تبليغاتX
عرب ایران

عرب ایران

اجتماعی - فرهنگی-تاریخی-سیاسی

 

متن سخنراني أبو نزار حمدي (حامد) به نمايندگی از کانون فرهنگی ملت عرب اهواز در اتاق ایران فرهنگ گفتگو در پالتالک بر روی شبکه انترنیت بتاریخ شنبه 09-06-2007

تاريخ موسیقی  در عهد باستان

تاريخ وادبيات وموسيقي ملت عرب اهواز را نميتوان مجزاء از تاريخ وادبيات و موسيقي كشورهاي عربي بطور عام وجنوب عراق بطور خاص مجزاء كرد چرا که جغرافیای انسانی وطبیعی این سرزمین در واقع امتداد طبیعی بلاد مابین النهرین می باشد وبنده برای اختصار در این جلسه  شرح کوتاهی از تاریخ موسیقی مابین النهرین که بلا شک نیاکان ما در پیدایش وپیشرفت ان سهیم بودند را خدمت حضار گرامی عرض خواهم کرد شایان ذکر است که همه شواهد وکشفیات موجود در موزه های جهانی که در ذیل از انها نام خواهم برد همگی بدست باستان شناسان غربی کشف شده اند وامانتداری در حفظ وانتساب مکشوفات به مناطق جغرافیائی وعصور مختلف ان دقیقا رعایت شده است وبرخلاف کاری که امروزه افراد بظاهر باستان شناس متاثر به گفتمان پان فارسیسم  دراماکن تاریخی مختلف اهواز انجام میدهند ( این معتقدان به برتری نژادی نه تنها حقائق را کتمان کرده انتساب وهویت بیشتر کشفیات را جعل كرده ،اصرار بر وارونه نويسي تاريخ ميكنند چرا که حقیقت  این کشفیات با وجود تاریخی انان دراین سرزمین خوانائي ندارد. سرزمینی که هیئت اعزامی موزه هاوارد بسال 1950 انرا نخستین نقطه مورد نظر استقرار انسان ها  میدانند . کاوشگر معاصراستاد فتح الله زندیه در سال 1381 اولین کسی بود که اقدام به راه اندازی مرکز أهواز شناسی کرد.اين انسان فرزانه وخردمند در یک گفتگو  با آه و ناله از عدم آشنایی جوانان اهوازي از سرزمین مادری خود صحبت می کند : « جوانان  این منطقه نمی دانند که اولین پایتخت های جهان و  اولین ساختمان خشتی و گلی دنیا در   دوران اونتاش كال  در اينجا واقع شده است . این جوانان نمی دانند  که سنگ نوشته ها ، کتیبه ها و سنگ کاری های این منطقه قدمت بیشتری به  بیستون  و تخت جمشید دارند)

شواهد ومدارک کشف شده از عهود باستاني در سرزمين مابين النهرين گویای این است که موسیقی در دربين مردم ان روزگار جایگاه ومنزلت  خاصی داشته و درامور دینی  و جشنها ومراسم  اجتماعی بکارمیرفت کشفیات کشف شده در شهر لکش که مربوط به 2500 سال قبل از تولد مسیح است شامل مدارک وشواهد متنوعی از وجود دسته های موسیقی در الورکاء میباشد وجود علامات یا اعداد موسیقی منقوش بر اسطوانه ها ومنحوتات مختلف منقوش بر الات موسیقی والواح کشف شده نشانگر این حقیقت تاریخی است.

از جمله این کشفیات که در اوور کشف شده است کناره/ قیثاره/ لوله های نقره ایی/ والات ضرب همچون عصا یا چوب مصفقات ؛ الشخاخیل والاجراس یا زنگوله ها والصنوج والصلاصل والجلاجل است که همگی به قرن 24 قبل از میلاد برمیگردند و در موزه لوفر فرانسه موجود میباشند ؛ همچنین انواع زیادی از طبول یا دمبک های مختلف وبزرگ که تعداد انها به 12 نوع میرسد یافت شده است وبه قرن 29 قبل از میلاد برمیگردند وامروزه همگی در موزه استانبول موجود میباشند.

اما الات نفخ یا دمیدنی همچون المصفار یا فلوت وبوق ودف بزرگ() که در منطقه باستاني ماری  کشف شده اند متعلق به اوائل قرن دوم قبل از میلاد میباشندو در موزه انگلیس موجودند

همچنین الصنج مربوط به قرن هشتم قبل از میلاد وفلوت کشف شده در منطقه نمرود مربوط به عصر اکدی است ومزمار دو قلوی  چهار سوراخه کشف شده در مقبره اوور و موجود در موزه دانشگاه فیلادلفیا متعلق به قرن 24 قبل از میلاد میباشند. 

درکشفیات شهر باستانی ماری الات موسیقی زیادی همچون بوق والات ضرب کشف شده است و متعلق به قرن 24قبل از میلاد هستند واغلبشان ساخته شده از فلز طلا ومزین به سنگهای کریمه است و17 بوق از این کشفیات از شاخ گاو ساخته شده اند وهمگی در موزه انگلیس موجودند. 

از شواهد کشف شده میتوان به وجود الات وتری همچون عود وکناره وقیثار اشاره کرد این شواهد ونقوش به دوره اکدی (2150-2350) قبل از میلاد بر میگردند . عود در این دوره به کوچکی صندوق ان وبلندی دسته اش( گردن) متمایز است وشواهد نشان میدهند که این نوع عود قبل از این دوره نيز وجود داشته است. کناره سومری جعبه ایی مختلف الاضلاع ودارای 11 وتر بوده واولین گونه های کناره سومری در موزه انگلیس وموزه دانشگاه فیلادلفیا وموزه بغداد میباشند وهمگی در مقبره پادشاهی شهر باستانی اوور کشف شده اند وتعدادشان 3 کناره است.اما قیثاره های کشف شده بر دو نوعند : منحنی وسه ضلعی؛ شواهد نشان میدهد که قیثاره های منحنی قبل از قیثاره های سه ضلعی پیدا شده اند ولی بعد ازعهد سومری ناپدید میشوند وبجای ان قیثاره سه ضلعی بکار میرود( قرن 20 قبل از میلاد). وجالب اینجاست که نقوش منقوش بر لوح کشف شده در منطقه خفاجیه که متعلق به قرن 27 قبل از میلاد میباشد گویای وجود قیثاره منحنی است  وامروزه از ممتلکات مرکز شرق شناسی دانشگاه شیکاگوست ؛البته منطقه خفاجیه مرکز میسان شرقی واقع در جنوب غربی اهواز که پهلوی انرا به سوسنگرد تغییر نام داده است.

شکل واندازه کناره ها در طول زمان تغییراتی زیادی کرده ودر نمونه های کشف شده متعلق به قرون نزدیکتر مثلا زیادی اندازه دستگاه انحنای گردنه ان ؛ افزایش تعداد وترها  مشهود است ومیتوان گفت که اشکال یافت شده نمونه های قیثاره افقی زوایه دار است. شایان ذکر است که نقوش بارز منقوش بر لوحي در موزه بریطانیا نمایانگر یک گروه موسیقی نظامی هفت نفره است.

دردهه های پایانی عصر سومری انواع جدیدی ازالات موسیقی ظهور میکند.هم اکنون در موزه بریطانیا کشفیات مقبره اوور که شامل کناره هاي کوچکي ساخته شده از چوب و مرصع به سنگهای گرانبها كه در رأس ان سر شیرساخته شده از فلز طلا وهمچنین سر گاو ساخته شده ازفلز طلا نصب شده است, موجود میباشند. طبق شواهد موجود در موزه لوفر پاریس ومتعلق به هزاره دوم قبل از میلاد با ظهور قیثاره های زوایه دار وعمودی وافقی کناره های قدیمی یا قیثاره هایی که جعبه بلند هشت یا نه وتری که بوسیله بندی به گردن اویزان می شدند وبر ان می نواختند ناپدید میشوند.

اسناد ونقوش منقوش برالواح کشف شده در تپه ابو فنداوه شوش نشان میدهد که در نزد عیلامیان گروه موسیقی عیلامی متشکل از هفت نوازنده بر قیثاره عمودی ویک نوازنده بر قیثاره افقی ودو گروه از نوازندگان مزامیر دو قلوی مختلف ویک نوازنده طبل کوچک وبعضی از افراد كف زن  ميشد. 

شخصیتهای فرهنگی اهوازی

پربيراه نگفته اند که زبان عربي، زبان آواز  و قافيه و شعراست. اين زبان از زمان هاي بسيار کهن، همراه شاعران و مردم بوده و چنان‌چه از اشعار باقي ‌مانده از دوران جاهلي برمي آيد آواز نيز با اين شعرها همراه بوده است  معلقات سبع  شعرهاي جاهلي آويخته شده بر خانه خدا، شاهكارهاي جاودانه شاعران عرب قبل از اسلام هستند وحتى اگر اين اشعار را هم در نظر نگيريم  شعر و در کل زبان عربي سينه به سينه به نسل هاي بعد منتقل شده است و يکي از راه هاي اين انتقال توسط آوازخواناني خوش صدا بوده  که مجالس مختلف را گرم مي کرده اند.
اعراب در دوران پس از اسلام، اموي، عباسي، انحطاط و معاصر، شاعران بيشماري به تاريخ ادبيات جهان تحويل داده اند و در کنار اين ها نيز بسيار آوازخواناني بوده اند که نامي از آنها باقي نمانده و همچنان گمنام هستند.
 

   از شعرای سر شناس اهوازی در قرن دوم هجری میتوان از ابو نواس اهوازي که نام ایشان الحسن ابن هانی ابن عبدالأول ابن صباح حكمي الطائی  متولد بسال146هجری ومتوفی بسال 198هجری (763-814م) درشهر اهواز و معروف به ابو نواس اهوازي نام برد. به لحاظ اینکه منطقه اهواز در عهد خلفای عباسی تابع ولایت بصره بود این شاعر در جوانی راهی بصره ميشود واز انجا به بغداد رفته به دربار خلفای عباسی راه مي يابد ، بعضی از خلفا را مدح نمود واز بغداد راهی دمشق  واز دمشق راهی مصر شد ومجددا به بغداد بازگشت ودر انجا درگذشت در تاریخ موثوق بغدادی امده است که ابو نواس اهوازی از قبیله بني طی وازعشیره بنی سعد است او اولین کسی بود که شعر عربی را از حالت ولهجه بدوی بیرون اورد وانرا کتابی کرد این شاعرانواع گوناگونی از شعر را سروده است وجالبترین اشعارش خمریات اوست وديوانهاي شعري اين شاعر عبارتند از الفكاهة والائتناس في مجون ابي نؤاس ميباشند. 

   شخصیت دگر اهوازی الحسين ابن سعيد ابن حماد اهوازي که  شيخ طوسي از این شخصیت علمی ادبی اهوازی یاد کرده  است كه تاليفات زيادي داشته. 

   وبرادر ايشان الحسن كه يك شخصيت علمي فرهنگي نيز بوده کسی است که  دو شخصیت وعالم اهوازی معروف علی ابن مهزیار الدورقی و اسحاق ابن ابراهیم الحضیضی را به امام رضا معرفی کرده است. 

   عمرو ابن عفان ابن قنبر ألحارثی ملقب به سیبویه متولد به سال 148 هجری ومتوفی بسال 180 هجری معادل ( 765-796م) شهر البیضاء اهواز این عالم وادیب همچون ابو نواس در جوانی راهی بصره میشود ودر کنار خلیل ابن احمد فراهیدی کتابی را در نحو تألیف کرده است که نام انرا الکتاب نهاد ودر اخر زندگی اش به اهواز بازگشت ودر انجا فوت نمود

   شاعر شجاع وانساندوست وستم ستیز عرب اهوازی دعبل ابن علی ابن رزین ابن عثمان الخزاعی  متولد بسال 148 ومتوفی بسال 246 میباشند شاعر دلیری که در یکی از ابیات شعرش در جواب سوالی که گفته بود ایا شما ترس وواهمه ایی ازخلیفه نداری گفت : که سالهاست که من چوب دارم را با خود میکشم  تا کسی جویم مرا بران برد .

   ادیب دگری که عبدالله ابن النجاشی ابن عشم معروف به ابو بجیر الأسدی والی اهواز در عهد خلیفه المنصور عباسی  که در کتاب التهذیب طوسی در ذکر ایشان امده است که با امام جعفر صادق مکاتبات زیادی داشته که مشهورترین این رسائل رساله الاحوازیه میباشد که علامه مجلسی متوفی سال (1111هجری) در کتاب بحار الانوار جلد 72 صفحه 360 انرا نقل نموده است.

   شاعر وداستانسرا ی عرب اهوازی حکیم سهل ابن هارون ابن رحبون معروف به ابو عمر میسانی از کور الاهواز نویسنده ومتکلم بلیغ از داستان سرایان معروف عصر خود که به خدمت هارون الرشید خلیفه عباسی درامد ونزد ایشان جاه ومنزلتی کسب کرد ودر عهد مامون رئیس خزانه حکمت یا کتابخانه بغداد شد تالیفات زیادی داشته واز جمله ثعله وعفره به شیوه کلیله ودمنه والاخوان والمسائل میباشند این شاعر بسال 215 هجری برابر با 830 میلادی در گذشته است.

   پیشوای نحو وادبیات عربی استاد یعقوب ابن اسحاق الدورقی معروف به أبو یوسف ابن السکیت إمام نحو وزبان عربی متولد بسال 186 هجری ومتوفی بسال 244 هجری(802-888 م)در عهد خلیفه المتوکل عباسی ومولف کتب زیر میباشد 

إصلاح المنطق" " والألفاظ" و"الأضداد" و" القلب" و" الإبدال" و"شرح ديوان عروة بن الورد" و"شرح ديوان قيس بن الحطيم " و" الأجناس " و"سرقات الشعراء"

عهد مشعشعیان وکعبیان فلاحیه(شادگان) 


مرحله بعدی دوران حاكميت مشعشعيان براهواز است که گواه شكوفايی فقه وادب و شعر و موسيقی عربی در اين منطقه وبه ويژه در حويزه پايتخت آنان بود. شاخص ترین این دوران عهد مولا مطلب اول میباشد .البته
مشعشعيان در قرن نهم هجرى (845ق) حكومتى عربي شيعي بر مبناى آموزه ‏ها و تعاليم مولا محمد بن فلاح در حويزه پايه ‏ريزى كردند. مولا مطلب مشعشعى نواده ‏ى چهارم مولا محمد فارغ از دغدغه ‏هاى قدرت و حكومت و بى آنكه در فكر كسب قدرت باشد، اميرى دانشمند و دانش‏پرور بود. او با فراخواندن علما به حويزه و تأسيس مدارس مختلف در آن شهر موجبات تربيت نسل جديدى از امراى مشعشعى گرديد. فرزند او مولاخلف و نواده‏ ى او مولا على  از جمله تربيت يافتگان اين دوره هستند كه از علماى اهوازي محسوب شده و تأليفات ارزشمندى از خود به يادگار گذاشته‏ اند. مولا مطلب با روى آوردن به اقدامات و فعاليت‏هاى فرهنگى، منشأ خدمات شايانى گرديد و نام نيكى از خود به جاى گذاشت. او جزء معدود امیران مشعشعى بود كه پدرش مولا بدران، برادرش مولا سجاد و پسرش مولا مبارك، همگى فرمانروا و حاكم بودند، اما او بر اريكه‏ ى قدرت ننشست و به فكر به دست آوردن آن نبود. همين خصلت مولا مطلّب سبب گرديد تا دوره ‏ى او، عصر طلايىِ مشعشعيان در عرصه ‏ى علم و ادب وموسیقی باشد و پس از آن، علماى چندى از خاندان مشعشعى پا به عرصه ‏ى وجود گذارند.

بعد از اومولا خلف مشعشعى را بايد فرزندِ خلفِ مولا مطلّب دانست، زيرا نه تنها راه و روش پدر را در ميل و گرايش به علوم آن روز دنبال كرد؛ بلكه فراتر از او، در اين راه آن‏چنان پيش رفت كه يكى از علماىشیعه وشاعر معروفی گرديد . او فرزند مولا مطلّب، با مادرى از بنى تميم  و در جوانى در ركاب برادر بزرگ‏ترش مولا مبارك بود. او به همراه برادرش در بسيارى از نبردها، حضور فعال داشت و رشادت‏ها و دلاورى‏ها از خود نشان داده بود. علاوه بر شجاعت و مرتبه ‏ى علمى، مولا خلف داراى قريحه ‏ى شاعرى نيز بود.  هم‏چنين از علاقه‏ ى مولا خلف درباره‏ ى عمران و آبادى قريه ‏ها و احيا و آبيارى اراضى، ياد كرده ‏اند؛ كما اين‏كه خلف آباد به عنوان يكى از قصبه ‏هاى مهم مشعشعيان با ابتكار او آباد و به نام او نام‏گذارى شد.

اما آن‏چه شأن و منزلت علمى مولا خلف مشعشعى را بيش از هر چيز برجسته و متجلى ميگرداند كتاب‏هاى او است، كه مزيد بر شجاعت، عبادت، علاقه به عمران و آبادانى و قريحه‏ ى شاعرى اين عالِم بزرگوار است. مجموعه‏ ى آثار گران‏بهاى به جا مانده از مولا خلف مشعشعى عبارت از: سيف الشيعة، در حديث و در طعن دشمنان شيعه؛ برهان شيعه، در اثبات امامت؛ الحجة البالغة، در كلام و هم‏چنين اثبات امامت؛ فخر الشيعة، در فضايل امام على عليه‏ السلام ؛ المنهج القويم، در كلام حضرت على عليه ‏السلام و حق اليقين در سلوك و طريقت مى ‏باشند.

پايه ‏ريزى و بسط آموزشِ علوم  و معارف اسلامى توسط مولا مطلّب سبب گرديد تا در نسل‏هاى بعدى اين امر تداوم يابد و فرزندانِ امراى مشعشعى فقط به فكر كسب قدرت و تصاحب حكم والى ‏گرى نبوده، شيوه‏ ى علم اندوزى در حوزه ‏ى معارفِ دينى را نيز پيشه‏ى خود سازند.

مولا على بن مولا عبدالله، مؤلف كتاب الرحلة المكية، آخرين فرد از عصر طلايىِ شكوفايىِ علوم نزد مشعشعيان است. او حوادث مشعشعيان از تأسيس حكومت و روىِ كار آمدن سيد محمد بن فلاح، تا سال 1128 قمرى را به رشته ‏ى تحرير در آورده است. از آن‏جا كه كتاب مزبور مأخذِ اصلى و عمده‏ى تاريخ‏نگاران، در تأليف تاريخِ مشعشعيان بوده، از اين‏رو سيد على، نام‏آورتر و معروف‏تر از نياكانِ عالِم و صاحب فضل خويش است. در حقيقت بدون كتاب سيد على، نگارش تاريخ مشعشعيان امكان‏پذير نبود؛ چنان‏چه بخش عمده و اصلى نوشته‏هاى احمد كسروى درباره‏ى تاريخِ مشعشعيان، برگرفته از كتاب او مى‏باشد و على‏رغم ديدگاه‏ها و نظرات خصمانه و جانب‏دارانه‏اش نسبت به مشعشعيان، آن اثر را از جهت تاريخِ مشعشعيان داراى ارزش بسيار مى‏داند. گفتنى است، كسروى هيچ‏گاه نام كتاب فوق را ذكر نكرده و فقط به كتاب سيد على، از آن نام مى‏برد؛ اما محمد على رنجبر، نام تاريخ مشعشعيان را بر آن نهاده است.

علاوه بر علما وادبای مشعشعى، بايد از عبدعلى ‏بن ناصربن رحمه الحويزى (متوفى سال 1053ق) اديب و شاعر آن دوره نيز ياد كرد، هر چند او در بصره مى‏زيست و نزد ديريان از احترام و منزلت بالايى برخوردار بود؛ اما او نيز، پرورش يافته‏ ى دوران طلايىِ شكوفايىِ علم و ادب نزد مشعشعيان است. شيخ عبدعلى الحويزى علاوه بر عربى، به فارسى و تركى نيز شعر مى ‏سرود و ديوان شعرى به عربى، از او به يادگار مانده است. او برخى از اشعار خود را، شخصا به سمع شيخ بهايى رسانده بود. تأليفات شيخ عبدعلى الحويزى عبارت از: المعول في شرح المطول، قطر الغمام في شرح كلام الملوك الكلام، هم‏چنين كتابى در نحو و حكمت و عروض و رساله‏اى در رمل، و كتابى در موسيقى است.

