اشاره
روز4 ماه تير 1386 روزنامه عصر کارون با مديرت آقای سيد رسول موسوي مطلبی را تحت عنوان "حقوق زن در گذر تاريخ- زن در اجتماع ايران باستان و معاصر" به قلم مورخ اهوازی آقای موسی سيادت منتشر نمود. این مطلب تنها بخش نخست سلسله مقالاتی است که آقای سیادت در اين زمينه نوشته است. در پی جار و جنجالی که پس از انتشار قسمت اول این مطلب بر پا شد و ممنوعیت انتشار قسمت های تکمیلی آنرا موجب گردید در صدد آنیم که با نگاهی کوتاه بر اصل مقاله و برخی از جوابیه ها و گاها تهدیدات علنی که در نشریات دیگر منتشر شد و همچنین با طرح سوالاتی، خواننده این سطور را به تامل بر دلایل این عکس العمل – که در این روزها چندان هم غیر قابل پیش بینی نیست – و اهداف در ورای آن، دعوت کنیم. بالطبع یکی از ادوات فکر استبداد زده و استبداد دوست همانا تنگتر کردن عرصه بر "غیر" و در نهایت حذف آن در لوای دفاع از مفاهیم عوام پسندی چون میهن پرستی است. انگیزۀ آنان در تکرار چندین و چندباره نام مسئولین امنیتی و قضایی، تحریک وزارت اطلاعات با استفاده از وسایلی قرون وسطایی برای رسیدن به مرحله خفقان فکری مطلوب خود و خالی کردن صحنه از هرگونه ابداع و تنوع و در نتیجه تسلط همه جانبه دگماتیزم و تعصب کور مطلق گرا و پوپولیست در مجال مطبوعات و سایر نشریات فرهنگی و آموزشی است. نکته جالب توجه این است که چند روز پس از انتشار اين مطلب، دادستان خوزستان که ظاهرا حرف شنوی قابل ملاحظه ای از برخی روزنامه نگاران پاسخ دهنده به این مقاله دارد، آقايان موسی سيادت و سيد رسول موسوی را در دفتر خود به حضور خواسته؛ به آنان ابلاغ کرد که مدعی العموم عليه آنان شکايت کرده است!! در اهواز نشريات مختلف الشکل که منبع متحدشان افراد شناخته شده ای هستند؛ با هیزم به آتش ریختن به این موضوع دامن می زدنند. همانطور که در پاسخها خواهيد ديد، با جو سازی، از نظام بطور علنی درخواست شده که با نويسنده مطلب برخورد شدید کند. البته مسئله در اين جا خاتمه پيدا نمي کند زیرا تحت تأثیر جوی شانتاژ آنان؛ از انتشار جوابيه های آقای سيادت جلوگیری می شود. البته هيچ نشريه ای به طور رسمی و کتبی از انتشار این جوابیه منع نشده است ولی به استثنای روزنامه عصر کارون که مدير مسئول آن عرب است و گاهی بعضي از آنچه به عرب برمی گردد را منتشر می کند، دیگر نشريات محلي به جريانات و افراد تنگ نظر و شووينيست افراطی متصل هستند. متأسفانه در این زمینه هم روزنامه عصر کارون به آفت محافظه کاری ذاتی مدير مسئول محترم آن، مبتلا شده است. چند ماه پيش نشريه همسايه ها در اهواز (عربستان) منتشر می شد که بدليل افشاگری مسئولانه اش پیرامون سناريوی انفجارهای اهواز و انتشار مطالب روشنگرانه و رساندن آنها به مردم، پس از مواجه شدن با شکایت مدعی العموم و به حکم دادگاه توقیف شد. در کل در اين سرزمين نشريه ای که بتواند در مسیر رد و بدل کردن نقد گام بردارد و یارای ایستادگی در برابر هجمات طاقت فرسای استبداد پرستان و اعوانشان را داشته باشد وجود ندارد. اين معضل از یکسو نتیجه طبیعی نگاه امنيتی به اين مردم و از دیگر سو نشانه فقدان جرأت لازم در برخی نخبگان عرب است. در این زمینه هرآنچه می ماند سوالاتی است که به ذهن خطور می کنند؛ سؤالاتی که پاسخ دادن بدانها و قضاوت در مورد این پاسخها را به خوانندگان محترم می سپاریم.
1- مقاله آقای موسی سيادت حاوی چه نکاتی است که امنيت ملی را تهديد می کند؟ 2- آيا مطالب مذکور درمقاله مورد بحث مستوجب چنين حمله همه جانبه ای هستند؟ 3- آيا نيازی بود که مدعی العموم عليه نويسنده و روزنامه شکايت کند؟ 4- مدعی العموم کجا بود هنگامی که نامه منسوب به دفتر رياست جمهوری در سطح اهواز (عربستان) منتشر شد، چرا عليه نامهای مذکور در آن نامه اقامه دعوا نکرد؟ 5- مدعی العموم اگر واقعاً مدعي "العموم" است، چرا عليه آقای جهانگير محمودی در آن هنگامي که او نامه تهديد خود را به نام عربها درسطح اهواز منتشر کرد و کليه ارگانهای امنيتي به اين مسئله پی بردند ادعايی نکرد؟ 6- چرا مدعيان آزادی بيان و عقيده و نشر دمکراسي از انتشار جوابيه آقای سيادت خوداری کردند؟ و دهها سؤال ديگر که ذهن هر فعال آزاد اندیش را به خود مشغول کرده است. به اميد روزی که به آزادی دست يابيم تا واقعيات هر چه بی مهاباتر بيان شوند. آنچه در ذيل خواهيد خواند اصل مطلب و بحث برانگيزترين جوابيه های منتشر شده و جوابيه آقای سيادت است، که از طريق يکی از دوستان توانستيم آنرا بدست آوريم. روزنامه عصرکارون – فرهنگ دوشنبه 4 تير 1386 – 25 ژوئن2007 شماره 466 زن در اجتماع ايران باستان و معاصر حقوق زن در گذر تاريخ نويسنده : استاد موسی سيادت ويل دورانت مورخ بزرگ آمريکايی،در کتاب تاريخ تمدن ج 423 : 1 – 424 ، 431 تا 433 در مورد ويژگی های خاص آداب و اخلاق پارسيان باستان،می نويسد:... آنچه مايه شگفتی می شود ، اين است که مردم ماد و پارس با وجود آن دينی که داشتند،تا چه حد بی رحم بودند،بزرگترين شاه ايشان داريوش اول درکتيبه بيستون چنين می گويد : فروريتش دستگير شد و او را نزد من آوردند،گوش ها و بينی وزبان او را در دربار من به غل و زنجير کردند تا همه مردم او را ببينند . بعد او را به اکباتان (همدان امروزی) بردم و به دارآويختم و اهورامزدا ياری خود را به من عطا کرد . به اراده اهورامزدا قشون من بر قشونی که از من برگشته بود پيروز شد و چيتر تخم را گرفته نزد من آوردند،من گوش ها و بينی اورا بريدم و چشم های اورا بر کندم . او را در دربار غل و زنجير داشتند و تمام مردم او را ديدند . بعد به امر من در "اربل" او را مصلوب کردند . داستان هايی که "پلوتارک" مورخ يونانی در سر گذشت "اردشير دوم" و حوادث اعدامی که به فرمان وی صورت گرفته نقل می کند نمونه های خونينی را از اخلاق و خوی شاهان پارس را در دوره باستان نشان می دهد . بر کسانی که خيانت می ورزيدند هيچ گونه رحم و شفقتی روا نمی داشتند . اين گونه اشخاص و پيشوايان ايشان را به دار می آويختند . پيروانشان را چون بنده می فروختند و شهرهاشان را غارت و چپاول می کردند و پسرانشان را اخته می ساختند و دخترانشان را به اسير می بردند و می فروختند . "در اين اواخر نيز پادشاهانی همچون نادرشاه افشار و "آغامحمد خان قاجار" اسيران خود را "مثله " می کردند و سپس فرمان قتل عام صادر می نمودند و در صورت مقاومت اهالی شهرها در برابر حمله ددمنشانه آنها فرمان انتقام جويانه ای از مردم صادر می کردند . چنانچه "نادرشاه افشار" مستبد و خونخوار در تعدادی از شهرهای مهم ايران به سپاهيان خود اجازه داد تا به مدت سه روز با توسل به عنف به دختران و زنان آن شهرها تجاوز کنند و بدين ترتيب مردم مقاوم را به تسليم وا می داشت" . (1) "شريعت زرتشت چنان نبود که بی شوهر ماندن دوشيزگان و زن نگرفتن پسران عزب(مجرد) را تشويق کند ولی تعدد زوجات و اختيار کردن همخوابگان و کنيزکان مجاز شمرده می شد و اين از آن جهت بود که در يک اجتماع که اساس آن بر سپاهی گری و نيروی نظامی– قرار دارد احتياج به آن هست که هر چه ممکن است تعداد فرزندان پسر زيادتر شود ... اوستا در اين چنين می گويد: مردی که زن دارد بر آن که چنين نيست فضيلت دارد و مردمی که خانواده ای را سر پرستی می کند بر آنکه خانواده ندارد فضيلت دارد و مردی که پسران فراوان دارد بر آن که چنين نيست فضيلت دارد و ثروتمند برتر از مردی است که ثروت ندارد . اينها همه مقياس هايی است که مقام اجتماعی متعارف ميان ملت های مختلف را تعيين می کند . خانواده در نظر آنان مقدس ترين سازمان اجتماع به شمار می رفت . زرتشت از اهورا (خدا) پرسيده بود که،ای مقدس دادار گيتی جسمانی،آيا دوم خوشترين جای زمين کجاست ؟ پس اهورامزدا گفت : هر آينه جايی که مرد مقدس خانه ای بسازد که دارای آتش و گاو وگوسفند وزن وفرزند وغل بسيار باشد . پس از آن،گاو و گوسفند بسيار و آرد بسيار و علف بسيار و سگ بسيار وزنان بسيار و بچه های بسيار و آتش بسيار و اسباب زندگی خوب بسيار باشد" . در آيين زرتشت چون فرزندان به سن رشد می رسيدند . پدرانشان اسباب کار و زناشوئی ايشان را فراهم می ساختند . دامنه انتخاب همسر وسيع بود . زيرا چنانکه روايت شده ازدواج ميان خواهر و برادر پدر و دختر،مادر وپسر معمول بوده است . کنيزک و همخوابه گرفتن عنوان تجملی داشت که تنها مخصوص پروتمندان بود . اعيان و اشراف چون برای جنگ و کشور گشايی به راه می افتادند و پيوسته دسته ای از اين همخوابگان را با خود همراه می بردند(حرمسرای متحرک)،شمارکنيزکان حرم شاهنشاهی را در دوره های متاخر شاهنشاهی ميان 329 و360 گفته اند! چه در آن زمان عادت بر اين جاری شده بود که جز در مورد زنان بسيار زيبا هيچ زنی از زنان حرم دوبار همخوابه شاهنشاه نمی شد . ظاهراً زنان وابسته به طبقات متوسط و محروم برای امرار معاش و تامين زندگی دوشادوش مردان در کارهای کشاورزی و ديگر امور اقتصادی شرکت موثر داشتند و جززنان وابسته به طبقات ممتاز ديگر زنان اسير حجاب و پرده پوششی نبودند . هر دوت می گويد:ايرانيان از مللی هستند که به زودی و با ميل از ملل ديگر تقليد می کنند . فی المثل:آنها امرد بازی را از يونانيان آموختند . آنها با داشتن چندين زن قانوني می توانند چندين زن غير عقدی خريداری کنند . کنت کورث، مورخ ديگريونان،ضمن توصيف جهانگشايی"اسکندرمقدونی" ذوالقرنين":اسکندر مقدونی به هنگام يورش به کشور های "شرق" از جمله ايران در دوره زمامداری "داريوش سوم هخامنشی" از کلاه نظامی شاخدار استفاده می کرد . از اين جهت اعراب ايشان را به نام "اسکندر ذوالقرنين" ناميدند . از حرم کوروش ياد می کند و می نويسد:"در دنبال قشون شاه تمام زنان قصر ملکه با اسب حرکت می کردند و زنان غير عقدی شاه که به 365 نفر (به تعداد روزهای سال کشور بابل) بالغ می شدند با پای پياده به دنبال ملکه در حرکت بودند" . (2) موقعيت زن در ايران باستان:در تمدن ايران قديم،زن جزو اموال پدر و شوهر محسوب می شد و او حق انتخاب شوهر و اظهار نظر درباره چيزی را نداشت و از ارث محروم بود و چون اساس عقايد آنها بر حفظ ميراث و اصالت خانواده بود زن را که در خانه با ازدواج بيرون می رفت ارث نمی دادند تا ثروت خانواده پراکنده نشود . در ايران باستان نيز "مادها" عقايدی راجع به زنان به شرح زير داشتند که قبل از زرتشت (ياد آوری می شود که در طول تاريخ ايران باستان چندين زرتشت ظهور کردند . که اولين آنها در عهد حجر(نئوسنگی) می زيست و آخرين آنها در دوره ساسانی . مشهورترين آنها "سپيتمان زرتشت" است ) . ( 3) و خاصه در عصر ساسانيان که طبقات چهار گانه روحانيون،جنگجويان،نجبا، صنعتگران و کشاورزان پديد آمدند . در نزد کشاورزان زنان از بهائم (حيوانات)کمتر ارزش داشتند . پروفسور کريستيان بارتلمه (Barthelomee) ضمن تحقيقاتی که در باب زنان ساسانی نموده می گويد:"در امپراتوری ساسانی بنا بر قوانين متداول از قديم زن دارای شخصيت حقوقی نبود و در شمار اشياء محسوب می شده و تحت قيمومت رئيس خانواده که "کد خداي"ناميده می شد قرار داشت و کد خدای حق داشت که کودکان و زنان خود را بفروشد" . وی در کتاب خود می نويسد:"که وضع زناشوئی در آن زمان خيلی عمل می شد و از جمله:ازدواج های آنان را زوجيت شرم آور استقراضی و زنا شوئی خواهران با برادران و پسرها با زن پدرها را می شمارد و طبق اسنادی که ارائه می دهد انکار يا تأويل برخی از زرتشتيان را در باب ازدواج خواهر و برادر بی مورد می داند و می گويد:تعداد زوجات بی شمار بود که هر مردی می توانست حتی صد زن بگيرد" . (4) "در زمان ساسانيان ازدواج خواهر و يا زن پدر رايج بوده است . ايرانيان ازدواج با خواهر را برای حفظ و نگاهداری خون با ارزش می دانستند" . (5) "در زناشويی رضايت پدر شرط بود . دختری که به خانه شوهری می رفت از پدر يا کفيل خود ارث نمی برد و در انتخاب شوهر هيچ گونه حق برای او قائل نبوند" . ( 6) پی نوشت : 1- جامعه شناسی – نخبه کشی – علی رضا قلی ص 57 2- تاريخ اجتماعی ايران – مرتضی راوندی - ج 622 : 623 3- روزنامه "شرق" شماره (601) – شنبه 23 مهرماه 1384 – ص 19 – دکتر اميد عطايی فرد . 4- صفدر صانعی – بهداشت ازدواج از نظر اسلام . اصفهان – انتشارات قائم – 1346 – ص 194 فقط زنها بخوانند . سيد احسان ناصری – ص 39 – سال 1384 – قم : سبيکه 5- حقوق زن از نظر تاريخ ملت ها و اسلام خير اله مردانی – ص 12 تهران – 14 – هجری و فقط زنها بخوانند . سيد احسان ناصری – ص 39 6- نظام حقوق زن در اسلام . مرتضی مطهری – قم : انتشارات اسلامی حوزه علميه ص . 249 و آنچه بايد يک زن بداند.اسداله محمدی نيا – ص 29 – قم انتشارات دفتر تبليغات اسلامی 1371 و فقط زنها بخوانند . پيشين – ص 40
همدلی _ فرهنگ و هنر دوشنبه 11 تير 1386 – شماره 242 نقدی بر مطلب زن در اجتماع ايران باستان و معاصر به قلم موسی سيادت هر که در اين حلقه نيست فارغ از اين ماجرا ست ماشاالله براتی چندی پيش نوشته ای به قلم آقای موسی سيادت در روزنامه ی عصر کارون شماره 466 روز دوشنبه مورخ 4 تير 86 صفحه ی 8 به چاپ رسيده است گذشته از اينکه نوشته ياد شده از ارزش و ساختار يک مقاله باساز و کاری تحقيقی و تاريخی به دور است و کلی گويی،پراکنده گويی و عدم انسجام محتوايی و دوری از يک ارتباط منطقی و اندمواره ای و درراستايی خاص از مشکلات نوشته يادشده می باشد اما برای آگاهی نويسنده محترم و خوانندگان ارجمند يادآور ی نکاتی چند را به اختصار ضروری می بينم . نويسنده نوشته ياد شده بدون توجه به عنوان مطلب در ابتدا به نقل از تاريخ تمدن ويل دورانت می نويسد(..