى .

·        فالمشکلة هی أن الشارع الأهوازی  ومثقفيه ونخبه ما عدى قلة قليلية لا تتجاوز عدد اصابع اليد إذ قبل بمشارکة المرأة في الحياة السیاسیة ، إنه قد قبلها علی مستوی الشعارات ولیس عن ایمان و یقین حیث نری أکثر المثقفین  یرغبون بنشاط أزواجهم وأخواتهم کمجرد کلام  ولکنهم لایقتنعوا حتى بنشاطهن الثقافی علی الأکثر ولم یسمحوا لهن بالحضور فی الإجتماعات  وهم یأتوا بحجج  تشتکی من نظرة بعضهم المتخلفة علی النساء( ولا ینتبهون انهم البعض) محتجین بأن المجتمع الأهوازي لم یحتوی نشاطهن السیاسي  ولا یقبله وإما یرونهن غیر قادرات علی ذلک العمل.

ومن جهة ثانیة إن الشارع الأهوازی لازال یطرب إلی مشارکة المرأة السیاسیة  ویتحلی ویتشیم بمشارکة المناضلات السیاسیة  ک«جمیلة بحیرة»  منذ  التاریخ متناقلا ثورتها رافعا علم الفخر والاعتزاز بسیرتلک المناضلات  التی  سجلها التاریخ  بأحرف ذهبیة بینما لا زال یستخف ویستحقرمشارکه المرأه الاهوازية في الحياة السیاسیة.

جدیر بالذکرإن شعبنا أصبح  یحلم  بکذا وکذا ویتفاخر بفلان وفلانة ولکن لم یستطع أن ینقذ نفسه من الأحلام الیقظة والشعارات المجردة  وینهض کی یمتلک تلک الأحلام وتلک البطولات النسویة  لنفسه بسبب أنه لم یتوعی سیاسیا من قبل  ولم یتسلح بأفکار سیاسیة والذی هو نتیجة عدم وجود بنیة تحتیة ثقافیة  وذلک بسبب:

إفتقاره لمثقفین  یهتمون بالشعب ولیس المهتمین بمساند الزعامة قط اولا وعدم وجود وسائل إعلام قویة بصریة وسمعیة ثانیا و کذلک عدم تعبیة تلک الإیدولوجیات فی الکتب الدرسیة والذی تأتی سیاسات مفروضة علیه فانه لم یستطع أن یقبل تلک المشارکة.

نعم إنما الخطاب الذی ساد علی المجتمع الأهوازی بعد إعتقال  بعض السيدات الاهوازيات   قد أدی الی خذل الماجدة الاهوازیة  جعل المجتمع  یحظر نشاط الماجدة الأهوازیة  خشیة من تهمیش سمعتها الإ جتماعیه وهو يردد بينه وبين نفسه  «کیف للمرأة أن تدخل الساحة السیاسة وهی إمراة ؟ » وکأنما ذلك أمر کان قد  نزل معجزة من ربه ناسیا ما کان یتفاخر به منذ السنین !!...ولا أعرف هل بقت للغیرة من أطلال فی ذلك المجتمع  شئ ام لا ؟؟؟؟......

فانی أوکد علی هذه النقطة الهامة بأن قضیة دعم مشارکة  ماجدات الأهواز فی النشاط  السیاسي من قبل المنظمات والأحزاب أکبر وأعمق من أن تکون مجرد شعارات وأکاذیب علی أنفسنا فیجب أن نتخطی تلک  المفاهیم النظریة  الفارغة و التی لم تر التطبیق والعمل بعینیها یوما لحد الان وأن لا تقتصر بمجرد شعارات و شیمة یتشیم بها المجتمع الأهوازی للإ تصاف بصفة المجتمعات المتطورة والمناضلة.

وعليه وفوفقا لما ذکرناه فان اهدافنا النبیلة تتطلب منا ضروره لابد من تحققها وهو علینا أن نقبل حضور ونشاط المرأة بصفة إنها نصف المجتمع الأهوازي، مجتمعا لم  یبلغا الا 5 ملایین نسمة ویحلم بأحلام جمیلة إنما حضور ماجدات الأهواز فی شتی المجالات الثقافیة والسیاسة فرضا لا یهمل علینا لتحقیق ما نطمح الیه فعلینا بالتعامل مع العادات والتقاليد البالية المعوقة لمسيرتنا والاهتمام بدور المرأة في النضالات الوطنية من جهة و التاکید على مكانة المرأة وإحترامها في المجتمع الأهوازي من جهة ثانیة، لإن النساء ورغم كل المعوقات الإجتماعية في بلادنا وقفنا ايام الأزمات وخلال نضالنا.  

