تبليغاتX
عرب ایران

عرب ایران

اجتماعی - فرهنگی-تاریخی-سیاسی

 

چند ماه پس از بازداشت شماری از شهروندان عرب خوزستان در شهرک حمیدیه، ناگهان در چند روز گذشته حکومت به تعدادی از این خانواده‌های بازداشت‌شدگان اطلاع داده است که اجساد آنان را در رودخانه کارون و یا در خیابان‌ها پیدا کرده‌اند.

Mon / 24 12 2007 / 15:09


رژیم جمهوری اسلامی ایران باز هم فاجعه آفرید
فاجعه‌ای بس و حشتناک و ضدانسانی

قریب سه ماه پیش در اکتبر (مهرماه) امسال، تعدادی از ساکنان شهر عرب نشین حمیدیه در ۳۰ کیلومترب شمال اهواز، پس از انجام نماز عید فطر، بر علیه تشدید سرکوب وخفقان بر علیه مردم عرب در خوزستان، به یک راه پیمائی مسالمت آمیز مبادرت ورزیدند. نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی (سربازان بنام و گمنام امام زمان!!) در منطقه اهواز با حمله خشونت بار به این راه پیمائی- تعدادی را مضروب و صد ها نفر از ساکنان حمیدیه و اهواز را دستگیر کردند.

در حالیکه خانواده‌های دستگر شدگان در این چند ماه بارها با مراجعه به مراکز امنیتی و وزارت اطلاعات، هیچگونه خبر و یا اطلاعی در مورد دستگر شدگان به آنها داده نشده – ناگهان در چند روز گذشته حکومت به تعدادی از این خانواده‌ها اطلاع داده است که اجساد اعضاء خانواده آنان را در رودخانه کارون و یا در خیابانها پیدا کرده‌اند.

اسامی بعضی از این افراد بقرار زیر است:

۱. غیبان عبیداوی، فرزند جاسم، ۳۸ ساله ، کارگر، متاهل و دارای 4 فرزند . خانواده او با اشاره به بندهای انگشتان بریده اش، در دو دست، ودیگر آثار شکنجه از جمله زخمهای عمیق در صورت و در تمام بدن او اظهارنمودند، که وی زیر شکنجه کشته شده است در ضمن گفته شده که جسد او را هفته پیش (۱۲ دسامبر) از رود کارون گرفته اند.

۲. علی چلداوی، فرزند شاوی ۲۳ ساله ، مجرد ، کارگر فروشنده مواد غذائی، که از زمان دستگیری تا کنون مجهول المکان بوده – گفته میشود که جسد او را در خیابانهای اهواز پیدا کرده اند. علائم شکنجه و بریدگی و زخمهای روی صورت، دست و پا و دیگراعضاء بدن او نیزبوضوح مشاهده می شود.

۳. طارق موسوی، ۳۰ ساله ، کارگر ساکن حمیدیه که گفته میشود جسد اورا هم در روز ۱۲ دسامبر در آبهای کارون پیدا کرده اند که چند بند ازانگشتان هر دو دست او را بریده‌اند و دیگر آثار شکنجه نیز در بدن او نیز مشاهده می‌شود.

۴. علی عبیداوی (سواری) فرزند غانم (عضو سابق شورای شهر حمیدیه)، ۳۷ ساله متاهل و دارای ۲ فرزند، راننده تاکسی، که تا کنون مفقود الاثر بوده، جسد او را روز ۲۰ دسامبر ۲۰۰۷ در آبهای کارون پیدا کرده اند و روی بدن او نیز آثار شکنجه دیده میشود.

۵. یوسف لفته پور، فرزند مجید ، ۲۴ ساله، مجرد، سا کن حمیدیه که از زمان دستگیری تا این مدت بکلی مفقود الاثر بوده و کماکان می‌باشد- خانواده او اظهار می‌دارند که احتمالاً او نیز همراه دوستان دیگرش در زیر شکنجه کشته شده و حکومت جسد اورا معدوم کرده است.

۶. احمد ساعدی (مرمزی) فرزند کریم ۲۳ ساله متاهل ، شغل راننده، که از زمان دستگیری تا تا این مدت مفقود الاثر می‌باشد – خانواده او هم اظهار می‌دارند که تا کنون نتوانسته‌اند هیچگونه خبر و یا اثری از او بدست آورند و احتمال می‌دهند که او هم مانند دوستان دیگرش در زیر شکنجه کشته شده و حکومت بدلیل وجود شواهد شکنجه جسد اورا معدوم و یا مخفی کرده است.

