|
پوران ساکی فعال حقوق زنان عرب اهوازی
مردمان عرب اهواز به طور کلی تحت ستم و فشار هستند ولی این ستم بر زنان عرب اهواز مضاعف است.زنان عرب اهواز از یک سو قربانی فشارها و تحمیل ها و تبعیض ها از سوی حکومت ایران هستند و از سوی دیگر قربانی تاریخی وضعیت نابسامان حقوق زنان در خاورمیانه و فرهنگ مرد سالاری عرب ها.
البته زنان عرب ازاین نظراز مجموعه ملت ها و قومیت های دیگر ایران جدا نیستند.همین مساله کم و بیش در مورد زنان قومیت های دیگر دیده می شود اگر چه به نظر می ر سد که وضعیت زنان کرد از نطر آزادی فرهنگی که درون خود فرهنگ کردها وجود دارد،کمی بهتر است ولی از نظر دیگر همه فشارهای حکومت بر اقلیت ها یکی است.
زنان عرب ، زنانی هستند که فرصت زیادی برای ابراز وجود ندارند، بنابر سنت زود ازدواج می کنند و در انتخاب همسر کم و بیش نقشی ندارند اگر چه در زمانه جدید گشایش هایی در این امر حاصل شده است.بطور کلی وضعیت در قسمت های روستایی بدتر است و هر چقدر از شهر ها فاصله میگیرید به مشکلات بیشری بر خورد می کنید.
بعلت ازدواج زودهنگام، سطح تحصیل زنان هم خیلی پایین است و همین به شکل مستقیم بر در آمد زنان و وضعیت اقتصادی آنها اثر دارد.از دلایل عمده سطح تحصیل پایین زنان عرب اهوازی عدم اجازه دولت دولت ایران به تدریس آنان به زبان مادری خود یعنی عربی می باشد. اضافه کنید به این ها مشکل عمیق فرهنگی دیگری و آن اینکه در قسمت سنتی جامعه زنان عرب کار وتحصیل ندارند.
دولت ایران به علت عدم رعایت حقوق عرب های اهوازی که یکی ازاین حقوق مدیریت جامعه به دست خود مردمان عرب می باشد، عامل اصلی عدم توسعه بخش ها مختلف فرهنگی و اقتصادی و سیاسی شده است؛ چرا که اگر مدیریت در دست عرب های اهواز بود و آنها با مسایل روز و زمانه برخورد می کردند، خود به خود گشایشی در ساختار مدنی جامعه اهواز به وجود می امد ولی به دلیل سیاست های تبعیض و غیر انسانی حکومت ایران این امر محقق نشده است.
به عبارت دیگر زنان و مردان عرب های اهواز از فرآیند تمدن سازی دور نگاه داشته شده اند و این فرآیند تمدن سازی است که درهای جدید را به سوی هر جامعه ای باز می سازد.
در مقایسه با زنان دیگر جامعه های دیگر حتی زنان جامعه های جهان سوم، می بینیم که وضعیت زنان آفریفایی در خیلی از موارد از وضعیت زنان عرب اهوازی بهتر است و حقوق بهتری دارند.در کل باید گفت که وضعیت زنان عرب اهوازی تاسف آور است |
علي محمد طرفداري در گفتوگو با خبرنگار اجتماعي فارس افزود: جريان شرق شناسي از بسترهاي سياسي و مذهبي در كنار مسائل علمي تشكيل شده و آنها از شيوههاي علمي در حالي استفاده ميكنند كه مجموعه اين جريان تحت تاثير اهداف درازمدت سياسي و مذهبي آنها قرار دارد.
وي ادامه داد: دولتهاي غربي و اروپايي اهداف بلندمدتي را در شناسايي كشورهاي جهان اسلام دنبال ميكنند، ظاهر اين مسئله علمي و آكادميك است ولي اگر آن را از زواياي مختلفي ببينيم و ريشهيابي شود، ميبينيم در جهت منافع علمي، سياسي و مذهبي كشورهاي غربي است.