إذن:

ماذا نفعل لتفعیل دور المرأة الأهوازیة في الحياة  السیاسیة  وإجتیاز  التخلف الإجتماعی السائد ؟

أود أن اتطرق إلی الإجابة علی  هذا السؤال وإنی وفية العهد لأحد إخوتی حیث دار بیننا حدیث فی أحد الایام متناقشین عن کیفیة تفعیل دور المرأه السیاسي  وخشیت أن أجیبه دون تامل ودراسة عمیقة حول الاجابة على مثل هكذا  مواضيع .

فانی أشیر إلی بعض الإقتراحات  لتفعیل دورالمرأة فی النقاط التالیة:

·        توعیه النساء بأهمیة المشارکة فی الحیاة العامة وإسناد مسؤلیات أساسیة لهن فی کافة مواقع العمل العام  وذلک لدعم قدراتهن وتعزیز دورهن السیاسی.

·        قیام حملات إعلامیة لتهیئه المناخ المجتمعی لقبول وتشجیع دور المرأه السیاسي.

·        تبنی برامج  تدریبیة  مختلفه للنساء.

·        إدراج قضیة نهوض المرأة علی قائمة اولویات الأحزاب.

·        قیام  التقالید الدیموقراطیه وإتخاذ صناعات القرار مشترکة ولیس احادیة رجولیة.

·        دعم النساء فی تکوین کتل نسائیة سیاسیة وتطویر ادائهن وتزویدهن بالمعلومات اللازمة.

·        دخول قضایا المرأة فی کتابات الکتاب والشعراء والبحوث.

إهتمام الإعلام فی قضایا المرأة ( إهتمام الإعلام الأهوازی مقبول جدا)

·        تغییر الصورة النمطیه للمرأه فی الإعلام  والمفاهیم.

·        إهتمام المثقفین وتطبیق تلک النقاط علی أنفسهم اولا  بصفة إنهم  قدوات للمجتمع.

 

وعلما بأنا فی مرحلة صعبة من حيث التعتيم الإعلامي ولا نملك ألآليات الضرورية  ومنها ( مناهج التعلیم والتربیة وإقامةإجتماعات  ثقافیة وامسیات شعریة قنوات فضائیة و.... ) و إننا  لم نمتلک إلا الإعلام الإینترنتی من خلال الکتابة لتنفیذ  ما أشرنا فعلینا أن لا نیأس و نغتنم ما بأیدنا  وهو الإعلام الإینترنتی، التحركات السياسية الحزبية وقامة دراسات علمیة الإجتماعیة  و كلما نملكه حاليا لتحقيق تلك المهم حتی الإنجازات الأخری. 

1-مستوی  نشاط المرأه الاهوازیه السیاسی:

أستطیع ان أقول أن الحرکة النسویة وبالأحری السیاسیة الاهوازیة أبدت غیر منظمة لان الحرکات النسویه الإیرانیه علی مستوی  العام تفتقر لمنظمات وأحزاب سیاسیة و خاصة المرأة الأهوازیة التی لم تملک حتی  نصف منظمة  ولکن مع کل ذلک  نشأت  حرکة فیمینیة، رادیکالیة و سیاسیة غیر منظمه فی الأعوام اللاحقة  وذلک بسبب التخلف الإجتماعی والفرض السیاسی و لکن نخشی من ان عدم دعم الشعب الأهوازی وفرض التخلف  علیها  ان یقضی علی تلک  الحرکة و یودی الی  عدم تکوین کتله نسائیه سیاسیة مستقلة والنقطه اللافته هنا (هی وان کانت تبدی حرکات  نسائیة سیاسیة فهی حرکات تنشاء تحت اطار احزاب اخری وبصوره جانبیه فقط بصوره ترمیزیه وکثرما تکون تلک النساء تابعات لفکره ازواجهن واخوانهن  ولم یبادرن بفکره مستقله(.

2-مشاركه المرأة العربيه السياسية في التاريخ:

·        فاحب ان اشیر الی مشارکه هند زوجه ابی سفیان فی معرکه احد والتی ادت الی هزیمه المسلمین حیث عندما رجع ابی سفیان مهزوما من ساحه القتال الی زوجته هند   التی رافتها فی الحرب فأتت الیه وهی صارخة وقالت له  ویحک ویحک کیف لم تاخذ الثار من الذی قتلوا اخوتی وارشدته علی النصر فرجع ابی سفیان بقوه اکثر والتی ادی الی نصرهم فی الحرب  والتی تدل علی مشارکة المراءة السیاسیة بصورة فکریة و نفسیة  وکذلک تجدر الشاره انما اول من طالبت بحقوقها الإنسانیة والسیاسیة هی کانت «خولة بنت ثعلب الخزرجی» (3هجری) .