۷. صالح عامری (احمد جزایری)، ۷۶ ساله ، رهبر سابق جبهه آزادیبخش است که بعد از پیروزی انقلاب بهمن (۱۹۷۹) این جبهه منحل شده و آقای عامری قریب ۳۰ سال است که فعالیت سیاسی را بکلی کنار گذاشته است و صرفاً در اجتماعات فرهنگی و دینی ظاهر می‌شد. وی از جمله دستگیر شدگان عید فطر در حمیدیه است که بنا به اظهارات خانواده او- وی هم اکنون شدیداً تحت شکنجه میباشد و با وجود کهولت سن احتمال دارد در اثر شکنجه کشته شود.

۸. ولید نیسی، ۵۰ ساله متاًهل دارای ۵ فرزند ساکن اهواز، از کارکنان موسسه ادبی-فرهنگی اشراق در اهوازه که از زمان دستگیری در سه ماه گذشته تا کنون مفقود االمکان است– خانواده او هم اظهار میدارند که تا کنون نتوانسته‌اند هیچگونه خبر و یا اثری از او بدست آورند. ایشان همراه با حدود ۵۰ نفر در شهریور-مهر ماه گذشته و صرفاً بدلیل کار در موسسه مطبوعاتی اشراق دستگری شده است.

از دستگیر شدگان عید فطر حمیدیه و اهواز تا کنون فقط عادل چلداوی آزاد شده است.

ما از کلیه آزادیخواهان و مدافعان حقوق بشر ایران و جهان تقا ضا می کنیم، همانطوری که شکنجه و کشتن زهرا کاظمی، پوینده و دیگر قربانیان قتل زیر شکنجه را توسط جمهوری اسلامی مفتضح کردند و به سمع جهان رسانیدند، نگذارند شکنجه و کشتار عرب های خوزستان و دیگر مردم بی دفاع استان‌ها و شهرستان‌های خارج از مرکز- با استفاده از عدم حضور رسانه‌های داخلی و خارجی – و عدم حساسیت بعضی جناح‌های آپوزیسیون درون و برون حکومت، به اغماض و فراموشی سپرده شود- و نگذارند که رژیم از این فاجعه آفرینی و نقض فاحش حقوق بشر بی‌مسئولیت و از معرکه قصر در برود.

سازمان حقوق بشر اهواز
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 21:0  توسط اهوازی 

 


آنها که مملکت را به "خودی"
و"غير خودی" تجزيه کرده اند
يوسف عزيزی بنی طرف

 
 
 
 
 

يك سايت افراطی (رجانيوز) كه پيشتر نيز عليه نگارنده اين سطور مطالب بی پايه ای را منتشر كرده بود، بار ديگر و در ادامه همان ادبيات بی مايه، تهمت هايی به من زده است. البته اين سايت برای فرار از مسووليت های اخلاقی و قانونی كار خود، همه جا از صاحب اين قلم به نام " يوسف.ع" ياد كرده است. اما از همه بدتر، در كنار اين گزارش، عكسی از نگارنده چاپ كرده و بخشی از آن را سياه كرده است. اين شيوه را می توان "سياه نمايی تصويری" ناميد كه در واقع جزيی از سياه نمايی عام است.     

 من درواقع نمی خواستم جواب اين تازه به دوران رسيده ها را بدهم اما برای روشن كردن اذهان برخی از هموطنانم كه ممكن است از اين دروغ پراكنی ها متاثر شوند اين مطالب را می نويسم. از آن جا كه گردانندگان اين سايت، بار قبل از چاپ پاسخم سرباز زده بودند، اين بار نسخه ای برايشان نفرستادم .

 پيش از هر سخنی لازم است بگويم من پس از برگزاری نشستی كه در تاريخ 24/ 9/ 86 (15/11/07) "برای دفاع از آزادی بيان و آقای عمادالدين باقی" در انجمن صنفی روزنامه نگاران برگزار شد، مقاله ای به زبان عربی در روزنامه اينترنتی ايلاف نوشتم. نام مقاله ام "جبهه ای وسيع در ساختمانی كوچك" بود. در آن نشست طيف ها

و شخصيات های فرهنگی و سياسی وقومی متنوعی شركت داشتند. از چپ چپ تا راست راست. به برخی از آنان كه در خاطرم مانده است اشاره می كنم: محمد علی عمويی، فريبرز رييس دانا، عليرضا جباری، ابراهيم يزدی، عزت الله سحابی، معين فر، هاشم آغاجری،  محمد ملكی، صدر حاج سيد جوادی، خشايار ديهيمی، بابك احمدی، عليرضا رجايی، احمد زيد آبادی، رجبعلی مزروعی، عبدالله مومنی، محسن كديور، صالح نيكبخت،  محمد شريف، محمد سيف زاده، عبدالفتاح سلطانی، حسن عباسيان (رييس جمعيت عرب های خوزستانی مقيم تهران) و بهرام ولدبيگی ( سردبير هفته نامه توقيف شده كردی – فارسی آشتی) و همسر آقای باقی و دخترشان و محمد قوچانی دامادشان.