آنچه مايه ی شگفتي می شود اين است که مردم مادوپارس با وجود آن دينی که داشتند تا چه حد بی رحم بودند،بزرگترين شاه ايشان داريوش اول در کتيبه ی بيستون چنين می گويد: فروريتيش دستگير شد و او را نزد من آوردند گوش ها و زبان و بينی او را بريدم و چشم های او را در آوردم او را در دربار من به غل و زنجير کردند تا همه ی مردم او را ببينند بعد او را به اکباتان "همدان امروزی" بردم و به دار آويختم واهورامزدا ياری خود را به من عطا کرد) براي اينکه به آفت پراکنده گويی و عنصر عصبيت چيره شده بر ذهن و زبان نويسنده دچار نشوم اگر چه در بازگويی برخی موارد من نيز شايد دچار پراکنده گويی شوم اما بر اساس برجسته ترين مواردی که دغدغه ی ايشان بوده است، ذکر اين نکته ضروری است که هرمنوتيک بر معنای حقيقت و معنا در درک برخی از رويدادهای تاريخی ضروری است معنا را به چهار صورت به کار می بريم برای درک کردن چيزی،برای بيان يا تلاش برای بيان و يا فکر يا تصويری و حتی برای روابط سازنده ی رويدادی و ويژگی بخش رويدادی معين بنابراين دست کم چهار صورت واژه معنا در تاريخ به کار می رود از آنجا يی که صورت های نامبرده بيشتر همپوشی و تداخل دارند نوعی تفسير گسترده مزايايی دارد. ما نيازمند هم حقيقت هستيم هم معنا حتی اگر به دنبال حقيقت هستيم روبرويی با معنا گريز ناپذير است شايد حقيقت يگانه و تفسير و تاويل ها متعدد باشد و اين سر چشمه تضاد است اما حقيقت به برداشت و تفسير شما بستگي دارد . اگر متنی را سازه شکنی کنيم فقط قرائت های گوناگون آن بر جای خواهد ماند و اين موضوع در تاريخ و علوم اجتماعی از اهميت بالايي برخوردار است . آنچه اصطلاحاً به نظريه ديلتای گذر مشهور است از اين دسته می تواند باشد . علوم انسانی با روابط انسانی و انواع ساختار های نمادين،کنش ها،اعمال اجتماعی و هنجارها و ارزش ها سروکار دارد که برای آگاهی بيشتر توصيه می شود به کتاب درآمدی بر فلسفه ی تاريخ نوشته ی مايکل استنفورد مراجعه شود پس فلسفه تاريخ را وا می نهيم و به موضوع می پردازيم . نويسنده مطلب ياد شده در ادامه با استناد به پلوتارک که اشاره ای به اردشير دوم ساسانی دارد نتيجه می گيرد که اين موارد "نمونه هايی خونينی را از اخلاق و خوی پادشاهان پارس در دوره ی باستان نشان می دهد بر کسانی که خيانت می ورزيدند هيچگونه رحم و شفقتی روا نمی داشتند ...) و همچنين اقدامات آقا محمد خان قاجار و نادرشاه افشار نويسنده محترم نخست اينکه ناگهان از عصر داريوش هخامنشی يعنی از سال 486 پيش از ميلاد به زمان اردشير دوم (405 – 359 ) پيش از ميلاد می رسد و از آنجا به 210 هجری قمری حتی در اين ميان توالی تاريخی بين دوره های افشاريه و قاجار را نيز رعايت نکرده است و دوم،بدون اينکه بخواهيم از عملکرد شخصی يا شاهی دفاع کنيم ذکر اين نکته نيز ضروری است که عصر باستان با دنيای معاصر را نبايد از يک زاويه نگاه کرد زيرا در آن صورت به نزديک بينی يا دوربينی دچار خواهيم شد و از سويی خود حق پنداری آفت ذهن و زبان خواهد شد . اما در مورد داريوش هخامنشي که در کتيبه بيستون بند 13 – 70 – 78 به طغيان فروريتش و فرار او به سرزمين "رگا" ياری اشاره شده است خيانت و يا اقدام عليه امنيت ملي و تماميت ارضی کشور در همه مکاتب و نظام های سياسی و حکومتی مستوجب و عذاب و کيفری سخت است چرا که حاکميت و سعادت مردم را به خطر می اندازد . موضوعی که حتی اردشير دوم نيز برای دغاع از خاک ايران را بر آن می دارد تا به روی برادر خود شمشير بکشد اما در همين نبرد که به نبرد کوناکسا مشهور است و گزنفون در کتاب آناباسيس يا باز گشت 10 هزار نفری شرح جنگ را داده است،امکان و اجازه ی باز گشت از طرف اردشير دوم به سپاهيان شکست خورده ی برادرش يکی از مواردی است که مورخين به استناد آن اردشير دوم را ملامت می کنند زيرا باز گشت مزدوران يونانی لشکر بردار اردشير دوم انگيزه ای برای آژه زيلاس پادشاه اسپارت و بعدها اسکندر مقدونی برای حمله به ايران شد و همچنين خيانت يک گناه نابخشودنی است که قابل دفاع و دلسوزی برای عواقب آن نيست و در مقابل بر سر پيمان و وفا ماندن از ارزشهای مطلق همه ی جوامع بشری بوده و هست به رغم نسبی که در ذات برخی از ارزشها نهفته است . داريوش هخامنشی که جهانگيری وجهانداری توانا بود با پشتوانه بر ياری اهورامزدا خود را چنين معرفی می کند (... من چنين ام که راستي را دوست دارم و از دروغ دوری گردانم،دوست ندارم که ناتوانی از حق کشی در رنج باشد همچنين دوست ندارم که به حقوق توانا به سبب کارهای ناتوان آسيب برسد... حتی وقتی خشم مرا می انگيزاند آن را فرو می نشانم من سخت بر هوس خود فرمانروا هستم ) (1) با اين نگاه که برخورد و عملکرد پادشاهان پيش از داريوش از جمله کورش هخامنشی نه تنها نمونه ای خونين از اخلاق و خوی شاهان پارس در دوره ی باستان را نشان نمی دهد که لوح استوانه ای مشهور به منشور حقوق بشر اين پادشاه پارس از عملکرد ی خبر می دهد که باعث غرور و افتخار جامعه ی بشری است . گزنفون می گويد که کورش پس از فتح بابل نينوا دستور داد هيچکس حق تجاوز و خونريزی ندارد و گارد شخصی خود را مامور ايجاد نظم و آرامش برای مردم نموند و اعلام کرد ( ... تا کنون خدايان يارو حامی ما بوده اند زيرا ما به کسی خيانت نورزيديم رفتار نامردانه و دور از عدالت با کسی نداشته ايم ... اما برای اينکه ياری و لطف خدايان پيوسته شامل حال ما باشد بايد مدوام خود را لايق و شايسته چنين کرامتی نشان دهيم بايد فرزندانی که از ما به وجود می آيند با همين سرشت و در پرتو همين آيين يزدانی رشد و پرورش يابند ما بايد بکوشيم تا خصلت های پسنديده را در نهاد فرزندانمان پرورش دهيم در اين صورت می توانيم هر روز خود را نيکو تر از روز قبل کنيم و فرزندانمان حتی اگر بخواهند راه خطا پيش گيرند چون در اطراف خود جز پاکی و صداقت نمی بينند و سخنی جز سخنان شايسته و مفيد نمی شوند قهرا راه خطا بر آنها بسته خواهد شد ...) (2)کوروش در وصف پيروزی خود بر بابل در منشور خود در سال 1879 ميلادی در جريان حفاری های بابل به دست آمد گفته است : ( ... يوغی که شايسته شان نبود من آنها را بر انداختم،فقرشان را از ميان بردم و ... همه مردم را در يک جا فراهم آوردم و آنها را دوباره در منزلهايشان مستقر کردم و ...) (3) نويسنده مطلب به نقل از هرودوت می گويد:(ايرانيان از مللی هستند که به زودی و با ميل از ملل ديگر تقليد می کنند فی المثل آنها (امردبازی) را از يونانيان آموختند) استناد به چنين موضوعی از هرودوت ماهيت نويسنده را برای تخريب چهره ی ملتی با هزاران سال سابقه ی تاريخی و تمدنی به خوبی روشن می کند و نشان می دهد که هدف او جدای از اين موضوع تنها نگاهی آميخته به عنصر عصبيت و بهره برداری منفی است که به گمان من پرداختن به گفته ی مورد استناد سنديت تاريخی ندارد . ضمن اينکه با نگاهی به پی نوشته های ايشان روشن می شود که از کتاب ناصر پورپيرار کپی برداری کرده و حتی حاضر به زحمت برای مطالعه ی تاريخی هرودوت و يا ويل دورانت نيز نبوده است که اين خود البته حکايت ديگری دارد .