 

http://www.ahwazstudies.org/main/index.php?option=com_content&task=view&id=1026&Itemid=49&lang=AR

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 18:51  توسط اهوازی  | 

 

قالوا إن السلطات تتبع أسلوب القوة بدلا من الحوار في حل المشكلة

طهران: مايكل سلاكمن-خدمة «نيويورك تايمز»

جاسم الكعبي الأهوازي، «فرنسا ميتروبولتان»، 24/09/2006
إن ما أشار إليه المقال هو بمثابة غيض من فيض، فالحالة أسوء مما يتصورها البعض لأن العرب في الأهواز يتعرضون لسياسات مبرمجة تستهدف وجودهم كعرب، لذا تحاول السلطة المركزية محو هويتهم و طمس كافة المعالم التي تدل على عروبة أبناء بني كعب وبني تميم وبني ربيعة وبني أسد وآل كثير وبني خالد وطي وخزرج وبني كنانة وآل خميس ، ابتداءا من أسماء المدن والقرى والشوارع التي استبدلت بأسماء فارسية وانتهاء بأسماء الأطفال، ثم تحاول الحكومة الإيرانية كسب تعاطف الشارع العربي معها وصار هذا الشارع يتجاوب إلى حد ما مع إيران لأسباب عديدة أهمها وجود فراغ سياسي وفكري ووجداني لم تحاول الأنظمة العربية ملأه عبر وضع استراتيجية عربية مشتركة تتلاءم وحجم الأمة العربية السياسي والفكري والاقتصادي والتاريخي والحضاري . الأمر الذي حول الشارع العربي نهبا للقوى الإقليمية في المنطقة ناهيك عن القوى الدولية دون استثناء. فلو كان العرب أقوياء بديمقراطيتهم وعدالتهم وحريتهم وعقلانيتهم لما لجأ الشعب العراقي الى من ينقذه من الديكتاتورية ولما اضطر الشعب الكويتي اللجوء إلى الغير لينقذه من بطش أخيه العربي ولما اضطر الشعب اللبناني التوسل إلى ما وراء البحار ولما بحث الشعب الفلسطيني عن خرائط للطرق ولما تجرأت إيران محو معالم وجود خمسة ملايين من العرب الأهوازيين .
وبصفتي مواطن أهوازي أريد أن أطرح سؤالا على كافة الإخوة العرب وخاصة أولئك الذين يعقدون الأمل على القوة النووية الإيرانية لكي تسترجع لهم كرامتهم المهدورة وسؤالي موجه بالذات إلى إخوتي من الشيعة العرب هل من الإنصاف أن يلزموا الصمت تجاه ما ترتكبه حكومة إيران التي ترفع شعار الأخوة الإسلامية بالعرب الذين تعتبرهم من مواطنيها ، هل سيحتج السيد حسن نصرالله على ممارسات حلفائه الإيرانيين حيال الأهوازيين الذين تأمن أرضهم 85 % من الدخل القومي الإيراني وهم يعيشون في فقر مدقع ؟ هل سيذكر العلماء المسلمين وخاصة مراجع الشيعة الحكومة الإيرانية بأن الشعوب الايرانية بما فيهم الشعب العربي الأهوازي له حقوق ثقافية وسياسية واقتصادية يجب مراعاتها أم أنهم يرون بأن المطالبة بهذه الحقوق تتنافى والشرع؟

طهران: مايكل سلاكمن*
صاح جبرا بني تميم، 65 سنة، في قاعة مؤتمرات في شمال العاصمة الايرانية المزدحمة بعشرات من اقارب رجلين ادينا بالمشاركة في سلسلة من التفجيرات في ايران «رجاء ساعدوا ولدي ـ ساعدوني».

والرجلان مالك بني تميم، 30 سنة، وقاسم سلامات، 42 سنة. من اقليم خوزستان في جنوب غربي البلاد. وهما من العرب في دولة اغلبية سكانها من الفرس، الذين يتهمهم قطاع من السكان العرب بمعاملتهم كمواطنين من الدرجة الثانية، وهو ما يؤدي الى ردود فعل انفصالية. وتريد ايران ان تصبح زعيمة في العالم الاسلامي، تنشر نفوذها بين العرب والاندونيسيين، وبين الشيعة والسنة، وبدعمها لحزب الله في لبنان وتحديها للغرب، حققت بعض التقدم.

ولكن في الداخل، فإن ايران عادة ما تبذل جهدا لكي توحد شعبها في اطار الهوية القومية، وتحد من حرية تعبير التنوع العرقي ـ مثل اللغات ـ التي تعتبرها امرا يضعف هذه الوحدة. والمشكلة اكثر وضوحا مع العرب. وقال مصطفى اللباد خبير الشؤون الايرانية في القاهرة «هناك تناقض في السلوك الايراني تجاه الدول العربية وتجاه العرب في جنوب البلاد».