سرانجام  كشمكش‏ها و تنازعاتِ درون خاندان مشعشعيان و افزايش بى ‏رويه و لجام گسيخته ‏ى ميل و علاقه به قدرت، به همراه اختلافات و دسته ‏بندى‏ هاى خاندانى، سبب گرديد تا حويزه به جاى پيشرفتِ در حوزه ‏ى علم و ادب، دچار پس‏رفت گردد. سرانجام كار بدان‏جا مى ‏رسد كه مطلّب ديگرى، يعنى مولا مطلّب، پسر  مولا محمد بن  مولا فرج الله، در سال 1175 قمرى با پاشاى بغداد متحد شده و با لشكر انبوهى بر شيخ سلمان، شيخِ خردمند و كاردانِ كعبيان، يورش برد شيخ سلمان كبير امير مقتدر عربي بود كه شهر فلاحيه  را به مركز حكومتی خود انتخاب کرده بود. اين امير مقتدر عرب ناوگان دريائى داشته واولين كسي بود كه تجارت را ازاد اعلام كرد . جهانگرد انگلیسی لایارد در دوجلد کتاب خود که بسال 1887 میلادی ومعروف به «مسافرتهای اولیه - شوش وبابل) که در لندن بچاپ رساند بطور مفصل از امارت کعبیان فلاحیه سخن اورده است این جهانگرد انگلیسی  در عهد شیخ ثامر به فلاحیه سفر میکند .لايارد انگليسي در سفرنامه خود که نسخه فارسی ان به سفرنامه لایارد به چاپ رسیده است جریان همراهی خود با محمد تقی خان بختیاری وخانواده ایشان که ازلشکر کشی والی اصفهان گریزان بودند وبه منطقه تحت نفوذ این شیخ  پناه میبرند سخن رانده است . این جهانگرد در وصف دیوان شیخ ثامر وحضور شعراء ومنزلت انها نزد این شیخ صحبت کرده است منابع تاریخی دگری شیخ ثامر را ادیب وشاعر متمکنی ذکر کرده اند. البته  شکوفائی ادب وشعر وموسیقی  در این دوره همچون عهد مشعشعیان نبود تنها در دوران حاكميت مشعشعيان گواه شكوفايی ادب و شعر و موسيقی عربی در اين منطقه وبه ويژه در حويزه پايتخت آنان بود.

در پايان اين دوران شكوهمند هنر و فرهنگ عربی اهوازی دستگاهی به نام حويزاوی "المقام الحويزاوی" در دربار خاندان آل مشعشع پديد آمد كه دستگاه موسيقی خاص عرب های اهوازي ويكی از بهترين مقام های موسيقی بين النهرينی است. اين دستگاه در موسيقی مقامی عراق جايگاه برجسته ای دارد.

حال اگر موسيقی عربی اهوازي را به دو بخش موسيقی رديفی يا روستايی و موسيقی مقامی يا شهری تقسيم كنيم، مشابهت های فراوانی ميان اين موسيقی و موسيقی جنوب عراق مشاهده خواهیم کرد. البته اين تشابه فقط خاص موسيقی نيست بلكه لهجه را نيز در بر می گيرد زيرا لهجه عربی اهوازي، لهجه بين النهرينی است وهمینطور که در ابتدا ذکر شد مردم عرب اهواز مشترکات  فراوانی  با مردم بین النهرین دارند

وموسيقی مقامی بين النهرينی از موسيقی كهن ملل فارس وترك وكرد نيز تاثير پذيرفته است. ما هم اكنون مقام های اصفهان، نهاوند، دشت، سه گاه و پنج گاه را در موسيقی عراقی و موسيقی عربی اهوازي داريم. اصولا منشا آواز "مقام" عربی به دربار خلفای عباسی بر می گردد كه به علت پيوندهای فرهنگی اين ملل با عراق شماری از دستگاه های موسيقی كه عمدتا فارسي هستند وارد موسيقی مقامی بين النهرين شده است.

 
عهد کعبیان محمره(خرمشهر)


نقاش وجهانگرد فرانسوی مادام  دیافولا  در نخستین  سفری که به محمره داشتند به نقل از ترکان خاتون زن سوگلی حاج جابر که تا ان زمان در کاخ فیلیه مستقر بود ودر دربار امارت نفوذ فراوانی داشت می نویسد که در دوران شيخ مرداو الكعبي پدر وهمچنین فرزند ايشان يوسف وهمينطور جانشين او شيخ جابر شعرو موسيقي جایگاه خاصی داشتند  البته این جهانگرد زمانی به محمره میرسد که شیخ جابر تازه فوت کرده بود وپس از فوت شیخ جابر اداره امارت عربستان به ولی عهد و فرزند ارشدشان شیخ مزعل رسيده بود.

شیخ مزعل از لحاظ مذهب شیعه اصولی المذهب بود  واز برگزاری مراسم عاشورا ومراسم سینه زني كه به بوسيله چند  تاجر فارس مقيم محمره انجام میگرفت جلوگیری بعمل می اورد وانها را بدعت وغیر اسلامی میدانست گماشته او حاج حمود نه تنها اینگونه مراسم را نمی پسندید بلکه با أهل شعر وأدب وموسیقی هم سازگاری نداشت در پی این اقدامات بود که موسیقی شعر وادب در دربار اين شيخ جایگاه خودرا ازدست داد شیخ مزعل حتی ارتباط با انگلیس ودوستی با انان را مفید نمیدانست وبه هیچ بیگانه ایی اعتماد نمیکرد این شیخ در مخالفت با اعطای امتیاز کشتیرانی در رودخانه کارون و گشایش این رودخانه به روی کشتیهای انگلیسی میگفت که پای بیگانگان را با دست خودمان به امارت خود نکشیم . که البته این وضعیت طولی نکشید وشیخ مزعل قربانی سیاستهای  خود شد با امدن شیخ خزعل موسيقی عربی اهوازي رونق و رواج فراوان يافت.

شيخ، افزون بر شعرا و نوازندگان عرب محلی از گروه های موسيقی وشعرای كشورهای عربی نظيرعراق، لبنان و مصر دعوت می كرد تا در كاخ های وی برنامه اجرا كنند. عبد المسیح الانطاکی شاعر ونویسنده سوري يوناني الاصل از دوستان نزدیک شیخ خزعل بود ومرتب در کاخ فیلیه محمره حاضر میشد الانطاکی باهمیاری تنی چند از روشنفکران اهوازی در انزمان در قاهره چاپخانه الخزعلیه را راه اندازی  ومجله العمران را منتشر کرد ند . میتوان گفت مجله العمران اولین مجله متعلق به ملت عرب اهواز در ان زمان  بود که اخبارسیاسی وامور فرهنگی اجتماعی ملت عرب اهواز را درقاهره پایتخت مصر را منتشر میکرد. از میان شاعران معروف دوران شیخ خزعل شاعری نابینا وروشندلی بنام طه اسحاق القیم بود که دیوان شعرش را در بحرین به چاپ رساند ودر ان زمان با شاعر معروف عراق صافی الشاهین مکاتباتی داشته ومیان ان دو شاعر مساجلات شعری زیادی رد وبدل میشد این شاعر روشندل یک قصیده ای معروف وبه سبک الالفیه دارد که تاکنون در بین مردم عرب اهواز رایج واحیانا از ابیات این قصیده بعنوان ضرب المثل استفاده میشود عجیب اینکه هروقت به ترانه  شاهان همه رفتند باصداي خانم محبوب وخوش صداي موسيقي إيران حمیرا گوش فرا دهم یاد بیت اول این قصیده زیبا می افتم که شاعر خطاب به خودش ودر باب حرف الف  گفته است:

الالف اه من الدهر یا طاها

 قصور شمخ ویه الارض واطاها

الالف اه من الدهر وصروفه

صار ویه اهل الفهم بد شوفه 

اه از دست  زمان وگذر ان

چه بسیار کاخهای عظیمی را

 با خاک یکسان کرد

اه از دست زمان وگذشت ان

که با اهل علم و معرفت هیچ وقت سازگار نبود

ودر بیت دگری که در باب حرف ث

امده است :

الثاء ثبت معلوم عند اهل الفهم

مثل ماتکرم جبیلک تنکرم

والیشتم الناس لازم ینشتم

والزلم تدری الذی يدراها

نزد اهل فهم ومعرفت ثابت شده است که

چون دگر اندیش را محترم شماری

او هم شمارا محترم میشمارد

وانکس که به دیگران دشنام دهد

مورد دشنام خواهد گرفت

عهد رضا میرپنج تابه امروز


در دوره پهلوی اول كه دوران سركوب همه جانبه فرهنگی و سياسی ملت عرب اهواز و دگر ملل واقوام بود موسیقی وشعر وپوشش عربی  مردم اهواز مورد شدیدترین حملات شونیستی قرار گرفت ودر این دوره خشن وتاریک از تاریخ کشورمان بجز اشعار شفاهی که در وصف جنایات نیروهای قزاق رضا شاهی ورنج ومحنت پیران وکودکان وزنان وجوانان به زنجیر کشیده قبیله بنی طرف که با پای پیاده از شهر البسیتین (بستان) به مناطق شمالی کشور تبعید شدند شعر مکتوبی بجای نمانده است .بعدها عده ای از این بیچارگان پس از بازگشت اشعار وخاطرات خود را بازگو کرده اند ،  در عهد پهلوی دوم موسيقی عربی دچار ركود و ابتذال گرديد. در دهه چهل شمسی بود كه هنرمند وشاعر يك لاقبايی به نام "علوان ابوشهلا" در اهواز پديدار شد

علوان‌ ابوشهلا هنرمند زحمتكش‌ و دردمندى‌ بود كه‌ رديف‌ها و دستگاه‌هاى‌ آوازى‌ و انواع‌ شعر مردم‌ عرب‌ اهواز‌ را مى‌شناخت‌. علوان‌ مبدع‌ سبك‌ آوازى‌ محلى‌ نوينى‌ است‌ كه‌ به‌ نام‌ او معروف‌ شد.   «علوانيه‌» سبكى‌ حزين‌ و دردآلود است‌ كه‌ با سبك‌ آوازى‌ «اميرى‌» در مازندران‌ مشابهت‌ دارد.   علوانيه‌، بيانگر رنج‌ها، آلام‌ و ستم‌هاى‌ وارد بر مردم‌ عرب‌ اهواز‌ است‌ و از همان‌ سال‌هاى‌ آغازين‌ دهه‌ چهل‌ شمسى‌ كه‌ پديد آمد با اقبال‌ عمومى‌ توده‌ها روبرو شد. در اين‌ سبك‌، شاعر همراه‌ با نواختن‌ «رباب‌» كه‌ ساز سنتى‌ عرب‌هاست‌ اشعارى‌ را از شاعران‌ نامدار گذشته‌ و حال‌ مى‌خواند. علوان‌ در «مضيف‌» يا اتاق‌ بزرگ‌ پذيرايى‌ شيوخ‌ و بزرگان‌ عرب‌ حاضر مى‌شد، بر زخمه‌ رباب‌ خود مى‌كشيد و شب‌هاى‌ تيره‌ آن‌ دوران‌ را صفاى‌ خاصى‌ مى‌بخشيد. او با حافظه‌ قوى‌ خود تا ساعت‌ها شعر مى‌خواند كه‌ معمولا از صله‌ و انعام‌ حاضران‌ نيز برخوردار مى‌شد. چون‌ وى‌ در واقع‌ انسان‌ تنگدستى‌ بود. اما بزرگان‌ عشاير پيوسته‌ او را در صدر مجلس‌ مى‌نشاندند و به‌ هنر او بها مى‌دادند.

با توجه‌ به‌ اينكه‌ منطقه‌ خاورميانه‌ در آن‌ دوران‌ شاهد ظهور جنبش‌ هاى‌ ملى‌ و ضد استعمارى‌ نظير ناصريسم‌ در مصر و حركت‌هاى‌ پيكارگرانه‌ در فلسطين‌ بود، در اهواز‌ نيز برخى‌ از گروه‌هاى‌ سياسى‌ با الهام‌ از آن‌ مبارزات‌، با رژيم‌ شاه‌ در آويخته‌ بودند. از اين‌ رو علوان‌ بخشى‌ از اشعار خود را به‌ فداكارى‌ها و جانبازى‌هاى‌ اين‌ مبارزان‌ و اعدام‌ شدگان‌ اختصاص‌ داد. زبان‌ شعر او البته‌ به‌ علت‌ سركوب‌ شديد رژيم‌ شاه‌، نمادين‌ و به‌ دور از صراحت‌ بود اما توده‌هاى‌ مردم‌ اين‌ زبان‌ را به‌ نيكى‌ در مى‌يافتند.

سبك‌ علوانيه‌ از مرزهاى‌ اهواز‌ و ايران‌ فراتر رفت‌ و در عراق‌ و بحرين‌ و كويت‌ نيز رواج‌ يافت‌. بطورى‌ كه‌ هم‌ اكنون‌ هنرمندان‌ و ترانه‌سرايان‌ اين‌ كشورها اين‌ سبك‌ را با نام‌ «علوان‌ اهوازى‌» مى‌شناسند.

در واقع‌ بايد بگويم‌ علوان‌، روستاهاى‌ مختلف‌ اهواز‌ و بويژه‌ روستاهاى‌ حاشيه‌ رود كارون‌ را زير پا مى‌گذاشت‌ و به‌ گردآوى‌ «موال‌»ها «ابوذيه‌»ها، «عتاب‌»ها از انواع‌ شعرهاى‌ محلى‌ (الشعر الشعبى‌) و ديگر انواع‌ شعرى‌ شاعران‌ درگذشته‌ و زنده‌ مى‌پرداخت‌ و در حافظه‌ نيرومند خود ذخيره‌ مى‌كرد. سپس‌ آنها را در مجالس‌ و شب‌ زنده‌دارى‌ها مى‌خواند و در حفظ‌ و ترويج‌ آنها كمك‌ مى‌كرد.

با توجه‌ به‌ سياست‌هاى‌ عرب‌ستيزانه‌ رژيم‌ شاه‌ كه‌ با فولكلور، لباس‌، زبان‌ و فرهنگ‌ مردم‌ عرب‌ اهواز‌ مبارزه‌ مى‌كرد و در جهت‌ «آسيميلاسيون‌» آنها تلاش‌ مى‌كرد، علوان‌ توانست‌ بخشى‌ از اين‌ فولكلور و ميراث‌ شعرى‌ و آوازى‌ مردم‌ را حفظ‌ كند.

اكنون‌ هنرمندى‌ به‌ نام‌ «حسان‌ الگزار» در شهر شوش‌ دانيال‌ به‌ نوعى‌ همان‌ سبك‌ و سياق‌ علوان‌ را در آوازخوانى‌ دنبال‌ مى‌كند. البته‌ اين‌ سبك‌ در همه شهرها رواج‌ دارد و ترانه‌ سرايان‌ بسيارى‌ «علوانيه‌» مى‌خوانند اما «حسان‌ الگزار» دقيقا به‌ همان‌ شيوه‌ علوان‌ عمل‌ مى‌كند. اضافه بر حسان الگزارعلوانیه سرایان سرشناسی بعد از علوان ظاهر شدند که از انجله میتوان علی الرشدوای وناظم صالح البریهی والزرگانی نام برد که هنرمند قدیراهوازی ناظم صالح البریهی ضمن استادی در علوانیه سرائی به سبک عتابه چیرگی کامل داشت واوازه شهرت او در جنوب عراق وکویت وبحرین رسیده داشت .
 گروه های موسيقی "الخشابه" بودند كه از مرگ نهايی موسيقی عربی اهوازي در عصر پهلوی جلوگيری كردند و حتی به ترويج آن در برابر موسيقی مبتذل وكوچه بازاری فارسی هم كمك كردند . میتوان گفت که هر منطقه ایی از اهواز (استان) موسیقی خاص خودرا دارد مثلا در شوش ومناطق تابعه ان موسیقی الچوبی  و عتابه بیشتررایج است در منظقه میسان(دشت ازادگان) که شامل سه شهر خفاجیه (سوسنگرد) - حویزه(هویزه) والبسیتین(بستان) میشود موسیقی الریفی (ابوذیه) والچوبی رایج است که بسیار شبیه موسیقی ریفی جنوب عراق است در شهرهای محمره ( خرمشهر) ابادان وفلاحیه(شادگان) ومعشور(ماهشهر) وخلفيه (خلف اباى - رامشير) خوانندگان مشهوری همچون زنده یاد احمد کنعانی که نه فقط به سبک خاص خود موسيقى اجراء ميكرد  بلکه با ضبط وتوزيع  نمایشنامه هاي کمدی از اوضاع وسياستهاي شؤنيستي انزمان انتقاد ميكرد. همچنین یک نوع موسیقی معروف به دگ ازباره  كه منشاء اصلي ظهور ان منطقه زبير عراق است در محمره رایج بود که با مهاجرت ساکنین اصلی محمره این نوع  موسیقی هم اکنون تا حدودی متروک ماند .  از عبدالامیر ادریس - خضیر ابو عنب - عبدالاميرعيداني - جبار شاخوره -  حبیب بندقیلی - وعاصی زنبوری  وحمدی صالح  میتوان بعنوان خوانندگان خوش صدا وپر اوازه دهه های شصت وهفتاد میلادی قرن پیش نام برد در دهه هشتاد ونود میلادی میتوان به علی الرشداوی و رحيم عبيات ابو سعيد وابو قاسم از اهواز- ابوغائب از عبادان -علي بالشي از خفاجيه احمد ابوشهاب از البسيتين بعنوان ترانه سرايان ومحمد بروایه وعلی خالدی بعنوان اهنگسازان معروف و شاکرزوید خواننده سرشناس اهوازی الاصل که مقیم کشور کویت بود اشاره کرد.
هم اكنون گروه های الخشابه جای خودرا به گروه های جديد موسيقی عربی ( الفرق الموسيقیة) داده اند كه در شهرهای مختلف عربستان گسترده اند. اين گروه ها هم در موسيقی آيينی و مذهبی (موشحات) وهم در موسيقی عربی محلی اهوازی و هم در موسيقی عام عربی تخصص دارند و در عروسی ها، جشن ها و مناسبت های ملی و مذهبی برنامه اجرا می كنند مشهور ترین این افراد خواننده محبوب ملت عرب اهواز عباس اسحاقی میباشند.
عرب های اهوازي افزون بر موسيقی محلی خود به موسيقی ديگر كشورهای عربی نيز علاقه نشان می دهند و آن را موسيقی خود می دانند. كمتر خانواده عرب اهوازی را می بينيم كه با ام كلثوم، عبدالحليم حافظ، محمد عبدالوهاب، فريد الاطرش، فيروز، وديع الصافی، ناظم الغزالی، كاظم الساهر و نيز نسل جديد خوانندگان لبنانی و مصری و عراقی مانوس نباشد. بی شك شماری از ايرانيان نيز با اغلب اين چهره های موسيقی آشنايی دارند. دربين جوانان عرب اهوازي كه توانستند ترانه هاي خوانندكان معروف عرب را با صدايي نزديك به صداي خواننده اصلي بخوانند ميتوان به سعيد مهدي اشاره كرد كه با باز خواني بعضي ترانه هاي عبدالحليم توانست اعجاب خيلي از اهل موسيقي را در كشورهاي عربي برانگيزد وصداي شیوای ایشان بارها از راديو كشورهاي عربي مخصوصا كويت پخش شد. كه دراينجا وقبل از وارد شدن به بحث  سازهاي موسيقي اهوازي باهم به ترانه .... عبدالحليم با صداي سعيد مهدي  گوش ميدهيم.


سازهای موسيقی عربی اهوازي

1. مطبگ يا "مطبق": دو عدد نی بهم چسبيده است كه سه سوراخ در بالا و سه سوراخ در پايين دارد. مطبگ از يك طرف باز است كه از همين قسمت در آن می دمند.
2. ماصول: سازی است كه فقط يك نی دارد وسوراخ هايی در بالا و پايين آن هست. ماصول از " نی" كوتاه تر است.
3. النای: همان " نی" است كه در ساير نقاط ايران نيز كاربرد دارد.
4. العذبه: از يك نی تشكيل می شود كه هفت سوارخ در بالا و يك سوراخ در پايين دارد. "العذبه" ساز حزينی است كه فقط صوت دارد وهمراه آن نمی توان آواز خواند. اكنون چوپانان عرب از اين ساز استفاده می كنند وفقط كاربرد تك نوازی دارد.
5. الكاسوره: يا "الطبله" كه بندری ها به آن " تمپو" ودر فارسی به آن " دمبك" می گويند با طبل تفاوت دارد. يك دهانه آن باز و دهانه ديگر آن را پيشتر با پوست نوعی ماهی به نام " يريه" يا پوست ماهی كوسه يا پوست گاو يا گوسفند تهيه می كردند. هم اكنون از طلق استفاده می كنند. با "كاسور" ريتم تندی زده می شود كه ويژه ترانه ها و آوازهای عربی "ريفی" است.
6. الدف: نيز نوعی دمبك است كه در فارسی به آن "دايره" می گويند.
7. الزنجاری: نوعی دف است كه دورادور آن را سوراخ می كنند و تشتك های كوچكی به آن می بندند كه هنگام تكاندادن دف به حاشيه دف می خورند و ايجاد صدا می كنند. می توان آن را با دايره زنگی همانند دانست.
8. سچابيق (اسنوچ): نوعی صفحه فلزی كوچك و مدور كه هنگام رقص آن را با تكه ای كش به سر انگشتان می بندند. اين ابزار پيشتر توسط زنان كولی استفاده می شد.
9. الرباب يا "الربابه": گالن خالی نفت يا روغن را از يك طرف باز می كنند و چند موی دم اسب را از وسط آن می گذرانند وبا آرشه بر آن می نوازند. رباب همان ويالن جديد است. با "چعب الربابه" تار را بالا و پايين می آورند. عرب های اهوازي انواع و اقسام دستگاه ها را با ربابه می نوازند. با الربابه هم آواز " ابوذيه " و " عتاب" می خوانند و هم ام كلثوم را می نوازند وهم محمد عبدالوهاب را. رباب به نوعی نماد موسيقی عربی هم هست. ابونصر فارابی در كتاب الموسيقی الكبير خود از اين ساز با نام رباب الشاعر ياد می كند.  