دبير علمي كميته مردمي استرداد اموال فرهنگي، تاريخي ايران افزود: بررسي انتقادي در فعاليت شرق شناسان، در مورد ايران شناسي و اسلام شناسي، اهداف غير علمي آنها را نشان ميدهد، باستان شناسي ايران از زمان قاجار شروع ميشود و آنها با اين شناسايي صرفا به دنبال علم نبودند و عمده توجهشان به مقطع زماني هخامنشيان تا پايان ساسانيان چه در تاريخ نگاري و چه در كار باستان شناسي است و غالبا تمدنهاي پيش از اين مورد توجه قرار نگرفته است.
طرفداري اظهار داشت: جاي امپراتوري 3 هزار ساله عيلام در تحقيقات ملي و تاريخي ما خالي است و به همين دليل كل فعاليتهاي ايرانيان تحت تاثير مكاتب غربيها معطوف به بعد از هخامنشيان است و دوران تاريخي را با مبدا هخامنشي به بعد از تاريخ و قبل از تاريخ تقسيم كردهاند در حاليكه ما تمدنهاي بزرگي را قبل از هخامنشيان داشتهايم.
وي تصريح كرد: موضوعي كه در حال حاضر حائز اهميت در نقد شرق شناسي است اين است كه آنها از اين مصالح تاريخي در نگارش تاريخ جهت دار استفاده كردهاند.
دبير علمي كميته مردمي استرداد اموال فرهنگي، تاريخي ايران گفت: در تحقيقات مورخان ايراني مشخص شده بحث تخريب آثار توسط مؤسسه شيكاگو است آنها در دوره رضاشاه براي اينكه تخت جمشيد را به طور كامل هخامنشي اعلام كنند بعضي آثار تاريخي كهنتر را كه مربوط به اين دوره نبوده كاملا تخريب كردهاند و اين تخريبها در اثر حفاري نبوده است بلكه تخريبي بوده كه هويت اين مجموعه را تغيير داده است.
طرفداري ادامه داد:بايد ميزان تخريب اينها در تخت جمشيد روشن شود و زمانيكه تكليف اين موضوع مشخص شد، اگر شيكاگو سربلند شد دانشگاه از اتهام مبرا ميشود و فقط مسئله بازگشت الواح را بايد پيگيري كرد ولي اگر پاي اين مؤسسه به ميان آمد و نتوانستند از تخريبها دفاع كنند آن موقع متهم به تخريب هويت ايرانيان هستند و همكاري با آنها مهر تاييد بر كارهاي آنهاست.
وي تصريح كرد: تاريخ باستان ايران كه وجود دارد ، سلطنت محور و هخامنشي محور است چون در آن دوره تلاش عمدهاي ميشد تا با ارتباط رضاشاه و دوران هخامنشي ، مشروعيت به سلطنت آنها داده شود.
وي ادامه داد: پس كار علمي اين مؤسسه معتبر نيست.
دبير علمي كميته مردمي استرداد اموال فرهنگي، تاريخي ايران اظهار داشت:وظيفه هر ايراني در هر جايگاهي اين است كه به بررسي پيشينه عملكرد اينها واكنش نشان دهد.
آیت الله تسخیری گفت :مقبره منتسب به ابولولو درایران یک قبرخیالی است .
پایگاه اینترنتی العربیه درگزارشی ازکنفرانس گفتگومیان مذاهب اسلامی که یکهفته پیش درقطربرگزارشدبه نقل ازسرپرست هیات ایرانی شرکت کننده دراین کنفراس نوشت : قاتل عمربن الخطاب شخصی مجرم است که درمدینه منوره حدشرعی بروی جاری گردیده ودرهمان جانیزمدفون است .
پایگاه اطلاع رسانی شیعیان گزارش داد:درکنفراس مذکورعلماى بزرگى از شيعه واهل سنت حضور يافتندکه موجب مطرح شدن مباحث جنجال آميز بسيارى گرديد.

این گزارش می افزاید: يكى از مهم ترينِ اين مسائل دعوت مقامامت شيعى ايرانى براى از ميان برداشتن بارگاهى در كاشان (از شهرهاى ايران) است كه متعلق به ابولؤلؤ مجوسى قاتل عمربن الخطاب مى باشد.