اما آشنايی با منابع و نويسندگان يونانی و رومی ما نند توسيديد،هرودوت،گزنفون،پلوتارک و ... نشان می دهد که اين نويسندگان از همان ابتدا تفاوت های جوامع خود را با کشورهايی که در همسايگی آنان بودند می ديدند و شايد نخستين باری که جهان به شکل روشنی ميان شرق و غرب تقسيم شد در سيمای يونان و ايران جلوه گر شد . اگر چه در غرب فساد و بی رحمی کمتر از شرق نبوده و نيست ولی اشاره به اين موضوع که به بحث دوره های تاريخی افشاريه و قاجار می تواند داشته باشد اين است که که در يونان قانون نقش يک چهارچوب را داشت که حقوق دولت و جامعه را مشخص می کرد و برای استقلال شهروندان و طبقات حاکم يک نوع ضمانت و يا تعريفی غير قابل انکار به وجود می آورد در آن جوامع به همين دليل حاکمان از امنيت بيشتری برخوردار بوده اند مگر آنکه بر اساس انگاره های پذيرفته شده همان جامعه حکومت يا حاکم مشروعيت خود را از دست می داد . اين موضوع به نژاد،مليت يا ادعای برتری نژادی ارتباطی پيدا نمی کند بلکه آنچه موضوعيت دارد ساختارهای اجتماعی است که به نظام های گوناگون متفاوت حکمرانی و آنچه از دل اين نظام ها بيرون جوشيده راه برده است و از سويی به شرايط اجتماعی که هم به شکل گيری آن ساختارها کمک کرده و هم به نوبه ی خود از آنها تاثير پذيرفته است . (4) بحث پيرامون سرشت جامعه ايرانی عصر افشاريه و قاجار از اين اصول پيروی می کند و تفاوتهای جوامع شرقی به طور عام و جامعه ی ايرانی بطور خاص را نشان می دهد مثلا در اروپا نظام فئوداليته تنها ناظر بر يک دوره تاريخی است که چنين به نظر می رسد تنها از قرن نهم و دهم تا چهاردهم و پانزدهم دوام يافت در همان دورانی که شرق و به ويژه دنيای اسلام که ايران نيز پاره ای از آن به شمار می رفت توسعه يافته تر بود در ايران آن دوران با وجود تسلط نظام فئوداليزم اما کاملا آن ساختارها متفاوت جلوه می کند قانون عبارت بود از رای حاکم و وابستگی طبقات به حاکميت روز به روز بيشتر می شد اين يعنی معنای واقعی حکومت يا "دسپوتيسم" پس در ايران عصر قاجار استبداد متکی به طبقات است نه محدود به قانون در چنان نظامی همه حقوق در انحصار دولت بود،سرمايه داری رشد نمی کرد ويژگی های نظام استبدادی پدر کشی،پسر کشی،برادر کشی و ...را موجب می گرديد حکومت بسته به ويژگی های شاه برخی مواقع چرخشی از خود نشان می داد بسته به اينکه پادشاه مقتدر،ستمگر،دادگر،بخيل،ضعيف،با لياقت و يا بی کفايت باشد پس ما نبايد به دليل ضعف يک پادشاه دستاوردهای تاريخی – تمدنی يک ملت را به مسخره بگيريم اما سوال اساسی اينجاست که چرا نظام استبدادی در آن دوره قدرت يافت آيا بر اساس نظريه مارکس" شيوه توليد آسيايی" بی آبی،پراکندگی جمعيتی بود يا نبود مالکيت و نيروی نظامی متحرک يعنی ايلات و عشاير به هر حال اين موضوع را وا می گذاريم . بخش ديگری که بر اساس تقسيم بندی نگارنده برای نوشته ياد شده قائلم موضوع شريعت زرتشت و وضعيت زنان و ازدواج در ايران باستان است . ايشان گفته است "شريعت زرتشت چنان بود که بی شوهر ماندن دوشيزه گان و زن نگرفتن پسران مجرد را تشويق کند ولی تعداد زوجات و اختيار کردن همخوابگان و کنيزکان مجاز شمرده می شد و ...) و در تعداد زوجات البته بدون ذکر منبع آورده است که شمار کنيزکان حرم شاهنشاهی را در دوره های متاخر شاهنشاهی ميان 329 و 360 گفته اند و در مورد موقعيت زن در ايران باستان می گويد (در تمدن قديم زن جزو اموال پدر و شوهر محسوب می شد و او حق انتخاب شوهر و اظهار نظر درباره ی چيزی را نداشت و از ارث محروم بود چون اساس عقايد آنها بر حفظ ميراث و اصالت خانواده بود زن را که در خانه با ازدواج بيرون می رفت ارث نمی دادند تا ثروت خانواده پراکنده نشود ... عناد با تاريخ و تفسير به رای و نشانی غلط دادن هنری است که از هر کسی جز دوست نويسنده بسيار خوانده و بسيار نوشته ما بر نمی آيد . بنابراين اشاره اتی در مورد خانواده و ازدواج بر اساس اوستا و عصر ساسانيان ضروری به نظر می رسد . خانواده در اوستا خانواده در اوستا با واژه ی نافه (Nafa)و خانه با واژی"مان "روشن گرديده است پدر هر خانواده ای رئيس و سالار آن و زن کدبانوی خانه محسوب می شد از چند خانواده تيره يا"تئوما " تشکيل می شد که آن را زنتو می گفتند و محل زندگی زنتورا گئو و همچنين چند قبيله با قوم مردمی را موجب می گرديد که ساکنان يک "دهيو" يا ولايت بودند . روسای خانواده وتيره"ويس پت ها"رئيس قبيله را انتخاب می کردند زيرا خود مقام"هيوپيت" يا رئيس ولايت نيز خود مقامی انتخابی بود . (5) پژوهشگرانی که سالها روی لوح های به دست آمده از بايگانی سلطنتی تخت جمشيد و شوش تحقيق کرده اند بر اين باورند که در نظام حکومتی هخامنشيان حتی کودکان خرد سال نيز از پوشش خدمات حمايت اجتماعی بهره می گرفتند مادران از مرخصی و حقوق زايمان و نيز حق اولابرخوردار بوده اند زنان می توانستند به مشاغل و مناسبت بالايی دست يابند در لوح های گلی به دست آمده در تخت جمشيد از 4 زن از خانواده ی شاهی نام برده شده است آتوسا،ارتسيتونه،رته بامه واپاکيش و برخلاف نظر پلوتارک که گفته است زنان هخامنشی در ارابه های سرپوشيده سفر می کنند نگاره ای از زنان هخامنشی در نزديکی "اسلکيون" ترکيه امروزی به دست آمده که خلاف اين را ثابت می کند. و در مورد ازدواج استقراضی و ... نيز هرودوت اين مطلب را به ما ساژت ها نسبت می دهد همان قبيله ای در شمال فرارودان که کورش پس از 29 سال حکومت در جنگ با آنان کشته شد . ازدواج در عصر ساسانی در رابطه با گزينش همسر بر اساس منابع موجود پدر و مادر هر خانواده تلاش داشتند تا دختر شايسته ای را به همسر ی فرزند خود انتخاب و يا شوهری مناسب را برای دختر خود بيابند . اما دختر در قبول يا رد پيشنهاد آزاد بود . زرتشتيان می گويند که آنها بيش از يک زن نداشتند و پديده چند همسری عموميت نداشت اما افرادی که دارای چند همسر بودند زن اول را پادشاهی زن که هم طبقه شوهر بود،زن دوم را چا کر زن و زن سوم بر عکس زنان ديگر از شوهر ارث نمی برد مگر شوهر پيش از مرگ خود را ارث زن را مشخص کرده و يا در وصيتنامه بدان اشاره کرده باشد . داشتن پسر در ميان جامعه ساسانی يک ارزش مهم بود به ويژه آنکه داشتن پسر از نظر دينی نيز مهم بود زيرا روح کسی که فاقد پسر بود در پل"چينود" يا صراط سر گردان می شد . بنابراين کسی که پسر نداشت می توانست کسی را به فرزند خواندگی خود بپذيرد و در اين صورت آن شخص از حق ارث برخورد می شد . سن ازدواج نبايد کمتر از 15 سال باشد اين موضوع در اسطوره ی کيومرث و رستن گياه ريباس که دارای 15 برگ بود و تبديل شدن آن به دو شاخه مشی و ميشانه يا اولين جفت بشر نيز آمده است . گونه ازدواج بنيادی در ايران عصر ساساني به ازدواج پاتخشاييه مشهور بود اين گونه ازدواج زن را وارد گروه خونی شوهر می کرد و در صورت مرگ شوهر سر پرستی زن به پدر شوهرش می رسيد ازدواج پاتخشاييه گونه ای ازدواج با حق کامل بود که در دفاتر رسمی ثبت می شد نمونه ای از آن در قباله ازدواج به زبان پهلوی و به گويش سغدی در کوه مغ سال ( 701 ميلادی ) پيدا شد. اين قباله ازدواج که به صورت توافقی دو جانبه بين داماد و پدر عروس است در بردارنده نکات و وظا يفی است (داماد گذشته از آنکه ضمانت می کند که با همسر خود برابر با پايه و منزلت او رفتار کند و او را کدبانوی خانه بداند خوراک و پوشاک اورا فراهم نمايد و فرزندانی که او می آورد و جانشينان خود بشناسد متعهد می گردد که هر گاه بخواهد از همسر خود جدا شود کابين"کاپين" اورا 000/30 در هم نقره است بپردازد ...) داشتن حداقل 15 سال سن و صلاحيت قانونی کار برای بستن عقد از شرايط مهم ازدواج است . گناه نافرمانی زن که تنها بر اساس آن ممکن بود حقوق زن نقص گردد بايد به