10. قانون: يك ساز اساسا عربی است كه در سال های اخير ميان

گروه های موسيقی عربی اهوازي رايج شده است. اين ساز موسيقی متشكل از طبلی مسطح و مستطيل است كه سيم های فلزی بر آن نصب شده وبا انگشت سبابه مسلح به زبانه ای فلزی آن را می نوازند. بعدها سيم های اين ساز را از روده ساختند و با دو مضراب - كه مانند انگشتانه به انگشت سبابه كنند- وبا هر دودست می نوازند. وچون نغمه های زير وبم را می توان با هم به صدا در آورد، آهنگ اين ساز بسی مطلوب و دلنشين است؛ به خصوص كه مانند سنتور انعكاس صدا ندارد.
11. سنتور: نيز در ميان گروه های آوازخوان وسنتی "الخشابه" وهم در ميان گروه های جديد موسيقی معمول است اما انتظار می رود قانون به تدريج جای سنتور را بگيرد.
12. دمام: همان طبل بزرگ است كه اكنون فقط در مراسم عزاداری امامان و شخصيت های مذهبی وبه وِيژه در ماه محرم استفاده می شود. در مراسم آيينی "زار" كه در برخی شهرهای ساحلي مانند قصبه (اروندكنار) و آبادان انجام می شود نيز از " دمام" استفاده می شود
 

 

گرداوری وتدوین: کانون فرهنگی ملت عرب اهواز.

09-06-2007

http://www.karoon.info/mghalat/tarikhweadabahwazi.htm 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 21:26  توسط اهوازی 

 

 

 

هذه الدراسة مأخوذة من كتاب عرب الاهواز الصادر عن

 دار الكنوز الأدبية في بيروت عام 2006 لمؤلفه جابر احمد

وهي تنشر بمناسبة حلول الذكرى السابعة والعشرين

 لمجزرة المحمرة الدامية

 

الموجز في تاريخ الحركة الاهوازية النضالية بعد سقوط نظام الشاه

                   ذكري مجزرة الأربعاء السوداء الدامية                         

الحلقة الاخيرة:

الذكرى الأربعون لمجزرة الأربعاء السوداء دلالات ومعاني :

اعتاد العرب الاهوازيين ان يحيوا الذكرى الأربعين لموتاهم وبما أن هذه الذكرى لتخص مطوف بعينه وانما تخص شهداء الشعب العربي الاهوازي فقد تنادى الشعب العربي ومن كل المحافظات وبدعوة من المنظمة السياسية والمراكز الثقافية  لإحياء الذكرى الأربعين  لمجزرة الشعب العربي التي حدثت على يد مدني  في مدينة المحمرة وذلك من خلال المظاهرات والمسيرات الاحتجاجية ضد السلطات الايرانية ، وقد اشترك في هذه المظاهرات إعداد كبيرة من المواطنين العرب من مختلف المدن ، وكان اكبر هذه المظاهرات وأكثرها تأثيرا وتحديا تلك المظاهرات التي انطلقت ير م الاثنين المصادف 18| 4| 58 إيراني حزيران 1979 من مدينة عبدان مشيا على الأقدام الى مدينة المحمرة وكانت هذه المظاهرات على غاية كبيرة من الانضباط والترتيب وكانت تسير على شكل ارتاب وكرادي كل رتل مكون 80 الى 100 متظاهر وقد قدر عدد المتظاهرين بعشرات الآلاف وقد نددوا بالمجازر الوحشية التي تعرض لها الشعب العربي وطالبوا بمحاسبة ومحاكمة مرتكبيها وعلى رأسهم الجنرال البحري احمد مدني حاكم الأهواز ، وفي ذلك اليوم  و في الوقت الذي كان فيه المواطنين الإيرانيين يحتفلون بميلاد الإمام الثاني عشر للشيعة، اعلن في عربستان الحداد الرسمي ، ورفعت في كافة مدن عربستان شعارات  تندد بالسياسية الايرانية تجاه الشعب العربي ، و كما قلنا ان مظاهري عبادان باتجاه المحمرة كانت اكبر المظاهرات وقد قطع المتظاهرين  المسافة الواقعة بين عبادان والمحمرة مشيا على الأقدام ، وقد استغرقت مسيرتهم أربع ساعات رددوا خلالها شعارات وطنية وحماسية ، وكانت احد الأنشودات ترددها مجموعتين على النحو التالي :

المجموعة الأولى تقول:

مو عربي. وعربي . الما يمشي على دربي

هذا اليوم يوم الثأر.. واحنا نحارب الأشرار

ونحطم قيود الذل.. ونحطم قيود الذل..     

المجموعة الثانية تجيب :

دم الشهيد أيناديك يا عربي.. يا عربي

لأتقبل عيشه بذله ..عيشه بذله

انهض وانشا الله يخليك بدربي بدربي

فتجيبها المجموعة الأولى على نفس القافية .. موعربي مو عربي الما يمشي على دربي...

كان المتظاهرين يلبسون السواد وقد تناولت الصحافة الايرانية أخبار هذه المظاهرة ونشرت شعاراتها بعدما ترجمتها الى الفارسية وعلى سبيل المثال نذكر جريدة "آيندكان"العدد 20( 1979 )ولقد حملت اللافتات التي حملها المتظاهرين الشعارات التالية "ان قوتنا في اتحادنا "و" لنناضل من أجل اتحاد الشعبين الكردي بقيادة عز الدين الحسيني والعربي بقيادة الشبير الخاقاني " " نحن كلنا فدائيين"و " كرد وعرب متحدين... خاقاني وعز الدين " و" ونحن لا نطالب بالانفصال وانما دعاة حقوق" وقد تقدمت المظاهرة صور كبيرة صور كبيرة للشيخ الشبير الزعيم الروحي للشعب العربي والشيخ عز الدين الحسيني الزعيم الروحي للشعب العربي، ورفعت شعارات مؤيدة لنضالات الشعوب الايرانية وقد شارك في هذه المظاهرة عدد من المنظمات التقدمية الايرانية تضامنا مع الشعب العربي وفي نهاية المظاهرة أصدر المتظاهرون البيان الختامي التالي وقد نشر في اغلب الصحف الايرانية راجع جريدة آيندكان ألعدد لعام 1979 ويتضمن هذا البيان بالإضافة الى المقدمة النقاط التالية :

1 - دعم وإسناد مواقف آية الله الشيخ محمد طاهر الشبير الخاقاني .

2 - إطلاق سراح جميع المعتقلين السياسيين.

3 - محاكمة الجنرال مدني وأعوانه الذين اشتركوا في الهجوم الوحشي على الشعب العربي يوم الأربعاء السوداء محاكمة علنية          

4 - الشعب العربي سيرفض الدستور الايراني اذا لم يتضمن الحكم الذاتي للشعوب الايرانية.

5 - رفض الاتفاق المبرم بين الشيخ الشبير الخاقاني والدولة الايرانية لأن هذا الأنفاق قد خرق من قبل مدني والمسئولين الإيرانيين ( سبق وان عقد اتفاق بين الشيخ الشبير الخاقاني والحكومة الايرانية تمتنع بموجبه الحكومة عن مداهمة المنازل واعتقال الشباب العربي وإطلاق سراح السجناء السياسيين وفي المقابل تعهد الشبير بإقرار الأمن في المنطقة ولم نطلع على هذا البيان ).

6 - يدين الشعب العربي وسائل الاعلام الرسمية وخاصة الإذاعة والتلفزيون التي دأبت على تحريف وتزوير الحقائق.

7 - يدين الشعب العربي كل شكل من أشكال احتكار السلطة وكذلك الرؤية الضيقة من قبل الرجعية التي تعمل من أجل وضع القيود عل حرية التعبير عن الرأي والكتابة.

8 - يطالب الشعب العربي جميع القوى التقدمية المناضلة في ايران بمساندة نضالا ته من أجل نيل حقوقه المشروعة.

هذا جانب من جوانب نضالات شعبنا العربي بعد الاطاحة بنظام الشاه، ورغم صعوبة المرحلة وطغيان الديكتاتورية الا ان شعبنا استمر بالمطالبة بحقوقه عبر التظاهر والاحتجاج، وكالعادة تواجه مظاهراته بالنار والحديد، واستمر هذا الوضع بين المد والجزر حتى وقوع الحرب الايرانية حيث كانت لهذه الحرب آثار سلبية على شعبنا وعلى نضالا ته الوطنية وهذه الآثار انعكست بدورها على مجمل الوضع السياسي في ايران، لأن السلطة الدينية في ايران اتخذت من هذه الحرب ذريعة من أجل توجيه ضربات ليس للشعب العربي ومنظماته السياسية وحسب وانما لسائر الشعوب الايرانية وقواها الوطنية، الا ان شعبنا العربي، وكما السابق استمر بنضالاته، حيث وصلت هذه النضالات اليوم الى مرحلة متقدمة تحمل في طياتها على صعيد المستقبل ما يبشر بكثير من الإنجازات على طريق الحرية و تحقيق الحقوق القومية المشروعة .

منظمة الأربعاء السوداء  

كرد فعل على ممارسات السلطة واستخدمها العنف لمواجهة نضالات شعبنا السلمية تشكل في أواخر حزيران من العام 1979 منظمة عسكرية أطلقت على نفسها ( منظمة الأربعاء السوداء ) وقد تمكنت هذه المنظمة من القيام بعدة عمليات عسكرية استهدفت المنشآت العسكرية والاقتصادية الايرانية وبعض دوائر القمع الايرانية، وكون هذه المنظمة ليس لديها برنامج واضح وهدفها ينحصر بالعمل العسكري لم تتمكن من الاستمرار وقد انقطعت إخبارها بعد اندلاع الحرب العراقية الايرانية.

مؤتمر قوميات الشعوب الايرانية وبرنامج الحكم الذاتي :

لعل من أهم انعكاسات الثورة الايرانية على الوضع الداخلي الايراني تنامي وتصاعد الوعي القومي لدى القوميات الايرانية. لقد كانت ايران وفي المرحلة التي سبقت استيلاء رضا شاه على السلطة وكما اشرنا سابقا تتكون من مجموعة ولايات متصالحة تسمى ب "ممالك محروسة ايران " حيث قام رضا شاه بازالة هذه الممالك وإنهاء النظام الاتحادي الذي كان قائم آنذاك فيما بينها ، وحل محله مفهوم الدولة القومية ، لا بل الأسوأ من ذلك انه حول ايران الى دولة ملكية تستند على مفهوم العنصر الآري القائم على التميز العنصري بين القوميات الايرانية ، ان هذا النهج وهذه السياسة العنصرية لم يكن بوسعها توحيد القوميات وحسب وانما أدت الى تباعد بينها وبين النظام القائم وإيقاظ الحس القومي لديها .لمزيد من الإطلاع راجع مقالة خاتمي وشجرة المجتمع المدني للسيد يوسف عزيزي بني طرف ترجمة جابر احمد جريدة الزمان العدد 290 التاريخ 7|4 1999.

لقد استخدم رضا شاه جنرالاته الفاشيين لضرب العرب في الاحواز اولا، ثم الأتراك في اذربايجان وأتراك في كردستان ثانيا وواصل ابنه رضا شاه نهج سلفه مستندا على القوة العسكرية مسنودا ومدعوما من مثقفي الاحزاب والمنظمات السياسية القومية التي تسير في فلك النظرية الآرية، التي دأبت ومنذ تأسيسها على ضرب القوميات الغير فارسية وإضعاف لغتها وثقافتها عبر استخدام العنف والقمع والتميز العنصري. نفس المصدر السابق

لقد كان المجتمع الايراني وفي العهد البهلوية مبنيا أساسا على سياسة أحادية الجانب تقوم على صهر القوميات الايرانية في بوتقة القومية الفارسية، متجاهلة الدور التاريخي الذي لعبته هذه القوميات في تاريخ ايران المعاصر، ومما لاشك فيه ان كل منصف ومتابع للتاريخ يشهد للمواقف المشرفة التي وقفتها هذه القوميات في وجه المتدخلات الخارجية.

لقد عبرت المسألة القومية عن نفسها وإبان حكم النظام الشاهنشاهي الديكتاتوري بأشكال مختلفة، ولم تستطيع آلة القمع الشاهنشاهي ان تنال منها او تقضي عليها  وبقيت مستعرة كالنار تحت الرماد وعبرت عن نفسها بشكل اكثر اندفاعا وأكثر قوة بعد انهيار نظام الشاة وقيام الثورة في ايران .

لقد أدركت القوميات الايرانية ان أفضل السبل وأنجعها ، للوصول الى اهدافها ، والحصول على حقوقها وتقرير مصيرها بنفسها  وهو إقامة نظام ديمقراطي في ايران و ايجاد نوع من صيغة التحالف النضالي فيما بينها  ، والانطلاق من أرضية مشتركة تمكنها من مواصلة النضال نحو تحقيق هذه الاهداف ، من هنا  يأتي انعقاد مؤتمر القوميات في الثاني من شباط عام 1979 في 

طهران بعد سقوط نظام الشاه خير دليل على تعزيز بللك التوجهات .

فقد انعقد في طهران وبدعوة من الأمانة العامة للجبهة الوطنية الديمقراطية الايرانية مؤتمر لتدارس الأوضاع في مناطق القوميات ووضع صيغة عامة لأسس ومبادئ الحكم الذاتي، وقد اشترك في هذا المؤتمر عدد الاحزاب والمنظمات القومية من بينها ممثلين عن الشعب العربي .

وفيما يلي أهم المنظمات التي اشتركت في هذا المؤتمر :

1 - عن الشعب الكردي، المنظمة الثورية لكادحي الشعب الكردي (كومله )، الحزب الديمقراطي الكردستاني ، منظمة فدائيي الشعب الايراني تنظيم كردستان . 

2 - عن الشعب التركماني ، المركز الثقافي | السياسي للشعب التركماني  .

3- عن الشعب العربي ،المركز الثقافي للشعب العربي في عربستان  ومندوبين عن منظمة تقدمي الشعب العربي .

4 - عن الشعب التركي الآذري ، المجموعة المكلفة بدراسة مسائل آذربايجان .

5- عن الشعب البلوشي ، المنظمة الديمقراطية للشعب البلوشي والتنظيم البلوشي الموحد بيت البلوش . 

وفي هذا المؤتمر قدمت عدة دراسات وبرنامج من قيل الوفود المشاركة وقد طرح وفد الشعب العربي مطالب الشعب المتمثلة بإقامة حكم ذاتيا للشعب العربي .

وبعد مناقشات ومداولات  استمرت ثلاثة أيام اقر المؤتمرون المبادئ العامة لمشروع الحكم الذاتي للشعوب الايرانية وقد صدرت هذه المبادئ في وثيقة رسمية وقعت عليها جميع الوفود المشاركة ، وقد نشرت نشرة الكفاح الصادرة عن منظمة تقدمي الشعب العربي هذه الوثيقة في عددها السابع  الصادر بتاريخ 20| 8 | 1980 وفيما يلي النص الكامل لهذه الوثيقة .

نص المبادئ العامة للحكم الذاتي : 

المادة الأولى : 

ان ايران بلد متعدد القوميات وأهم هز القوميات قومية الشعب البلوشي ، في بلوشستان  ،  وقومية الشعب التركي في آذربايجان  قومية الشعب العربي في عربستان ( الاحواز ) ، وقومية الشعب الكردي في كردستان ، وقومية الشعب التركماني في صحراء التركمان بالإضافة الى القومية الفارسية وهي القومية التي تخضع لها بقية القوميات سياسيا واقتصاديا وثقافيا .(لقد جاء في الوثيقة ذكر بعض الأرقام لنفوس هذه القوميات اعرضنا عنها لعدم دقتها) .

المادة الثانية:

تدار حكومة مركزية إيرانية من قبل مناطق الحكم الذاتي المتساوي في الحقوق على اساس حكومة فيدرالية مركزية .

المادة الثالثة : 

تعين مناطق الحكم الذاتي على اساس اللغة، الثقافة، الارض، الخصائص الاقتصادي المشتركة وقد شملت هذه المادة على الفقرة التالية:

فقرة واحد: في حال وجود اختلافات حول تعيين منطقة من مناطق الحكم الذاتي يتم الرجوع الى الآراء العامة .

المادة الرابعة:

ينتخب مجلس الحكم الذاتي والمكون من الرجال والنساء من خلال الانتخابات العامة السرية ومهمته وضع القوانين المحلية وتنظيم العلاقات الاجتماعية والاقتصادية لمنطقة الحكم الذاتي .وشملت هذه المادة على الفقرة التالية :

فقرة واحد : قوانين ومقررات مجالس الحكم الذاتي يجب ان لا تتنافى مع الدستور العام للحكومة المركزية الايرانية .

المادة الخامسة :

يشرف مجلس الحكم الذاتي على تنفيذ جميع القوانين المحلية في منطقة الحكم الذاتي .

المادة السادسة :

تنتخب السلطة في منطقة الحكم الذاتي من قبل مجالس اللجان المحلية في منطقة الحكم الذاتي ، وإزاء ذلك فأن المجلس مسئول عن تنفيذ القوانين بصورة صحيحة ، وتدار جميع مؤسسات الحكم الذاتي سوءا من الناحية الأمنية أو الاقتصادية أوالتعليمية او الصحية من قبل سلطة الحكم الذاتي .

المادة السابعة :  

حسب قانون تفكيك السلطات الثلاث ( التنفيذية ، التشريعية ، القضائية )ان السلطة القضائية مستقلة في منطقة الحكم الذاتي  

المادة الثامنة :

لغة الشعوب في مناطق الحكم الذاتي ، هي لغة الأم وتستعمل هذه اللغة في المؤسسات الاجتماعية والإدارية والقضائية والتعليمية ، كما تستعمل اللغة الفارسية باعتبارها اللغة الرسمية لجميع البلاد الى جانب لغة الآم في مناطق الحكم الذاتي   ، وقد شملت هذه المادة الفقرة التالية :

فقرة واحد : الأقليات الساكنة في مناطق الحكم الذاتي تحتفظ باستقلالها الثقافي ، ومن الناحية الإدارية تكون تابعة لقوانين سلطة الحكم الذاتي .

المادة التاسعة : 

تكون جميع الأمور المتعلقة بالسياسة الخارجية والدفاع الوطني والتجارة الخارجية والبرامج الاقتصادية طويلة الأمد من اختصاص الحكومة الفيدرالية المركزية .

المادة العاشرة: 

الحكومة المركزية ملزمة بأن تعمل على إزالة التخلف الاقتصادي و الاجتماعي الذي لحق بالقوميات الايرانية في العهود السابقة م

 من خلال تخصيص ميزانية إضافية ومن اجل ايجاد توازن اجتماعي اقتصادي في البلاد.

المادة الحادية عشرة :

السلطات المحلية في مناطق الحكم الذاتي إضافة الى إدارة المناطق الذاتية ملزمة أيضا بتنفيذ السياسات العامة   للحكومة الفيدرالية المركزية، وعليه ان تبذل قصارى جهودها من أجل  تحكيم  أواصر التعاون  والتضامن  بين  كافة    الشعوب الايرانية .