من به هرحال برای ادای احترام به انسانی كه در دفاع از حقوق شهروندان زندانی ايرانی سر از پا نمی شناخت، در آن نشست شركت كردم. زيرا فكر می كنم كه ايشان بر خلاف ديگر مدعيان حقوق بشر، ايرانيان را نه بر اساس قوميت و زبان و دوری و نزديكی شان به پايتخت بلكه براساس ميزان مظلوميتشان مورد توجه قرار می داد.

 از اين رو كوشش برای آزادی عمادالدين باقی در يك معنا، كوشش برای همبستگی ملی است كه وی نماد آن بود.

 گردانندگان اين سايت تندرو از همان ابتدای "گزارش" شان از من به عنوان " يكی از طرفداران تجزيه خوزستان" نام برده اند و البته اين عنوان همواره توسط  افراطيون درمورد اغلب هموطنان برابری طلب غير فارسمان به كار رفته است.

 در اين زمينه به ياد مقاله ای می افتم كه دوستم، روانشاد بهاء الدين ادب - نماينده پيشين سنندج – چند سال پيش و در گرماگرم درخواست نمايندگان كردستان برای اجرای اصل 15 و 19 قانون اساسی در يكی از روزنامه های كشور نوشتند. در آن هنگام همفكران گردانندگان اين سايت، تهمت تجزيه طلبی را به ايشان و ديگر نمايندگان عضو فراكسيون كرد مجلس ششم وارد كرده بودند. مهندس ادب در آن پاسخنامه، به همه مقدسات سوگند خورده بود كه " آقايان ما تجزيه طلب نيستيم". اما من اينان را به 24 كتاب  وصدها مقاله فرهنگی، سياسی وادبی رجوع می دهم كه طی سی سال گذشته به زبان های فارسی و عربی نوشته يا ترجمه كرده ام. اگر اين بهتان زنان حرفه ای يك واژه – و دقيقا يك واژه – را به من نشان دهند كه ادعايشان را ثابت كند من حرف آنان را باور خواهم كرد. من دقيقا می دانم كه اين تهمت زدن ها برای تفرقه افكنی بين شخصيت های فرهنگی، اجتماعی و سياسی كشورمان انجام می شود. درست همان گونه كه عده ای را كه می دانند نمی توانند با تهمت "تجزيه طلبی" بترسانند برای آنان از تهمت "براندازی" بهره می گيرند. به هرحال اينان با توجه به روانشناسی مردم ايران نسبت به واژه تجزيه طلبی - كه به هرحال احساسات ملی را بر می انگيزد – می كوشند بخشی از فرزندان اين ملت را نسبت به بخشی ديگر بدبين سازند و آنان را از يكديگر جداسازند. واين در حالی صورت می گيرد كه كشورمان در معرض تهديدهای گوناگون قرار دارد. گرچه می دانم روشنفكران آگاه اين مرز و بوم اين شگرد را فهميده اند ولی با آگاه ساختن ديگران، می توان اين حربه تفرقه افكن را بيش از بيش بی اثر كرد. والبته فرزانگان می دانند كه سياست های سركوبگرانه و تندروانه چه كسانی در اين مملكت راه را برای تجزيه طلبان باز می كند.  

 اين سايت افراطی در ادامه "گزارش" خود چنين نوشته است: "يوسف.ع..  در جريان بمب گذاريهای اهواز که به کشته شدن شهروندان خوزستانی انجاميد، احضار و بازداشت شده بود".

 اين البته بخشی از دروغ هايی است كه اين سايت سرهم بندی كرده است، زيرا وقتی من در پنجم ارديبهشت 84 به خاطر انتقاد از برخورد با تظاهرات مسالمت آميز عرب های اهواز دستگير شدم، نه انفجاری در كار بود ونه مسايلی از اين قبيل.

 سايت يادشده در جايی ديگر می نويسد:" يوسف.ع در روزهای آغازين انقلاب بارها در جمع جوانان طرفدار خلق عرب خوزستان خواستار خود مختاری اعرب شده بود ويكی از عوامل اصلی آغاز غائله خلق عرب در طول سال های 58 و 59 محسوب می شود؛ غائله ای كه بهانه صدام برای آغاز جنگ تحميلی بود".

 من به عنوان يك  نويسنده و پژوهشگر درباره خلق های ايران و از جمله مردم عرب خوزستان پژوهش هايی داشته ام . اما اين كوشش ها اساسا در عرصه های پژوهشی و تاليفی و سخنرانی و به شكل مسالمت آميز بوده است.

 گردانندگان پرونده ساز اين سايت به اين ترتيب احتمالا قصد داشته اند برخلاف آخرين قطعنامه شورای امنيت سازمان ملل كه صدام حسين را به عنوان آغازگر جنگ عراق عليه ايران معرفی كرده بود، پای مرا به اين موضوع بكشانند.