براساس این گزارش : بنابه گفته برخى اين بارگاه بنايى باشكوه با گنبدى بلند است كه بر قبرى خيالى وموهوم ساخته شده و«مرقد بابا شجاع الدين ابولؤلؤ فيروز» نام دارد وبرخى از مردم در ايامى كه «فرحة الزهرا» خوانده مى شود واز نظر آنان سالگرد قتل عمربن الخطاب است به زيات آن مى روند.
آيت الله سيد محمد على تسخيرى رياست مجمع تقريب بين مذاهب در تهران كه رياست هيئت ايرانى شركت كننده در اين كنفرانس را بر عهده داشت، مطرح شدن اين موضوع را خنده دار وآن را «سخيف» توصيف كرد.
او در گفتگو با «العربيه » گفت: ابولؤلؤ شخص مجرمى است كه در مدينه منوره حد شرعى بر وى جارى گرديد ودر همان جا به خاك سپرده شد وپيكر او به ايران انتقال نيافت. قبرى كه امروزه در كاشان به او منسوب است صرفاً يك مكان خيالى وغيرمعتبر است وهيچ كس به زيارت آن نمى رود.
اما در عين حال وقتى درباره امكان از بين بردن اين مكان از او سؤال شد گفت: «مطمئن نيستم» وبه بيان اين مطلب بسنده نمود كه شخصاً آن مزار را نديده است وتحقيقاتى در حال انجام است تا فتنه از ريشه بركنده شود.
وی همچنين اشاره كرد كه بناى مهم يا باشكوهى آن طور كه گفته مى شود، در آن جا وجود ندارد. بلكه فقط يك مزار بى پايه ومتعلق به شخص مجرمى است كه به كيفر خود رسيد و حدّ اسلامى بر وى جارى گرديد.
گفته مى شود يكى ديگر از اعضاى هيئت ايرانى، دكتر محمد على آذرشب، در پاسخ به مطرح كردن موضوع مرقد ابولؤلؤ در همايش دوحه گفته بود: اين مزار فقط از گرايش دينى معينى حكايت مى كند وطرفداران تقريب نمى توانند تخريب آن را خواستار شوند.
![]()
در اين ميزگرد "بوم برژه" (رييس انجمن ايران شناسی فرانسه در ايران)، دکتر منصوره اتحاديه (استاد تاريخ دانشگاه تهران) و حامد فولادوند (مترجم زبان فرانسه و پژوهشگر تاريخ) حضور داشتند. اعلام شده بود که داريوش شايگان نيز در زمره سخنرانان خواهد بود، اما حضور او به جلسات بعدی موکول شد .
بحث درباره فرهنگ و روحيات ايرانيان با اين سخن حامد فولادوند (مجری ميزگرد) آغاز شد که: در فرهنگ غربی آن چنان که فرويد نيز مطرح ساخته، عقده ای به نام "عقده اديپ" وجود دارد که ناظر بر کشتن پدر به دست پسر است، اما کسانی چون فريدون هويدا با الهام از کشته شدن سهراب به دست پدرش رستم، "عقده رستم" يا پسر کشی را مطرح کرده اند و آن را تفاوت ايران و جامعه غرب دانسته اند .
او سپس از بوم برژه خواست که نظر خود را در اين باره و به طور کلی درباره ساختار خانواده در ايران بيان کند.
ساختار پدرسالاری خانواده ايرانی
رييس انجمن ايران شناسی فرانسه در ايران در پاسخ گفت: "از نظر من نويسندگانی چون فريدون هويدا و عباس ميلانی عقده رستم را مطرح می کنند تا يک نوع ارتباط اجتماعی بين نسل ها را بيان کنند؛ ارتباطی که بر مبنای قدر قدرتی پدر شکل گرفته و پسران را وادار می سازد که در مقابل پدر سر تسليم فرود آورند."
او افزود: "در اينجا يک تصوير استعاره ای از پدر را مشاهده می کنيم که به عنوان يک رهبر يا ناجی حتی می تواند بچه های خود را ببلعد و اين اقتدار در تاريخ ايران در وجود افرادی چون رييس قبيله، امام اول يا رهبر مذهبی نيز جلوه گر شده است."
بوم برژه از اين سخن خود چنين نتيجه گرفت که "نظام خويشاوندی در ايران، پدر سالارانه است و اعمال قدرت از سوی پدر و ريش سفيدان زير بنای سازمان اجتماعی است."