 

مركز الدراسات الأهواز

      A.S.C 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 3:1  توسط اهوازی 

 

 

هذه الدراسة مأخوذة من كتاب عرب الاهواز الصادر عن

 دار الكنوز الأدبية في بيروت عام 2006 لمؤلفه جابر احمد

وهي تنشر بمناسبة حلول الذكرى السابعة والعشرين

 لمجزرة المحمرة الدامية

الموجز في تاريخ الحركة الاهوازية النضالية بعد سقوط نظام الشاه

                   ذكري مجزرة الأربعاء السوداء الدامية                         

الحلقة الثانية :

المفاوضات بين مدني وممثلي المنظمة والمركز الثقافي

المفاوضات التي جرت بين مدني وممثلي المنظمة السياسية و المركز الثقافي في مقر القائمقامية في مدينة المحمرة أصرت السلطة على النقاط الرئيسية التالية :

1 - إغلاق المركز الثقافي في مدينة المحمرة .

2 - إغلاق مقر المنظمة السياسية .

3 -تسليم الأسلحة التي في حوزة أعضاء المنظمة السياسية الى الجهات المعنية (مدني والحرس) .

وقد رفض الوفد المفاوض هذه المطالب باعتبار ان التنظيم السياسي هو حق مشروع من حقوق شعبنا ، وهكذا الحقوق الثقافية هي أيضا حق مشروع وبالتالي إغلاق المركز والمنظمة هو تحد لارادة الشعب العربي ولتطلعاته وأمانيه ، أما نزع سلاح المنظمة السياسية في هذه الظروف التي تمر بها الثورة الايرانية فهو أمر سابق لأوانه .

ومن اجل تحكيم موقف المتفاوضين اعتصم جمع غفير من المواطنين العرب في مقر المركز الثقافي العربي في مدينة المحمرة ساندهم في هذا الاعتصام عدد من ممثلي المنظمات السياسية الايرانية كما ان مناطق عربستان كافة ارسلت وفودا الى مقر المركز للأعراب عن تأييدها للمعتصمين كما كثفت المنظمة حراستها على مقر المنظمة مخافة من مهاجمته من قبل الحرس والقوى المتمركزة في المركز الثقافي العسكري .

وقدم وفد من طهران يرافقه الشيخ عيسى بن الشيخ محمد طاهر آل شبير الخاقاني محاولا تهدئة الأوضاع وقد خطب الشيخ عيسى خطبة طويلة وكنت من بين الحضور طالبا فيها الحكومة الايرانية بإقرار الحقوق القومية للشعب العربي في عربستان والكردي في كردستان ، والبلوشي في بلوشستان ،و...

وأصدرت القوى الوطنية العربية و بعض المنظمات الايرانية التقدمية بيانات حذرت فيها من مغبة السياسات التي ينتهجها احمد مدني وبعض مسؤولي السلطة المحليين وطالبت السلطات المركزية بعزلهم وإيقاف عمليات الاستفزاز ضد الشعب العربي وأكدت البيانات على حق الشعب العربي  في امتلاك السلاح واعتبرت ان نزع السلاح العربي في عربستان والذي هو ضمانة للثورة واستمرارها ينطوي على الكثير من الخطورة خصوصا وان قوى الساواك والثورة المضادة  لاتزال تتربص بالثورة.

ورغم شفافية الموقف العربي ووضوحه الا ان السلطات المحلية والتي أخذت تأتمر بأوامر مدني و توتر الأجواء وتدفع الأمور نحو حافة الحرب الأهلية وقامت بحملة اعتقالات شملت العديد من المواطنين العرب، وكان استمرارها بالمفاوضات ما هو الا كسب للوقت من اجل أكمال عدتها للانقضاض على مكتسبات الشعب العربي.

وقبل ان ننتقل الى هجوم السلطة على مقر المنظمة والمراكز الثقافية في مدينة المحمرة وبقية المدن الاهوازية دعونا نتناول بإيجاز مواقف وتصريحات بعض القادة الدينيين والسياسيين من الحقوق القومية للشعوب الايرانية.

القادة الدينيون والسياسيين الإيرانيين تصريحات ومواقف:

 بعد انتصارالثورة وعندما ارتفع صوت القوميات الايرانية، للمطالبة بحقوقها القومية المشروعة،  تعالت أصوات القادة الدينيين، والسياسيين من هنا وهناك، منددة بهذه الحقوق، رافضة لها، ولقد جاء هذا الرفض أول ما جاء، على لسان الخميني أبان انتفاضة الشعب الكردي  ، فقد اعتبر الخميني الديمقراطية والقومية كلاهما عدوا للإسلام ، والكل يعلم الحرب الطائفية والقومية التي شنتها الجمهورية الاسلامية على الشعب الكردي المناضل بعد هذا التصريح ، حيث ارتكب الحرس واللجان مجازر وحشية بحق الشعب  الكردي بعد هذا التصريح  ،أصبحت وصمة عار على جباه رجالات الحكم في ايران، حتى يوم يبعثون .

وان ما حل بالشعب الكردي، حل بالشعب التركماني، والشعب العربي، والشعب البلوشي، فقد قتل النظام الجديد من مناضلين هذه الشعوب اضعاف ما قتل النظام الشاهنشاهي البغيض.

ومن يطالع تصريحات و مواقف،  القادة الدينيين والسياسيين الإيرانيين تجاه القوميات ، يرها لا تختلف لا في شكلها ولا في مضمونها ، عن مواقف النظام الشاهنشاهي  ولكن جاءت  هذه المرة ، تحمل طابعا تكفيريا بالإضافة ، الى الطابع الأصلي وهو الطابع القومي العنصري ، فأن أي مطالبة بحقوق قومية، تصور وتفسر على انها خروج على ولاة الأمر،  وهي مؤامرة خارجية تستهدف الاسلام والثورة ، يضاف إليها تعريض الوحدة  والاستقلال والسيادة الوطنية الفارسية للخطر، في حين الشعوب الايرانية وقد ثبتت الأيام ذلك ، كانت اكثر منهم حرصا على استقلال وسيادتها الوطنية الايرانية .

قال بني صدر في تصريح لوكالة بارس الايرانية بتاريخ 7|3|1979 وإبان أشداد الحملة على الشعب العربي  "ان ايران لايمكن ان تمنح أي من مناطقها حكم ذاتيا، لأن ذلك يعني ببساطة تفكيك الأمة " وإما بازركان الذي وعد وفد الشعب العربي اثناء  مباحثاته معه في طهران بدرج مطالب الشعب العربي على لجنة صياغة الدستور ،  تنصل عن وعوده عندما صرح بتاريخ 5|4|1979 "ان الحكم الذاتي هو بمثابة انفصال يهدد الوحدة الوطنية "وإما آية الله خلخالي لا يعارض اعطاء الشعب العربي حكما ذاتيا وحسب بل قال " سنملأ شط العرب بالدم ولن نسمح بذلك " وقد ذكر في مذكرته المنوه إليها في جريدة مشهري الايرانية العدد 10 السنة الاولى كانون الأول 2001" لقد قتلت الكثير من الشعب الكردي والعربي وبقايا النظام ولكنني ليس نادما و لايعذبني ضميري "وإما مدني المرشح لرأسة الجمهورية والقومي المتطرف المعروف بعدائه للشعب العربي فقد قال "ان العرب يثيرون الشغب وسأشرب من دمائهم اذا استمروا في الضغط من أجل تحقيق مطاليبهم ".

وعندما هاجم مدني وزمره الشعب العربي، وقتل ما قتل منهم ، خرج علينا السيد المرحوم آية الله الطالقاني المعروف باعتداله تجاه القوميات الايرانية ، و عبر شاشة التلفزيون مخاطبا الشعب العربي قائلا:" لقد قلت مرارا لإخواننا وأبناءنا الأكراد والتركمان والبلوش وعربنا ،  ان حقوقهم سوف تؤمن في نظام الجمهورية الاسلامية، وهذه مسألة أكد عليه مرارا وتكرارا قادة الثورة وخاصة الإمام الخميني "تاريخ ايران از دوره افشار تا دوران معاصر ، ص ، 974 موسى سيادت . يبدو من هذا الخطاب ان   الأمام الطالقاني لا بتابع ما يقوم به قادة الثورة تجاه الشعوب الايرانية ولن يقرأ تصريحاتهم، والا فأين موقفه من هذه التصريحات الأنفة الذكر، والتي ذكرنا منها غيض من فيض لا بل  والانكى من ذلك فأنه وإثناء الخطاب المذكور لم يتهم مدني بإثارة الفتن والنعرات الطائفية وألم يدن الجرائم الذي ارتكبها مدني بحق الشعب العربي  ولا حربه المجنونة ، بل اتهم من اسماهم ب"صيصان الشيوعية وراء هذه الأحداث . "لقد قال مدني وفي خطاب له في مسقط رأسه كرمان اثناء حملته الانتخابية " لولا حضوري في الوقت المناسب وقمعهم وقتلهم بصورة جماعية استطاعت عناصر الثورة المضادة من العرب ان تفصل      خوزستان عن ايران." نفس المصدر السابق ، تصورا أن من يريد ان يصبح رئيسا للجمهورية الاسلامية  يصرح علنا وبدون حياء انه مارس القتل والقمع الجماعي ضد العرب ، وإذا أخذنا مدني كمقياس للشوفينية والقتل هناك مليوني شخص ممن منحوه أصواتهم هم على شاكلته، والسؤال المطروح هل الحكام المتسلطين على رقاب الشعوب الايرانية هم حقا حكام  مسلمين أم قتلة مأجورين ؟. 

هجوم السلطة المباغت على مقر المنظمة والمركز الثقافي في المحمرة :

بدء مدني هجومه على الشعب العربي ومؤسساته السياسية والثقافية بحملة دعائية قوية ، وذلك  من خلال وسائل الاعلام موهما الرأي العام الايراني ، عن تنامي الشعور القومي العربي لدى العرب ، وحسب ادعائه ان هذا الشعور لا ينحصر في مدينة المحمرة وحسب ، وانما ينتشر في عموم "خوزستان" ، متهما ما اسماها بجبهة التحرير التي تشكلت منذ مدة طويلة وتريد فصل "خوزستان" عن ايران  ،مدعيا ان  المرحوم الشيخ خزعل  ألكعبي كان قد عارض ممن يريدون الانفصال ، الا ان حفيده الشيخ راشد  رجل سيء ، حيث قام بتقسيم الأموال في "خوزستان"  ، ثم قال ان  لهذه المسألة بعدين ، بعد خارجي لا يحل ألا على المدى البعيد ، وبعد داخلي أنا كفيل بحله ، وفيما ما يتعلق بالشيخ الشبير قال: " أنا اعترف بممثلي جماهير العشائر العربية( الشيوخ والإقطاعيين) والشيخ الشبير لا يمثل العرب كلهم ، وانما يمثل مجموعة تسمي نفسها "خلق عرب " الشعب العربي وهي قليلة العدد لا يتجاوز عددها ال 1200 عنصر .. " المصدر السابق، ص 978 ، ويستشف من هذا الحديث ان مدني استطاع ومن خلال إتباع سياسة العصا والجزرة ان  يجذب الى جانبه عدد من رؤساء العشائر ، بالإضافة الى بعض من الرموز الدينية العربية .

وبتدفق قوات الحرس واللجان والملثمين على مدينة المحمرة، يكون العد العكسي على للهجوم قد بدأ، وفي صبيحة يوم الأربعاء التاسع من خرداد عام 1358، الموافق للتاسع والعشرين من أيار سنة 1979 تعرض مركز المنظمة السياسية ومقر المركز الثقافي في المحمرة، لهجوم قامت به اعدد كبيرة من  قوات الجيش و الحراس والمليشيات الدينية وتمكن المهاجمون وفي الساعات الاولى من الصباح من احتلال المركز الثقافي واعتقال جميع الافراد اللذين كانوا معتصمين فيه ، وعندما حاول عدد من الافراد الإفلات من الحصار ومن قبضة المهاجمين أطلقت عليهم النيران وماتوا في الحال ، وهاجم قسم آخر من رجالات السلطة مقر المنظمة السياسية ، ولكن  حراسه المسلحين بأسلحة خفيفة ابدوا مقاومة  باسلة ، الا ان كثافة النيران وكثرت المهاجمين لم يتمكنوا من الصمود، وماتوا دفاعا عن مقرهم ، وبعد هذه التطورات سرعان ما انتشر الخبر في مختلف  أحياء المدينة ، فهرع المواطنين تحو مقر المنظمة والمركز الثقافي ، الا انهم شاهدوا المسلحين منتشرين في كافة إنحاء المدينة وشاهدوا المتاريس تنتشر في كل شارع وزقاق، كما ان النيران تطلق عليهم دون ما تمييز ، وعندما حاولت الجماهير في مدينة عبادان مساندة إخوانهم في مدينة المحمرة ، تصدت لهم القوات الرابطة على مدخلي جسر المحمرة وأطلقت عليهم النار، ورغم القتلى والجراحي استطاعت إعداد كبيرة منهم ، العبور بالزوارق والوصول  الى المحمرة وبعد ان تجمع المواطنون ساروا وسط كثافة من النيران باتجاه مسجد الإمام الصادق، وهو المسجد الذي يصلي فيه الشيخ الشبير والغالبية العظمى من مرتاديه من العرب  يسمونه الإيرانيين بمسجد العرب .

وفي الحال أعلنت السلطات حالة الطوارئ في مدينة المحمرة وفي مدينة عبدان، وفرض منع التجول على المواطنين كما عمدت السلطات الى إغلاق الطرق المؤدية الى المدينتين، من اجل منع اي مساعدات قد تأتي الى مدينة المحمرة من المدن الاهوازية الاخرى ، واخذ الملثمين من الحرس والجيش والمليشيات، يطلقون النار بشكل عشوائي على المواطنين العزل ، وقد عززت السلطات فواتها من خلال تدفق المزيد من المتطوعين الفرس ، وإشراك القوات البحرية في الهجوم وانتقلت بالاشتباكات الى الإحياء الشعبية ، وشهدت المدينة حرب شوارع حقيقية ، كان حصيلته في يوم واحد اكثر من مائة قتيل ومئات من الجرحى واستنادا الى الإحصائيات الحكومية بلغ عدد القتلى حتى مساء الجمعة 11|3|58 في مشفى الدكتور مصدق 24 قتيل و60 جريح وفي مشفى  شهيدى 5 قتلى و34 جريح وفي مشفى آرين في عبادان 13 قتيل و30 جريح ، ونقلا عن جريدة كيهان 12| تأريخ خوزستان مصدر سابق ص975 وأضافت وكالة بارس الايرانية ، نقلا عن قائمقام المحمرة قوله ان مدينة المحمرة تحت سيطرة حراس الثورة ، ولا حاجة الى مساعدة بقية المواطنين ، ولا يهدد المدينة اي خطر جدي والحدود تحت سيطرة القوات المذكورة أيضا ، وقد قدر عدد القتلى في مدينة المحمرة ب37 قتيل وعدد المجروحين ب 191 قتيل . وفي الحقيقة ان عدد القتلى والجرحى اكثر من هذا الرقم بكثير، لان اغلب المواطنين الجرحى امتنعوا من الذهاب الى المستشفى خشية اعتقالهم من جهة ، وامتناع السلطات التي كانت تسيطر على المستشفيات من معالجتهم من جهة اخرى، أما قتلى الشوارع فكانوا ينقلون الى بيوتهم  ،وأخذ أهاليهم يدفنونهم سرا  وقد نقلت وكالة الإنباء نقلا عن الشيخ الشبير ان الطائرات المقاتلة والهليكوبترات التابعة للقوى الجوية ، قصفت يومي الأربعاء والخميس خمسة قرى عربية تقع بالقرب من الحدود .

ويقدر المراقبين المحايدين، ان عدد شهداء يوم الأربعاء والذي عرف فيما بعد بيوم الأربعاء السوداء بلغ ما يقارب 817 قتيل بالإضافة الى ما يربو على 1500 جريح.

وبعد ان تمكن مدني وزمرة الحرس والملثمين من السيطرة على مدينة المحمرة واحتلالها وإغلاق المركز الثقافي ومقر المنظمة أمر بإغلاق المراكز الثقافية في كافة المدن العربستانية وصودرت جميع محتوياتها ووثائقها.

ان مدني والذي ارتكب كل هذه الجرائم ضد الشعب العربي لا يزال يعش حرا طليقا في بلدان تعتبر نفسها مدافعة عن الحرية وعن حقوق الإنسان، ان الشعب العربي يسأل بمرارة لماذا لا تدرس هذه البلدان تاريخه الأسود، ولماذا لا تأخذ الإجراءات القانونية بحقه؟

فيما يلي قائمة بأسماء بعض من الشهداء والجرحى والمعتقلين العرب اللذين راحا ضحية نتيجة لسياسة مدني وسياسة حكومة

رجال الدين في ايران وقد نقلناها عن كتاب "آنجه در خرمشهر كذشت" ماذا حدث في مدينة المحمرة من إصدارات المنظمة الثورية الايرانية ملحق جريدة "رنجبر" العدد 13 عام 1358 هجرية قمرية 1979 ميلادية.

اولا: الجرحى

1- خليل احمدي

2 - كميل انيسى

3 - جليل البوغبيش

4 - يعقوب بجاري

5- لفته البغلاني

6 - كاظم البو علي

7 - ناجي بطيلي

8- حسين بجاري

9 - طهرن التميمي

10 احمد تيموري

11 - احمد الجميلي

12 - حنش جاملي

13 احمد خنضراوي

14- عبدالرضا خنضراوي

15 - طعمة خلفي

16 عدنان دريس

17 - حسن خاور

18 نعيم رابحي

19 - حميد رجب بور

20 - عبد السادة زركاني

21 عبدالرضا سعدوني

22 - هاشم سلماني

23 - هرمز سعدوني

24- جابر طبيجي

25- صادق طرفي

26محمد طرفي

27 - عبد الرضا عيداني

28 - ظاهر عبودي

29 - جاسم عامري

30 عبد الحسين عجاج

31- يوسف غيباني

32 حسن عزلاوي

24 - حاج عبداللطيف فلاح بور

35- محمد علي فاروقي

36- مصطفى كشكة

37 - محمد كاظم زادة

38 - سيد علي موسويسالمي

  39 - شاكر مطوري

40 كريم مطوري

41 - احمد موسوي

42 - سيد صادق موسوي

 43 - فاضل مطوري 

44 - كريم نعيم ماوي

45 - سفر نظري ( عابرسبيل من أهالي مدينة عبادان)

46 احمد يوسفي مع ولده

47 تامول سليماني

48 - سيد رحي زرين

49 - محمد شيره

50 طاهر شهركاني

51 - جمال شداد زاده

52 اسماعيل شمخاني 53 - هرمز شير مرادي

53 - هرمز شير مردي

54 - محبال المطوري

55فاغضل ماجد بور

56 - عبد الوهاب ناصري

57 - سيد علي نزاري

58 عزيز مناعي

59 حميد بن مجيد عبود زادة

60 محمود الحاج علوان

ثانيا : الشهداء

1- فرزانه فرحان زادة

2- جابر عساكرة

3 - عبد الزهراآل جوبيري

4 - شاكر حسناوي

5 - كميل انيسي

6 - عباس هلال جم

7 - كريم بجاري

8 - كريم شيرخواريان

9 - احمد شرهاني

10عبد الرضا برنجي

11 - طاهر المطوري

12 - شهين مسعودي

13 علي مسعودي

14 عباس خوباوي

15 - مهدي حياوي

16 - مهدي ثابتي بور

17 - راضي عباس بور

18 - كارون مزرعة

19 منى شاميان زادة

20- فريد آل علي

21 - جبار ثابري بور

22 - مشمول نواصري

23 - جابر ناصري

24 - باقر سائق من أهالي كوت الشيخ

25 - فيصل الباوي من عبادان

26 - ناصر جلا لي من عبادان

27 - حميد شريفات

28 - علي عيداني

29 - مهدي دنيا بين

30 - شهناز مسعودي بور

31 عبد السادة غبيشاوي

32 - هادي غبيشاوي

33 - امين فرحاني

ثالثا : المعتقلين والمفقودين

 1- ناصر جمال آل علي

 2 - عبد علي آلعلي

3 - طاهر آل علي

5 - حسن اشناب

6 - محمد علي اعلاني محرزي

7 - عباس اكرامي زادة  عامل في الميناء

8 - عبيدة ابو شلش

9 -عبد السادة بندراوي

10 - عزيز بندراوي

11 مجيد بحراني بور

12 - عبد طهراني

13 - علي ثامري

14 باقر جعفري زادة

15 - مهدي جمال بن نوح

16- امجد جزايري

17 - محمد حمداني بور

18 - عبد الزهراء احمدي

19 - محمد حميدي

20 - قاسم حسيني

21 - يوسف خاقاني

22 حسين خانجي

23 - جنامو خيامي

24 - عبد النبي خيامي

25 - صادق دانش طلب

26 - مهدي ادريس

27 - سمير ادريس

28 - هليل دورقي

29 - صاحب درويشي

30 - كريم رابحي

31 - عبدالله رابحي

32 - يد الله رابحي

33 سلمان رابحي

34 - فيصل رابحي

35 - مسلم رابحي

36 - نعمة الله ربيحاوي

37 - حلبوص رحماني

38- راضي ربيحي زادة

39 - حلبوص راشدي

  40 - علي زركاني

41 - سالم سالمي

42 - جواد سعيدي

43 - طامر سليماني

34 - صدام شريفات

45 - جمال شدادي محرزي

46 - حر شريفي

47 - علي شوشتري

48 - علي شريفي

49 - عبد الأمام صالحي

50 - عبد الأمير صالحي

51 - موسى ضعيف نجاد

52 ناصر طرفي

53 عبد الحليم طيبي

54 - سيد حسن ظاهري

55 - محمد علي زادة

56 - كريم عوفي

57 - شريف عنافجة

58 - ضياء عباس زادة

59 عبد السادة عطوي

60 - ظاهر عامري زادة

61 - شمران عمودي

62 - حسن عسكري بور

64 - محمد أصل عبيدي

65 - غانم عشيري

66 - سامي عسكري بور

67 - حاج كاظم عامري

68 - خليل غبيشاوي

69 - فاضل غبيشاوي

70 - مهدي غضبانيان

71 - عبد فرحاني

72 - جابر فاضلي

73 - خلف فرياد ين

74 -علي فرحانيان

75 - بهروز قارا بذله

76- محمد قاهري

77 - فالح كليلي

78 - حسن كنعاني

79 - ستار كعبي

80- عبد لطافت

81 - خالد مسعوديان

 82 - سيد ياسين موسوي سالمي

83 - طاهر محمد نجاد

84 - سيد ناصر معزي اصل

85 - سيد طالب موسوي طالبي

86 - محمد مطوري

87  - قاسم محموديان

88 - ظاهر ميخاوي

89  - سيد مطوري

90 - سيد عبد الوهاب موسوي

91 - سيد حميد نزاري

92 سيد جواد نزاري

93 - سيد جابر نزاري

94 - منعم نعيماوي

95 - ناصر هلالات

96 - مالح محمد هلبور هله

97 - ناصر عجرش

98 - حاج ناصر عجرش

99 - سيد شبير عجرش

100 - محمد مرهنجي بور

101 - عوده عجرش

102 - حجة الاسلام سيد شعاع

103 - مكي آل علي

104 - امجد جزايري

105 - محمد حمداني بور

ان جزء من سياسة التفريس المفروضة على شعبنا هو تغير الألقاب العربية وتبديلها الى ألقاب لا معنى لها او تضاف على اللقب

كلمة فارسية و كانت هذه السياسة معمول بها في عهد النظام الشاهنشاهي قد استمرت هذه السياسة في عهد جمهورية رجال الدين أيضا .