صورت رسمی ثابت و تاييد شود تا دادگاه گواهی نا فرمانی يا (ديپی پت اترسا کابيه) را صادر کند وزن حق داشت برای اثبات بی گناهی خود به صورت مستقل به دادگاه مراجعه نمايد آيين مربوط به طلاق نامه يا "هيليشن نامک" با صدور گواهی علنی می شد و رسميت می يافت معمولا زنی و شوهری که از هم جدا می شد ند زن می توانست جهيزيه،دارايي شخصی و کابينش را با خود ببرد . (6) پس از مرگ شوهر،بيوه او را از ازدواج پاتخشاييه خق داشت ارثی را صاحب شود که برابر بود با سهم پسر ينی يک سهم کامل و سر پرستی زن و ساير اعضای خانواده نيز به پسر بالغ ودر صورتی که خانواده پسر بالغ نداشت سرپرستی بر عهده نزديکترين همخون شوهر در گذشته قرار می گرفت اگر مردی بدون فرزند می مرد بيوه اش می توانست به همسری نزديکترين همخون شوهرش در آيد اينگونه ازدواج را "چکر" يا چکريه می گفتند . بيوه در ازدواج "چکر" صاحب همان حقوق ازدواج پاتخشاييه می شد وضع و موقعيت زن را در اسناد حقوقی فرمانبور تاريه می گفتند . به طور کلی زن نمادی از زايندگی و زندگی به شمار می رفت آنگونه که در اساطير آناهيتا فرشته ای موکل بر آب بوده و امروز حتی در بسياری از روستاها،چشمه ها نامهای زنانه دارند . پی نوشت ها : (1)کخ – ماری – از زبان داريوش – ترجمه پرويز رجبی – نشر کارنگ – تهران – چاپ سوم – 1377 ص 345 (2)گزنفون – کورش نامه – ترجمه رضا مشايخی انتشارات علمی و فرهنگی تهران – چاپ پنجم 1384 ص 223 (3)لوکوک،پی ير،کتيبه های هخامنشی،ترجمه نازيلا خلخالی – نشر فروزان تهران 1382 – ص 214 د (4)کاتوزيان – محمد علی – تضاد دولت و ملت در ايران ترجمه عليرضا طيب – نشرنی – تهران 1380 ص 80 – 75 (5)نوذری– عزت اله – تاريخ اجتماعی ايران از آغاز تا مشروطيت،انتشارات خجسته تهران– چاپ سوم 1385 – ص 32 (6)تاريخ ايران از سلو تا فروپاشی دولت ساسانی پژوهش دانشگاه کمبريج – گرد آورنده احسان يارشاطر – ترجمه حسن انوشه–جلد سوم– قسمت دوم – انتشارات امير کبير تهران – 1377 – ص 341 (7) همان منبع ص 38 – 30
هفته نامه توليد - يکشنبه 24 تير ماه 1386 - سال چهارم - شماره 148 در پی توهين های رکيک يک روزنامه محلی به ملت شريف ايران برسد به دست وزير کشور و وزير اطلاعات آيا باز هم مقامات قضايی و امنيتی در انتظار حادثه ی بزرگی نشسته اند ؟ جهانگير محمودی در مقاله ای که بتازگی در روزنامه ((عصر کارون)) درج گرديد،پازل جديدی در ادامه ی اختلاف افکنی و دشمنی ميان اقوام ايرانی اعم از عرب و عجم اجرا شد . خوانندگان به خصوص مسئولين امنيتی و قضايی به خاطر دارند که دروغ نامه ی منتسب به سيد محمد علی ابطحی و همچنين فيلم به ظاهر مستند((خطا به ای بر خاک زدگان)) و اغواها و تحريکات برادران عزيز هموطن توسط برخی نشريات و روزنامه های محلی در سالهای اخير چه عوارض غير قابل جبرانی را به وجود آورد . امروزه نيز برخی با سوء استفاده از رحمت اسلامی و مهر ايرانی،همچنان بدون عبرت از حوادث ايجاد شده می کوشند تا پروژه ی حمايت از منافع دشمنان کشور که از مسير اختلاف و تجزيه ی خاک و ملت می گذرد را شدت بخشيده و بدين وسيله جنگی اجتناب ناپذير ميان اقوام برادر و هموطن را دامن زنند . نويسنده مقاله ی مزبور با قصد اينکه نويسندگان پارسی را وادار به پاسخ گويی از نوع و سنخ توهين ها و مطالب زننده ی خود نمايد زير عنوان زن در اجتماع ايران باستان و معاصر به مطالبی می پردازد که به هيچ وجه ارتباطی با موضوع زنان ندارد و البته برای خالی نبودن عريضه اشاراتی به موضوع زنان نيز می نمايد . مثلا از قول ويل دورانت می آورد که:((آنچه مايه ی شگفتی می شود،اين است که مردم ماد و پارس با وجود آن که دينی داشتند،تا چه حد بی رحم بودند)) حتما نويسنده مقاله ی مورد بحث – ((موسی سيادت)) – انتظار دارد که نويسندگان پارسی به جنايات،قتل ها و غارت ها در زمان جاهليت از جمله کشتن دختران خود و غيره و موارد ديگر که خدا و پيامبر و ائمه و تاريخ بر آن صحه گذاشته و موارد پس از آن بپردازند که البته نويسندگان پارسی به اين دسته از جنايات که حتی پس از اسلام ادامه داشته و مهمترين آن در عصر حاضر وجود منحوس صدام حسين که به هموطنان خويش نيز رحم ننمود و به نام طرح انفال زنان و کودکان و پير مردان کرد حلبچه و غيره را نابود کرد ديگر نمی پردازند،که البته داستان جناياتی که بر ايرانيان وارد نمود نيز آنقدر وسيع و گسترده است که نيازی به يادآوری ندارد . با همه اين جنايات رحمت اسلامی و مهر ايرانی آن قدر وسيع و بزرگ است که پس از جنگ،حتی در دوران حکومت صدام انواع کمک ها را به اشکال مختلف برای آن دشمنان خونريز فقط با انگيزه ی همدينی و همسايگی انجام داديم به اين اميد که مردم محروم و بيچاره شيعه و کردها و سنيان محروم از آن بهره مندشوند . بگذاريم از اينکه تاريخ ايران خصوصا در هنگامه ی پيروزيها پر از افتخارات انسانی است و مثلا کوروش بزرگ که افتخار بشريت است به هر کشوری وارد می شد نهايت احترام به آداب و فرهنگ مردم نهاده و آسايش و امنيت را حتی بيش از گذشته برای کشورهای فتح شده به ارمغان می برد . و بگذريم از اينکه هر کس وارد کشورما شد از يونانيان و اعراب و مغولان و ترکها و ترکمن ها تا توانستند بر اين ملت جنايت کردند و از کشته ها پشته ساختند . اما ملت بزرگ و نيرومند ايران دل و ايمان همه اين جنايات را به فراموشی سپرده بلکه آنان را دوست و برادر خويش به شمار آورد . و واقعا ايرانيان به اين دوستی و برادری پايبند هستند . چنانچه عشق و علاقه ی مردم فارس زبان به همسايگان خويش بسيار عميق و شديد است و پيوسته با همه ی اختلاف افکنی ها از سوی بعثی های ايرانی که خون به دل مردم می کنند ،مانند بمب گذاريهای روزهای نخست انقلاب که از جمله مسافران قطار کيلومتر چهل اهواز – خرمشهر راپودر و نابود کردند . يا اينکه در يکی دو سال اخير جنايات اسف باری به وجود آوردند که همه اين جنايات فراموشی سپرده شد . زيرا شدت عشق و علاقه به حدی است که مردم هر گز به روی خود نخواهند آورد . اما آيا اين همه وفا و عشق شايسته ی توهين های بيشتر است ؟ لذا از عقلای عرب انتظار می رود که با اين پديده ی زشت و شوم برخورد کنند همچنين از مسولان قضايی و امنيتی انتظار است که با اين عوامل برخورد جدی و پيش گيرانه بنمايند و نگذارند اين عوامل که خواسته يا ناخواسته به شرارت بزرگی دست زده اند به اهداف شوم خود برسند . يکی از مطالبی که ((موسی سيادت)) در مقاله ی – زن در اجتماع ايران باستان و معاصر – آورده و همه ی خوانندگان فارس و حتی بردران منصف عرب را عصبانی و ناراحت کرده است جملات زير است : (هرودوت می گويد:ايرانيان از مللی هستند که به زودی و با ميل از ملل ديگر تقليد می کنند . فی المثل،آنها ((امردبازی)) را ازيونانيان آموختند .)