او افزود: "ايران از اين حيث بی شباهت به بسياری از کشورهای اروپايی است که در آنها پدر هنگام پيری خانه و ثروت خود را برای فرزندان می گذارد و به گوشه ای آرام می رود." و بلافاصله تصريح کرد: "در جامعه امروز ايران، اين اقتدار پدرانه به چالش کشيده شده و از سوی جوانان رد می شود؛ به گونه ای که شايد بتوان گفت جوان گرايی در کمين ايران نشسته است."
پس از سخنان رييس انجمن ايران شناسی فرانسه در ايران، رفتار ايرانيان در برابر بيگانگان مورد توجه قرار گرفت و بيشتر زمان جلسه را به خود اختصاص داد.
ايرانيان و رابطه بغرنج با بيگانگان
فولادوند در طرح موضوع گفت: "تاريخ ايران تاريخ تهاجمات است. تهاجم يونانيان، عرب ها، ترک ها، مغولان، افغانان و اين اواخر روس و انگليس. در اين ميان ما ايرانيان احساس دوگانه ای نسبت به بيگانگان داريم؛ هم بيگانه ستيزيم و هم به آنها علاقمنديم. در عين حال يک نوع عرب ستيزی هم در ميان ما به چشم می خورد که بيشتر جنبه واکنش دفاعی دارد."
او سپس از خانم اتحاديه خواست تا نظر خود را در اين باره بگويد.
اتحاديه پاسخ داد: "انسان بسياری از خصوصيات فرهنگی خود را از مدرسه و آنچه به او القاء می شود، می گيرد و عرب ستيزی هم از جمله چيزهايی است که به ايرانيان القاء شده است. زيرا اگر درست فکر می کرديم می توانستيم به علت سلطه هزار ساله سلسله های ترک نژاد بر ايران، ترک ستيز باشيم. اما نه فقط ضد ترک نيستيم بلکه ضد مغول هم نيستيم."
او افزود: "در آغاز سده بيستم و شايد کمی پيش تر عده ای از روشنفکران ملی گرا از دوره ايران باستان اسطوره ساختند و القا کردند که اعراب تمدن باستانی ما را از ميان برده اند. بنابراين عرب ستيزی ايرانيان يک چيز ساختگی است که در فرهنگ و خلقيات ما جايی ندارد و می تواند خيلی راحت عوض شود."
خانم اتحاديه به طور تلويحی نظريه "دو قرن سکوت" که دکتر عبدالحسين زرين کوب آن را در کتابی تشريح کرده است، نمونه ای از ين القائات و امری غير تاريخی دانست.
او تصريح کرد: "به طور کلی برخورد ايرانيان با خارجی ها و حتی مللی چون ژاپنی ها (که حضور اشغال گرايانه يا استعماری در ايران نداشته اند) همواره توأم با جاذبه و سوء ظن است و در سده ۱۹ ميلادی در همان حال که از روس و انگليس بدشان می آيد، برای پيشرفت کشور از آنها تقليد می کنند."
خانم اتحاديه دو گانگی موضع ايرانيان درباره خارجی ها را در اين جمله ميرزا ملکم خان خلاصه کرد که "عينک فرنگی را به چشم می زنيد تا قرآن بخوانيد."
تفاخر به ايران باستان
سپس نوبت به بوم برژه رسيد که نظر خود را درباره عرب ستيزی ايرانيان ارايه دهد. او به عنوان شاهد مثال سخنان اتحاديه، گفت که در زمان پهلوی ۱۱ درصد کتاب های تاريخی درباره ايران باستان بوده و اين ميزان پس از انقلاب به يک درصد رسيده است .
او ازاين آمار نتيجه گرفت که "در ايران، تاريخ به صورت انفعالی ضبط نشده بلکه [دولت ها] معنايی را که می خواسته اند به تاريخ بدهند، انتخاب کرده اند."
بوم برژه افزود: "کلماتی مانند ايران، ايرانی و نژاد آريايی که ساخته و پرداخته خاورشناسان اروپايی سده نوزدهم ميلادی هستند، در زمان رضا شاه باب شدند و گرچه نمی توان گفت که چنين چيزهايی واقعيت ندارد اما اروپايی ها آن را رواج دادند."