 ان قوات مدني ومليشياته من حرس وملثمين ولجان وجيش ، بعد ان فرضت سيطرتها على المناطق الرئيسية من مدينة المحمرة انتشرت  هذه القوات في بقية الأحياء الشعبية ، مروعة الأطفال والنساء والشيوخ ، منتهكة  الحرمات ، مطلقة النار بشكل عشوائي ، على المواطنين الآمنين ، وما هذه القائمة والتي تطرقنا لها فيما مضى الا قليل من كثير ، من الشهداء والمعتقلين والمفقودين، اللذين قضوا على يد نظام رجال الدين في ايران،  توجهت الى منزل الشيخ الشبير لمحاصرته ، مطلقة النار من كل الاتجاهات وبعدها قامت باقتحامه ألقت القبض عليه وعلى أفراد عائلة و أسرته ، وقد علم فيما بعد انه ابعد وإفراد  أسرته الى مدينة قم ، وبقي تحت الإقامة الجبرية في هذه المدينة ، حتى وافته المنية ودفن بعيدا غريبا عن مسقط رأسه ، وعن مريده ومحبه من ابناء الشعب العربي .

 لقد استمرت هذه الأحداث ما يقارب الأسبوع وانتهت بتكريس سيطرة القوى الرجعية وألقى الموالية لها على مقاليد الامور في منطقة عربستان.

 لقد كانت الثورة الايرانية بحق، من أعظم الثورات في العقود الأخيرة من القرن العشرين، فلم تأتي بفعل مدفع او دبابة وارادة عسكرية، وانما كانت ثورة شعبية اشتركت فيها كل الطبقات والفئات والشرائح الاجتماعية، ومن مختلف القوميات في ايران، الا انه لم يمر الا عدة شهور على هذه الثورة، حتى انحرفت وعبر مراحل عن مسارها الطبيعي السليم، مرتدة الى الخلف، منتهجة نهج العنف تجاه الجماهير، وذلك بفعل سيطرة شريحة من رجال الدين على مقاليدها.

وأن كانت المدة بين انتصار الثورة وارتدادها قليلة جدا، ولكن التنظيمات الاهوازية استطاعت ان تنتقل بنضالات شعبنا العربي نقلات نوعية على مستويات الوعي والتنظيم والمشاركة الشعبية، والانخراط في العمل السياسي، فتشكلت بعد الثورة منظمات سياسية جديدة، فبالإضافة الى المنظمة السياسية، شكل مجموعة من مثقفي الشعب العربي ومناضلون، منظمة تقدمي الشعب العربي،  وقد حظيت هذه المنظمة بشعبية واسعة من قبل جماهير شعبنا العربي ، وكانت هذه المنظمة تخطط لعقد مؤتمرا لها لتصبح تنظيما رسميا ، الا ان تتابع الأحداث وتطورات الوضع السياسي ، وإطباق الديكتاتورية على مكتسبات الجماهير ، انكفأت هذه المنظمة على نفسها ، وذلك بعد اعتقال عدد كبير من أعضاءها ، وخلال عمرها القليل استطاعت هذه المنظمة ان تصدر نشرتها الدورية" الكفاح" وهي نشرة وان كانت تطبع( بالرونيو) وبإعداد قليلة الا ان لها الكثير من القراء اللذين ينتظرون صدورها بفارغ الصبر، كما كانت هذه المنظمة على صلة قوية مع الحركة العمالية و الطلابية الاهوازية ، لذلك بادرت الى إصدار نشرتي "كفاح العامل" وكفاح الطالب"،  وتأسست في منطقتنا منظمة سياسية اخرى ، هي منظمة الوحدة الثورية للشعب العربي و كانت هذه المنظمة  امتداد لتنظيم منظمة فدائي الشعب الايراني الجناح العربي ، وأصدرت بدورها مجلتها الشهرية " النضال "

كما أصدر الشباب الديمقراطي القومي، نشرة الطريق وأصدر القوميون العربستانيون نشرة "عربستان " .

لقد ساهمت هذه التنظيمات ونشراتها مساهمة فعالة في رفع الوعي السياسي لدى جماهير شعبنا، لذلك فان مثقفي شعبنا وخاصة أولئك الذين يهتمون بالتاريخ، مطالبين بمراجعة تدوين تاريخ هذه المرحلة المضيئة من تاريخ شعبنا، وكما ويحدونا الأمل بأن يزودنا ابناء شعبنا بما لديهم من وثائق تخص تلك المرحلة لتدوينها لاحقا، لأنها تؤرخ جزء من نضالات هذا الشعب من اجل نيل حريته وحقه في تقرير مصيره بنفسه.  

وودود الأفعال على مجازر الأربعاء السوداء بين الإدانة والتحفظ.

مما لاشك فيه ان جماهير شعبنا العربي في عربستان قد أدانت بشدة المجازر الوحشية التي ارتكبها مدني وزمرته تجاه الشعب العربي ، وحملت مسؤولية ما جرى وحل به  قادة  الجمهورية الاسلامية في ايران .

ورغم إغلاق المركز الثقافي، واعتقال بعض من أعضاءه وتشريد كوادره الا ان هذا المركز استمر بنشاطه الإعلامي والسياسي سرا وقد خصص بيانه الرابع عشر بأحداث مدينة المحمرة الدامية، حيث تناول تفاصيل المؤامرة التي حاكها الجنرال مدني ضد الشعب العربي وتسأل المركز في بيانه قائلا : من الذي جاء بمدني وهو جنرال سابق في القوات المسلحة الايرانية الشاهنشاهية الى  وزارة الدفاع ؟ ومن الذي أبعده عنها بعد فترة وجيزة ؟ وكيف استطاع مدني ان يحصل على رتبة الجنرالية في عهد الشاه ؟ و من الذي نصبه محافظا على الاحواز في الوقت الذي هو فيه قائدا للقوة البحرية ؟ ولماذا يتهم مدني باستمرار الشعب العربي بالانفصال ؟  ناهي أدلة مدني على ما يقول ؟ ولماذا لم يعتقل هؤلاء ؟ وهل يرى مدني ان جميع أعضاء المنظمات السياسية المراكزالثقافية العربية هم انفصاليون ومخلون بالنظام وعناصر ثورة مضادة أم لا ؟ وإذا كان جوابه بالإيجاب فناهو دليله على ذلك ؟وإذا كان الجواب سلبا لماذا لم يصدر أمرا بحل هذه التنظيمات ؟ حيث يدعي مدني ان هناك عددا من الافراد جاءا من وراء الحدود وهاجموا حراس الثورة وحراس الجمارك في مدينة "خرمشهر" المحمرة اذا كان الأمر كما يدعي  لماذا ليقوم باعتقال هؤلاء الأجانب ؟ ولماذا ليعترض (عن طريق وزارة الخارجية ) رسميا على تلك الدول ؟ وإذا كان مدني عاجز عن موجتها ،لماذا ليخبر دولته حتى تعالج مثل هذه الأمور عبر القنوات الدبلوماسية او عبر هيئة المم المتحدة .وإذا لم يكن قادر على مواجهة الأجانب ، لماذا يمارس القتل الجماعي بحق ابناء الشعب العربي ؟الا توجد دولة في هذه البلاد ؟ لماذا سكر المسؤولين آذانهم وأغمضوا عيونهم عما يجري؟ لماذا لتنطق الدولة ببنت شفة تجاه مايجري من جرائم بحق شعبنا ؟ ترى من يكون مدني هذا حتى يحلو فعل ما يشاء ؟ و يقول كل ما يأتي على لسانه ، ولا احد يعترض عليه ، ثم يتطرق البيان الى العلاقات  والتالفات التي أقامها مدني مع رجالات العشائر والرأسماليين المحليين، بغية تمرير مشروعه في ضرب الشعب العربي حيث يرى ان مدني قد نسج أفضل العلاقات مع اكثر الأشخاص رجعية  في المنطقة ، ونعني بهم أصدقاء الشاه السابق من أمثال الكرميون ( المقصود الشيخ محمد الكرمي وأخويه علي وهادي الكرمي ) والشيخ عيسى الطرفي . و مع الرأسماليين والإقطاعيين والزعامات القبلية في العهد البهلوي ، ان هذا الشخص يرتبط بروابط حميمة مع أعداء الشعب العربي من تجار وراسما لين وقد جعل من بعض رجال الدين من أمثال (موسوي) و(محمدي ) و (نوري ) وسيلة لتنفيذ مآربه . ويتسلل البيان من يكون مدني ولماذا جيء  به الى عربستان؟  وإما ما يتعلق بأحداث المحمرة فينقل البيان عن مدني قوله : ليلة الأربعاء 9|3|58 وعند منتصف الليل أخذت عناصر تقود سيارة( بيكان) بيضاء اللون تطلق النار في المدينة ، ولكننا نتسلل لمن تعود هذه السيارة ؟ اذا كانت عابدة لكم لماذا تتكلمون؟ وإذا كانت عائدة للشعب العربي (خلق عرب ) كما تدعون  ما الذي   دعي ركابها الى إطلاق النار في الشوارع  في هذه الساعة المتأخرة من الليل ؟ أكيد وحسب زعمكم انها تريد توجه نيرانها الى حراسكم وكماندوزكم، وبما إنكم تعتمدون على لنقسكم ، ولديكم القدرة الكافية على القتل وتفتيش البيوت ، لماذا لم تعترضوا سبيل تلك السيارة ؟ ولماذا لا تلغو القبض على ركابها ؟ نحن نتساءل لمن تعود هذه السيارة ؟ فإذا كانت لكم لماذا لتتكلمون، وإذا كانت عائدة للشعب العربي كما تدعون، ما الداعي لكي تطلق النار في منتصف الليالي في الشوارع؟ ... لقد احتلت ميليشياتكم وكامندوزكم ميناء المحمرة ومحطة تصفية البترول، وأغلقتم الطرق المؤدية الى مدينة المحمرة وعبادات ونشرتك المتاريس في كل شوارع المدينة وأزقتها ترى الم تستطيعوا الاهتداء الى عناصر الثورة المضادة ؟هل عشرات الآلاف من ابناء القرى والمدن العربية اللذين يتظاهرون ضدكم ، وضد جرائم الابادة التي قمتم بها تجاه الشعب العربي  جاءوا من العراق او من الكويت او من البلدان الأوربية ؟ .

   لقد كان السيد مدني ليلة اندلاع حوادث المحمرة يتفاوض مع كندوبي الشيخ الشبير حتى الساعة الثانية بعد منتصف الليل من يوم الأربعاء، وفي هذا الاجتماع يقبل مدني المهلة التي طلبها الوفد، حتى يوم الخميس، لحل المنظمة السياسية والمركز الثقافي، لماز لم يلتزم مدني بتعهده ويهاجم وبعد ساعة او ساعتين بكل ما لديه من قوات ؟ ثم ينتقل البيان الى موضوع الهجوم الذي تعرض له المركز الثقافي والحملة الاعلامية التي شنها مدني عبر الإذاعة والتلفزيون لتظليل الرأي العام الايراني، فيتسلل البيان قائلا:لماذا يدعي مدني ان المعتمين العزل في المركز الثقافي، هم من العناصر المخلة بالأمن والقوى المضادة للثورة ؟ لماذا يهاجم مدني المركز الثقافي ومقر المنظمة السياسية بالرشاشات الثقيلة والقنابل اليدوية ؟ لماز يسفك دماء العشرات من الشباب العربي  على أرصفة الشوارع ؟ ولماذا يأمر باطلاق النار على أي عربي سوءا كان طفلا او امرأة واو رجل طاعن في السن ؟ وبعد ان يشرح البيان ممارسة مدني تجاه الجرحى والمعتقلين وتفتيش البيوت وانتهاك الحرمان وإرعاب المواطنين يلخص أهداف واضعي  مخطط الهجوم على الشعب العربي بالنقاط التالية :                         

 1 - بث الفرقة والاختلافات بين العرب والعجم ، من اجل القضاء على وحدة الشعوب وتضعيف وتخريب الثورة.

2 - توجيه ضربة قوية وحاسمة الى الشعب العربي ، من اجل اضعاف معنوياته ، وثنيه عن المطالبة بحقوقه ونعني بها الحكم الذاتي ، وجعله يكتفي ويقنع بالإصلاحات الجزئية

3 - توجيه رسالة الى الشعوب الاخرى والى القوى التقدمية والعمال المضربين ، في "خوزستان" بأن الدولة لن تدخر اي وسيلة من اجل التصدي لهم .

4 - رفع معنويات الجيش والقوى الأمنية الاخرى .

5 - امتحان أجهزتهم القمعية وتقيم مستوى وفاءها لهم.

6 - توجيه رسالة الرجال الدين والآيات العظام بأنهم غير آبهين لمعارضتهم ومخالفتهم .

7 - الإساءة الى العلاقات العربية الايرانية، من خلال توجيه التهم الى البلدان العربية لجعل الشعوب الايرانية ان تسئ الظن بكل الشعوب والبلدان العربية وخاصة الشعب الفلسطيني المناضل .

المركز الثقافي العربي في مدينة المحمرة 15| 3| 1358(1979) لمزيد من الإطلاع راجع موسى سيادة مصدر سابق ،ص، 982.

من جهة ثانية، أبرقت المنظمة السياسية للشعب العربي الى السيد كورت فالدهايم الأمين العام لهيئة الأمم المتحدة طالبة منه العون والمساعدة لما يجري في عربستان ، وقد جاء في البرقية ، نناشدكم بأصم الشعب العربي ، إرسال ممثليكم الى المنطقة لتضع حد لاعتقال الناس الأبرياء ، وليطلقوا سراح السجناء السياسين الذين زج بهم في السجون لا لجريمة ارتكبوها، وانما اعتقلوا لكونهم مواطنين عرب،  واستنادا الى وكالة رويتر ان المنظمة السياسية للشعب العربي بإعلانها هذا  المطلب ترى ان الحكومة الايرانية قد تنصلت من تعهداتها والتزاماتها ، وادعت المنظمة ان الحكومة، اتهمت الشعب العربي في ايران بالانفصال والارتباط بالسواك حتى يتمكن لها من حرمانه من حقوقه المشروعة.

وفي مدينة الأهواز  وفي إعقاب حوادث المحمرة أصدر حجة الاسلام الشيخ محمد الكرمي الحويزي  بيانا موجها الى الشعب العربي وفيما يلي النص الكامل لهذا البيان :

"بسمه تعالى "

إخواننا المسلمين العرب في خوزستان دامت تأييدا تهم . في هذه المواقع الحساسة وفي هذه المملكة الاسلامية التي هي مركز الدائرة للممالك الاسلامية الأخرى ، الفت أنظاركم الى النكات (النقاط) المشروحة ذيلا :

1- لاشك ان المجتمع الايراني يشكل الأكثرية الساحقة من المسلمين ونحن منهم وقد أعطيتم أرائكم الايجابية للجمهورية الاسلامية والدين الاسلامي هو الصادق في قوانينه المنسجم في كافة أفراد البشرية على اختلاف مشاربها العقائدية يعطيهم بقانونه بما يغطي به إفراده ومشايعيه .نعم كل مخل بالنظام مشوش الاوضاع مريق للدماء مرعب للنساء والضعفاء محكوم بنظره وان كان مسلما كثير الصيام والصلاة .

2 - العقائد حرة في الدين الاسلامي اذا أريد بها البحث العلمي ، أما اذا كانت بابا للفساد وداعية الى التشويش في الأوضاع فإنها ممنوعة محكومة عند الناس قاطبة.

3 - المراجع الدينيون وأعضاء الدولة المسؤولون تعهدوا ببسط العدالة الاجتماعية لكل أحدا عربيا كان أم غير عربي ، فمن الذي جوز لبعض المنتهزين القيام في وجوههم ، فألأنتهازي إنما يفعل حيث يحصل تبعيض ولو عن اشتباه وغفلة في حال ان شيئا من ذلك لم يحصل الان  لقد تضمن السيد مرجع الخميني حفظه الله بصراحة منشوره الذي وسطني في إبلاغه الى العشائر عامة وتكفل لهم بكل حق مشروع مقدور شريطة استقرار الحكومة الاسلامية ولكن مع الأسف  نرى ان المرجفين بهذه الحكومة تتناوب مع الأيام القليلة عليها وتعكر الصفوف على الناس جميعا فأين ذهبت عن هؤلاء المرجفين عقولهم وعقائدهم الاسلامية واندفاعهم بحرارة لتثبيت الجمهورية الاسلامية. انتم المسلمين العرب مسليتكم إمام الدين الاسلامي اكثر من غيركم فتوجهوا لأنفسكم واحذروا باعة ضما هرهم وخونة أوطانهم والسلام عليكم : 

الأحر: محمد الكرمي إمضاء وختم الثاني من رجب 1399

أما فيما يتعلق ب(عاير الخفاحية وتوابعها دشت ميشان )فقد صدر بينا موقعا  ومؤيدا من قبل حجة الاسلام علي الكرمي يعلن فيه تأييده الى مدني ويستنكر ويدين  فيه ما اسماه بالمؤامرات الرجعية الإمبريالية والمعادية للثورة وللشعب في خوزستا ن وخاصة المحمرة ( إشارة الى الشيخ الشبير ) وقد استهل البيان بالآية الكريمة ( ان أكرمكم عندا لله اتقاكم ) والحديث النبوي الشريف ( لأفضل لعربي على عجمي ألا بالتقوى ) نحن العرب المسلمين من مختلف الفئات  في منطقة دشت آزادكان إيماننا واعتقادا منا ، بأننا سنحصل بعون الله  على حقوقنا القومية كسائر أفراد الشعب ، في ظل نظام الجمهورية الاسلامية بقيادة الإمام الخميني ، ندين بشدة المؤتمرات الإمبريالية والمعادية للثورة وللشعب في خوزستان ، وخاصة المحمرة . نحن ندين اي نوع من أنواع الإخلال بالأمن والانفصال ، وندافع عن نظام الجمهورية الاسلامية ، وعن وحدة الكلمة ومحافظ خوزستان (الأدميرال البحري احمد مدني ) حتى الموت .ترجمة حرفية نقل عن مصدر سابق موسى سيادة ،ص،975                

يتبع...