 اينان حتا آمادگی شنيدن اظهار نظری جز ديدگاه های خود درباره فضای سياسی ايران را ندارند واز اين رو نسبت به نگرانی نگارنده نسبت به فضای سياسی و فرهنگی كشور واكنش نشان داده و آن را تيتر كرده اند. 

    *************************

 متن گزارش سايت رجا نيوز: 

آيا دولت منافذ ما را خواهد بست؟!

يكی از طرفداران تجزيه خوزستان، در مقاله ای با اشاره به برگزاری نشست انجمن صنفی روزنامه نگاران در حمايت از يك متهم، اعمال آزادی از سوی دولت برای برگزاری تجمعات اينچنينی را نوعی سوپاپ اطمينان دانست و ابراز عقيده كرد: معلوم نيست اين منافذ برای ما باز می ماند يا در اثر تشديد فشارهای داخلی و خارجی، اين منافذ كوچك ما را نيز خواهند بست؟!

به گزارش رجانيوز، "يوسف.ع"  كه در جريان بمب گذاريهای اهواز که به کشته شدن شهروندان خوزستانی انجاميد، احضار و بازداشت شده بود، در مقاله ای در پايگاه اينترنتی ايلاف نوشت: فعالان جامعه مدنی ايران همواره به دنبال پناهگاهی هستند تا رهبرانشان در آن تجمع و عقايد انتقادی خود را درباره دولت اعلام كنند.

وی در اين يادداشت با اشاره به اينکه روز پنج شنبه گذشته نيز در همين راستا 54 تن از فعالان سياسی و مطبوعاتی در ساختمان اتحاديه روزنامه نگاران به بهانه گراميداشت عمادالدين باقی تجمع کرده بودند، يادآور شد: بازداشت باقی دستاويز لازم را برای اين تجمع آماده كرده بود.

اين پايگاه خبری عرب‌‏زبان با اشاره به اظهارات هاشم آغاجری در اين نشست عليه دولت درخصوص آنچه وی افزايش شكاف اجتماعی، ملی، دينی، مذهبی و جنسيتی می خواند و از اين رو شرايط فعلی ايران را با زمان شاه سلطان حسين صفوی که به دست افغانها منقرض شد مقايسه نمود، از سخنان وی درخصوص تأکيد بر استقلال قضايی در پاکستان و مقايسه آن با ايران خبر داد.

سايت خبری ايلاف که به مواضع ضدايرانی شهرت دارد و مرکز آن در لندن است، درادامه اين گزارش به جزئياتی از نحوه تجمع در اين محل و افرادی كه در آن حضور داشتند، همچون اظهارات ابراهيم يزدی در انتقاد از سخنان احمدی نژاد درخصوص آزادی مطلق، اظهارات حسن عباسيان درخصوص بازداشت عمادالدين باقی و سخنان رئيس دانا درخصوص مسائل كارگران و بازداشت آنها و اظهارات عبدالله مومنی درباره حقوق بشر اشاره كرد.

در اين گزارش همچنين به حضور عبدالله نوری، رجب مزروعی، عيسى سحرخيز، محمد قوچانی، عبدالله مؤمنی، محسن كديور، احمد زيدآبادی، فريبرز رئيس دانا و صالح نيكبخت و برخی چهره های قومی اشاره شده است.

ايلاف که سايتی سعودی است، بدون اشاره به آزادی های گسترده ايران و محدوديتهای سياسی کم نظير عربستان سعودی، برگزاری چنين اجتماعی را به معنای آن دانست كه حكومت با وجود مقابله شديد با گروههای سياسی نمی خواهد همه منافذ را ببندد و از تجربه حكومت شاه و رژيم صدام در عراق استفاده می كند!

نويسنده اين گزارش که خود در آن جمع حاضر بوده است می افزايد: به نظر می رسد حكومت از تجمع محدودی كه رسانه های خارجی آن را پوشش ندهند، هراسی ندارد و برعكس به نظر می رسد كه مانع از اين تجمعات نمی شود تا سوپاپ اطمينانی وجود داشته باشد.

"يوسف.ع" در روزهای آغازين انقلاب بارها در جمع جوانان طرفدار خلق عرب خواستار خودمختارى اعراب شده بود و يکی از عوامل اصلی آغاز غائله خلق عرب در طول سال های 58 و 59 محسوب می شود؛ غائله ای که بهانه صدام برای آغاز جنگ تحميلی بود. وی در حال حاضر آزادانه برای رسانه های ضد ايرانی قلم می زند.

وی در انتهای اين نوشته ابراز عقيده کرده است: معلوم نيست كه آيا اين منافذ باز خواهند ماند يا دولت در صورت تشديد فشارهای خارجی و داخلی اين منافذ كوچك را نيز خواهد بست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم دی 1386ساعت 20:45  توسط اهوازی