((عصر کارون – دوشنبه 4 تير ماه 1386 شماره ی 466 صفحه ی 8)) برای همه روشن است که واژه ی ((امربازی)) به معنای لواط است . البته اگر اين توهين به فرد يا تعداد معدودی نسبت داده شده بود وفق قانون ((قذف)) که از قوانين قانون مجازات اسلامی است ( مواد 139 – 140 )قاذف يا قاذفين به شلاق محکوم می شدند . اما با عنايت به اين مقذوفين تمامی ملت فارس هستند و با توجه به اينکه اين توهين اغوای مردم برای درگيری و شورش را در پی دارد، بديهی است که هر چه زودتر لازم است وفق قانون 512 قانون مجازات اسلامی که مقرر می نمايد:هر کس مردم را به قصد برهم زدن امنيت کشور به جنگ و کشتار با يکديگر اغوا يا تحريک کند صرف نظر از اينکه موجب قتل و غارت بشود يا نشود به يک تا پنج سال حبس محکوم می شود) با مسببين رفتار شود . با توجه به مطالب فوق روشن است که اقدام نويسنده و مدير مسئول و سردبير عصر کارون اقدامی در جهت ((اغوا و تحريک مردم برای شورش است و نمی تواند معنای ديگری داشته باشد . خصوصا اينکه مطالب مقاله ی فوق الذکر با دقت گلچين شده اند با اين توصيف انتظار می رود در اسرع وقت پيش از هر اتفاقی با عاملان اين پديده برخورد قانونی شود تا مردم فهيم و منطقی فارس با دلگرمی از اقدامات قانونی و امنيتی آرامش خود را حفظ کنند . لازم به ذکر نيست که مقاله ی فوق به صورت اصلی و فتوکپی در ميان مردم دست به دست می شود و اين نگرانی وجود دارد که متاسفانه به تدريج شرايط ملتهب شود . بنابراين نگارنده از جانب همه ی مردم فارس و همه ی اعراب منصف تقاضای برخورد سريع و جدی با اين پديده ی شوم را دارد . و همچنين بر مسولان روزنامه عصر کارون فرض بر اين بود که برای جلوگيری از عواقب شوم اين حرکت غير منصفانه هر چه زودتر عذر و اشتباه خويش می نمودند . اما چند روز پس از ازدواج توهين نامه زن در اجتماع ايران باستان و معاصر نوشته ای به قلم مدير مسوول و سردبير عصر کارون با عنوان در بيان مدنيت ايران و اسلام درج شد که به قصد توجيه مقاله مذکور نوشته شده بود . در ابتدای مقاله آمده است ( تاريخ ، درس عبرت از گذشتگان برای تربيت آموزش و تهذيب اخلاق آيندگان است) ما از آن مدير مسول محترم می پرسيم که شما با درج توهين و کلمات رکيکی چون (امرد بازی) قصد تربيت و تهذيب چه کسانی را داشتيد ؟ آيا کاری که شما برای فاصله انداختن ميان عرب و عجم انجام داديد،با کاری که دشمنان داخلی و خارجی با (وهابی نمودن) جوانان شيعه عرب خوزستانی و يا (بعثی کردن) آنان صورت دادند و هنوز در پی آن هستند تا د شمنی ميان برادران مسلمان و هموطنان را دامن بزنند،چه تفاوتی دارد ؟ اما مدير مسوول به نصيحت اهل قلم پرداخته می نويسد:از اصحاب قلم در زمينه تاريخ می خواهيم و آنها را دعوت می کنيم که در بيان تمدن ملت و دفاع از همه وجوه اين تمدن،مستند با مدرک و منبع صحيح و زنده اظهار نظر بکنند ...) به عبارتی ديگر هر چه توهين به مردم ايران توسط روزنامه عصر کارون در مقاله ی مورد بحث شده مستند و مورد تاييد عصر کارون است بنابراين اگر چيزی بر خلاف اين توهين ها و الفاظ رکيک نوشته شود عاری از مدرک و منبع صحيح وزنده به شمار می آيد . پس به عبارت اخری هر چه اهانت توسط آقای (موسی سيادت) عليه ايرانيان شده است کاملا مستند و حاوی مدارک و منابع معتبر است . اما جالب تر اينکه مدير مسوول در چند سطر بعد می افزايد:( روزنامه عصر کارون ... مثل بقيه ليبر اليست ها و مدعيان دروغين دفاع از مدنيت،در فکر احيای پان ايرانيست پوسيده نيست) به عبارتی ديگر از منظر عصر کارون،مسلمان بودن و انقلابی بودن ايجاب می کند که به ملت ايران توهين شود گاهی گفته شود (مجوس) و گاه نيز(امردباز) و گاه ديگر،توهين ديگر . علی هذا بايد گفت که مفهوم مخالف سخن اين است که (ليبرال بودن) يا (پان ايرانيست بودن) واجد خصيصه احترام (شخصيت)و(بزرگ منشی) ملتی مانند ايران . ملتی که امام خمينی (ره) درباره آن فرمود:(ايران يک موجود الهی شده است) . ايرانی که اگر شهامت دفاع از اسلام و انقلاب اسلامی وجود دارد به همت و بزرگی اراده اين ملت است که چنين شده است . بجاست که يادمان بيايد وقتی سرهنگ معمر قذافی به امام خمينی (ره) نامه می نويسد و از او می خواهد که برای توسعه (وحدت اسلامی) نام (خليج فارس)را(خليج اسلام) بگذارد امام مخالفت ورزيد و فرمود که (ايران و فارس همان اسلام است) . يادداشت های چندوجهی شهرام گراوندی اينکه ما در چه مقامی هستيم و آيا اين توان حداقلی در ما هست که يک نگرانی فزاينده را دست کم به گوش مسوولان امنيتی مملکت اسلامی برسانيم بر خود ما نيز خيلی روشن نيست . چرا که اهالی دلسوز مطبوعات بهتر می دانند که در بسياری موارد ديگر نيز ما آنچه از دستمان برمی آمد را با اشارات مستقيم و غير مستقيم گفتيم و سر داديم اما وقتی مورد مداقه قرار گرفت که آب سر ريز شده بود و ظرفی باقی نمانده بود . حالا حکايت ما و يک روزنامه ی محلی است که بس در اين چند روز در چند نشريه ی معترض و منتقد مثل صبح کارون ، فرهنگ خوزستان و همدلی نام آن آورده شد ديگر زيادي مان می شود نام آن را بياوريم .و وقتی از پيشکسوت مطبوعات استان زرخيز – که کسی بجز مدير مسوول محترم آن روزنامه نيست و به ايشان توصيه می کنم ديگر قلم را به زمين بگذارند و يا به استراحت طولانی بپردازند و يا به سر کشی و ارشاد ما روزنامه نگاران کم سواد مشغول شوند – اين واکنش را در ادامه اعتراضات اهالی مطبوعات می بينيم که افاضه فرموده اند:مستند حرف بزنيد ... و ... اهالی آن روزنامه مثل بقيه ليبراليست ها نيستند که در فکر احيا پان ايرانيست پوسيده باشند آدمی در می ماند که ما در رديف و شمارگان چه هستيم ؟ خيلی پيشتر از اينها زمانی که از شموليت نشريات خارج شديم و شريان حياتی ما را قطع کردند،تمامی هفته نامه ها به صورت آشکارا قطع نخاع شدند و روی ويلچر می رانيم . به عبارتی پر و بال ما بريدند و در قفس گشودند حالا هم دريغ از دو هفته انتشار منظم و مرتب که مثلن بشود روی انتشار ديگر هفته نامه ها هم حسابی گشود تا روشن کنيم که ما چه هستيم در اين ميانه ؟ آيا يک جريانيم ؟ آيا صدايی داريم ؟ آيا مولد يک حرکت يا بازدارنده ی يک احتمال ناخوشايند می توانيم باشيم ؟ چرا که اگر اين پرسش و فلسفه ی انتشار ما روشن شد بعد می توان با ادله ثابت کرد که ميهن پرستی و واکنش نسبت به فحاشی مدرن و به رگبار بستن و کيکانه ی فرهنگ و تمدن کشور را نمی توان پان ايرانيسم نام نهاد چه برسد به ليبراليزم . و من در حيرتم البته که سيد بزرگوار چرا هنوز می نويسد و قلم مبارکش اين جور نچرخيده که يک معذرت خواهی اساسی از ملت ايران و مردم شريف خوزستان که متاسفانه اولين خواننده ی آن عبارات مستهجن در نشريه ی ايشان بوده اند به عمل نياورده و اصرار دارد اگر کسی می خواهد پاسخ دهد بايد مستدل و مستند حرف بزند . يعنی چه ؟ يعنی اين که آن عبارات مستهجن حق شماست و کاملن مستند و مستدل است .