مركز دراسات الأهواز

A.S.C         

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 23:30  توسط اهوازی 

هذه الدراسة مأخوذة من كتاب عرب الاهواز الصادر عن

 دار الكنوز الأدبية في بيروت عام 2006 لمؤلفه جابر احمد

 وهي تنشر بمناسبة حلول الذكرى السابعة والعشرين لمجزرة

المحمرة الدامية.

 

                                            

الموجز في تاريخ الحركة الاهوازية النضالية بعد سقوط نظام الشاه

                   ذكري مجزرة الأربعاء السوداء الدامية                         

 

 

الحلقة الاولى :

ليس بخاف على احد، ان سقوط حكم الشاه، جاء نتيجة لضالات الشعوب الايرانية، بعد عدة عقود من الزمن، و كان إسقاطه و إقامة نظام ديمقراطي في ايران حلم يراود الجميع، لذلك عندما سقط حكم الشاه استبشرت الشعوب الايرانية خيرا، ظنا منها ان النظام الجديد مهما كان نهجه، سيكون مغايرا للنظام السابق، وسيعمل على إزالة الظلم والحيف والتعسف الذي لحق بالشعوب الايرانية، ويعمل أيضا من اجل تحقيق العدالة الاجتماعية، وإطلاق الحريات الديمقراطية، في كافة المجالات، و حل المسألة القومية، وفسح المجال للقوميات الايرانية بتقرير مصيرها بنفسها.

ولكن بعد إمساك رجال الدين بالسلطة، وإقامة جمهورية رجال الدين الاسلامية، أخذت الامور تسير بالاتجاه المعاكس لرغبات الشعوب، فلم تمضي الا شهور حتى ظهرت بوادر الالتفاف على الثورة، وانتهج الحكام الجديد تجاه الشعوب الايرانية، نهجا اكثر وحشية وأكثر قمعا من نظام الشاه السابق، ومستخدما أساليب وطرق،  فاقة أساليبه، فحد ثن مذ بحة الشعب التركمني، وتلتها مذ بحة الشعب الكردي،  و مذ بحة الشعب العربي، ومطاردة الشعب البلوشي، ومن ثم التوجه الى العمق الايراني، لضرب القوى الوطنية والديمقراطية الايرانية كافة.

وسوف نحاول في هذا لجزء من الدراسة، ان نقدم لمحة موجزة عن نضالات شعبنا العربي، وعن المهام التي ناضلت من اجلها الحركة الوطنية الاهوازية واللحظات الحرجة التي مرت بها هذه الحركة بعد سقوط نظام الشاه.

وفاء الحركة الوطنية الاهوازية بالتزاماتها:

كان الشعب العربي الاهوازي ينتظر بفارغ الصبر، سقوط النظام الشاهنشاهي الدكتاتوري وإقامة نظام ديمقراطي في ايران، وبما ان جماهير شعبنا سواء في العقود الماضية، أو أبان الانتفاضة التي أطاحت بنظام الشاه، قدمت الكثير من الشهداء والجرحى والمعوقين، كانت ترى نفسها على قاب قوسين او أدنى من تحقيق أمانيها، فأعربت عن تأييدها لتوجهات النظام الجديد ، وأعربت عن حسن نواياها حينما أعلنت ان النضال السلمي الديمقراطي وخيارها الوحيد لتحقيق اهدافها .

وعندما استقر الأمر ، وتشكلت أول حكومة مؤرقة ،  في مرحلة ابعد الشاه ، برأس السيد مهدي باركان ، خطت الحركة الوطنية الاهوازية تساندها  الفعاليات السياسية ، والاجتماعية ، والثقافية العربية  ، خطوتها الرسمية الاولى  باتجاه الوضع الجد يد ، وانطلاقا من ذلك ، جرت اتصالات بين الزعيم الروحي للشعب العربي آية الله الشيخ الشبير الخاقاني ، والسلطة المركزية في ايران ، حول حقوق ومطالب الشعب العربي ، والشيخ الشبير باعتباره عربيا يعرف مدى معاناة الشعب العربي ، والظلم الذي لحق به في عهد الشاه ، ومثلما كان الشيخ حريصا على حقوق الشعب العربي ، كان حريصا على أيضا على حقوق القوميات الايرانية الاخرى،  كما كان الشيخ يتحمل مسؤولية امن المنطقة بعد انهيار مؤسسات الرسمية لاسيما المؤسسة التنفيذية وكان يدير هذا الامن، من خلال المليشيات العربية التي كانت تعمل ضمن توجهاته .

وفي إعقاب المظاهرات المتتالية التي قام بها الشعب العربي للمطالبة بحقوقه، طلب الشيخ الشبير من الحكومة المركزية، إرسال من ينوب عنها الى المنطقة ليطمئن الشعب العربي على حقوقه، خاصة بعدما صدرت تصريحات من لدن بعض أصحاب القرار في طهران، تعتبر منافية لتطلعات شعبنا لا بل تجاهل متعمد لوجوده في ايران ، وبفعل فقد لبت الحكومة مطلبه .

ونظرا لحساسية الموقف، قدم الى المنطقة رئيس الحكومة المؤقتة السيد مهدي باركان ، وتوجه على الفور الى مدينة المحمرة للقاء الشبير في منزله، وقد ترافقت زيارة باركان ، مع مظاهرات عارمة اشترك فيها اكثر من نصف مليون عربي ، مطالبين  بعدم تجاهل الشعب العربي وعدم تجاهل حقوقه القومية المشروعة ، الا ان  باركان ، بعد خروجه من منزل الشبير ، توجه على الفور الى استاد عبادان الرياضي و في مارس من عام 1979 وألقى حطابا  تجاهل فيه حقوق الشعب العربي ، ورفض فتة الإفصاح عن عما دار بينه وبين الشيخ الشبير ، في الوقت الذي اعلن فيه الشيخ الشبير انه اتفق مع باركان على إرسال وفد الى طهران،  يحمل مطالب الشعب العربي و من اجل التفاوض حولها ، وكيفية التعاطي معها، والعمل على تلبيتها . وعلى ضوء ذلك، بدأ الشيخ الشبير لفاءاته التشاورية مع الفعاليات السياسية والثقافية الاهوازية، من اجل الاتفاق معهم حول قائمة مطالب الشعب العربي التي سترفع للحكومة، وكانت وجهة نظر الشيخ الشبير ان سقف هذه المطالب يجب ان لا يتجاوز ما يهدد وحدة الاراضي الايرانية وسيادتها الوطنية وفي إطار نظامها الاسلامي الجمهوري، وكان رحمة الله عليه رغم غزارة علمه يستمع الى كل ما يقال، ثم يعطي وجهة نظره في الموضوع، وكان لدرجة من التواضع حينما كان يؤكد في أحاديثه ان هذا العمل من اختصاص السياسيين، وأتذكر عندما قلت له ذات مرة ونحن نناقش موضوع الحكم الذاتي في داره وعندما كان البعض يناقشه بالمطالبة بتشكيل جيش عربي ، فقلت له يا شيخنا الجليل انه في إطار الحكم الذاتي، هناك أمور لا يحق لنا المطالبة بها ، وهذه الامور هي الجيش والنقود والعلم ، فهي من اختصاص الدولة المركزية ، فرد علي وقال ونعم الرأي ، وكان رحمة الله علية يؤكد على اللجوء الى ممارسة الضغط على الحكومة من اجل الحصول على الحقوق ، وكان منزعج كثيرا من النزعة القومية الفارسية ، وقد سمعته وحينما اشتدت الضغوط عليه يقول اننا اذا لم نريهم ((الحديدة الحارة )) لم نحصل على شأ ، ولا ادري اذا كان يقصد بالحديدة الحارة اللجوء الى استخدام السلاح ،او الى المظاهرات الصاخبة وكان لا يخشى في مجلسه ان يتحدث الى مقربيه عن تشدد الإمام الخميني وعن توجهاته الآرية الفارسية .

وبعد عدة ايام(في 9 مارس 1979)، اكتملت مطالب الشعب العربي، وكلفت والسيد يوسف عزيزي بني طرف الكاتب والمثقف الاهوازي المعروف بصياغة هذه المطالب وأجراء اللمسات الأخيرة عليها، وفي اليوم التالي أمت جماهير الشعب العربي، ومن مناطق الاحواز كافة، مدينة المحمرة، قاصدة دار الشيخ الشبير وقد تواجد ممثلي القوى السياسية، والفعاليات الثقافية والعشائرية في داره، عارضين عليه اسماء أعضاء الوفد، وقد طلب الشيخ قراءة الاسماء على الجماهير المحتشد ة بالآلاف بالقرب من داره وداخل بلحة الدار، وبعد الاتفاق على الاسماء تقرر سفر الوفد الى طهران

 حاملا معه مذكرة تحتوي على اثني عشر فقرة وهي مطالب الشعب العربي وفي جملتها لا ترتقي حتى لأبسط مقومات الحكم الذاتي.                                             

وفي سبيل إطفاء الشرعية على هذه المطالب، وكإعلان عن حسن النوايا سافر الشيخ الشبير الى مدينة الاهواز والتقى بجماهير الشعب العربي في استاد المدينة الرياضي وفي خطابه الموجه للشعب العربي، أكد الشيخ الشبير على حقانية حقوق الشعب العربي، ومعربا عن تأييده لتوجهات النظام الجديد، ومؤكدا على وحدة الاراضي والسيادة الوطنية الايرانية، طارحا موضوع سفر الوفد العربي الى طهران.

ومقارنة مع ذلك أصدر المثقفون العرب الاهوازيون، وبعد اجتماع لهم في مدينة الاهواز اصد رو بيانا عاما يطالبون فيه النظام الجديد الاعتراف بحقوقهم القومية والثقافية و ختما بيانهم بثلاث نقاط رئيسية، جاءت على النحو التالي :

1- الاعتراف بالحقوق الثقافية والقومية للشعب العربي( الايراني) الاهوازي .

2-مشاركة الشعب العربي في المجلس التأسيسي بنسبة تعداد السكان .

3- الديمقراطية للجميع ، بنافيها الشعب العربي (الايراني) الاهوازي .

ونهاية الجلسة طالب الحضور من وسائل الاعلام ، استخدام لفظ الشعب العربي ، بدلا من العشائر العربية .

وقد نشرت هذه المطالب في جريدة كيهان اليومية في 14 | 12|1358 تقويم إيراني (1979)  م . وفي الوقت نفسه ، نشرت جريدة (اطلاعات) قائلة: بغية دراسة موضوع تأسيس جبهة الشعب العربي الايراني المسلم في مدينة المحمرة ، اجتمع كل من العقيد محمد حسين حقيقي قائد حامية الاحواز((خوزستان )) والملازم حسين أنصاري ، وحجة الاسلام علي خامنئي ، ولمدة ساعة مع سماحة آية الله العظمى الشيخ الشبير الخاقاني  ،وفي هذا الاجتماع  فان الشيخ الشبير، ضمن تأييده للجمهورية الاسلامية ، ذكر بمطالب الشعب العربي، و العمل على تنفيذها، ثم انتقل الوفد الى مقر منظمة الشعب العربي وتباحث مع أعضاء ها ، وقد قيل اثناء اللقاء ان ناطقي  اللغة العربية في ايران ،( على حسب تعبير الجريدة) ، يؤكدون على منحهم حقوقهم المنسية ضمن إطار الدولة الايرانية، ويرفضون الانفصال ، وفي ظل هذه الا حواء المفعمة بالتفاؤل والأمل وفي وخر نيسان من عام 1979 سافرو فد مكون من ثلاثين عضوا  يمثل كافة الفعاليات السياسية والثقافية العربية من الاهواز الى طهران.     

الوفد العربي في طهران :

ما ان وصل الوفد العربي الى طهران حتى بدأ مشاوراته واتصالاته لفاءاته مع قيادات الثورة ومع الاحزاب والمنظمات السياسية الايرانية ومع ممثلي الاحزاب والحركات القومية المتواجدة في طهران ، وكان من أهم هذه اللقاءات ، اللقاء الذي تم بين أعضاء الوفد وآية الله السيد محمود الطالقاني حيث أكد للوفد على شرعية حقوق الشعب العربي ، وشرعية مطالبه ، وذكر بمعاناة الشعب العربي ، ونهب ثرواته في عهد الشاه ، وحرمانه من ابسط مقومات الحياة ، وفي نهاية اللقاء طلب منه الوفد الدعم والتأييد ، فرفع سماعة الهاتف واتصل برئيس الوزراء  المرحوم باركان وطلب منه استقبال الوفد والتباحث معه حول ما يحمله من مطالب.

وفي اليوم التالي التقى الوفد وفي إحدى قاعات مجلس الوزراء بالسيد مهدي باركان ، وسلمه رسالة الشيخ الشبير والمذكرة ، وتباحث معه وعلى مدار ثلاث ساعات حول معاناة الشغب العربي ، والآمال الذي يعلقها الشعب العربي على الوضع الجديد ، ولم يرى كندوبي الشعب اي معارضة من قبل باركان ، سوى مطالبة الوفد بالانتظار ريثما تنكشف الاوضاع ويستقوي ساعد النظام الجديد  ، ولم ينتهي الحديث في نفس اليوم وتقرر ان يلتقي الوفد في اليوم الثاني مع سؤلا آخر لاستكمال الحديث والتقى الوفد في اليوم الثاني مع أمير عباس انتظام  ، أعرب وإثناء حديثه عن معادة واضحة للشعب العربي  لتطلعاته المشروعة، كانت اللغة التي تحدث بها الى الوفد، لتختلف عن لغة النظام السابق، عندها اعترض رئيس الوفد عليه ، وجرت ملاسانات بينه وبين انتظام و عند ما قال رئيس الوفد اننا لدينا مطالب محددة وقد سلمناها بالأمس الى رئيس الوزراء قال: اتنظام انه لم يطلع على المذكرة واستمر في خطابه المتسم بالعنصرية والشوفينية ، وفي الحقيقة يمثل موقف انتظام ،  تراجع النظام الجديد وتنصله عن التزاماته التي قطعها للشبير قبيل سفر الوفد بشأن  التعاطي مع حقوق القوميات، بما فيها حقوق الشعب العربي، وفيما يلي نص مذكرة الشعب العربي التي عرضها الوفد على الحكومة المؤقتة والتي نشرتها القلبية العظمى من الصحف الايرانية .

بسم الله الرحمن ألرحيم|3|1358( تقويم فارسي) حمادي الآخر 1399 أواخر نيسان 1979 .

السيد مهدي باركان رئيس الحكومة المؤرقة في ايران المحترم .

يتقدم وفد الشعب العربي المسلم بمطالبه العادلة التي أيدتها جميع طبقات الشعب العربي، في المدن والأرياف، من خلال المظاهرات التي جرت بهذا الخصوص ، الى وزارتكم المقرة ، وهذه المطالب تم تأييدها كذلك ، من قبل آية الله العظمى الشيخ محمد طاهر آل شبر الخاقاني ، وهي تشمل على الحقوق المشروعة للشعب العربي ،  وحقه في الحصول على الحكم الذاتي ، في أطار الجمهورية الاسلامية ، والحفاظ على وحدة الاراضي الايرانية .

سيادة الرئيس :

يؤكد لكم الوفد ، بأن الامور المتعلقة بالسياسة الخارجية ، الجيش ،والدفاع عن حدود البلاد ، النقد ، الاتفاقات الدولية ، والسياسات الاقتصادية طويلة الأمد، هي من اختصاص الدولة المركزية ، وان شعبنا يدين كل مؤامرة تهدف الى تجزئة وحدة الاراضي الايرانية ، ويدين الإمبريالية والصهيونية ، والعنصرية ،والرجعية ، ويدافع عن سياسية عدم الانحياز ، ويرفض جميع المعاهدات الاستعمارية  ،التي تضر بالاستقلال الوطني الايراني.

ان شعبنا  يرى ، ان منطقة الحكم الذاتي تضم ذلك الجزء من "خوزستان" ، الذي كان يسمى تاريخيا بعربستان ، ومن الناحية الجغرافية محل تواجد

 الشعب العربي ، وان المطالب الأساسية للشعب العربي هي كما يلي

1- الاعتراف بقومية الشعب العربي، ووضع ذلك في دستور الجمهورية الاسلامية إيرانية .

2- تشكيل مجلس محلي في منطقة الحكم الذاتي، تكون مهمته وضع القوانين المحلية ، والأشراف على تنفيذها ، ومشاركة الشعب العربي في ايران في المجلس التأسيسي ، والمجلس الوطني ، وكذلك مشاركته في هيئة الوزراء للدولة المركزية بنسبة تعداد السكان .

3-تشكيل محاكم عربية من اجل حل مشكلات الشعب العربي في ايران ، مطابقة لقوانين الجمهورية الاسلامية .

4-اللغة العربية تكون اللغة الرسمية في منطقة الحكم الذاتي ، مع التأكيد بأن اللغة الفارسية، هي اللغة الرسمية لعموم ايران .

5-يتم التعليم باللغة العربية في المدارس الابتدائية ، كما ان تعليم اللغة الفارسية مضمون في منطقة الحكم الذاتي .

6- تأسيس جامعة باللغة العربية في المنطقة ، من اجل رفع احتياجات الشعب العربي في ايران ، وايجاد مدارس ومؤسسات تعليمية في جميع المدن والأرياف ، وكذلك استفادة شباب الشعب العربي من البعثات الدراسية الى خارج البلاد.

7- التأكيد على حرية التعبير والنشر وطبع الكتب وإصدار الجراد، وايجاد البرامج الإذاعية والتلفزيونية باللغة العربية ومستقلة عن الشبكة العامة وفي هذا المجال نرفض اي نوع من أنواع الرقابة.

8-أولوية التوظيف في القطاعين العام والخاص للشعب العربي في المنطقة العربية ، وفي المرحلة الاخرى ، تأتي الأقليات القومية المتولدة والساكنة في منطقة الحكم الذاتي .  

9- تخصيص قدر كافي من عائدات البترول من اجل تعمير المنطقة العربية وازدهار الصناعة والزراعة فيها .

10- تسمية جميع المدن والقرى و الأرياف والمناطق بأسمائها التاريخية العربية ، والذي عمد النظام الفاشي البهلوي الى تغيرها .

11 - مشاركة ابناء الشعب العربي في الجيش وقوات الامن المحلية ، في إطار الحكم الذاتي ، وإمكانية تبرؤوهم المناصب الرفيعة، العسكرية الذي حرموا من الوصول إليها سابقا .

12 - اعادة النظر في قانون الإصلاح الزراعي ، وتقسيم الاراضي على الفلاحين ، استنادا الى قوانين الجمهورية الاسلامية ، مع رعاية المقولة التي

تقول الارض لمن يزرعها .

وفي الختام ، نطلب من حكومة السيد مهدي باركان ، ان تمتنع من المفاوضات مع العناصر الرجعية والانتهازية ، حول حل المسائل المتعلقة بالشعب العربي.

         مندوبين الشعب العربي المسلم في ايران.

لقد رفعت هذه المذكرة في وقت كانت فيه الجمهورية الاسلامية في أوج جماهيريتها وقد روعي في صياغتها الظروف الموضوعية والذاتية التي كانت سائدة في منطقتنا وكحد أدنى للتوافق بين الإطراف الاهوازية كافة.

لقد تجلت ولأول مرة وحدة الشعب العربي، حيث اشتركت كافة الفعاليات السياسية والثقافية العربية العاملة آنذاك على الساحة السياسية، و مهما كان حجمها وتوجهها السياسية شريطة التزامها بالمواد الواردة في المذكرة وكولاتها لحقوق الشعب، ويحدونا الأمل اليوم، ان تتفق القوى الوطنية والديمقراطية العربية، على برنامج الحد الأدنى، وتكريس كل إمكانيتها للعمل، من اجل تحقيق أهداف وتطلعات الشعب العربي الاهوازي.أما القوى والفعاليات السياسية والثقافية التي كانت متواجدة على الساحة السياسية آنذاك ووقعت على المذكرة وأرسلت مندوبين عنها هي  كالتالي:

1- المنظمة السياسية للشعب العربي .

2- اللجنة التحضيرية لمؤتمر الشعب العربي .

3- منظمة تقدمي الشعب العربي .

4- الحركة الجماهيرية للشعب العربي .

5- المركز الثقافي للشعب العربي بكافة فروعه .

6 - ممثلون عن رجال الدين  المعلمون والسجناء ووجهاء وزعماء القبائل والشخصيات الوطنية المستقلة و وحركة المجاهدون العرب .