او سپس با اين يادآوری که "احساس ايرانيان نسبت به بيگانگان مبهم است و در کنار دگردوستی، بيگانه ستيزی هم دارند"، ادامه داد: "از نظر ايرانيان، انگليسی ها منشأ توطئه هستند که البته بی ربط هم نيست؛ روس ها را نيز خشن و مستبد می دانند اما تکليفشان با آمريکايی ها مشخص نيست. هم حس جاذبه شديد دارند و هم دافعه شديد. از يک سو با آمريکا مخالفت می کنند و از سوی ديگر فرهنگ آمريکايی را وارد زندگی خود کرده اند؛ چندان که آشپزخانه ايرانيان به سبک مدرن آمريکايی است و نقشه شهرسازی تهران مانند لس آنجلس است."
افسانه "عرب ستيزی" ايرانيان
آذرتاش آذرنوش از ديگر ايران پژوهان حاضر در جلسه بود که وارد بحث شد و با ارايه مستندات ديگری به تأييد گفته های اتحاديه و بوم برژه درباره القايی بودن عرب ستيزی در ايرانيان پرداخت. او گفت: "من در هيچ منبع تاريخی نديده ام که يک ايرانی، عرب و عربيت و زبان عربی را طعن کند و اين بيت منتسب به فردوسی که "ز شير شتر خوردن و سوسمار، عرب را به جايی رسيده است کار / که تاج کيانی کند آرزو ، تفو بر تو ای چرخ گردون تفو!" کاملا جعلی است و بعدها به اشعار او افزوده شده است."
او به نقش خاورشناسان غربی در القای عرب ستيزی به ايرانيان اشاره کرد و گفت: "خاورشناسان چند بيت شعر شاعران ايرانی را که به نژاد خود باليده اند، جمع کرده و از آن عرب ستيزی و "شعوبيه" به و جود آورده اند و کسانی چون ابن قتيبه و ابن مقفع را نيز شعوبی معرفی کرده اند، حال آن که چند شعر که در طول پنج قرن پراکنده شده دليلی بر عرب ستيزی ايرانيان نيست."
آذرنوش تأکيد کرد: "ايرانيان در طول تاريخ به جای فحش به عرب ها به نژاد ايرانی خودشان نازيده اند و به رغم گفته خاورشناسان و برخی ايرانيان، ما هويتی داشتيم که خيلی راحت و بدون دعوا از مقابل عرب ها و ترک ها رد می شديم. بنابراين نه فقط عرب ستيز نبوده ايم بلکه گاه ايرانی ستيزی کرده ايم؛ چندان که زمخشری به عنوان يک ايرانی در ابتدای کتاب خود می گويد: "خدايا تو را شکر که مرا مجوس قرار ندادی و عرب قرار دادی!"

|
تهران- خبرگزاری كار ايران
رييس انجمن دفاع از حقوق زندانيان برخورد با دانشجويان محروم از تحصيل را با قانون مجازات اسلامی مغاير دانست و تاكيد كرد كه دولت و وزارت علوم حق ندارند با تصميم نابجای خود با سرنوشت شهروندان و روحيه جوانان بازی كنند.
عمادالدين باقی در گفتوگو با خبرنگار "ايلنا"، با اشاره به اينكه اگر راديكاليسم غيرمنطقی در دانشگاه وجود دارد، بايد به سراغ علل آن رفت، گفت: در صورت وجود چنين مسالهای، اين مساله عموميت نداشته و بر فرض عموميت آن، به دولت مجوزی برای رفتارهای نابهنجار در برخورد با دانشگاه نمیدهد.
وی افزود: حكومت در موضع قدرت است و به راحتی میتواند با سرنوشت شهروندان بازی كند و باعث استرس در ميان جامعه میشود اما حكومت حق ندارد به صورت يك كودك عصبی از قدرت در مقابله با دانشجويان استفاده كند.