و احيرتا من کم سواد وکم سن و سال که حالا حالاها بايد بدوم و به هيچ جا هم نرسم تا مثل سيد بزرگوار خودمان – که انسانی دوست داشتنی هم هست – زمانی لقب پيشکسوت مطبوعات استان را يدک بکشم،فقط می توانم با همين زبان الکن يادآور دو سه نکته باشم لابد؛که البته با اجازه ی بزرگترها عرض می کنم : همين امروزه در بلاد اسکيموها ی شمال آمريکا آنجا که سرزمين برف است و يخچال و پنگوئن،اگر شبانه،ميهمانی بر خانه ای ورود کند وشب را بخواهد در آن منزل به روز آورد،زمانی ميزبانی ميزبان کامل است که نعوذ بالله ميزبان قرمساق زنش را به ميهمان تعارف می کند و وای اگر ميهمان،مزاجش مثلا روبراه نباشد و تعارف ميزبان را پس بزند . اينجاست که بدترين توهين به ميزبان از جانب آقای ميهمان صورت گرفته است . يادی البته نمی کنم از مسائل عرفی و نمونه های معروف زمان اعراب جاهليت که ننگ ابدی تاريخ بشری هستند و اسلام که دين نور است عامدانه در آن بر هوت فرهنگ متولد شد و در خود قران آن نمونه ها بروشنی آمده . چر ا که معتقدم در يک فضای رسانه ای هرگز مجال و جای مباحثی که الزامی است درباب آن تحقيقات جامع به عمل آيد و از تمامی دريچه ها آن را کاويد،وجود ندارد . و هر ان ممکن است يک مطلب نپخته شعله ای را بر آورد که به آسانی نشود کنترلش کرد . يادمان بيايد که کاريکاتور سوسک درج شده در روزنامه ايران جه تبعات و عوارضی را برای کشور به همراه آورد . البته اين نکته هم بديهی است که طرح مسائل عرفی و اخلاقی احتياط و مراقبه ی بسيار می طلبد و بايسته تر اين است که در عرصه های عرفی ديگر مثل سازمانهای مرتبط با تحقيقات انسانی و يا دانشگاه ها که مکان اصلی مباحث جدی است اين موارد به کند و کاو گذاشته شود . چرا که اسان می شود . افکار عمومی و عامه ی مردم که سطح تحصيلات و آگاهی انها پايين است را با طرح مسائلی کهن که شايد به عرف زمانه خاص خود هم مربوط نبوده اند و توسط تاريخ سازانی مثل هرودوت ساخته و پرداخته شده،تهييج کرد و شعله بر افروخت . من می گويم از اين کار حذر کنيد . در پاسخ به روزنامه عصر کارون و مقاله زن در اجتماع ايران باستان و معاصر و چنين گفت روزی دروغ به حقيقت روزبه کريمی بابا احمدی روزی دروغ به حقيقت گفت:ميل داری با هم به دريا برويم و شنا کنيم ؟ حقيقت ساده لوح پذيرفت و گول خورد . ان دو با هم به کنار ساحل رفتند . وقتی به ساحل رسيدند حقيقت لباسهای خود را در آورد . دروغ حيله گر لباس های او را پوشيد و رفت . از آن روز حقيقت عريان ماند و اما دروغ با لباس حقيقت و ظاهری آراسته نمايان می شود . هنگامی که فردی به بن بست نااميدی فرهنگی وسياسی گرفتار آيد بی شک يک جايش هم درد خواهد گرفت و چاره ای ندارد جز به دروغ توسل جويد و زمين و زمان را در آويزد . روی سخن ما به مقاله مغر ضانه ی صفحه به اصطلاح فرهنگ روزنامه عصر کارون است که با مقاله ای از"موسی سيادت"با عنوان" زن در اجتماع ايران باستان و معاصر"می خواسته فيلم نامه ی فيلم سازان هاليوودی را تقليد کند و فرانک ميلر شود ولی ايشان چون تخصص اش را نداشت از شاخه ای به شاخه ای پريده و از هر پراکنده گويی شتابزده و بيمار گونه فرو گذار نکرده است به گونه ای که هر نا آشنا به موضوعات تاريخی در می يابد که نويسنده چه می خواسته بگويد و چه قصد و غرضی دارد . نخست خواننده انتظار دارد که از زن در ايران باستان بشنود ولی به نقل از مورخ يونانی تبار آمريکايِی ميل دورانت که آن هم از پدر دروغگويان تاريخ،هرودت يونانی نقل قول کرده که مردم پارس و ماد را مردمانی بی رحم و شقی معرفی کرده که با وجود دينی که داشتند بی رحم بودند . سپس برای مثال داريوش اول را که دماغ و زبان فرورتيش را بريد در اکبا تان/ همدان به دار آويخت،نمونه آورده است . اولا دوره فرورتيش با داريوش اول متقارن نبوده ودوم گيريم که اين چنين بوده وداريوش با فرورتيش هم عصر بوده است. آيا همه مردم ايران که از سه قوم پارس و ماد و پارت بودند در بريدن دماغ و زبان فرورتيش شريک بوده اند ؟ يا تنها بايد بسنده کرد به داريوش اول ؟ و آيا توقع ديگری از هرودوت می رود که از تنها رقيب سر سخت و ديرين مام ميهن ش – يونان – که رقيب و خصم جان خود و کشورش بوده تعريفی بهتر از اين آورده شود ؟ هيلتر آلمانی درباره ی قضاوت تاريخ می گويد:اگر ما پيروز شديم می دانيم برای چه و چگونه تاريخ را بنويسيم و اگر شکست خورديم بگذار هرچه می خواهند بنويسند . آقا ی سيادت سپس از پلوتارک يونانی نقل قول می کند (بی شک کتاب پلو تارک و ويل دورانت را نخوانده بلکه نقل قول سومی از ديگر نويسندگان کرده) و اعدامهايی که در زمان اردشير ساسانی صورت می گرفت و بی رحمی به کسانی که خيانت می کردند می نويسد:بر کسانی که خيانت می کردند هيچ گونه رحم و شفقتی روا نمی داشتند . سپش از اردشير دوم به شاخه ی آغا محمد خان قاجار پريده و از جنايات او سخن می گويد گويی در اين فاصله هيچگونه اتفاقی رخ نداده و سلطان و شاه سفاک ديگری نبوده . ايشان جواب خود را فکر کنم در زمان اردشير دوم گرفته باشد که هيچ رئيس مملکتی خيانتکار حکومت خود را نوازش نخواهد کرد که از آيين کشور داری به دور است مگر حکومتگری خيانتکار به کشور و ملت اش باشد دوم دوم مگر المعتصم ها که به شهرهای ايران حمله می کردند و زن وبچه ی مردم را اسير مي کردند و دختران مردم را به کنيزی می گرفتند ايرانی تبار بودند ؟ و اين چه ربطی به زن در ايران باستان دارد . و دادگاه آقای سيادت در منظر کدامين قاضی تاريخ،يک مملکت را با سابقه ی هفت هزار سال کشور داری اين گونه به چالش می کشد مگر تنها فقط اين سر زمين از سفاکان بهرمند بوده که مردم اش بايد به گناه داشتن همچون نادرشاه و آغا محمد خان ها از ديدگاه قلم شما مردمان ظلم پذير که به ناموسشان اهانت شده و دم هم نياوردند شما از تاريخ اجتماعی ايران و جنبش های مردم ايران که گاه به صورت فرقه های عقيدتی و فور می کرد چه می دانيد ؟ از پوست کندن بابکها، دست و پابريدن حلاجها،از نسيمی ها و ....چرا سخن نگفتيد آيا آنها خيانت کاران اين مملکت بودند که دست و پا و سرو پوست و دماغ و زبانشان توسط حکام غير ايرانی بريده می شد . يا سپهبدی و امير خزائنی که از موقعيت خود در زمان اردشير بهره ی بد می جست؟ که پلو تارک را مقتدا می کنيد . خواهش می کنم اگر فيلم 300 را ديده ايد،بدون پيش فرض ذهنيتی که درباره تاريخ ايران داريد يکبار ديگر ببينيد تا متوجه شويد آنچه که يونانيان در فرهنگ خودشان جاری بوده به ايران نسبت داده و لباس حقيت ايرانيان را ربوده و به تن خود کرده اند . شما پس از پريدن از شاخه ی آغا محمد خان مجدداً بحث ديانت زرتشت را به ميان می کشيد . و اين بر خلاف تعاليم قرآن و اسلام است که کسی به ديگر اديان اتهام دروغ و ناروا بزند و سپس بحث زن را به ميان می کشيد . اگر چند زن داشتن،در آيين زرتشت از عيوب است بايد گفته شود ايرانيان خاصه زرتشتيان هم چون ساير ملل عمل کرده اند با اين تفاوت که فقط به دو زن آنهم به شرحی که در پی خواهد آمد اکتفا شده . شما چند زنی در آيين زرتشت را با چند گونه زنان شوهر دار و يا چند گونه زن عقدی اشتباه گرفته ايد . صيغه عقد(گواهگيران) در تمام موارد بالا يکی است چون: 1_ ايوک زنی يعنی(يگانه زنی): زن و مردی که تا پايان عمر با فرزندان خود زندگانی را دنبال کنند و اين ايوک زنی پسنديده ترين شيوه زنانشويی در دوره باستان بوده و هست و بصورت يک شعار ايوک خوتا،ايوک زن يعنی خدا يکی زن هم يکی بايد باشد خود يک مثل بسيار معروفی است 2 – چاکر زنی: زنی که مردی به واسطه اينکه زن نخست اش از بيماری لاعلاج در رنج است و در بستر بيماری طولانی بسر رود مرد می تواند با رضايت و خشنودی و انجام امورات خانواده،عقدی بر چنين زنی توسط پيشوای دينی انجام دهد و اگر فرزندی از چنين زنی زاده شود با فرزندان زن نخست هيچگونه فرق و نابرابر ی در بر نخواهد بود و همه از ارث يکسان برخوردار و از امتيازات خانوادگی مشابه بهره منداند و بين زن نخست و چا کر زن از نظر نظام خانواده تفاوتی نخواهد بود . 