وقد بقي الوفد مدة أسبوع  في طهران وقبل ان يتوجه  الى قم وإثناء تواجده في طهران عقد إثنائها مؤتمرين صحفيين رد خلالها أعضاء الوفد على كندوبي وكالات الأنباء وشارحين فيهما نتائج المفاوضات مبينين موقف السلطة من مطالب الشعب العربي حيث بين السيد رئيس الوفد ان السلطة لم ترفض هذه المطالب ولم تقبلها، وانما طالبت بالوقت،و واعدت المندوبين وعن لسان رئيس الوزراء بعرضها على لجنة صياغة الدستور مستقبلا ، وأكد أعضاء الوفد وعلى لسان رئيس الوفد وإثناء المؤتمر الصحفي على توحيد جهودهم من أجل تكوين جبهة موحدة تظم كافة المنظمات العربية في عربستان ، وفي الحقيقة ان جهودا من هذا القبيل قد اتخذت ولكن التحولات السياسية الدرامية التي حثت فيما بعد وانحراف الثورة عن مسيرها وبروز بعد ذلك توجه الوفد الى مدينة قم وقابل الخميني في مقره هناك، وعرض عليه نتائج مفاوضاته، مع المسؤولين واحتج لديه، على تصرفات أمير عباس

اتنظام،  وكذلك الانتهاكات اليومية التي ترتكبها السلطات المحلية ضد ابناء الشعب العربي.

وقد خطب الخميني بالوفد خطبة طويلة مذكرا الوفد بجرائم الشاه مؤكدا ، على العموميات دون ان يشير الى معاناة الشعب العربي، او يظهر اي تعاطف مع الوفد كما تقتضي الأعراف ، او كما فعل  السيد الطالقاني  وغيره من الآيات العظام في قم، الذي التفاهم الوفد، واللذين أكدوا على شرعية حقوق الشعب العربي ،أما الاعلام الايراني والذي اعتاد على بث خطب الخميني ، ومقابلاته من الإذاعة والتلفزيون والصحافة ، تجاهل لقاءه مع الوفد  وحملت بعض الصحف في اليوم  التالي ، وتحت عناوين مقتضبة ، ان الإمام الخميني قد التقى وفدا من كندوبي العشائر العربية ، جاءت لتباركه الثورة ولتعزيه بوفاة آية الله ألمطهري ، وقد استقبلهم الإمام في بيته ، .وبعد انتهاء هذا اللقاء عاد الوفد الى عربستان ، واجتمع فور وصوله بالشيخ الشبير، وأطلعه على فحوى لقاءيه ومباحثاته مع المسؤولين، واعتبر الوفد ، وفي بيان موجه للشعب  ،ان مفاوضاته مع السلطة المركزية، وان لم تحقق أمورا ملموسة، ولكنها تنطوي على الكثير من الأهمية وذلك للأسباب التالية:

الديكتاتورية مجددا ووقوع الحرب العراقية حال دون ذلك .

اولا: انها المرة الاولى في تاريخ الدولة المركزية الايرانية ، الذي يعترف فيه بوفد رسمي ، حاملا مطالب مدونة متفق عليها من قبل غالبية المنظمات السياسية والشخصيات الوطنية والديمقراطية، ومؤيدة من قبل الشعب من خلال المظاهرات .

ثانيا : تمكن أعضاء الوفد من عرض قضية شعب عربستان على ابناء الشعوب الايرانية ، ومحاولة إقناع الرأي العام الايراني، خاصة القومية الفارسية، بعدالة قضيتنا وبقضية مطالب شعبنا ، وذلك من خلال الصحافة المستقلة( التي كانت آنذاك تتمتع بهامش من الحرية)

ثالثا : عرض قضية الشعب العربي لأول مرة ، على الرأي العالمي والإيراني ، ومن قلب العاصمة طهران ، وبصورة علنية ومن خلال المؤتمرين الصحفيين اللذان عقدهما الوفد ، حيث دعيت لحضورها عدد كبير من كندوبي وكالات الأنباء العربية والأجنبية ، وأكد البيان في  الختام حث الشعب  على مواصلة النضال بشتى الأساليب حتى تتحقق أهدافه،  في الحصول على حقوقه القومية .             

تأزم الأوضاع بعد عودة الوفد : 

ما ان انطلق الوفد الى طهران حتى أخذت القوى المناهضة للتغيير ولحقوق الشعب العربي وذات النزعة العنصرية والفاشية ان تكشر عن أنيابها وتشحد سكاكينها، وتلملم صفوفها، وتحيك مؤامراتها، موهمة الرأي العام الايراني، وقوى اتخاذ القرار في طهران، على ان مايجري في عربستان ليست مجرد حقوق قومية، ومطالب محددة، يرغب الشعب الاهوازي بالحصول عليها، ضمن إطار ايران ، وانما هي مؤامرة، اشتركت فيها أطراف  محلية وإقليمية وعالمية، لفصل عربستان عن ايران، وان أداتها التنفيذية عناصر وقوى محلية، وفدت لتوها من الخارج بعد ان تدربت على السلاح وحصلت عليه ، وقد روج لهذا التوجه وتزعمه طابور الأدميرال البحري ومحافظ عربستان  احمد مدني تسانده مجموعة من الرموز القبلية والدينية العربية وغير العربية بغية كبح  جناح الوعي السياسي المتنامي لدى جماهير شعبنا .

فبعد عودة الوفد، أخذت هذه الزمر ومن خلال التحريض المستمر، ان تنئ الأجواء لمصادمات عسكرية بين الشعب العربي ومؤسساته المدنية التي شكلها بعد سقوط نظام الشاه، والمتمثلة بالمنظمة السياسية والمراكز الثقافية العربية، فأول عمل قامت به هذه القوى وتشكيل مؤسسات موازية متمثلة بمراكز عسكرية ثقافية، الغالبية العظمى من أعضاءها من غير السكان الأصليين، مدعومة بالمال والسلاح، لموجهة المراكز الثقافية ، وشكلت ما يسمى ب"ستادعشائرعرب"لمواجهة المنظمة السياسية ،وهذا التنظيم تزعمه شخص عربي رجل دين يسمى الشيخ عيسى الطرفي، في مواجهة المنظمة السياسية، وفي السابع من أيار من عام 1979 اخذ مكتب التنسيق للحرس الثوري الايراني في عربستان يسمم الأجواء ويرفع تقاريره الكاذبة الى المسؤولين، فقد ورد في احد هذه التقارير، حول المنظمة السياسية للشعب العربي، ان هذه المنظمة تعمل بالضد وفي مواجهة المركز الثقافي العسكري وإنها تعتقد بأن خوزستان هي عربستان ، طبعا هي لتتظاهر بذلك ، وانما العناصر لمرتبطة بهذه المنظمة يستخدمون هذه اللفظ في كل مكان بما فيها الكتابة على الجدران كما انهم أبدلوا اسم خرمشهر الى المحمرة، هم يعتقدون أيضا أنه يجب على الأهالي من غير العرب أن يتركز هذه المدينة ، وحول توزيع السلاح على المواطنين العرب جاء في التقرير قلما تجد بيتا في "خرمشهر" ليوجد فيه سلاح واستنادا الى التقارير الواردة إلينا( الى الحرس) ان شباب هذه المدينة مسلحين  بمختلف أنواع الأسلحة كما يوجد في المدينة كمية كبيرة من بنادق الكلاشينكوف وقد أدخلت  بكميات كبيرة منه  الى هذه المدينة من كرمانشاه، كما ان الحدود ليس مسيطر عليها، وقد أفاد عناصرنا( الحرس) اللذين كانوا متواجدين في الحدود، ان الشيخ شبر الخاقاني يتردد بين الحين والحين في سيارته الليزر الى الحدود لنقل السلاح ، تصورا الكذب والافتراء فالشيخ الشبير الذي يبلغ من العمر ما يقارب الثمانين عاما ويكاد يكون فاقد البصر يتورد في سيارته على الحدود لنقل السلاح .

ورغم ان مجلس الشبير ملتقى لعلماء الدين وملتقى لكافة الفعاليات السياسيةو الثقافية العربية في عربستان الا ان تقرير الحرس الثوري يعتمد الكذب المفضوح فقد ورد في تقريره ان الملتفين حول الشبير ليعرفون من الاسلام شأ وهم يسمعون كلامه ويصمتون الى توجيهاته عندما تقتضي  مصالحهم ولكن يهملونه ويتركونه عندما تنتهي هذه المصالح، وحول المركز الثقافي العسكري الثوري الاسلامي، كتب مراسل الحرس في تقريره قائلا : في الوقت الحاضر جميع أفراد الحرس الثوري في مدينة "خرمشهر" المحمرة هم من أفراد المركز الثقافي العسكري وهم فعلا من منتصبي هذا الجهاز لقد اسس هذا المركز عدد من الصفوف الدراسية، بغية تعليم الشباب أيدلوجيا وتدريبهم عسكريا، وحل مشاكل الفقراء والعمال وكذلك القيام ببعض المهمات كاعتقال الافراد واعتقالهم . ومن الطبيعي فأن هذا لتدريب ليشمل الشباب العرب والتعليم الأيدلوجي وتعليم غير العرب على معادة العرب والمهمة الأصلية للحرس كما ورد في التقرير هي ترويع الناس الفقراء واعتقالهم وليس الدفاع عنهم ، ويجمل التقرير عدد أفراد بين 100 اللي 150 عنصرا مسلحا ، ومن الجدير بالذكر ان هذه المركز وغيره  من  المراكز العسكرية الثقافية ، يدار بشكل  مباشر، من قبل   محافظ الاهواز احمد مدني . (24)

وقد تقدم هذا المركز بمجموعة من المقترحات بشأن العرب و فيما يتعلق بمدينتي المحمرة وعبادان نوجزها على النحو التالي:

1- ان أولى المسائل التي يجب ان نوليها اهتماما، هي ان سكان المناطق العربية في "خوزستان"كانز عرضة لسخط النظام السابق، لذلك فأن أهاليها يعانون، من الفقر ، والحرمان ، والتشرد ، فإذا ما أعطينا كل قروي منهم  ، كيلوان من الرز نستطيع ان نوجههم باتجاه اي فكرة نريد.

2 - اصبح الشيخ محمد آل شبر الخاقاني شخص خطر ويجب ترحيله الى مدينة قم

  3 -  يجب التعرف على العناصر الصالحة (المقصود هنا العميلة ) من المواطنين ، العرب ومن ثم كسبهم الى الحرس من اجل خدمة ابناء  جلداته.

4-الثورة الايرانية وبأغلبية 85% شيعة قد تركت تأثيرا بالغا على العراق ، لذلك فأنه اصبح يخشاها، وهو يحاول و من خلال إرسال العناصر العراقية والعناصر اليسارية والسلاح الى هذه المناطق  (عبادان والمحمرة )  ، تقويض الامن والاستقرار  ،و من اجل الحصول على امتياز ، لذلك يجب مراقبة الحدود ومعرفة المهربين وإلقاء القبض عليهم .

5 -تأسيس  مراكز ثقافية عربية(على شاكلة المركز الثقافي العسكري)  ويجب الاستفادة من العرب، في البرامج التي تخص المناطق العربية، ويجب دعم المركز الثقافي الاسلامي ( وهو مركز يضم المهجرين العراقيين وبعض اللبنانيين ومن غير العرب وكان الهدف من وراء تأسيسه اضعاف المركز الثقافي العربي في مدينة الاهواز)

 6-ا لاهتمام بالمسائل الرفاهية والعمرانية ، مثل تأمين الماء، الكهرباْ ، والسكن ،(وعود كاذبة بقيت حبر على ورق) بمبادرات فردية او بمبادرة من جماعات متطوعة .

7 -لقد أصبحت المدارس الحكومية العراقية، في مدينتي "خرمشهر وآبادان" قاعدة لنشاط وتبليغ الأفكار القومية واليسارية، لذلك يجب اتخاذ القرار المناسب بشأنها .(25)

وفي ظل أجواء من التوتر وافتعال ألازمات، من جانب السلطات المحلية أخذت القوات التابعة لمدني تعد نفسها لعمل مبيت ضد الشعب العربي واحتجاجا على هذه الا عما ل و على الانتهاكات السافرة التي تقوم بها المراكز الثقافية العسكرية الحكومية ، ضد الشعب وضد مؤسساته المدنية والمتمثلة بالمراكز الثقافية  والمنظمة السياسية ، وفي 23|2|1358(أيار 1979) دعت المنظمة ابناء الشعب العربي للقيام بمظاهرة في مدينة المحمرة وفي   المقابل اعلن المركز الثقافي العسكري والدوائر المرتبطة بمدني ان هذه المظاهرة تتم بدعوة من الشبير ونعتت  المركز الثقافي وأعضائه بالأمريكان وبينما كانت المظاهرة تمر من إمام المركز الثقافي العسكري لم تتمكن الجماهير من السيطرة على مشاعرها وهي ترى افتراءات هذا المركز ، فهاجمته وأضرمت النار في مقره، وبذلك أصبحت مدينة المحمرة كلها تحت سيطرة المنظمة السياسية ، وإزاء خيبة الأمل هذه التي منيت بها القوى الحكومية والدوائر المرتبطة بها، اعلن مدني عن برنامج كان قد اعد سلفا وهو دعوته لإرسال قوات عسكرية وحراس ومليشيات من مختلف المدن الايرانية الى منطقة عربستان وإعدادهم للتوجه الى مدينة المحمر ثم وجه إنذارا الى المواطنين بتسليم ما لديهم من سلاح وفي الوقت نفسه طلب من  

بعض رجال الدين المناوئين للشيخ الشبير وبعض زعماء القبائل الوقوف الى جانبه، وفي الثامن من أيار من عام خرجن مظاهرة عربية قوية في مدينة الاهواز وصفتها الصحافة الايرانية على انها من قبل (( الشعب العربي المسلم في خوزستان ))اعلن فيها المتظاهرين الهطالة بحقوق الشعب العربي وأصدروا في نهاية المظاهرة بيانا من سبع مواد طالبوا فيه باطلاق سراح السجناء العرب وايجاد تغييرات جذرية في وضع المحاكم الثورية وطرد العناصر الانتهازية من اللجان والمؤسسات الحكومية تشكيل المجالس وغيرها .

وفي العاشر من أيار جرت في مدينة الاهواز بظاهرة نشوية اشتركن فيها عدد كثير من النسوة العربيات وتوجهن الى المركز الثقافي العربي في مدينة الاهواز طالبن وفي بيان مكون من ستة فقرات بمشاركتهن في اتخاذ القرار في المسائل الاقتصادية والسياسية وتوسيع المراكز الثقافية لتشمل القرى والأرياف ، وبحرية الاجتماعات، وتأسيس المدارس باللغة العربية، ومساواتهن مع الإخوة الرجال .                   

ومثلما أصبحت المحمرة خاضعة لسيطرة القوى الشعبية والوطنية، أصبحت مدينة الاهواز، هي الاخرى تحت سيطرة القوى الشعبية العربية ، تساندنهما القوى الوطنية والديمقراطية الايرانية، التي كانت تشترك في المظاهرات جنبا الى جنب المواطنين العرب ، فأصدر تجمع الجالية البختيارية في مدينة الاهواز ، بيانا اعلن فيه تأييده للحقوق الديمقراطية للشعوب الايرانية، وللشعب البختياري ، والحصول على الاستقلال في إدارة الشؤون المحلية والنضال ضد القوى الرجعية ، في المجتمع البختياري ، وضد احتكار السلطة ، والإمبريالية العالمية، وضد الرجعية الداخلية (26) .

لقد أرعب هذا التحرك الجماهيري، القوى المحافظة عربية كانت أم غير عربية،  وأخذت وكما قلنا سابقا تعد عدتها لمواجهة الجماهير الشعبية، بالوسائل العسكرية ، وأخذت تستعرض عضلاتها، وتستنجد برموزها من رجال دين وزعماء عشائر،  وأعلن مدني في 22 ارديبهشت 1358 الموافق 12 أيار اعتقالها لمجموعة من المناضلين العربستانيين، ادعى انها عناصر انفصالية ومتآمرة ، قبضت ملايين التومانات، سعيا منها لبث الفرقة وبجزية الاقليم وقال :

((لن اسمح لشرذمة معلومة الهوية، او غير معلومة الهوية ، ان تنال من وحدة الشعب وتلحق الضرر بها )) ومقارنة مع ذلك صدر بيانا موقع من قبل ما يسمون أنفسهم بالكسوة والتجار والحرفيين، هاجموا فيه الشح الشبير ردا على تصريحاته المناوئة للمركز الثقافي العسكري، وعلى اثر ذلك اعتصم عدد من ابناء الشعب العربي إمام قائمقامية مدينة المحمرة ، وتجمهر عددا أخر منهم في مسجد الإمام الصادق، في نفس المدينة ، احتجاجا على هذا البيان، وقد خطب الشبيرفي الجماهير المحتشدة في المسجد قائلا : (( ان جميع المسلمين أخوة ، ولكن بعض مسؤولي الدولة (( المقصود مدني وزمره )) يحاولون بث الفرقة والنفاق، لربنا يستطيعون تقديم خدمة لأعوانهم الشرقيين، او الغربيين وقد انتقد بشدة الادميرال البحري احمد مدني والمركز الثقافي العسكري وقال (( على الرغم من جهودي الحثيثة في إنهاء اي نوع من التفرقة ودعواني المتواصلة من اجل الوحدة ولكن وبتحريض مما يسمى بالمركز الثقافي العسكري وعدد من المسؤولين المحلين صدرت بيانات يهدونني  وأولادي بالاغتيال ، وأضاف الشيخ الشبير أقولها بصراحة ان السكان القدماء في هذه المنطقة ، من  أكراد ، وبلوج ، ولر ( اليكودرزية ) ، و فرس ليكنون لنا العداء ،  ولكن وبتحريض من الآخرين يردون ايجاد الفتنة الشقاق، وأنني أناشد جميع مقلدي ،  وخاصة ابناء الشعب العربي المسلم في خوزستان ، ورغم الإهانات التي وجهت ألي من قبل العملاء (مدني وأعوانه) ستحلو بالصبر وان  ان  يواجه هذه الدسائس والمؤامرات ، بالحكمة لكي لنعطي ذريعة لعملاء الاستعمار هؤلاء ))  وقد انفض الاعتصام والتجمهر، بعد ان وعد معاون القائم قام، وممثل الشيخ الشبير بأن العناصر التي تقف وراء صدور هذا البيان ، سوف تكشف وستنال جزاءها في القريب العاجل  (27).

ورغم هذا التأييد الشامل للشيخ الشبير، ورغم استبان الامن والهدوء في المنطقة، ورغم بح الصوت العربي وهو ينادي، لا للانفصال نعم لوحدة الاراضي الايرانية، ورغم التعهدات التي قطعها الوفد العربي المسؤولين في طهران ، الا ان مدني اخذ يعزف معزوفة الانفصال موجها أصابع الاتهام  والتأمرالى الشعب العربي ملقيا القبض على المواطنين والزج بهم في السجون دافعا المنطقة مواجهة عسكرية ، ليظهر بمظهر البطل القومي الفارسي ولكي يتسنى له الصعود الى كرسي الرياسة ، كمنافس عنيد للسيد أبو الحسن بني صدر فقد صرح لصحيفة اطلاعات 29|2| نيشان كائلا:(( منذ مدة ونغمات المتآمرين تصل الى الآذان من مختلف المدن  في" خوزستان" فالمصادمات التي حد ثن خلال الأيام الماضية في" خرمشهر" ومسجد سليمان تبين ان أدواتها بقايا النظام السابق (لقد كان مدني من كبار قادة الجيش الايراني الشاهنشاه ) و ان الاستعمار العالمي هذه المرة طامع في هذه المحافظة ويريد تنفيذ خططه القذر فيها وهذه المحافظة   هي في الحقيقة قلب ايران النابض ولربما قلب العالم كله)

الشيخ الشبير تصريحات ومواقف :

ومقارنة مع التصريحات النارية التي اطلقها مدني والتي اتهم فيها الشعب العربي وقادته الروحيين والسياسيين بشتى أنواع التهم، ومحاولاته المستمرة لاستنهاض الجانب القومي الشوفيني لدى المواطن الايراني ، من خلال تذكيره المستمر بوجود الثروة النفطية ومحاولة الشعب العربي وحركاته القومية لفصل هذه المنطقة وإقامة عربستان على حد تعبيره انعقد في الخامس من أيثر من عام 1979 المؤتمر الأول لقام المقاطعات الايرانية وقد استغرق هذا المؤتمر ثلاثة ايام وكان حول أعماله منحصرا في قضايا الامن وكيفية استتابه في المقاطعات وعلى ما يبدو ان مدني استطاع ان يقنع المؤتمرين بوجهات نظره  المتعلقة بما يدور في عربستان لذلك فمن بين القرارات التي اتخذها المؤتمر قرار يقضي بحل  التنظيمات العربية وكذلك إغلاق المراكز الثقافية ، وباستخدام كافة أوسائل بنافيها الأسلوب العسكري .