الا ان الامر بالنسبة للاقارب، من المستحيل الحديث عن الجرائم التي ادينوا بها. فالاسر ترى اعمال الارهاب مرتبطة ارتباطا وثيقا بالاحباط والافتقار للامل الناشئ من الفقر الذي يذكرون انه مفروض عليهم من الاغلبية. وهي حقائق حاولت السلطات الايرانية، ولكنها لم تنجح، في حلها. وقال عماد بهجي وهو رجل دين يرأس الان منظمة الدفاع عن حقوق السجناء في ايران «ان الجمهورية الاسلامية تتعامل مع نشاطها الارهابي بنفس الطريقة التي تتعامل بها الولايات المتحدة مع القاعدة». وما يقصده هو ان الحكومتين تستخدم القوة بدلا من التفاهم.

وكان قد قبض علي بني تميم وسلامات في 11 مارس (اذار) الماضي مع 15 رجلا وامرأتين. ولا يزال 6 من اعضاء هذه المجموعة رهن التحقيق. بينما ادين الباقي وصدرت ضدهما احكام بالاعدام، طبقا لما ذكره الاقارب. وقد حضر اكثر من 150 من اقارب المتهمين والاصدقاء الذين يشعرون بالخوف والاحباط، الى طهران لحث السلطات على الغاء احكام الاعدام. وكان اول نشاط لهم هو زيارة بهجي.

وقال شقيق بن تميم الاكبر يعقوب «لقد حكم بالاعدام على السجناء بسبب اعترافاتهم. وهي اعترافات تمت تحت التعذيب».

وسأل بهجي الذي يقضي وقته يستمع الى روايات اسر السجناء، برقة عما اذا كان الرجال حقا اعضاء في منظمة مرتبطة بالتفجيرات في الاهواز عاصمة خوزستان، ورد الشقيق «لا نعرف».

واصر المسؤولون الايرانيون على عدم وجود تفرقة في المعاملة ضد العرب، او أي من الاقليات الايرانية. ولاحظوا، على سبيل المثال، ان اللغة العربية الفصحى تدرس في المدارس. واشاروا الى ان المرشد الاعلى اية الله علي خامئني من اصل أذري.

غير ان ذلك لم يضعف ما يعتبره العديد من الايرانيين الحاجة الى مواجهة المشاكل الاجتماعية والسياسية الثقافية لعديد من الجماعات العرقية، بما فيهم العرب. وقال بهجي «اعتقد انه بدلا من وصف الناس بالارهابيين، علينا محاولة فهم الاسباب وراء ذلك».

http://www.asharqalawsat.com/details.asp?section=4&issue=10161&article=384078

وخوزستان مكان يوضح التناقضات التي يمكن ان تؤدي للعنف. فخوزستان هي المنطقة التي توجد بها ثروة البلاد من النفط، غير ان معظم سكانها من العرب الفقراء. وفي الوقت ذاته، يشتكى العديد من العرب من انهم يشاهدون ثروة بلادهم تساهم في اعادة بناء لبنان.

وقالت سميرة زوجة سلامات «نعاني الكثير بسبب الحرب مع العراق، وهو امر ظالم. لم نتصرف تصرفات خاطئة»، في اشارة الى قرب خوزستان من حدود العراق.

ولم يتمكن بهجي من القيام بأي شيء لها، اكثر من تقديم النصيحة. فهو في النهاية يمثل جسرا بين حرمان الاهواز الى سلطة طهران. وانفجرت غاضبة «مشكلتنا ليست اقتصادية بل ثقافية».

* خدمة «نيويورك تايمز»

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 18:45  توسط اهوازی  | 

 

كل عام وانتم والأحواز بخير ورمضان كريم

                                         سهير

        هوسات

 

 

 

الوحده انريدها منكم الوحده يا بني الأحواز

ليش احزاب مختلفه وكل واحد ابّيرق هاز

مختلفين عل اسماء خليتو عدونه فاز

 يلّه ابوحدتكم بشرونه

***

بشرونه ابوحدتكم وخل نرجع ابقوتنا

ما ظل وكت يا احباب وحنه اسنين فوتنا

اتنازل يا اخي اشويه احلفنك ابثورتنا

  وبمحسن باوي وبخوانه

***

واحلفنك ابمحي الدين وابمذخور وبدهراب

هذوله الطلگوها الدنيا والذل والهوان ابعيشهم ما طاب

هذوله الفدوا كل شئ الخاطر العز والكرامه وراحة الاحباب

        ومختلفوا يوم ابهل ساحه

23/09/2006

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 9:44  توسط اهوازی  |