3- خود سر زنی: آن دختر و پسری که همديگر را دوست داشته باشند و والدين يکی از آنها مخالف بوده پس از گواهگيران(عقد) که شرايط سنی طرفين نيز شرط است می تواند خود بدون حضور والدين نزد پيشوای دينی رفته و به عقد هم در آيند در صورتی که سعی نشود سپس تر رضايت والدين جلب شود از ارث محروم خواهند شد . 4- ستر زن: زنی که نازا بوده و فرزندی نداشته مرد می تواند با کسب اجازه از زن نخست ازدواجی سترونی کند و زنی ديگر داشته باشد که اين گونه زن اختيار کردن را با ساير اديان تفاوت و منافاتی ديده نمی شود . در جای ديگر اشاره رفته که پارسيان بويژه زرتشتيان با خواهران خود ازدواج می کردند که بسيار مضحک و خنده داراست و اين تفاسير در دوران جنگ تحميلی مفسران تاريخ تلويزيونی بعثی صدام عليه مردم ايران گفتند ولی حنای شان برای مردم جهان بی رنگ باقی ماند . در فرهنگ پارسيان به زبان امروز به اصطلاحی بر می خوريم بنام پسر پل گذر که پسر سبب عبور پدر از پل چينود (پل صراط) است و آن ميسر نخواهد شد مگر توسط فرزند صالح و پاک انديش . همچنان که در دين اسلام نماز فرزند ارشد پس از مرگ پدر برای پسر از واجبات است ودر اين زرتشت بر فرزند نرينه(ذکور) واجب است در هر سالگرد پدر تا سی سال خيرات به نيازمند همکيش و غيرهمکيش دهد و شکم گرسنگان را سير کند و در خانواده ای که فرزند پسر نبود در چنين مواقعی يکی را به عنوان پسر خوانده می پذيرفتند که هنوز اين سنت وجود دارد ولي اينکه اين پسر بتواند با دختر خانواده ازدواج کند بسيار نادر و يا هرگز اتفاق نيفتاده و اگر منظور آقا ی سيادت و منابع ايشان اين چنين فرزندانی باشد قضاوتش را به قرآن مجيد که بزرگترين سند دين الهی است وا می نهيم . اگر اين چنين بود حتماً در قران به اين ناهنجاری اجتماعی اشاره می شد کما اينکه قران مجيد تمام اقوام را از کارهای زشت شان باز می داشت به ويژه در خصوص حقوق دختران و زنان که آمده: وقتی به آنها می گفتند صاحب دختری شده اند رنگ صورتشان بر افروخته می شد و ناراحت می شدند و يا در خصوص زنده بگور کردن دختران بای ذنب قتلت (به کدامين گناه ....) ولی می بينيم هرگز در کلام خدا به آنچه ايران ستيزان به آن اشاره دارند اشاره ای نشده است و باز بايد گفت: حقيقت عريان ماند و دروغ لباس حقيقت را ربود کاری که فرانک ميلر در فيلم 300 انجام داد و روزنامه عصر کارون می خواهد دنبال کند چرا اين همه دفاع از استبداد« فره ايزدی» نويسنده موسی سيادت هموطن،هم شهری: انسانی که خود،آزاد نيست نمی تواند ديگران را آزاد کند . تاکی بايد بستر فرهنگی ما يک بستر استبدادی وبی عدالتی باشد . گو اين که استبداد از قديم الايام و از همان تاريخ 2500 ساله ی شاهنشاهی در خون ما تزريق شده،و به اين زودی ها دگرانديشان را نمی پذيريم: ما از تاريخ آموختيم که،اصلاح طلبی و آزاد يخواهی در يک جامعه ی سنتی امکان پذير نيست . زنده ياد مظلوم «گئوماتا» در 2500 – سال پيش که يک «مغ»اصلاح طلب بوده (و نه يک فرد معلوم الحال امروزی) اين روحانی بزرگوار آزادی را نه تنها برای قوم خود «ماد» می خواست بلکه ندای آزادی را برای تمام اقوام و اقليت های ايرانی سر می داد: اما در سايه استبداد کهن چه بلايی بر سراين«اصلاح طلب»از سوی داريوش اول هخامنشي آمد،ابتدا با يک مسابقة کذايی (اسب دواني) بين هفت سرکردة اشرافی آغاز شد . و با اولين شيهه اسب« داريوش» تماميت خواه بر تخت حکومت شاهنشاهی « شاه شاهان – فره ايزدی» تکيه زد . و گئوماتای دگر انديش که از اين همه ظلم و ستم و تجاوز به حقوق اقوام ايرانی و همسايگان دور و نزديک،توسط پادشاهانی همچون: کوروش وکمبوجيه بوجود آمده،برخاسته و حکومت ملی را برای مدت کوتاهی بدست گرفته بود با بدترين نوع شکنجه به قتل رساند . و ملت بزرگ ايران را تا 2500 سال از هر نوع تغيير و تحول بنيادی و سازنده محروم ساخت . آيا دفاع از چنين پادشاهان مستبد: ماجراجو،توسعه طلب و التقاطی به نوعی دفاع از ديکتاتوری و استثمار جديد نيست ؟ اين پادشاهان نه تنها در ايران بلکه در ساير مناطق با صطلاح متمدن جهان مايه ننگ تاريخ اند . مگر نه اين پادشاهان خود را « فره ايزدی» می خواندند که اگر به آنها بگوييد اين مردم همانند شماها انسانند و شايسته احترام هستند،به همان اندازه متعجب می شدند که فرضاً هم اکنون به من و شما بگوئيد: سگ خانه را همانند فرزندان خود بدانيد و با او بر سر يک سفره غذا بخوريد اعتقادات ناسيوناليستی افراطی « شووينسم» با مرگ هيتلر، موسولينی، استالين، رضاخان(پان ايرانيسم) ميلو سيويچ،صدام حسين و .. از بين رفته،پان ايرانيسم جديد در جمهوری اسلامی ايران جائی ندارد . حال اگر رويکرد شما ها ملی گرايانه و يا جهان شمول باشد . بايد« عقل نقاد و سازنده» داشته باشيد . و از حقوق عامه مردم بدون توجه به نژاد،زبان،دين و ... دفاع نمائيد . و مسئولين را گاه و بيگاه زير سئوال ببريد . نخبگان ما هر ديدگاهی که داشته باشند،از تاريخ عبرت بگيرند و به حال . آينده با ديدی واقع بينانه نگاه کنند . تاکی بايد به تغيير و تبديل « هويت» اقوام ايرانی بپردازيم . اين کشور ارث کسی نبوده و نيست در مستندات تاريخی خود از گفته ها و نوشته های افراد وابسته به نظام شاهنشاهی و استکبار جهانی همچون:« احسان يارشاطر» و امثالهم استفاده نکنيم . اگر ادعای روشنفکری و وطن خواهی داشته باشيم بايد ديگران را با سعه ی صدر تحمل کنيم و گفتگوی منطقی و سازنده را بپذيرم . نوشته های تاريخ نويسان بزرگ را بدون دليل تخطئه نکنيم . واقع بينی و واقع نگری را فراموش نکنيم . اين همه تهمت،افترا،و جار جنجال و هياهو از برای چه ؟ مستبدين و ديکتاتورها در جهان امروز يکی پس از ديگری به زباله دان تاريخ ريخته می شوند . و ديگر بار جائی برای« پانيسم» وجود ندارد . تنها به سر نوشت ملت بزرگ متنوع و متکثر ايران فکرکنيد . اين ملت شايسته فداکاری و از خود گذشتگی بسيار است . هرگز نمی توان با شعار های پوچ و توخالی اين ملت هميشه سر بلند را گول زد . ملت با فرهنگ غنی ايران پس از اين همه فراز و نشيب سياسی و اقتصادی روی پای خود ايستاده و با قوه ی الهی به پيش می تازد . و هرگز به بوق های استبداد خواهی و واپسگرايي باستانی توجه ندارد . و تنها آزادی، استقلال و عدالت اجتماعی می انديشد و لاغير . پی نوشت : 1- شاهنامه،شاهنامه نيست! غ :فرهنگ فروتن – انتشارات آنزان – ص 47 – تهران 2- در خدمت و خيانت روشنفکران: جلال آل احمد – انتشارات خوارزی – ج : 129 – 127 – تهران 1357 3- « تاريخ ماد» دياکونف – ترجمه : کريم کشاورز – ص 533 4- « تاريخ و فرهنگ ايران» محمد محمدی ملايری – ص 310 – 308 مصدر:http://www.karoon.info/
|
|