لقد أثلج هذا القرار صدر مدني وأطلق يديه ليمارس شوفينيته الحاقدة بحق الشعب العربي وكيف لا وهو من الجنرالات اللذين اقسموا بولاء الطاعة لنظام الشاه ولأيدلوجيته العنصرية، فبعد انتهاء المؤتمر عرج مدني على مدينة قم لإطلاع قادتها الروحيين والسياسيين على مقررات المؤتمر والإجراءات التي اتخذت فيه تجاه شعب عربستان ومنظماته السياسية والثقافية وقدم مدني اثناء لقاءه بالإمام الخميني خطته لتنفيذ هذه الوصيات وبعد حصوله على الموافقة خرج وهو كله عزيمة وإصرار للقضاء على مكتسبات الشعب العربي التي حقها عبر الكفاح والنضال الطويل وعبر مشاركته الفعالة بالثورة فهي ليست هبة من احد ، وانما هي مكتسبات حققت بإرادة الشعب وتصميمه .

عاد مدني الى الاحواز وليس في ذهنه شيء سوى ضرب منجزات الشعب العربي ولهذا الغرض اتخذت كافة الإجراءات بما في ذلك استخدام وسائل الاعلام من صحف وإذاعة وتلفزيون وذلك من احل تهيئة الرأي العام الايراني وطرح ما يجري على انه مؤامرة رجعية برانية تحاول فصل عربستان عن ايران وإقامة دولة عربية فيها .

ولكي يتمكن مدني من اعطاء خطته بعدا شاملا اتصل هاتفيا بالسيد صدر حاج سيد جوادي وزير الداخلية في ذلك الوقت يطالبه فيها وضع إدارة القوات الثلاث البرية والجوية في منطقة عربستان تحت تصرفه وذلك لمواجهة اي احتمالات ممكنة والتي ممكن ان تقوم بها القوى المعادية . وفيما يلي الترجمة الكاملة للبرقية التي أرسلها مدني الى وزير الداخلية .

برقية رقم 2|65| تاريخ 29|2|1385 (أيار 1979)

السيد صدر حاج سيد جوادي وزير الداخلية .

بسب الأوضاع الخاصة في منطقة (عربستان )  وبغية اتخاذ كافة الإجراءات الحازمة في التصدي لعناصر الثورة المضادة أرى من الضروري ان توكل إدارة ألقى الثلاث المستقرة في خوزستان بيد محا فظ المدينة والذي هو الآن قائدا للقوة البحرية وان يسمح له باستخدامها  من اجل مواجهة المتآمرين والقضاء على مبادراتهم والاستفادة منها حسب الضرورة في مستوى المدينة وعلى الحدود لذلك أرجو الأنصال بالسيد رئيس الوزراء ورئاسة الأركان وبقية المراجع ذات الشأن ، لاتخاذ القرارات الضرورية وذلك من اجل الحفاظ على الامن في "خوزستان " والحيلولة دون اتساع الفتنة .

وقد استجابت السلطات لهذا الطلب وبذلك كون مدني قد جهز كل المستلزمات الضرورية لضرب الشعب العربي ، وفي مقابل تحركان مدني هذا كثف الشيخ الشبير اتصالاته مع القادة الروحيين والسياسيين يناشدهم التدخل وبذل مساعيهم الحميدة للحيلولة دون استخدام القوة لحل مشاكل الشعب العربي . وقد لاقت دعوات الشيخ الشبير الاستجابة من لدن بعض المسؤولين في طهران ولدراسة مايجري في عربستان ولمعالجة موضوع المنظمة السياسية والمراكز الثقافية توجه وفد من طهران يضم كل من محمد حسين حقيقي قائد حامية "خوزستان " والرائد حسين أنصاري يرافقهم السيد حجة الاسلام علي خامنئي وتوجه على الفور الى مدينة المحمرة للاجتماع مع آية العظمى الشيخ الشبير الخاقاني ليتدارس معه الاوضاع في المنطقة وفي هذا الاجتماع أكد الشيخ الشبير على تلبية مطالب الشعب العربي المشروعة ، وأكد للوفد أيضا ان الشعب العربي لا ينشد الانفصال وانما يطالب بحقوقه المشروعة فقط .

رغم هذه التطمينات الا ان مدني اقنع المسؤولين بضرورة تجريد الشعب العربي من السلاح وإغلاق مقر المنظمة السياسية المراكزالثقافية العربية في المنطقة العربية ، وفي مقابلة لمدني مع جريدة اطلاعات الصادرة في 5|3|1358 (أيار 1979) حذر مدني الشعب العربي وطالب (( بتجريد منطقة خوزستان من السلاح دون اي تأخير )).

وعقب هذا التحذير أصدر المركز الثقافي فرع الاهواز بيانا من أربع نقاط أكد فيه على ما يلي :

1 - يؤيد الشعب العربي سماحة آية الله العظمى الشيخ محمد طاهر آل شبير الخاقاني مطالبته بالحكم الذاتي لمنطقة عربستان "خوزستان ".

2 - يدين اي مؤامراة تتهم الشعب العربي المسلم بالتجزئة والانفصال ويعلن تأييده للمراكز السياسية والثقافية للشعب العربي .

3 - يناشد الحكومة المؤقتة للجمهورية الاسلامية بتعين محافظ محلي وليس من اهل "كرمان " ولا عسكري ( إشارة الى مدني) وإرساله الى منطقة عربستان .

4 - تخصيص مساحة واسعة من الصحف ووقت كاف من البرامج الإذاعية والتلفزيونية من اجل رفع الوعي الثقافي لدى الشعب العربي.

وبالعودة الى نتائج المباحثات بين الوفد الحكومي وأية الله الشيخ الشبير قال الشيخ الشبير ردا على ما بناقلته وسائل الاعلام الايراني على ان تم الاتفاق معه حول حل المنظمة السياسية وإغلاق المراكز الثقافية في المنطقة انني اثناء اجتماعي مع مدني بحضور الوفد لم اتفق معه حول إغلاق المراكز الثقافية أو حل المنظمة السياسية وانما طلبت من مدني ان يجتمع مع ممثلي المركز الثقافي والمنظمة السياسية في المحمرة والتباحث معهم مباشرة بهذا الشأن .

وبالفعل فأن إجراءات من هذا القبيل قد اتخذت واستعد مدني للتفاوض مع ممثلي المركز والمنظمة وقد اتفق الجانبان ان تجري المفاوضات بينهما في مقر القائمقامية في مدينة المحمرة واستمرت لمدة ثلاث ايام وكان مدني إثنائها يدفع بالأمور نحو التصعيد وذلك من خلال نشر فواتها في المنطقة واستفزاز المواطنين من خلال زرع الحواجز في كافة إنحاء  مدينة المحمرة والتدقيق في هويات المواطنين بالإضافة الى بث النزعات الشوفينية والحقد العنصرية مما جعلت أية الله الخاقاني يهدد في ترك البلاد والهجرة الى الخارج وقد عبر الخاقاني عن مخاوفه هذه بتصريحات أدلى بها الى الصحافة الكويتية في أيار من عام 1979 حيث قال : " ان مؤاخذاتي نابعة من وضع "الكوميتات " اللجان التي أتلمس الارتجال في تشكيلها ، وبعد البعض في تصرفاتها عن النهج الاسلامي وتصرفات بعض المسؤولين اللذين يبلبلون الأجواء ، ويثيرون النعات بين العرب والعجم " .وقال أيضا " طلب مني  آية الله الخميني والشريعتمداري والكلبايكاني والطالقاني والنبوي وغيرهم من اعلام وآيات البقاء والمكوث في ايران خوفا من وقوع الفوضى في المنطقة وانعكاساتها على المناطق الاخرى ، فأجبتهم بالتأخير ، حتى يتسنى للحكومة ان تتوجه تكاملها الى أهداف الاسلام ، وأهداف القرآن ، وسنة الرسول وأهل بيته ، لأن البلاد في حالة ثورة ، انني أجد أمري بين أمرين ، ان تركت ايران وهاجرت الى البلاد العربية، وقعت اضطرابا شديدة بين العرب والفرس ، او يستمر الأمر على هذا المنوال ، وفي حال بقائه تستفحل الآثار التي تركتها تصرفات اللجان فيكون بقائي هنا شديد الإحراج " .

وبتابع الخاقاني كلامه بكثير من الحذر والدقة مخافة إثارة الحساسيات معبرا عن سبب تردده في اتخاذ موقف حازم من اللجان " الكوميتات" والدعوة الصريحة الى مواجهتها وذلك بقوله  " أمري دائر بين الأهم والمهم ، بين اضطرابا المنطقة وبداية مسلسل دموي ، وفوضى وتلوث السمعة التطبيقية للشريعة الاسلامية الغراء التي ستعرض على الشرق والغرب عرضا مشوها ليرتضيه الاسلام ،وحفظ الأهم من وجهة نظري ان لا اقبل هذا الوضع وأهاجر من ايران "  . رحم الله الشبير فقد تنبأ مبكرا بانحراف الجمهورية الاسلامية واليوم وبعد مرور ما يقارب اكثر من ثلاثة وعشرين، عاما ليأتي شاهدا من أهلها ليؤكد مقاله الشبير وليصلح ما أفسده الدهر .

مركز دراسات الأهواز

       A.S.C

 http://www.ahwazstudies.org/main/index.php?option=com_content&task=view&id=2063&Itemid=49&lang=AR

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 6:32  توسط اهوازی 

              

پاتریک سل - مترجم: یوسف عزیزی بنی طرف

 

·        سازمان عفو بین الملل می گوید که شکنجه و بدرفتاری هنوز هم به شکل گسترده ای در زندان های سوریه وجود دارد و طی چندین سال گذشته هیچ گونه تحقیق مستقلی درباره حوادث شکنجه و مرگ های مشکوک انجام نگرفته است ...

اخبار روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه 
۹ خرداد ۱٣٨۶ -  ٣۰ می ۲۰۰۷

 

عالیجناب رییس جمهور
دوستان سوریه – که من خودرا از جمله آنان می دانم – از صدور احکام طولانی زندان برای زندانیان سیاسی واندیشه و فعالان حقوق بشر دچار شگفتی و اندوه شدند.
این احکام شدید توجه همه جهانیان را به خود جلب کرد و به شهرت کشورتان آسیب رساند. من از شما تقاضا دارم در این مسایل تجدید نظر و عفو این زندانیان را هر چه زودتر صادر کنید.      
انور البونی یکی از مهمترین مدافعان حقوق زندانیان سیاسی و اندیشه در سوریه است. وی در مارس ۲۰۰۶ مرکز حقوق بشر سوریه را با حمایت مالی و تشویق اتحادیه اروپا تاسیس کرد اما نیروهای امنیتی شما این مرکز را پس از افتتاح بستند.
انور البونی در ۱۷ می ۲۰۰۶ دستگیر و در کنار جنایتکاران به زندان "عدرا" در حومه دمشق به زندان افکنده شد و طبق گفته سازمان عفو بین الملل در معرض ضرب و شتم و بدرفتاری قرار گرفت و به وی اجازه داده نشد تا به طور جداگانه با وکیلانش دیدار کند. نیز مطلع شدم که وی نامه ای برای شما نوشته تا توجه شما را به وضع بیش از شش هزار زندانی سیاسی در زندان "عدرا" جلب کند که به طور دایم در معرض کتک و اهانت و وحشت قرار دارند و از خروج از سلول ها یا مشاهده تلویزیون یا شنیدن رادیو منع شده اند. وی از شما درخواست کرده است تا درباره وضع زندانهای سوریه تحقیق کنید، که امیدوارم با درخواست وی موافقت کنید.   
در ٣۱ دسامبر گذشته یکی از جنایتکاران زندانی به انور البونی حمله کرد و او را از پلکان به پایین انداخت و سپس در حضور نگهبانان زندان – که از دخالت سر باز زده بودند – ضربه ای به سر وی وارد کرد.
در ۲۵ ژانویه نگهبانان زندان به وی حمله کردند و او را به شدت کتک زدند و به زور موی سرش را تراشیدند. من مطمئنم که شما می دانید که انور البونی جزو زندانیان اندیشه است و تنها دلیل بازداشتش، بیان اندیشه هایی است که خشونت را رد می کند.
در ۲۴ مارس گذشته دادگاه جنایی دمشق وی را به اتهام "نشر اکاذیب علیه دولت" (ماده ۲٨۶ قانون کیفری) به پنج سال زندان محکوم کرد. دیپلماتهایی که در محاکمه حاضر بودند از این حکم شدید تعجب و محاکمه را غیرعادلانه قلمداد کردند. در واقع چنین محاکمه های سیاسی، که در دادگاه های جنایی یا نظامی یا امنیتی انجام می گیرد، به سبب سیطره همه جانبه سازمان های امنیتی بر همه کارها، با انتقادهای بین المللی تندی روبه رو می شود.
من براین باورم که بقای زندانیی همچون انور البونی (که وکیل مدافع محترمی است) در زندان، بیش از آزادیش به شأن سوریه زیان می رساند.
طبق گفته سازمان عفو بین الملل "جنایتی" که انور البونی مرتکب شده، مطرح کردن موضوع یک زندانی بیست و چهارساله به نام محمد شاهر عیسی است که به سبب رفتار غیرانسانی همراه با شکنجه درگذشته است.
هنگامی که جسد این جوان به بستگانش تحویل گردید آثار شکنجه و بدرفتاری برروی آن آشکار بود. سازمان عفو بین الملل می گوید که شکنجه و بدرفتاری هنوز هم به شکل گسترده ای در زندان های سوریه وجود دارد و طی چندین سال گذشته هیچ گونه تحقیق مستقلی درباره حوادث شکنجه و مرگ های مشکوک انجام نگرفته است.
من مطمئنم که شما با من موافقید که نگهبانان زندان های سوریه باید مطیع پیمان های سازمان ملل باشند که توسط سوریه به امضا رسیده اند. این پیمان ها شکنجه و بدرفتاری های غیرانسانی را ممنوع می سازد.
یک حالت دیگر نیز وجود دارد و آن ماجرای میشل کیلو نویسنده و روزنامه نگار معروف سوری ومحمود عیسی استاد زبان انگلیسی است که در چهارم ماه می و بعد از گذراندن مدتی طولانی در زندان "عدرا"، هریک از سوی دادگاه جنایی دمشق به سه سال زندان محکوم شدند. این دو (طبق ماده ۲٨۵ قانون کیفری) به "تضعیف احساسات ملی" و (طبق ماده ٣۰۷ قانون کیفری) به "تشویق گرایش های فرقه گرایانه" و (طبق ماده ۱۵۰ قانون محاکمه های نظامی) به "نشر مقاله ها و سخنرانی به قصد تبلیغ برای یک حزب یا انجمن یا جمعیت سیاسی ممنوع) متهم شده اند. هم چنین (طبق ماده ۲۷٨ قانون کیفری) محمود عیسی به "قرار دادن سوریه در معرض خطر عملیات دشمنانه" متهم شده است.      
اما "جرم" واقعی که این دو "مرتکب" شده اند امضای به اصطلاح "اعلامیه دمشق – بیروت" است که ٣۰۰ روشنفکر سوری و لبنانی در ۱۲ می ۲۰۰۶ آن را امضا کرده اند و خواهان عادی سازی روابط بین سوریه و لبنان و تبادل سفیران و ترسیم حدود مشترک میان دو کشور است.   
یک شخصیت مخالف دیگر، کمال لبوانی موسس تجمع دموکراتیک لیبرال است که سرنوشت بسیار بدتری داشت. وی در سال ۲۰۰۵ پس از بازگشت از آمریکا و مشارکت در یک کنگره و دیدار با برخی از مسوولان در کاخ سفید بازدداشت شد و در این ماه به اتهام "ارتباط با کشور بیگانه و تشویق آن کشور برای حمله به سوریه" به ۱۲ سال زندان محکوم شد.   
بی گمان سوریه تنها کشور یا بدترین کشوری نیست که در خاورمیانه حقوق بشر را نقض می کند بلکه اوضاع در بسیاری از کشورهای عربی بهتر از آن نیست. ایالات متحد آمریکا با کاربرد شکنجه در زندان ابوغریب و اتخاذ سیاست به اصطلاح "تحویل استثنایی" یعنی تحویل زندانیان به کشورهایی که به کاربرد شکنجه در بازجویی شهرت دارند، نمونه وحشتناکی را ارایه داده است.   
اسراییل نیز به نوبه خود متهم به شکنجه روشمند و سیستماتیک زندانیان فلسطینی است که شمارشان از ده هزار نفر بیشتر است.
کتک زدن زندانی تا سرحد مرگ – احیانا- یکی از شیوه های معروف اسراییل است. در گزارشی که توسط دو سازمان اسراییلی مدافع حقوق بشر تنظیم گردیده و یه تازگی یعنی در ششم ماه می جاری منتشر شده است می گوید که اغلب زندانیان فلسطینی از خواب محروم می شوند و پس از بستن دستهایشان در معرض کتک قرار می گیرند تا خون از بدنشان جاری شود. آنان در وضع غیرطبیعی و دردناکی قرار می گیرند تا قبل از بازجویی روحیه خود را ببازند.
اغلب کارشناسان بر این باورند که شکنجه یه نتایج معکوسی می انجامد و هدف های مورد نظر را تامین نمی کند و اطلاعاتی که از شکنجه به دست می آید اطلاعات مغلوطی است که اغلب قابل استناد نیست. شکنجه به نفرت و رغبتی سرکشانه برای انتقام گیری می انجامد.
شکنجه در سوریه به تحکیم صلح اجتماعی نمی انجامد؛ و بدرفتاری با زندانیان، دشمنی میان لایه ها و فرقه های مذهبی را دامن می زند و به حمایت از کشور در برابر دشمنان خارجی اش کمک نمی کند، بلکه برعکس بهانه ها را برای حملات و تبلیغات دشمنانه آنان فراهم می سازد.   
احکام ظالمانه صادر شده علیه زندانیان سیاسی و دیگر حالت های نقض حقوق بشر، هدف های سیاست خارجی کشوری چون سوریه را ویران می سازد.
به باور من یکی از هدف های کشور شما کسب احترام و ستایش جامعه جهانی به منظور پشتیبانی از مواضع سوریه در گفتگوها و تشویق سرمایه گذاری خارجی و استقبال از جهانگردانی است که شمار فراوانی از آنان برای دیدار از آثار باستانی بی همتا به کشور شما می آیند و به طور کلی، مشارکت در طرحهای اجتماعی و اقتصادی است.
یک هدف دیگر نیز وجود دارد و آن بازگرداندن بلندی های جولان از طریق طرح فراگیر صلح عربی با اسراییل است. اما هدف سوم همانا تصویب موافقت نامه همکاری میان سوریه و ۲۷ کشور اتحادیه اروپاست که تاکنون اجرا نشده.
هدف چهارم تحکیم روابط سوریه با لبنان بر اساس پایه های صحیح و سالم، پس از سال ها تنش و درگیری است. این دو کشور دوپاره یک پیکراند و هر یک از آنها بی نیاز از دیگری نیست و هیچ جدایی دایمی میان آنها متصور نیست.
سوریه مصالح اساسی در لبنان دارد و نمی تواند نسبت به برپایی یک کشور دشمن با خود، در لبنان بی تفاوت باشد یا این که نفوذ سلطه گرانه یک کشور یا نیروی دشمن را بر لبنان بپذیرد. این امر سلامت و امنیت ملی سوریه را تهدید می کند. لبنان نیز مایل است که سوریه استقلال و حاکمیت این کشور را به رسمیت بشناسد. بی گمان می توان به فرمولی برای تفاهم میان دو کشور دست یافت که مورد پذیرش آنان باشد.
پس از اشغال عراق در سال ۲۰۰٣ سوریه زیر فشارهای طاقت فرسای آمریکا، و در تابستان گذشته در معرض خطرهای سختی قرار گرفت و آن هنگامی بود که اسراییل می خواست پس از تحاوز به لبنان، تجاوز خود را به سوریه نیز گسترش دهد و البته خطر دشمنی فرانسه نسبت به سوریه کمتر از اسراییل نبود.   
اما آن فشارها اکنون کمتر شده و جهان نقش بزرگی را که سوریه می تواند در پایان بخشیدن به کشمکش های منطقه – درصورت حفظ مصالح اساسی اش - ایفا کند، به رسمیت شناخته است.   
عالی جناب رییس جمهور، آیا این لحظه مناسبی نیست تا سوریه چهره انسانی و شرافتمندانه خود را نشان دهد و تایید بین المللی را کسب کند و به رنج و محنت زندانیان سیاسی که به شکل ناعادلانه ای در دادگاه هایتان کیفر دیده اند توجه نماید؟

• نویسنده انگلیسی متخصص در مسایل خاورمیانه و دوست بشار اسد
• منبع: روزنامه الحیات

 http://www.ahwazstudies.org/main/index.php?option=com_content&task=view&id=2065&Itemid=48&lang=PR

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت 6:14  توسط اهوازی