باقی با بيان اينكه در دولت و مديران آن، ذهنيتی وجود دارد كه ناشی از تصورات غلط نسبت به جامعه است، گفت: دولت به دليل داشتن تصور غلط از جامعه، استراتژی تغيير بافت در جامعه دانشگاهی را پيگيری میكند و به سمتی پيش میرود كه در دانشگاه افراد به صورت دلخواه آنان دكترا بگيرند تا بعدها افراد مورد نظر دولت در هيات علمی دانشگاه باشند.
اين فعال مسائل حقوق بشری خاطرنشان كرد: با اين كار مشكل سياسی دانشگاهها حل نمیشود و استاندارهای علمی دانشگاهها سقوط میكند و بر منزلت دانشگاه ايرانی را در سطح دانشگاههای جهان تاثير منفی خواهد گذاشت.
باقی با اشاره به اينكه تغيير بافت دانشگاهها در درازمدت باعث محروميت كشور از پشتوانه علمی میشود، گفت: اين اتفاقات در حالی رخ میدهد كه تمام نظامهای سياسی، اقتصادی و حتی اطلاعاتی دنيا با اتكا به دانش دانشگاهها كار میكنند و راز توفيق آنها در همين مساله است.
وی تاكيد كرد: ثبت نام نكردن از دانشجويان ستارهدار در مقطع كارشناسی ارشد محصول اين نگرش است در حالی كه طبق قانون ٦٢ مكرر مجازات اسلامی كه در آن آمده است كه «محكوميت قطعی كيفری در جرايم عمدی محكومعليه را به شرح ذيل از حقوق اجتماعی محروم میكند البته بعد از انقضای مدت تعيينشده محكوميت محروميتها رفع میگردد. محكومان محكوم به قطع عضو ٥ سال بعد از اجرای حكم، مشمول محروميت اجتماعی نيستند و محكومان شلاق در جرايم مشمول، بعد از يك سال حكم محروميتشان لغو میشود.
محكومين محكوم به حبس تعزيری بيش از ٣ سال، بعد از دو سال از اتمام محكوميت محروميتهايشان برطرف میشود و افرادی كه زير ٣ سال محكوميت دارند، شامل هيچ محروميتی نمیشوند.»
باقی افزود: فردی كه بالای ٣ سال مشمول حبس میشود، محروميتهای اجتماعیاش شامل محروميت از تصدی پستهای مهم مملكتی مثل رياستجمهوری و نمايندگی مجلس و عضويت در شورای نگهبان است اما افرادی كه زير ٣ سال محكوميت دارند، شامل هيچ محروميتی نمیشوند.
اين فعال حقوق بشری گفت: افرادی كه بالای ٣ سال محكوميت دارند، از عضويت در هياتهای منصفه و اشتغال به مشاغل آموزشی، روزنامهنگاری و وكالت دادگستری هم منع میشوند اما در اين قانون میگويد «اشتغال به مشاغل آموزشی» كه دانشجو بودن و محروميت از تحصيل را به هيچ وجه شامل نمیشود.
باقی با بيان اينكه با وجود اين قانون، دانشجويان محكوم به محروميت از تحصيل شناخته نمیشوند، گفت: اين دانشجويان صرفا به خاطر احضار به كميته انضباطی يا فعاليت سياسی خويشاوندانشان از تحصيل محروم شدهاند. خانم عزيزی بنیطرف به خاطر فعاليت سياسی پدرش (يوسف عزيری بنیطرف) ثبت نام نشده است در حالی كه اين خانم نه فعاليت سياسی داشته و نه علاقهای به سياست دارد.
وی تصريح كرد: اين برخوردها پايمال كردن احساسات و آرزوی يك جوان است و بايد پرسيد آيا عاملان اين برخوردها میپسندند كه با فرزندان خودشان چنين برخورد شود؟
باقی با بيان اينكه به جنبش دانشجويی انتقادات زيادی وارد است، تاكيد كرد: اشتباه فكری و عملی در طبيعت انسان است اما مديران نبايد زمينه تصحيح اشتباه را از دانشجويان بگيرند.
وی گفت: مديران آموزش عالی با چشم بستن بر روی تجربههای تاريخی كشورهای ديگر و مديريت نادرست و بستن فضای چالش و بحث، زمينه تصحيح اشتباه را در دانشگاهها از بين میبرند.
